راه گریزی نبود
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و خلاص!
من در تو
همچون جزیرهای خواهم زیست...♥️✨
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و خلاص!
من در تو
همچون جزیرهای خواهم زیست...♥️✨
👤لاادری
❤11⚡1
❤15⚡2
پنج حلقه - میاموتو موساشی.zip
7 MB
|•📜معرفی_کتاب:
کتاب پنج حلقه نوشته ی میاموتو موساشی سامورایی ژاپنی یک رساله ی کلاسیک در مورد استراتژی نظامی محسوب می شود. این کتاب به این ایده اشاره دارد که عناصر مختلف نبرد وجود دارد دقیقا همانطور که عناصر جسمی مختلفی در زندگی وجود دارد ، همانطور که توسط بودیسم ، شینتو و سایر ادیان شرقی توصیف شده است. چهار فصل کتاب ، توضیحات موساشی از روشها یا فنون دقیقی است که توسط چنین عناصر توصیف شده است. فصل های کتاب شامل دفتر زمین، دفتر آب، دفتر باد و دفتر تهیا است.
کتاب پنج حلقه نوشته ی میاموتو موساشی سامورایی ژاپنی یک رساله ی کلاسیک در مورد استراتژی نظامی محسوب می شود. این کتاب به این ایده اشاره دارد که عناصر مختلف نبرد وجود دارد دقیقا همانطور که عناصر جسمی مختلفی در زندگی وجود دارد ، همانطور که توسط بودیسم ، شینتو و سایر ادیان شرقی توصیف شده است. چهار فصل کتاب ، توضیحات موساشی از روشها یا فنون دقیقی است که توسط چنین عناصر توصیف شده است. فصل های کتاب شامل دفتر زمین، دفتر آب، دفتر باد و دفتر تهیا است.
📙پنج حلقه (هنر واقعی مدیریت ژاپنی)
✍🏻میاموتو_موساشی
#تاریخی #جامعه_شناسی #ادبیات_ژاپن #درخواستی
❤5⚡1
«سلام رفقای کتابخون🫶🏻
یه سوال دارم از همتون:
"سال بلوای عباس معروفی" خوندین؟ 🤔
اگه آره، حتماً بگین:
➤ چه حسی بعد خوندنش داشتین؟
➤ قشنگترین صحنهاش براتون کدوم بود؟
(یا حتی اگه دوستش نداشتین، راحت بگین 😄)
منتظر تجربههاتونم! ❤️»
یه سوال دارم از همتون:
"سال بلوای عباس معروفی" خوندین؟ 🤔
اگه آره، حتماً بگین:
➤ چه حسی بعد خوندنش داشتین؟
➤ قشنگترین صحنهاش براتون کدوم بود؟
(یا حتی اگه دوستش نداشتین، راحت بگین 😄)
منتظر تجربههاتونم! ❤️»
❤7⚡1
“او به گذشته چسبیده بود، مثل کسی که میخواست زمان را وادار کند دوباره از نو آغاز شود. اما گذشتهای که رفته بود، دیگر باز نمیگشت.”
@TheBlueLibrary📚🦋
📖گتسبی بزرگ
✍🏻اف_اسکات_فیتزجرالد
@TheBlueLibrary📚🦋
👌14❤7⚡1👍1
بالهایی از پرتوی ستاره (@MonaNasrTr).pdf
4 MB
|•📜معرفی_کتاب:
اگه با دنیای تینکربل و پریهای دیزنی خاطره داری، این رمان برات مثل برگشتن به همون دنیای جادویی و دوستداشتنیه.
داستان دربارهی کلاریونه، دختری از پریهای فصل گرم که قراره ملکه بشه، ولی هنوز خودش رو برای اون جایگاه آماده نمیدونه. از اون طرف، تاریکی و موجودات مرموزی از سمت سرزمین زمستون دارن نزدیک میشن.
کلاریون یواشکی راهی مرز میشه و اونجا با میلوری، نگهبان پریهای زمستون آشنا میشه. کمکم بینشون یه رابطه خاص شکل میگیره… ولی عشق بین پریهای فصل گرم و سرد ممنوعه!
با هم دنبال ریشهی این تهدید جادویی میگردن، درگیر نبرد، راز، و قدرتی عجیب به اسم نور ستارگان میشن. و حالا کلاریون باید یه انتخاب سخت کنه:
عشق؟ یا تاج پادشاهی؟
فضای کتاب لطیفه، جادویی، با حس نوستالژی برای کسایی که عاشق فانتزی و داستانای احساسیان. یه عاشقانه ممنوع و قشنگ وسط یه دنیای پریوار!
اگه با دنیای تینکربل و پریهای دیزنی خاطره داری، این رمان برات مثل برگشتن به همون دنیای جادویی و دوستداشتنیه.
داستان دربارهی کلاریونه، دختری از پریهای فصل گرم که قراره ملکه بشه، ولی هنوز خودش رو برای اون جایگاه آماده نمیدونه. از اون طرف، تاریکی و موجودات مرموزی از سمت سرزمین زمستون دارن نزدیک میشن.
کلاریون یواشکی راهی مرز میشه و اونجا با میلوری، نگهبان پریهای زمستون آشنا میشه. کمکم بینشون یه رابطه خاص شکل میگیره… ولی عشق بین پریهای فصل گرم و سرد ممنوعه!
با هم دنبال ریشهی این تهدید جادویی میگردن، درگیر نبرد، راز، و قدرتی عجیب به اسم نور ستارگان میشن. و حالا کلاریون باید یه انتخاب سخت کنه:
عشق؟ یا تاج پادشاهی؟
فضای کتاب لطیفه، جادویی، با حس نوستالژی برای کسایی که عاشق فانتزی و داستانای احساسیان. یه عاشقانه ممنوع و قشنگ وسط یه دنیای پریوار!
📔بال هایی از پرتوی ستاره
✍🏻آلیسون_سافت
#عاشقانه #فانتزی #تخیلی
❤5🍓4
Forwarded from کافه قلم
#دیوارنوشت
بیشترین مردمی که
این روزها رنج میبرند،
مردمی هستند که
خوب تربیت شدهاند^!<
از اون حرفای سنگین.
بیشترین مردمی که
این روزها رنج میبرند،
مردمی هستند که
خوب تربیت شدهاند^!<
از اون حرفای سنگین.
👍20❤5🔥3💔1
من تو را دوست دارم
تا پیوند داشته باشم
با خدا، با زمین، با تاریخ، با زمان
با آب، با مزرعه
با کودکان خندان
با نان!
با دریا، با صدفها و کشتیها
با ستارهی شب که النگوهایش را به من میبخشد
با شعر که ساکنش هستم
با زخم که در من زندگی میکند!♥️✨
👤نزار_قبانی
تا پیوند داشته باشم
با خدا، با زمین، با تاریخ، با زمان
با آب، با مزرعه
با کودکان خندان
با نان!
با دریا، با صدفها و کشتیها
با ستارهی شب که النگوهایش را به من میبخشد
با شعر که ساکنش هستم
با زخم که در من زندگی میکند!♥️✨
👤نزار_قبانی
❤🔥10❤8
|•📖تیکه_کتاب:
و او رفت، مثل رؤیایی که قبل از بیدار شدن محو میشود... و من بیدار شدم با قلبی خالیتر از شب.
📚شبهای روشن
✍🏻فئودور_داستایفسکی
و او رفت، مثل رؤیایی که قبل از بیدار شدن محو میشود... و من بیدار شدم با قلبی خالیتر از شب.
📚شبهای روشن
✍🏻فئودور_داستایفسکی
💔20❤4
او گریه نکرد، چون مدتها بود که اشکهایش را خرج کرده بود. فقط به زمین خیره شد، انگار دنبال چیزی در گذشته میگشت.
👤ویکتور_هوگو
💔19❤7
قلب من به این امید می تپد که تو هستی
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم…♥️✨
👤احمد_شاملو
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم…♥️✨
👤احمد_شاملو
❤13⚡1
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم ...
کسی سوال میکند
به خاطر چه زندهای...؟
و من برای زندگی تو را
بهانه میکنم ...🤍🌱
#نیما_یوشیج
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم ...
کسی سوال میکند
به خاطر چه زندهای...؟
و من برای زندگی تو را
بهانه میکنم ...🤍🌱
#نیما_یوشیج
❤14❤🔥1
|•📖تیکه_کتاب:
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📚سمفونی مردگان
✍🏻عباس_معروفی
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📚سمفونی مردگان
✍🏻عباس_معروفی
👍18❤5💔4
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
👤فریدون_مشیری
❤41👍1