خانه‌ی کتاب
16.2K subscribers
2.74K photos
29 videos
1.37K files
707 links
Download Telegram
اگر می‌خواهید مردم یک جامعه
به بالاترین میزان شادی و رضایت دست یابند،
بدون دخالت در زندگیشان
به آن‌ها اجازه‌ بدهید به روش خودشان زندگی کنند.

👤جان_استوارت_میل
👍16👎2
قلبِ تو، سرزمین من است
خانواده من است‎، ملت من است
قلبِ تو، قلبِ من است.♥️


👤سمیح_القاسم
8
"لای" موهایت
تنها نتی ست
که اگر به دستم برسد
تمام موسیقی های عاشقانه جهان را
با آن می نوازم!🤍🌱

#علیرضا_اسفندیاری
9
یکی از زیباترین اتفاقای زندگی هر کسی، انجام دادن کاریه که انگار دقیقا برای اون کار ساخته شده.
متاسفانه این اتفاق برای همه نمی‌افته.

👤وینس_واتر



home_book📚
👍13🎄21
|•📜توضیحات:

وارد دنیای خشن و نخبه جنگی برای اژدها سواران شوید.
ویولت سورنگیل بیست ساله قرار بود وارد ربع کاتبان شود و زندگی آرامی در میان کتاب ها و تاریخ داشته باشد. اکنون، ژنرال فرمانده - که به عنوان مادر سرسخت او نیز شناخته می شود - به ویولت دستور داده است که به صدها نامزدی که در تلاش برای تبدیل شدن به نخبگان ناوار هستند بپیوندد: اژدها سواران.
اما وقتی از همه کوچکتر هستید و بدنتان شکننده است، مرگ تنها یک ضربان قلب با شما فاصله دارد... زیرا اژدهاها با انسان های «شکننده» پیوند ندارند. آنها را می سوزانند.
همه افراد در کالج جنگ بسگیات یک دستور کار دارند—زیرا پس از ورود، تنها دو راه وجود دارد: فارغ التحصیل شوید یا بمیرید.
📝ربکا_یاروز
📔جناح چهارم
👍71
جناح چهارم.home_book.pdf
6.2 MB
✍🏻ربکا_یاروز
📖جناح چهارم
#فانتزی
#عاشقانه
#رمان
9👍1
|•📜توضیحات:
“کُنت الیم” به همراه یک گروه شکارچی هفت نفره در کوهستان های تائونوسِ آلمان گم می شوند. در پی بارش شدید باران آنها به قصر “اپستین” در دامنه کوه پناه می برند. از همان ابتدای ورود، وجود اتاق قرمز رنگ کوچکی در قصر توجه کنت الیم را بخود جلب می کند. او راجع به آن از مستخدمین قصر سئوال می کند. آنها آن اتاق را متعلق به کنت های اپستین می دانند که نسل اندر نسل از پدر به پسر رسیده و هم اکنون آخرین کنتِ اپستین، “کنت اِوِرارد” در آن ساکن است که جز برای خوابیدن و استراحت به قصر نمی‌آید.
📝الکساندر _دوما
📘اسرار قصر اپستین
👍5
اسرار قصر اپستینhome_book.pdf
4 MB
الکساندر دوما در روستایی به نام «ویلر کوتره» در نزدیکی شهر پاریس به دنیا آمد. پدر او، توماس الکساندر داوی دولا پاتریه و مادرش ماری لوئی الیزابت لابوره نام داشتند.پدر الکساندر، که ژنرالی در ارتش ناپلئون بود، مورد غضب ارتش قرار گرفت و همین امر او را به سمت فقر سوق داد. زمانی که الکساندر دوما به دنیا آمد، خانواده او ثروت و موقعیت خود را از دست داده بودند و مادر او که با مرگ ژنرال دوما در ۱۸۰۶ (در چهارسالگی الکساندر)، بیوه شده بود، جهت ایجاد موقعیت تحصیلی مناسب برای فرزندش به سختی تلاش می‌کرد.

✍🏻الکساندر_دوما
📖اسرار قصر اپستین
👍5
|•📖تیکه_کتاب:

در جامعه ما، هیچ مسئله‌ای اساسی‌تر از گرفتاری اسفناک فرد در دنیای فراسازمان یافته‌ی امروز نیست. انسانِ نو بسیاری از آزادی‌های خود، مثل آزادی سیاسی، آزادی مذهبی، آزادی اخلاقی و معنوی را تسلیم نیروهای مقهورکننده‌ی جامعه‌ی توده‌گرا کرده است.



✍🏻کارل_گوستاو_ یونگ
📚ضمیر پنهان
👍11
همه می‌کوشند صاحب چیزی بشوند که به آن می‌گویند "شخصیت". کار سختی نیست، شخصیت داشتن یعنی وقتی کسی حواسش به ما نیست، باز هم کار درست را انجام دهیم!

👤رادولف_رانیسک
👍182🎉1
من عاشقی از کمال تو آموزم
بیت و غزل از جمال تو آموزم

در پردۀ دل خیال تو رقص کند
من رقص خوش از خیال تو آموزم♥️

👤مولانا
7❤‍🔥2🍓2
من تمام دین خود را
در طوافِ چشمِ تو
هفتمین دورم کجا بود؟!
دورِ اول باختم...
🤍🌱

#رضا_علیزاده
🍓62👍2
فرق بسیاری است بین کسی که کم می آورد
با کسی که کوتاه می آید ...


👤سیمین_دانشور

@home_book📚
🕊83👍1🤝1
|•📜توضیحات:
نویسنده در این کتاب به مطالعه قحطی 1917-1919 در ایران می پردازد که در پی آن هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت ایران به کام مرگ فرو رفت و این واقعه زمانی رخداد که ایران در اشغال نظامی انگلیس ها قرار داشت و همینطور پیش از آن که در روسیه انقلاب رخ دهد و نیروهای روسی مجبور شوند از ایران خارج شوند تا پس از آن انگلیس ها تمام ایران را به اشغال در بیاورند نیرو های روس با غارت ها و کشتار هایی که انجام دادند در این قحطی تاثیراتی داشتند ولی نقش انگلیس بسیار بیشتر است چون این کشور نه تنها تلاشی برای کاهش عواقب قحطی نکرد بلکه با خرید عمده گندم و مواد غذایی داخلی و کوتاهی از وارد کردن آذوغه از هند و عراق و منع وارد کردن مواد غذایی از ایالات متحده و پرداخت نکردن درآمد های نفتی ایران بر شدت بحران افزود.
📝محمد_قلی _مجد
📘قحطی بزرگ
👍6
قحطی بزرگ - محمد قلی مجدhome_book.pdf
2.4 MB
در زمان قحطی بزرگ ایران یکی از محتکران عمده غلات، خود احمدشاه بود. شاه در برابر پیشنهادهای خرید به صدراعظم خود اظهار داشت: «جز به قیمت روز به صورت دیگر حاضر برای فروش نیستم»

✍🏻محمد قلی مجد
📖قحطی بزرگ
#سیاسی #تاریخی #جنگ_جهانی #ادبیات_ایران
👍7😐1
|•📜توضیحات:
نیویورک تایمز این کتاب را این طور معرفی می کند:
"کتاب «پسربچه، موش کور، روباه و اسب» نه تنها یک داستان تحریک آمیز و بحث برانگیز است، بلکه این کتاب خودش یک اثر هنری است."

تصویرگر مشهور بریتانیایی، یک افسانه مدرن برای همه سنین خلق کرده است که به بررسی درس های جهانی زندگی می پردازد. این کتاب شامل 100 نقاشی رنگی و سیاه و سفید است.

"وقتی بزرگ شوی می خواهی چه بشوی؟" موش کور پرسید.
پسر گفت: "مهربان".

چارلی مکسی بر اساس کوارتت معروف شخصیت هایش، در کتاب زیبای «پسربچه، موش کور، روباه و اسب»، الهام و امید را در زمانی نامشخص به خوانندگان خود می دهد. این کتاب، ماجرای پسر، موش کور، روباه و اسب، دوستی غیرممکن بین آنها و درس های حزن انگیز و جهانشمولی که با هم و از هم می آموزند را روایت می کند. این کتاب درخشان همراه با شوخ طبعی های مکسی، روایت دست نویس را با ده ها نقاشی شگفت انگیز می آمیزد. این کتاب جذاب با طراحی بسیار زیبایش گنجینه ای برای نسل های بعد است.
📝چارلی_مکسی
📘پسرک،موش کور، روباه و اسب
👍7
پسرک موش کور روباه و اسبhome_book.pdf
6.9 MB
پسرک پرسید:نصیحت دیگه‌ای داری؟
اسب گفت:اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.

✍🏻
چارلی_مکسی
📖پسرک،موش کور، روباه و اسب
#پرفروش ترین کتاب ها
#هنری
#توسعه_فردی
👍64
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه پیشنهاد خوب برای کسایی که بیش از حد فکر می کنند.
💎🌱
8
@home_bookفاجعه در کرانه دریا.pdf
2.8 MB
|•📜توضیحات:
داستان از مجلس رقص آغاز می گردد. یکی از بزرگان شهر این مجلس را ترتیب داده و تعدادی از سربازان را به خود مشغول داشته است. فرمانده ی آنها که در اعماق افکارش فکر دختر این اشراف زاده را با نومیدی در سر می پروراند قدم زنان از مجلس دور می شود و در ساحل متوجه ورود مخفیانه ی کشتی انگلیسی می گردد و ناگهان صدای یکی از سربازانش را می شنود که برایش توضیح می دهد که به دنبال یکی از افراد مجلس رقص آمده و شاهد بوده که برای راهنمایی کشتی جنگی، توده ای آتش در ساحل روشن کرده است.
سرباز نگون بخت نمی تواند ادامه دهد چرا که گلوله ای مغزش را متلاشی می کند. فرمانده که ویکتور مارشال نام دارد قصد می کند که خود را به داخل یک دره پرتاب کند که دست دختر اشراف زاده که کلارا نام دارد دستش را می گیرد و به او می گوید که برادرانش برای کشتن ویکتور در تعقیب او هستند. کلارا پای صخره اسبی را برای ویکتور گذاشته است و...
📝انوره_دو_بالزاک
📚فاجعه در کرانه دریا
5👍1