هر كدام از ما چیزی را كه برایش با ارزش بوده از دست میدهد. موقعیتهای از دست رفته، احساساتی كه هرگز نمیتوانیم دوباره به دست بیاوریم.
این بخشی از آن چیزیست كه معنیاش زنده بودن است. اما درون سرمان اتاق كوچكی است كه آن خاطرات را در آن نگه میداریم.
اتاقی شبیه قفسههای توی این كتابخانه. و برای درك عملكرد قلبمان باید مدام كارتهای مرجع جدید درست كنیم.
باید هرچندوقت یكبار چیزها را گردگیری كنیم، آنها را هوا بدهیم، آب گلدانها را عوض كنیم.
تو برای ابد در كتابخانهی خصوصی خودت زندگی میكنی.
این بخشی از آن چیزیست كه معنیاش زنده بودن است. اما درون سرمان اتاق كوچكی است كه آن خاطرات را در آن نگه میداریم.
اتاقی شبیه قفسههای توی این كتابخانه. و برای درك عملكرد قلبمان باید مدام كارتهای مرجع جدید درست كنیم.
باید هرچندوقت یكبار چیزها را گردگیری كنیم، آنها را هوا بدهیم، آب گلدانها را عوض كنیم.
تو برای ابد در كتابخانهی خصوصی خودت زندگی میكنی.
📖کافکا در کرانه
✍🏻هاروکی_موراکامی
❤30
Forwarded from 🎬BoxOfficeMovie | باکس آفیس مووی 🎬
خلاصه داستان : "ویکتور فرانکنشتاین" دانشمندی نابغه اما خودخواه، موجودی وحشتناک را در یک آزمایش هولناک ...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10👻3
🎬BoxOfficeMovie | باکس آفیس مووی 🎬
پیشنهاد میشه…🥹
و اینکه فیلم احساس برانگیزیه…
و اینکه فیلم احساس برانگیزیه…
❤8
گتسبی بزرگ.pdf
3.2 MB
|•📜معرفی_کتاب:
✍🏻اسکات فیتس جرالد
📓گتسبی بزرگ
داستان این رمان از زبان کاراوی روایت میشود. فردی که همسایه گتسبی بزرگ است. اما داستان کتاب با دیدار کاراوی با عموزاده خود، دِیزی و شوهرش آغاز میشود. تام که اشرافزادهای ثروتمند است زندگی تجملاتی و خوشی را در کنار همسرش تجربه میکند. در مقابل گتسبی یک جوان بسیار موفق و پولدار است و کسی از گذشته او چیزی نمیداند. این مرد جوان همواره مشغول خوشگذرانی و برگزاری مهمانیهای بزرگ و باشکوه است. مهمانیهایی که هر کسی میتواند در آنها شرکت کند و شاد باشد.
کسی خبر ندارد که این ثروت عظیم گتسبی از کجا آمده است. در مورد ثروت و حتی خود گتسبی شایعات زیادی وجود دارد. مثلا شایعه است که گتسبی از خانواده بسیار فقیری بود که عاشق دِیزی میشود. گتسبی در زمان سربازی از دِیزی دور میشود اما بعد خبر ازدواج او را میشنود. با این حال گتسبی عاشق میماند و همیشه چشمش به دنبال دیزی میگردد.
✍🏻اسکات فیتس جرالد
📓گتسبی بزرگ
❤9👌1
امشب
در یک خواب عجیب
رو به سمت کلمات
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد،
روی اوصاف زمین خواهد غلتید،
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز، سر خواهد رفت.
ریشه زهد زمان خواهد پوسید.
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد،
باطن آینه خواهد فهمید.
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.
ته شب، یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.
داخل واژهی صبح
صبح خواهد شد.
#سهراب_سپهری
در یک خواب عجیب
رو به سمت کلمات
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد،
روی اوصاف زمین خواهد غلتید،
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز، سر خواهد رفت.
ریشه زهد زمان خواهد پوسید.
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد،
باطن آینه خواهد فهمید.
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.
ته شب، یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.
داخل واژهی صبح
صبح خواهد شد.
#سهراب_سپهری
❤26👌2
ویلت.pdf
5 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📗ویلت
✍🏻شارلوت_برونته
کتاب ویلت بیشک احساسیترین و پختهترین اثر شارلوت برونته است. ویلت روایت رنج و تلاش برای ایفای وظیفه، گریز از بطالتهای روزمره، جستوجوی عشق و کشاکش آدمی با سرنوشت ناشناخته است.
راوی و قهرمان داستان لوسی نام دارد و سفرش به شهری که ساخته ذهن نویسنده است، به محور داستان تبدیل میشود.
لوسی مملو از غم و غصه است و احساس تنهایی میکند. او پس از یک فاجعه خانوادگی، به شهر ویلت (یک شهر خیالی فرانسه زبان) میرود تا در آنجا در مدرسهای دخترانه به تدریس مشغول شود. اما سرنوشت برای لوسی ماجراهای مهیج و همچنین عاطفیای رقم میزند.
📗ویلت
✍🏻شارلوت_برونته
❤12
|•📖تیکه_کتاب:
تا حال برایتان پیش آمده که در کتابی به چیزی بربخورید که فکرش به طور گنگی در ذهن خودتان هم بوده، تصویر محو شدهای که از دور دورها میآید و درست بیان کننده ظریفترین احساسی است که دارید؟
📚مادام بوواری
✍🏻گوستاو_فلوبر
تا حال برایتان پیش آمده که در کتابی به چیزی بربخورید که فکرش به طور گنگی در ذهن خودتان هم بوده، تصویر محو شدهای که از دور دورها میآید و درست بیان کننده ظریفترین احساسی است که دارید؟
📚مادام بوواری
✍🏻گوستاو_فلوبر
👍25❤13
با کسی باشید که وقتی به جهانِ پشتِ چشمانش نگاه میکنید، به خودتان افتخار کنید از انتخابی که کردهاید…♥️✨
👤پونه_مقیمی
👤پونه_مقیمی
❤25👌4
جاسوس دوجانبه - الکساندر کلین.zip
8.8 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📕جاسوس دوجانبه
✍🏻الکساندر کلین
#جاسوسی #ادبیات_آمریکا
جاسوس دوجانبه اثر الکساندر کلین، یک داستان جاسوسی واقعی، مهیج و پرفروش درباره اریک اریکسن، یک تاجر نفتی است که به عنوان خائن ساختگی به قلب آلمان نازی نفوذ کرده و حساسترین اطلاعات جنگی را برای متفقین به دست میآورد.
اریک اریکسن، یک تاجر سوئدی، وانمود میکند حامی نازیها است و برای سازمان جاسوسی آمریکا کار میکند. او با نفوذ به آلمانِ تحت کنترل نازی، اطلاعات حیاتی درباره پالایشگاههای نفت و سوخت آلمان را جمعآوری میکند. این کتاب داستان واقعی و پرمخاطرهٔ این جاسوس را روایت میکند که بارها تا مرز افشا شدن و مرگ پیش رفت.
📕جاسوس دوجانبه
✍🏻الکساندر کلین
#جاسوسی #ادبیات_آمریکا
❤9
بعد از آسیب دیدن از جانب کسی دیگر، مسئولیت برداشتن تکههای خردشدهمان بر عهدهی خود ماست. خیلی ناعادلانه است، اما اگر این کار را نکنیم، تنها کسی که رنج میکشد خود ما هستیم.
📗گمگشتی
✍🏻سارا_کوبریک
❤22👌3🔥2
|•📜توضیحات:
فتانه حاج سید جوادی با نام هنری پروین، داستانی به عمل آورده که تا کنون بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شده و به زبان های ایتالیایی، یونانی و آلمانی بازگردانی شده است. سودابه دختر جوان و سرکشی است که در آستانه ی تصمیمی سرنوشت ساز برای زندگی اش قرار دارد. روحیه ی متلاطم و احساساتی او سبب شده تا پدر و مادرش نگران تصمیم گیری زودهنگام و عجولانه اش باشند؛ علی الخصوص که سودابه، آیینه ی تمام نمای عمه اش محبوبه است و محبوبه نیز روزگاری با یک تصمیم آتشین، هستی خود را زیر و زبر کرد. حالا محبوبه آهی سرد روانه ی قاب خاک خورده ی آن عشق دیرین می کند تا گرد و غبار نسیان از آن بلند شده و سودابه بتواند جزییات عشق سودا زدهی او را با چاشنی حسرت و سرخوردگی ببیند.
📝فتانه_حاج_سید_جوادی
📕بامداد خمار
فتانه حاج سید جوادی با نام هنری پروین، داستانی به عمل آورده که تا کنون بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شده و به زبان های ایتالیایی، یونانی و آلمانی بازگردانی شده است. سودابه دختر جوان و سرکشی است که در آستانه ی تصمیمی سرنوشت ساز برای زندگی اش قرار دارد. روحیه ی متلاطم و احساساتی او سبب شده تا پدر و مادرش نگران تصمیم گیری زودهنگام و عجولانه اش باشند؛ علی الخصوص که سودابه، آیینه ی تمام نمای عمه اش محبوبه است و محبوبه نیز روزگاری با یک تصمیم آتشین، هستی خود را زیر و زبر کرد. حالا محبوبه آهی سرد روانه ی قاب خاک خورده ی آن عشق دیرین می کند تا گرد و غبار نسیان از آن بلند شده و سودابه بتواند جزییات عشق سودا زدهی او را با چاشنی حسرت و سرخوردگی ببیند.
📝فتانه_حاج_سید_جوادی
📕بامداد خمار
❤18👍1
بامداد خمار.pdf
2.1 MB
«_ دو تا دعا در حقت می کنم. یکی خیر است و یکی شرّ. دعای خیرم این است که خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند. و اما دعای شرّم. دعای شرّم آن است که صد سال عمر کنی.
توی دلت می گویی این دعا که شر نیست. خیلی هم خیر است. ولی من دعا می کنم که صد سال عمر کنی و هر روز بگویی عجب غلطی کردم تا عبرت دیگران بشوی. حالا برو.»
✍🏻فتانه_حاج_سیدجوادی
📖بامداد خمار
#فهرست_برترین_آثار_داستانی_ایران
#رمان
#درام
توی دلت می گویی این دعا که شر نیست. خیلی هم خیر است. ولی من دعا می کنم که صد سال عمر کنی و هر روز بگویی عجب غلطی کردم تا عبرت دیگران بشوی. حالا برو.»
✍🏻فتانه_حاج_سیدجوادی
📖بامداد خمار
#فهرست_برترین_آثار_داستانی_ایران
#رمان
#درام
❤28🫡3👍1
در عشقهای بشری گاه تواضع و از خودگذشتگی بیش از حدی وجود دارد که وحشتناک و تباهکننده است.
اگر بشود به آن عشق گفت؛ عشق تباه نمیکند، بلکه تعالی میبخشد.
چیزی اینچنین به لجن کشیدهشده فقط خواستن دل است و بس!
اگر بشود به آن عشق گفت؛ عشق تباه نمیکند، بلکه تعالی میبخشد.
چیزی اینچنین به لجن کشیدهشده فقط خواستن دل است و بس!
📖روزهای برمه
✍🏻جورج_اورول
❤15👌4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشم هایت…
در پشت پردههای مه آلود اندوه پنهان بود؟
با من بگو؛ از لحظه لحظه های مبهمِ کودکیت…
از تنهایی معصومانهی دستهایت
آیا میدانی که در هجوم دردها و غمهایت
و در گیر و دارِ ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقرهای نهفته بود؟
آنه اکنون آمدهام
تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشیدِ دوستی بسپاری…
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآیی!
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن
در انتظار توست…
در انتظار توست
وقتی روشنی چشم هایت…
در پشت پردههای مه آلود اندوه پنهان بود؟
با من بگو؛ از لحظه لحظه های مبهمِ کودکیت…
از تنهایی معصومانهی دستهایت
آیا میدانی که در هجوم دردها و غمهایت
و در گیر و دارِ ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقرهای نهفته بود؟
آنه اکنون آمدهام
تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشیدِ دوستی بسپاری…
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآیی!
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن
در انتظار توست…
در انتظار توست
❤49💔6👌2🦄1
شب سراب - ناهید پژواک.zip
2.6 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📓شب سراب
✍🏻ناهید_پژواک
#عاشقانه #ادبیات_ایران
این کتاب در واقع همان داستان بامداد خمار است با این تفاوت که داستان از زبان رحیم شخصیت منفی داستان نقل شده که می گوید محبوبه یک طرفه به قاضی رفته و اشتباه می کند.
در حال و هوای قدیم هستش و روایتگر قصه ی عاشق شدن دختری از خانواده ی اشراف زاده به پسری که شاگرد نجاره هست و بالاخره با اصرار و پافشاری خانواده ی خودش رو مجبور به قبول این ازدواج میکنه...
📓شب سراب
✍🏻ناهید_پژواک
#عاشقانه #ادبیات_ایران
👌10❤5👎3
امروز میخوام یه چنل بسیار جذاب برای علاقه مندان به زبان و ادبیات انگلیسی معرفی کنم.
پر از اهنگ و کتاب و ریشه ی اصطلاحات کلاسیکه✨📖🌻
پر از اهنگ و کتاب و ریشه ی اصطلاحات کلاسیکه✨📖🌻
❤17🤔1👌1