قلب من به این امید می تپد که تو هستی
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم…♥️✨
👤احمد_شاملو
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم…♥️✨
👤احمد_شاملو
❤13⚡1
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم ...
کسی سوال میکند
به خاطر چه زندهای...؟
و من برای زندگی تو را
بهانه میکنم ...🤍🌱
#نیما_یوشیج
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم ...
کسی سوال میکند
به خاطر چه زندهای...؟
و من برای زندگی تو را
بهانه میکنم ...🤍🌱
#نیما_یوشیج
❤14❤🔥1
|•📖تیکه_کتاب:
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📚سمفونی مردگان
✍🏻عباس_معروفی
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📚سمفونی مردگان
✍🏻عباس_معروفی
👍18❤5💔4
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
👤فریدون_مشیری
❤41👍1
همچو یک ساز در آغوشمی،
مینوازمت نرم و آرام
در نفسهایت میچرخم و
لایه لایه اوج میگیرم...♥️✨
👤عباس_معروفی
مینوازمت نرم و آرام
در نفسهایت میچرخم و
لایه لایه اوج میگیرم...♥️✨
👤عباس_معروفی
❤18
❤11🥰6💔4
سه سال - آنتوان چخوف.zip
14.8 MB
|•📖معرفی_کتاب:
رمان سه سال اثر آنتون چخوف، داستان ازدواج بدون عشق لاپتف، تاجری از طبقه بالا با پولیا رسولوفا دختری از طبقه پایینتر را روایت میکند. چخوف در این اثر به مدت سه سال از زندگی مشترکشان میپردازد و تفاوتهای طبقاتی تنهایی و تلاش بیحاصل آنها برای یافتن معنا و خوشبختی را با واقعگرایی تلخ و عمیق به تصویر میکشد که نمادی از پوچی زندگی در جامعه آن زمان است.
در این کتاب که از طولانیترین رمانهای کوتاه چخوف است، به عمیقترین شکل ممکن عشق و اخلاق و روابط خانوادگی در آن عصر به چالش کشیده شده است. چخوف در این رمان به گونهای نبوغ آمیز آشکار میسازد که تنهایی، یأس و فروپاشیِ باورها و اعتقاداتِ دیرینهی شخصیّتهای این داستان نیز همگی برآمده از زیستن در چنین برزخی است.
📗سه سال
✍🏻آنتوان_چخوف
#رمان #داستان_کوتاه #ادبیات_روسیه
رمان سه سال اثر آنتون چخوف، داستان ازدواج بدون عشق لاپتف، تاجری از طبقه بالا با پولیا رسولوفا دختری از طبقه پایینتر را روایت میکند. چخوف در این اثر به مدت سه سال از زندگی مشترکشان میپردازد و تفاوتهای طبقاتی تنهایی و تلاش بیحاصل آنها برای یافتن معنا و خوشبختی را با واقعگرایی تلخ و عمیق به تصویر میکشد که نمادی از پوچی زندگی در جامعه آن زمان است.
در این کتاب که از طولانیترین رمانهای کوتاه چخوف است، به عمیقترین شکل ممکن عشق و اخلاق و روابط خانوادگی در آن عصر به چالش کشیده شده است. چخوف در این رمان به گونهای نبوغ آمیز آشکار میسازد که تنهایی، یأس و فروپاشیِ باورها و اعتقاداتِ دیرینهی شخصیّتهای این داستان نیز همگی برآمده از زیستن در چنین برزخی است.
📗سه سال
✍🏻آنتوان_چخوف
#رمان #داستان_کوتاه #ادبیات_روسیه
❤5👍5
⤶ توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم که آرامشمان را از دست دادهاییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهاییم. ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
@TheBlueLibrary📚🦋
📖آرامش
✍🏻آلن_دو_باتن
@TheBlueLibrary📚🦋
❤18👏1🫡1
سبکتو - بالا رفتن تمرکز با ۸ خوراکی
📻@podchi
حواست کجاست؟ انگار اصلا اینجا نیستی!جمله هایی کاملا آشنا برای همه است. بدون شک برای همه پیش آمده که یک مطلب را چندین بار خوانده ایم ولی اصلا متوجه آن نشده ایم.علت این فراموش کاری ها و حواس پرتی ها نداشتن تمرکز کافی است.چی کار کنیم تا به عنوان شخصی حواس پرت و فراموش کار شناخته نشویم؟در این مقاله ما به 8 خوراکی و نوشیدنی اشاره می کنیم که نه تنها دسترسی به آنها بسیار آسان است بلکه تاثیر بسیار زیادی در بالا بردن تمرکز شما دارد.با ما همراه باشید.
پادکست:سبکتو
«بالا رفتن تمرکز با ۸ خوراکی»
💙✨🦋
پادکست:سبکتو
«بالا رفتن تمرکز با ۸ خوراکی»
💙✨🦋
❤7👍2
|•📖تیکه_کتاب:
ما از مدتها پیش فهمیدهایم که دیگر ممکن نیست این جهان را واژگون کرد. نه حتی شکل آن را تغییر داد! یا بدبختی پیشروندهی آن را متوقف ساخت. یک راهِ مقاومت بیشتر نمانده است:
جدی نگرفتن جهان.
📚بار هستی
✍🏻میلان_کوندرا
ما از مدتها پیش فهمیدهایم که دیگر ممکن نیست این جهان را واژگون کرد. نه حتی شکل آن را تغییر داد! یا بدبختی پیشروندهی آن را متوقف ساخت. یک راهِ مقاومت بیشتر نمانده است:
جدی نگرفتن جهان.
📚بار هستی
✍🏻میلان_کوندرا
👍11❤4💔2
غم بعضی آدمها، مثل عطر کهنهست؛ هرجا بری، بوش باهاته، حتی اگه سالها ازشون گذشته باشه.
👤الیف_شافاک
👍15❤4💔3🤔1
جان من سَهلست جان جانم اوست
دردمند و خستهام
درمانم اوست…♥️✨
👤مولانا
دردمند و خستهام
درمانم اوست…♥️✨
👤مولانا
❤14💔6
💘12❤3
آسیب مغزی - فریدا مک فادن.pdf
42.5 MB
|•📜معرفی_کتاب:
فریدا مکفادن در کتاب آسیب مغزی داستان یک متخصص پوست به نام چارلی مککنا را تعریف میکند. چارلی در حرفهاش بسیار موفق است و زندگی پربار و خوبی دارد، از خانهای مجلل در بهترین جای شهر گرفته تا همسری خوشپوش به نام کلارک که به وکالت مشغول است. ولی تمام این امکانات و چیزهای دلانگیز و خوب که هر کسی در زندگی آرزویشان را دارد، در یک شب شوم برای چارلی مککنا از بین میرود: قاتلی به سمت سر او شلیک میکند و گلوله به سمت راست مغزش آسیب میزند. این اتفاق باعث فراموشی و اختلالات ادراکی در چارلی میشود. او که با دشواری و سختی میکوشد خودش را از این شرایط نجات دهد، متوجه میشود که اتفاق آن شب شوم در مغز آسیبدیدهاش مانده و بیرون نمیرود. چارلی که عزم خود را جزم کرده تا از حقیقت پرده بردارد، برای چسباندن تکههای خاطرات متلاشیشدهاش و شناسایی ضارب احتمالیاش وارد مسیری هولناک میشود.
📘آسیب مغزی
✍🏻فریدا_مک_فادن
#جنایی #معمایی #هیجانی
فریدا مکفادن در کتاب آسیب مغزی داستان یک متخصص پوست به نام چارلی مککنا را تعریف میکند. چارلی در حرفهاش بسیار موفق است و زندگی پربار و خوبی دارد، از خانهای مجلل در بهترین جای شهر گرفته تا همسری خوشپوش به نام کلارک که به وکالت مشغول است. ولی تمام این امکانات و چیزهای دلانگیز و خوب که هر کسی در زندگی آرزویشان را دارد، در یک شب شوم برای چارلی مککنا از بین میرود: قاتلی به سمت سر او شلیک میکند و گلوله به سمت راست مغزش آسیب میزند. این اتفاق باعث فراموشی و اختلالات ادراکی در چارلی میشود. او که با دشواری و سختی میکوشد خودش را از این شرایط نجات دهد، متوجه میشود که اتفاق آن شب شوم در مغز آسیبدیدهاش مانده و بیرون نمیرود. چارلی که عزم خود را جزم کرده تا از حقیقت پرده بردارد، برای چسباندن تکههای خاطرات متلاشیشدهاش و شناسایی ضارب احتمالیاش وارد مسیری هولناک میشود.
📘آسیب مغزی
✍🏻فریدا_مک_فادن
#جنایی #معمایی #هیجانی
❤14
|•📖تیکه_کتاب:
گاهی احساس میکنم مثل نگهبان موزه ای هستم موزه ای عظیم و خالی که هرگز کسی پا به آن نمیگذارد و من در آنجا مراقب کسی جز خودم نیستم.
📚چوب نروژی
✍🏻هاروکی_موراکی
گاهی احساس میکنم مثل نگهبان موزه ای هستم موزه ای عظیم و خالی که هرگز کسی پا به آن نمیگذارد و من در آنجا مراقب کسی جز خودم نیستم.
📚چوب نروژی
✍🏻هاروکی_موراکی
👌15❤5💔5🤷1
⊱سعی کن روی پای خودت بایستی. اگر افتادی، بدان که در این دنیا هیچکس خم نمیشود دست تو را بگیرد و بلندت کند.
👤سیمین_دانشور
❤27🫡3
با حرفهایت
در آغوشم بگیر
که بعضی حروف،
دستهای مهربانی دارند...♥️✨
👤محمود_درویش
در آغوشم بگیر
که بعضی حروف،
دستهای مهربانی دارند...♥️✨
👤محمود_درویش
❤20💔2
