درستش این بود،
که شب ها با عطرِ آغوشِ یار صبح میشد،
صدایِ قلبش میشد لالایی
و حرکتِ انگشتانش روی این تار ها میبردمان تا هفتمِ آسمان...
درستش این بود؛
که چاره ای جز خزیدن توی آغوشش نداشتیم و از کابوسِ از دست دادنش که میپریدم
اولین چیزی که میخورد به چشممان بودنِ بی انتهایش بود...
درستش پر شدنِ این تخت با آرامشِ وجودش بود
که شب ها با عطرِ آغوشِ یار صبح میشد،
صدایِ قلبش میشد لالایی
و حرکتِ انگشتانش روی این تار ها میبردمان تا هفتمِ آسمان...
درستش این بود؛
که چاره ای جز خزیدن توی آغوشش نداشتیم و از کابوسِ از دست دادنش که میپریدم
اولین چیزی که میخورد به چشممان بودنِ بی انتهایش بود...
درستش پر شدنِ این تخت با آرامشِ وجودش بود
یادت باشد
اینجا
کنار رویاهای زودگذر
به انتظار دوباره دیدنت ای نازنین
خط های سفید جاده را می شمارم
اینجا
کنار رویاهای زودگذر
به انتظار دوباره دیدنت ای نازنین
خط های سفید جاده را می شمارم
تو نباشی لحظه ها بیهوده است
در پس لبخندهایم گریه است
تو نباشی غم اسیرم میکند
دوریت هر لحظه پیرم میکند
در پس لبخندهایم گریه است
تو نباشی غم اسیرم میکند
دوریت هر لحظه پیرم میکند
وقتی کسی را دوستش داری هر بار که نگاهش میکنی خودت را بخاطر انتخابت تحسین میکنی ...
ودلت قنج میرود از بودنش ...
ودلت قنج میرود از بودنش ...
اگر سخن، میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو
#نزار_قبانی
#نزار_قبانی
کاش میتوانستم دردِتان را دوا کنم
همین دردِ دور بودنها
دیر دیدنها
دیگر ندیدنها
همین که جسمِمان بهاران است و جانِمان پاییز...
همین دردِ دور بودنها
دیر دیدنها
دیگر ندیدنها
همین که جسمِمان بهاران است و جانِمان پاییز...