خانه‌ی کتاب
16.1K subscribers
2.75K photos
29 videos
1.37K files
712 links
Download Telegram
«زمانی که وارد جمعی می شوی، لباس هایت معرف تو هستند و زمانی که خارج می شوی، افکار و سخنانت...»

✍🏻لئو_تولستوی
📖آنا کارنینا


@home_book📚💫
👏23👍92
|•📖تیکه_کتاب:

و زمان چه ظالمانه می‌تازد!
وقتى در طلب آن هستى مضایقه مى‌کند
و آن گاه که به آن نیاز ندارى فراوان می‌شود.


✍🏻کالم_مک_کان
📚دیدن از سیزده منظر
💔174👍1
آن قدر جای خالیت اینجاست،
که کنارم دراز می‌کشد برایم قصه می‌گوید،
سر بر شانه‌ام می‌گذارد؛
و گاه باهم گریه می‌کنیم...
آن قدر به نبودنت عادت کرده‌ام،
که اگر یک روز بیایی،
دلم برای جای خالی‌ات تنگ می‌شود.


👤چیستا_یثربی
😭184💔3👍1
اگر تو نبودی عشق نبود
و همینطور اصراری برای ادامه زندگی.
..♥️

👤رسول_یونان
💋144👍1👎1
من همانم که به دادم
کسی جز من نرسید؛
من همانی که صدایم
به رسیدن نرسید!


#وحید_‌عیسوی
😢16💔32
@matroklibrary  کتابخانه متروک.mp3
83.3 MB
|•📜توضیحات:
کتاب «شبح اپرا» رمانی نوشته «گاستون لورو» است که اولین بار در سال 1909 چاپ شد. این داستان درباره یک سالن اپرا در پاریس که موجودی شبح وار با قدرت های ظاهرا جادویی در آن سکون دارد، همچنان اثری جذاب و تشویش آور باقی مانده است. بخش عمده قدرت کتاب از این نکته سرچشمه می گیرد که «لورو» روایت خود را در قالب گزارشی واقعی از تحقیقات و مصاحبه های خودش با نجات یافتگان از این موجود ارائه می کند. این روش باعث می شود پیشگفتار کتاب که پر از اسپویلرهای ریز و درشت است، به شکلی غافلگیرکننده میزان تعلیق داستان را افزایش دهد. تغییری در مدیریت سالن اپرا، با دیده شدن شبحی در سالن—و البته با کشف جسد به دار آویخته شده یکی از کارکنان به نام «ژوزف بوکه»—به شکل همزمان اتفاق می افتد.
📝گاستون_لورو
📓شبح اپرا
🎙راویان : مهبد قناعت پیشه و شیرین سپه راد
#داستان عاشقانه
#داستان وحشت
#فهرست برترین داستان های گوتیک
#فهرست برترین رمان ها درباره هنر
@matroklibrary :منبع
9🗿6
چقدر خوب است که همیشه در زندگیتان کسی را داشته باشید که حتی در نبودنش هم باعث لبخندتان شود.

✍🏻آنا_گاوالدا
📖دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد


@home_book📚💫
🥰145💔3
Episode 06 - Faith & Culture (اعتقاد و فرهنگ)
Jafekri | جافکری
اعتقادات و فرهنگ، مثل ریشه‌های عمیق درخت هویت ما هستند که در خاک ناخودآگاه ذهن‌ ما‌ نفوذ کردن. تو این اپیزود، به کاوش لایه‌های زیرین باورهامون می‌پردازیم - جایی که فرهنگ و اعتقادات اساسی ما شکل می‌گیرن و به عنوان قطب‌نمای درونی، مسیر تصمیمات شهودی ما رو تعیین می‌کنند. قراره صحبت کنیم که چگونه میراث فرهنگی و اعتقادی ما، در لحظات حساس زندگی، بدون اینکه حتی متوجه باشیم، انتخاب‌هامون ر‌و هدایت می‌‌کنن. چطور می‌تونیم با آگاهی از این تأثیر عمیق، رابطه‌ای هوشمندانه‌تر با سنت‌ها و باورهای ریشه‌ای خودمون برقرار کنیم. تو این سفر، به بررسی نقش حیاتی فرهنگ و اعتقادات در شکل‌گیری شخصیت، هویت و تصمیمات ناخودآگاه‌مون می‌پردازیم و یاد میگیریم چطور می‌شه از این میراث ارزشمند، برای ساختن آینده‌ای آگاهانه‌تر و هدفمندتر بهره برد. میشه گفت این قسمت، پنجره‌ای به دنیای پیچیده و شگفت‌انگیز ذهن ناخودآگاه و نقش باورهای بنیادین در زندگی ماست.
پادکست:جافکری
«اعتقاد و فرهنگ»

💚🌱
👌7👍21
|•📖تیکه_کتاب:

اگر تمام عمر جوراب ابریشمی بپوشم ،
فکر نکنم اثر جای زخمی
که روی قلبم است محو شود !


✍🏼جین_وبستر
📚بابا لنگ دراز
😭233💔3🤔2
چه لذّتی دارد
از فردای نیامده نترسیدن،
گوش به باران دادن،
چای درست کردن،
پادشاهِ وقتِ خود بودن ...


👤شاهرخ_مسکوب
💅16👍9💔61
چرا تو؟
چرا تنها تو از میان آدمیان
هندسه ی حیاتِ مرا
در هم می ریزی؟
چرا تنها تو را دوست دارم؟
♥️

👤نزار_قبانی
🔥114👍2
دردها دادی
و درمانی هنوز…
🤍🌱

#امیرخسرو_دهلوی
💔152👌1
رمان سیندخت h_ome_book.pdf
4.6 MB
|•📜توضیحات:
سیندخت، رمانی به سبک نگارش قرن نوزدهم اروپاست که در آن «علی محمد افغانی»، تصویری از جامعه ای رو به مدرن شدن، زندگی طبقات مختلف اجتماعی و از همه پررنگ تر، جایگاه اجتماعی زنان را با حوصله و دقت و جزئیات فراوان، ارایه می کند. نوعی رئالیسم اجتماعی ایرانی.
داستان سیندخت در شهر گرم اهواز روایت می‌شود. مهندس بهمن فرزاد مدیرعامل کارخانه‌ی روغن‌موتور اهواز است. او به سیندخت دختری که به‌تازگی در کارخانه‌اش مشغول به کارشده علاقه‌مند شده است؛ اما سیندخت در نامه‌ای به مهندس، سعی دارد با دلایلی او را از ازدواج با خودش منصرف کند.
📝علی_محمد_افغانی
📓سیندخت
#ادبیات داستانی
#ادبیات معاصر
#ادبیات ایران
👍52
Audio
اطمینان دارم بعد از گوش دادن به این پادکست نگاهتون به مسئله کنترلگری تا درصد زیادی تغییر میکنه ❤️

دکتر مصطفی نعیمی
روانشناس بالینی

@drmostafanaeimi
👌102
من در تو نگاه میکنم
در تو نفس میکشم
و زندگی مرا تکرار می کند
بسان بهار که
آسمان را
علف را
و پـاکی آسمان
در رگ من ادامه می یابد
...♥️

👤شاملو
❤‍🔥10🌚42🍓2🍾1👻1
تو
به
اندازه
پروانه
شدن
زیبایی…
🤍🌱

#سهراب_سپهری
😘20🍓4👍1
|•📜توضیحات:
«مردی با چمدان هایش» نمایش نامه ای است مشتمل بر نوزده صحنه، که قصه ی مردی بی نام و بی نشان را روایت می کند. مردی آواره و چمدان به دست که فکر می کند از سرگردانی نجات پیدا می کند. اوژن یونسکو، استاد نمایش نامه های ابزورد در این اثر هم توانسته است بازی های زبانی، تکرارهای پوچ گرایانه، و بی هویتی را به خوبی انتقال دهد. مکان داستان جایی است نظیر ونیز، اما گویا پاریس است. زمان داستان سال 1938 است یا 1942 و یا 1950. نام مرد مشخص نیست و در طول نمایش نامه خواننده به سه چهار اسم ظن می برد. مرد بی نام و نشان در جست وجوی هویتی است که دقیقا نمی داند از کجا نشأت می گیرد. او می خواهد به مقصدی مشخص برسد و مهر پایانی به سرگردانی هایش بزند اما «مردی با چمدان هایش» فرجام مشخصی ندارد.
📝اوژن_یونسکو
📘مردی با چمدان هایش
🤔7👍31