محاکمه.pdf
4.1 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📕محاکمه
✍🏻فرانتس_کافکا
کتاب محاکمه، رمانی تفکربرانگیز و بسیار تأثیرگذار است که در بسیاری از سطوح ساختار و نمادشناسی تفسیر شده است؛ اما اغلب منتقدین بر این موضوع صحه می گذارند که رمان محاکمه، کاوشی است بر موضوعاتی چون احساس گناه، اضطراب و ضعف اخلاقی در مواجهه با نیروهایی ناشناخته. یوزف کا، کارمند بانک و مردی بدون هیچ ویژگی و توانایی خاص است. او می تواند هرکسی باشد و در برخی موارد، نماینده ی همه ی انسان هاست. او به شکلی عجیب توسط مأمور دادگاه در شهر محل سکونتش دستگیر می شود. کا تلاش می کند تا دریابد که چگونه ظن دادگاه را نسبت به خود برانگیخته است. صداقت او معمولی است، رابطه اش با پیشخدمتی به نام السا مثل سایرین است و هیچ بلندپروازی نابه هنجار یا خطرناکی نیز ندارد. او فقط می تواند سوال بپرسد اما هیچ جواب روشن و واضحی درباره ی دنیای عجیب دادگاه دریافت نمی کند. بیچارگی یوزف کا، مردی که توسط دادگاهی تعامل ناپذیر به گناهی ناشناخته محکوم شده، تصویری ژرف و تکان دهنده از نوع بشر در دنیای مدرن است. در رمان محاکمه، تمامی ساختار منطقی جهان زیر سوال برده می شود.
📕محاکمه
✍🏻فرانتس_کافکا
👍8❤2🥰1
Fereidoun Foroughi - Zendoone Del فریدون فروغی ـ زندون دل
هرچی بهش میگم
تو آزادی دیگه میگه
من دوسِت دارم تو میدونی
می خوام امشب با خدا شکوه کنم شکوه های دلم و تو میدونی…
تو آزادی دیگه میگه
من دوسِت دارم تو میدونی
می خوام امشب با خدا شکوه کنم شکوه های دلم و تو میدونی…
❤9👍1
چهبسا جهان
چیزی جز سایههایی لرزان نیست،
اما من هنوز
به نورِ کوچکی که در دل میسوزد
اعتماد میکنم.
چیزی جز سایههایی لرزان نیست،
اما من هنوز
به نورِ کوچکی که در دل میسوزد
اعتماد میکنم.
✍🏻پابلو_نرودا
❤17👏4
|•📖تیکه_کتاب:
یک آدم بی سر و پای بی سواد مَفلوک را بگذارید پشت یک میز، یا یک باجه، که بلیتِ راه آهن یا چیزِ بی مقداری مثل آن بفروشد!
همین آدمِ مَفلوک فورا خود را محق میداند که خدایی کند و به شمایی که میروید بلیت بخرید، از تارک تخت جَبَروتِ خود به چشمِ تحقیر نگاه کند تا قدرت خود را به رُخ شما بکشد و نگاه سرشار از نِخوَتش داد میزند که: (حالا صبر کن تا نشانت دهم)...
و از همین مست میشود، آزار مستیِ میز همین است.
📚شیاطین
✍🏻داستایفسکی
یک آدم بی سر و پای بی سواد مَفلوک را بگذارید پشت یک میز، یا یک باجه، که بلیتِ راه آهن یا چیزِ بی مقداری مثل آن بفروشد!
همین آدمِ مَفلوک فورا خود را محق میداند که خدایی کند و به شمایی که میروید بلیت بخرید، از تارک تخت جَبَروتِ خود به چشمِ تحقیر نگاه کند تا قدرت خود را به رُخ شما بکشد و نگاه سرشار از نِخوَتش داد میزند که: (حالا صبر کن تا نشانت دهم)...
و از همین مست میشود، آزار مستیِ میز همین است.
📚شیاطین
✍🏻داستایفسکی
👍21❤4☃1
برای انسانها، زمان هرگز دوباره تکرار نمیشود و هیچگاه دوباره به آن صورت که یک وقتی بود، برنمیگردد و وقتی احساسات آدم تغییر کرد یا رو به زوال گذاشت، دیگر هیچ معجزهای نمیتواند کیفیت اولیه را به آن برگرداند.
📖قهرمانان و گورها
✍🏻ارنستو_ساباتو
❤22💔3👍1🙈1
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد
چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد
الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد
زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد
ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درونها شرحه شرحه ست از دم و داغ جداییها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان (سایه) میبندند و باز از عشوهٔ عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد…
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد
چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد
الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد
زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد
ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درونها شرحه شرحه ست از دم و داغ جداییها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان (سایه) میبندند و باز از عشوهٔ عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد…
👤هوشنگ_ابتهاج
❤63