عشق..
همه چیز آن اسرارآمیز است:
پیدایش و تکامل و نابودیاش.
گاهی مطمئن و بی مقدمه مثل
یک روز فرحبخش فرا میرسد.
گاهی مثل آتش زیر خاکستر سالهای سال گرما میبخشد
و موقعی که همه چیز از بین میرود ناگهان
چون شعلههای حریق سر میکشد.
گاهی مثل مار به درون قلب انسان میخزد
و بە ناگاه خارج میشود..
همه چیز آن اسرارآمیز است:
پیدایش و تکامل و نابودیاش.
گاهی مطمئن و بی مقدمه مثل
یک روز فرحبخش فرا میرسد.
گاهی مثل آتش زیر خاکستر سالهای سال گرما میبخشد
و موقعی که همه چیز از بین میرود ناگهان
چون شعلههای حریق سر میکشد.
گاهی مثل مار به درون قلب انسان میخزد
و بە ناگاه خارج میشود..
📖رودین
✍🏻ایوان_تورگنیف
❤20👏1
گاهی احساسهایی در وجودت شکل میگیرند که نامی برایشان پیدا نمیکنی؛
نه نگران هستی، نه آرام،
نه غریبهای، نه اهل اینجا،
نه میل ماندن داری، نه شوق رفتن،
دلت میخواهد باشی و نباشی همزمان،
در جایی که نمیدانی کجاست،
اما میدانی اینجا نیست.
چقدر عجیب است حس در میان ماندن و رفتن،
حسی که نه ریشه دارد، نه بال،
فقط تو را میان زمین و آسمان معلق نگه میدارد...
کافهآنه
نه نگران هستی، نه آرام،
نه غریبهای، نه اهل اینجا،
نه میل ماندن داری، نه شوق رفتن،
دلت میخواهد باشی و نباشی همزمان،
در جایی که نمیدانی کجاست،
اما میدانی اینجا نیست.
چقدر عجیب است حس در میان ماندن و رفتن،
حسی که نه ریشه دارد، نه بال،
فقط تو را میان زمین و آسمان معلق نگه میدارد...
کافهآنه
👍28❤9
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی؟!
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدرِ مژه بر هم زدنی...♥️✨
👤فریدون_مشیری
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی؟!
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدرِ مژه بر هم زدنی...♥️✨
👤فریدون_مشیری
❤31
روحِ این آرزو، همیشه سبز و جاودان بماند... میانِ تمامی شلوغیهای دنیا، پناهگاهِ دلَت، همیشه آن کلبه، آن جنگل و آن باران خواهد بود.
❤26
خانهی کتاب
روحِ این آرزو، همیشه سبز و جاودان بماند... میانِ تمامی شلوغیهای دنیا، پناهگاهِ دلَت، همیشه آن کلبه، آن جنگل و آن باران خواهد بود.
هوش مصنوعی رو به این دلیل مهربونیش دوست دارم:)))
❤15
Forwarded from پـادزهݛ (𝖲︎𝗈𝗉𝗁︎𝗂𝖾)
درحقیقت خوب میدانم به چه کسی و چگونه خسارت وارد کنم. اما نمیخواهم دستانم آلوده شود.
𓄳همزاد، داستایفسکی
👍16❤8
آنابلا - الیزابت تایلور.pdf
11 MB
|•📜 معرفی_کتاب:
📕آنابلا
✍🏻الیزابت_تایلور
#رمان #ادبیات_انگلیس
رمان «آنابلا» (Angel)، یکی از مشهورترین آثار الیزابت تایلور است. این اثر در سال ۱۹۵۷ منتشر شد و چهرهی زنی خیالپرداز و خودخواه را به تصویر میکشد که از دنیای واقعی بیزار است و دروغ و فریب را جایگزین حقیقت زندگی میکند.
آنابلا دختر جوانی است با تخیل بسیار قوی که در فقر بزرگ شده اما رویای شهرت و زندگی اشرافی در سر دارد. او با نوشتن رمانهایی پر از احساسات اغراقآمیز و عشقهای خیالی، به ثروت و معروفیت میرسد. اما هرچه پیشتر میرود، بیشتر از واقعیت جدا میشود. زندگیاش پر از تظاهر، خودفریبی و روابط پوچ است. درست همانطور که در توضیحی که آوردی آمده بود: خانواده و اطرافیانش نیز دروغ و فریب را اساس روابط خود کردهاند.
📕آنابلا
✍🏻الیزابت_تایلور
#رمان #ادبیات_انگلیس
❤9👏3
⊱هيچ کس از وضع و روزگار خود راضى نيست، اما همه کس از عقل و خرد خود رضايت دارد..
📖آنا_کارنینا
✍🏻لئو_تولستوی
❤16👍5
من متوجه شدم که، در اعماق نفرت درونم، عشقی بیپایان وجود دارد.
من متوجه شدم که، در انتهای گریه درونم، لبخندی بیمانند وجود دارد.
من متوجه شدم که، در پیچیدهترین آشوبهای درونم، آرامشی عمیق وجود دارد.
من متوجه شدم که، در اعماق زمستان درونم، تابستانی دلپذیر وجود دارد و اینها به من شادی میدهند.
و به همین دلیل است که برایم مهم نیست دنیا با بیرحمی بر من فشار بیاورد،
زیرا که در درونم چیزی قویتر، با آن مقابله میکند.
@TheBlueLibrary
من متوجه شدم که، در انتهای گریه درونم، لبخندی بیمانند وجود دارد.
من متوجه شدم که، در پیچیدهترین آشوبهای درونم، آرامشی عمیق وجود دارد.
من متوجه شدم که، در اعماق زمستان درونم، تابستانی دلپذیر وجود دارد و اینها به من شادی میدهند.
و به همین دلیل است که برایم مهم نیست دنیا با بیرحمی بر من فشار بیاورد،
زیرا که در درونم چیزی قویتر، با آن مقابله میکند.
📖کالیگولا
✍🏻آلبر_کامو
@TheBlueLibrary
❤18🥰13