هیچکس نمیتوانست به عمق چشمهاش پی ببرد
و من این را از همان اول دریافتم...
اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت.
دنیا را جدیتر از آن میدانست که دیگران خیال میکنند.
آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده
اما بعدها به اشتباه خودم پی بردم
و دانستم که درک او آسانتر از بوئیدن یک گل است،
کافی بود کسی او را ببیند.
و من نمیدانم
آیا مادرش هم او را
به اندازه من دوست داشت...؟!
#عباس_معروفی
و من این را از همان اول دریافتم...
اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت.
دنیا را جدیتر از آن میدانست که دیگران خیال میکنند.
آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده
اما بعدها به اشتباه خودم پی بردم
و دانستم که درک او آسانتر از بوئیدن یک گل است،
کافی بود کسی او را ببیند.
و من نمیدانم
آیا مادرش هم او را
به اندازه من دوست داشت...؟!
#عباس_معروفی
+ یه نفر تو زندگی همه هست که بودن و داشتنش، به همه سختیا میارزه.
امید و روشنایی و نوره توی تاریکیا.
از همونا که وقتی توی مشکلات غرقی بهش فکر میکنی و لبخند میزنی.
مثل اونجایی که عباس معروفی میگه : تو انتخابم نبودی، سرنوشتم بودی.
تنها انگیزه ام برای ماندن در این زندگی بی اعتبار.
میخواستم بدونی تو همون یه نفر منی
امید و روشنایی و نوره توی تاریکیا.
از همونا که وقتی توی مشکلات غرقی بهش فکر میکنی و لبخند میزنی.
مثل اونجایی که عباس معروفی میگه : تو انتخابم نبودی، سرنوشتم بودی.
تنها انگیزه ام برای ماندن در این زندگی بی اعتبار.
میخواستم بدونی تو همون یه نفر منی
تو قرار نیست یهویی فراموشش کنی، انقدر دلتنگ میشی و تو خودت مچاله میشی که بلاخره یه روز صبح از خواب بیدار میشی و میبینی دیگه هیچ حسی بهش نداری..!(:
👍3
برای ابراز عشق به مردم، مجبور نیستید، هر فردی را که میبینید ببوسید. برای عشق ورزیدن به دیگران، لازم نیست یک کاسه برنج به آنها بدهید.
"عشق ورزیدن یعنی، دربارهی دیگران کمتر قضاوت کردن، و دادن این اجازه به آنها که آنطور که دوست دارند زندگی کنند، و بدون انتقادِ ما "آن کسی باشند که هستند."
#اندرو_متیوس
❄️
"عشق ورزیدن یعنی، دربارهی دیگران کمتر قضاوت کردن، و دادن این اجازه به آنها که آنطور که دوست دارند زندگی کنند، و بدون انتقادِ ما "آن کسی باشند که هستند."
#اندرو_متیوس
❄️
❤1
ولی خیلی بده وقتی میفهمی
اونهمه از جون مایه گذاشتن ها
چقدر احمقانه بود..!
اونهمه از جون مایه گذاشتن ها
چقدر احمقانه بود..!
👍1
دلم میخواد باهات حرف بزنم، انقدر دلم میخواد باهات حرف بزنم که میتونم حتی بوی مایع ظرف شویی رو بهونه کنم و سر حرف رو باهات باز کنم، میفهمی؟!:(
❤2
قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم
از بد حادثه ، ابروی تو آویخت به هم
تو سر مهر نداری ، دل من تنگ شده
دل من از خم ابروی تو میریخت بهم
#سیمین_بهبهانی
از بد حادثه ، ابروی تو آویخت به هم
تو سر مهر نداری ، دل من تنگ شده
دل من از خم ابروی تو میریخت بهم
#سیمین_بهبهانی
شاید اولش فکرشم نمیکردیم یه روزی اینقدر حالمون وابسته احوال هم باشه اما زد و روزگار تورو بهترین آدم زندگیم کرد که همون خودمه ولي تو یه جسم دیگه خواستم بابت تموم لحظه هايي که پشتم بودي و تنهام نگذاشتي از بودنت تشکر کنم ممنون که بهترین رفیقم شدی و ممنون که بهم معني رفاقت تا مرگ رو یاد دادي.
❤3
جمعه ها
تا ظهر
حالمان خوب هست ها
اما هر چه
به غروب نزدیک میشویم
رفته رفته
حال ما هم شروع به
آشفتگی میکند
تلویزیون را
روشن میکنیم
تلگرام را چک میکنیم
از پنجره نگاه ميكنیم
خودمانیم سر خودمان
که نميتوانيم کلاه بزاریم
ما دلتنگیم
این خاصیت جمعه هاست
ما شش روز و نصفی
در تلاشیم تا فراموش کنیم
اما درگیر غروب جمعه میشویم
دوباره این حس
درونمان جان میگیرد
دوباره یاد کسى میافتیم
که دیگر نیست...
تا ظهر
حالمان خوب هست ها
اما هر چه
به غروب نزدیک میشویم
رفته رفته
حال ما هم شروع به
آشفتگی میکند
تلویزیون را
روشن میکنیم
تلگرام را چک میکنیم
از پنجره نگاه ميكنیم
خودمانیم سر خودمان
که نميتوانيم کلاه بزاریم
ما دلتنگیم
این خاصیت جمعه هاست
ما شش روز و نصفی
در تلاشیم تا فراموش کنیم
اما درگیر غروب جمعه میشویم
دوباره این حس
درونمان جان میگیرد
دوباره یاد کسى میافتیم
که دیگر نیست...
❤2
ولی جدی ماجرای اون یه آدم چیه؟
انگار بعد از اون هیچی مثل وقتی اون
بود نمیشه حتی مثلا قهوه که میخوری،
میگی مثل وقتی اون بود نیست.
مهمونی که میری، سفر که میری،
اصن هرکاری؛ قبانی میگه: «کان الزمان
الوحید زمانک انت» انگار تنها وقت
خوب دنیا، فقط همون وقته که
اون یه آدم بود.
انگار بعد از اون هیچی مثل وقتی اون
بود نمیشه حتی مثلا قهوه که میخوری،
میگی مثل وقتی اون بود نیست.
مهمونی که میری، سفر که میری،
اصن هرکاری؛ قبانی میگه: «کان الزمان
الوحید زمانک انت» انگار تنها وقت
خوب دنیا، فقط همون وقته که
اون یه آدم بود.
🔥2❤1
نه کسی مُنتظر است
نه کسی چَشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ما دارد ماه
بین عاشق شُدن و مَرگ مگر فرقی هست؟!
وقتی از عشق نَصیبی نبَری
غیر از آه...
#فریدون_مشیری
🌿🌛
نه کسی چَشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ما دارد ماه
بین عاشق شُدن و مَرگ مگر فرقی هست؟!
وقتی از عشق نَصیبی نبَری
غیر از آه...
#فریدون_مشیری
🌿🌛
❤4
من انقدر حساسم که
هر تغییر کوچیکی توی لحن، مکالمه،
یا بیعلاقگی آدمارو میفهمم و واقعا
هم به دل میگیرم.
هر تغییر کوچیکی توی لحن، مکالمه،
یا بیعلاقگی آدمارو میفهمم و واقعا
هم به دل میگیرم.
❤2
آدمى براى رفتن، هزار و يك بهانه می خواهد
براىِ ماندن اما فقط يك دليل...
يك حالِ خوب از جنس دوست داشتن،
شش دانگ حواس جمع،
یک اولویت تغییر ناپذیر،
یک تکیه گاه گرم...
آن ها که به یکباره می روند،
قبل تر ها دیدنی ها را دیده اند!
تقلاهایشان را کرده اند! فریاد هایشان را زده اند!
شکسته هایشان را بند زده اند و دوباره شکسته اند... و آنگاه که تنها دلیل ماندن را از دست رفته دیده اند بار و بندیلشان را جمع کرده اند و
برای همیشه رفته اند...
تا شاید روزی، جایی، گوشه ای دیگر،
آن تنها بهانه را،
از دلِ زندگی بیرون بکشند!
براىِ ماندن اما فقط يك دليل...
يك حالِ خوب از جنس دوست داشتن،
شش دانگ حواس جمع،
یک اولویت تغییر ناپذیر،
یک تکیه گاه گرم...
آن ها که به یکباره می روند،
قبل تر ها دیدنی ها را دیده اند!
تقلاهایشان را کرده اند! فریاد هایشان را زده اند!
شکسته هایشان را بند زده اند و دوباره شکسته اند... و آنگاه که تنها دلیل ماندن را از دست رفته دیده اند بار و بندیلشان را جمع کرده اند و
برای همیشه رفته اند...
تا شاید روزی، جایی، گوشه ای دیگر،
آن تنها بهانه را،
از دلِ زندگی بیرون بکشند!
❤1
آها که قوی باشم؟ من با حال بد مهمونی رفتم و رقصیدم، پیش دوستام رفتم شوخی کردم و خندیدم، سر قرار رفتم و طوری وانمود کردم که حالم خوبه، با خانواده مسافرت رفتم و تو جمع خانوادگی بودم، سر کار رفتم و تظاهر کردم همه چی اوکیه، آرایشگاه رفتم و موهام و ناخنام رو درست کردم، من تو حال بدم هر کاری که فکرش رو کنی انجام دادم و نذاشتم روم اثر عمیق بزاره، حالا با یه گریه نمیشه به کسی برچسب ضعیف بودن زد و گفت قوی باش، چون اون واقعا قوی بوده، فقط بعضی وقتها کم میاره و دست خودش نیست، با گریه باید خودش رو آروم کنه.
😊😊😊
😊😊😊
❤4👍2😢1
از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیدهای؟
گفت: آری مردی که داراییاش تنها دو گوسفند بود
یکی را شب برایم ذبح کرد
از طعم جگرش تعریف کردم
صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد
گفتند:تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به اوهدیه دادم
گفتند پس تو بخشندهتری
گفت:نه چون او هرچه داشت به من داد،
اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم
گفت: آری مردی که داراییاش تنها دو گوسفند بود
یکی را شب برایم ذبح کرد
از طعم جگرش تعریف کردم
صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد
گفتند:تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به اوهدیه دادم
گفتند پس تو بخشندهتری
گفت:نه چون او هرچه داشت به من داد،
اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم
👍9