Fereidoun Foroughi - Zendoone Del فریدون فروغی ـ زندون دل
هرچی بهش میگم
تو آزادی دیگه میگه
من دوسِت دارم تو میدونی
می خوام امشب با خدا شکوه کنم شکوه های دلم و تو میدونی…
تو آزادی دیگه میگه
من دوسِت دارم تو میدونی
می خوام امشب با خدا شکوه کنم شکوه های دلم و تو میدونی…
❤9👍1
چهبسا جهان
چیزی جز سایههایی لرزان نیست،
اما من هنوز
به نورِ کوچکی که در دل میسوزد
اعتماد میکنم.
چیزی جز سایههایی لرزان نیست،
اما من هنوز
به نورِ کوچکی که در دل میسوزد
اعتماد میکنم.
✍🏻پابلو_نرودا
❤17👏4
|•📖تیکه_کتاب:
یک آدم بی سر و پای بی سواد مَفلوک را بگذارید پشت یک میز، یا یک باجه، که بلیتِ راه آهن یا چیزِ بی مقداری مثل آن بفروشد!
همین آدمِ مَفلوک فورا خود را محق میداند که خدایی کند و به شمایی که میروید بلیت بخرید، از تارک تخت جَبَروتِ خود به چشمِ تحقیر نگاه کند تا قدرت خود را به رُخ شما بکشد و نگاه سرشار از نِخوَتش داد میزند که: (حالا صبر کن تا نشانت دهم)...
و از همین مست میشود، آزار مستیِ میز همین است.
📚شیاطین
✍🏻داستایفسکی
یک آدم بی سر و پای بی سواد مَفلوک را بگذارید پشت یک میز، یا یک باجه، که بلیتِ راه آهن یا چیزِ بی مقداری مثل آن بفروشد!
همین آدمِ مَفلوک فورا خود را محق میداند که خدایی کند و به شمایی که میروید بلیت بخرید، از تارک تخت جَبَروتِ خود به چشمِ تحقیر نگاه کند تا قدرت خود را به رُخ شما بکشد و نگاه سرشار از نِخوَتش داد میزند که: (حالا صبر کن تا نشانت دهم)...
و از همین مست میشود، آزار مستیِ میز همین است.
📚شیاطین
✍🏻داستایفسکی
👍21❤4☃1
برای انسانها، زمان هرگز دوباره تکرار نمیشود و هیچگاه دوباره به آن صورت که یک وقتی بود، برنمیگردد و وقتی احساسات آدم تغییر کرد یا رو به زوال گذاشت، دیگر هیچ معجزهای نمیتواند کیفیت اولیه را به آن برگرداند.
📖قهرمانان و گورها
✍🏻ارنستو_ساباتو
❤22💔3👍1🙈1
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد
چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد
الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد
زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد
ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درونها شرحه شرحه ست از دم و داغ جداییها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان (سایه) میبندند و باز از عشوهٔ عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد…
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد
چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد
الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد
زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد
ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درونها شرحه شرحه ست از دم و داغ جداییها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان (سایه) میبندند و باز از عشوهٔ عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد…
👤هوشنگ_ابتهاج
❤63