من تو را دوست دارم
تا پیوند داشته باشم
با خدا، با زمین، با تاریخ، با زمان
با آب، با مزرعه
با کودکان خندان
با نان!
با دریا، با صدفها و کشتیها
با ستارهی شب که النگوهایش را به من میبخشد
با شعر که ساکنش هستم
با زخم که در من زندگی میکند!♥️✨
👤نزار_قبانی
تا پیوند داشته باشم
با خدا، با زمین، با تاریخ، با زمان
با آب، با مزرعه
با کودکان خندان
با نان!
با دریا، با صدفها و کشتیها
با ستارهی شب که النگوهایش را به من میبخشد
با شعر که ساکنش هستم
با زخم که در من زندگی میکند!♥️✨
👤نزار_قبانی
❤🔥10❤8
|•📖تیکه_کتاب:
و او رفت، مثل رؤیایی که قبل از بیدار شدن محو میشود... و من بیدار شدم با قلبی خالیتر از شب.
📚شبهای روشن
✍🏻فئودور_داستایفسکی
و او رفت، مثل رؤیایی که قبل از بیدار شدن محو میشود... و من بیدار شدم با قلبی خالیتر از شب.
📚شبهای روشن
✍🏻فئودور_داستایفسکی
💔20❤4
او گریه نکرد، چون مدتها بود که اشکهایش را خرج کرده بود. فقط به زمین خیره شد، انگار دنبال چیزی در گذشته میگشت.
👤ویکتور_هوگو
💔19❤7
قلب من به این امید می تپد که تو هستی
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم…♥️✨
👤احمد_شاملو
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم…♥️✨
👤احمد_شاملو
❤13⚡1
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم ...
کسی سوال میکند
به خاطر چه زندهای...؟
و من برای زندگی تو را
بهانه میکنم ...🤍🌱
#نیما_یوشیج
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم ...
کسی سوال میکند
به خاطر چه زندهای...؟
و من برای زندگی تو را
بهانه میکنم ...🤍🌱
#نیما_یوشیج
❤14❤🔥1
|•📖تیکه_کتاب:
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📚سمفونی مردگان
✍🏻عباس_معروفی
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📚سمفونی مردگان
✍🏻عباس_معروفی
👍18❤5💔4
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
👤فریدون_مشیری
❤41👍1
همچو یک ساز در آغوشمی،
مینوازمت نرم و آرام
در نفسهایت میچرخم و
لایه لایه اوج میگیرم...♥️✨
👤عباس_معروفی
مینوازمت نرم و آرام
در نفسهایت میچرخم و
لایه لایه اوج میگیرم...♥️✨
👤عباس_معروفی
❤18
❤11🥰6💔4
سه سال - آنتوان چخوف.zip
14.8 MB
|•📖معرفی_کتاب:
رمان سه سال اثر آنتون چخوف، داستان ازدواج بدون عشق لاپتف، تاجری از طبقه بالا با پولیا رسولوفا دختری از طبقه پایینتر را روایت میکند. چخوف در این اثر به مدت سه سال از زندگی مشترکشان میپردازد و تفاوتهای طبقاتی تنهایی و تلاش بیحاصل آنها برای یافتن معنا و خوشبختی را با واقعگرایی تلخ و عمیق به تصویر میکشد که نمادی از پوچی زندگی در جامعه آن زمان است.
در این کتاب که از طولانیترین رمانهای کوتاه چخوف است، به عمیقترین شکل ممکن عشق و اخلاق و روابط خانوادگی در آن عصر به چالش کشیده شده است. چخوف در این رمان به گونهای نبوغ آمیز آشکار میسازد که تنهایی، یأس و فروپاشیِ باورها و اعتقاداتِ دیرینهی شخصیّتهای این داستان نیز همگی برآمده از زیستن در چنین برزخی است.
📗سه سال
✍🏻آنتوان_چخوف
#رمان #داستان_کوتاه #ادبیات_روسیه
رمان سه سال اثر آنتون چخوف، داستان ازدواج بدون عشق لاپتف، تاجری از طبقه بالا با پولیا رسولوفا دختری از طبقه پایینتر را روایت میکند. چخوف در این اثر به مدت سه سال از زندگی مشترکشان میپردازد و تفاوتهای طبقاتی تنهایی و تلاش بیحاصل آنها برای یافتن معنا و خوشبختی را با واقعگرایی تلخ و عمیق به تصویر میکشد که نمادی از پوچی زندگی در جامعه آن زمان است.
در این کتاب که از طولانیترین رمانهای کوتاه چخوف است، به عمیقترین شکل ممکن عشق و اخلاق و روابط خانوادگی در آن عصر به چالش کشیده شده است. چخوف در این رمان به گونهای نبوغ آمیز آشکار میسازد که تنهایی، یأس و فروپاشیِ باورها و اعتقاداتِ دیرینهی شخصیّتهای این داستان نیز همگی برآمده از زیستن در چنین برزخی است.
📗سه سال
✍🏻آنتوان_چخوف
#رمان #داستان_کوتاه #ادبیات_روسیه
❤5👍5
⤶ توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم که آرامشمان را از دست دادهاییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهاییم. ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
@TheBlueLibrary📚🦋
📖آرامش
✍🏻آلن_دو_باتن
@TheBlueLibrary📚🦋
❤18👏1🫡1
سبکتو - بالا رفتن تمرکز با ۸ خوراکی
📻@podchi
حواست کجاست؟ انگار اصلا اینجا نیستی!جمله هایی کاملا آشنا برای همه است. بدون شک برای همه پیش آمده که یک مطلب را چندین بار خوانده ایم ولی اصلا متوجه آن نشده ایم.علت این فراموش کاری ها و حواس پرتی ها نداشتن تمرکز کافی است.چی کار کنیم تا به عنوان شخصی حواس پرت و فراموش کار شناخته نشویم؟در این مقاله ما به 8 خوراکی و نوشیدنی اشاره می کنیم که نه تنها دسترسی به آنها بسیار آسان است بلکه تاثیر بسیار زیادی در بالا بردن تمرکز شما دارد.با ما همراه باشید.
پادکست:سبکتو
«بالا رفتن تمرکز با ۸ خوراکی»
💙✨🦋
پادکست:سبکتو
«بالا رفتن تمرکز با ۸ خوراکی»
💙✨🦋
❤7👍2
|•📖تیکه_کتاب:
ما از مدتها پیش فهمیدهایم که دیگر ممکن نیست این جهان را واژگون کرد. نه حتی شکل آن را تغییر داد! یا بدبختی پیشروندهی آن را متوقف ساخت. یک راهِ مقاومت بیشتر نمانده است:
جدی نگرفتن جهان.
📚بار هستی
✍🏻میلان_کوندرا
ما از مدتها پیش فهمیدهایم که دیگر ممکن نیست این جهان را واژگون کرد. نه حتی شکل آن را تغییر داد! یا بدبختی پیشروندهی آن را متوقف ساخت. یک راهِ مقاومت بیشتر نمانده است:
جدی نگرفتن جهان.
📚بار هستی
✍🏻میلان_کوندرا
👍11❤4💔2
غم بعضی آدمها، مثل عطر کهنهست؛ هرجا بری، بوش باهاته، حتی اگه سالها ازشون گذشته باشه.
👤الیف_شافاک
👍15❤4💔3🤔1