"دیوانگی" یعنی ناتوانی در بازگو کردن اندیشهها !
مانند این است که در کشوری بیگانه هستی ، میتوانی همه چیز پیرامونت را ببینی و درک کنی، ولی نمیتوانی توضیح دهی به چه چیز احتیاج داری یا چه کمکی میخواهی چون با زبانی که در آن کشور صحبت میکنند ، بیگانه ای ...
همهی ما با چنین مسئلهای روبرو شدهایم !
و همهی ما با شکلی دیوانهایم !
✍🏾 #پائولو_کوئلیو
📕 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
مانند این است که در کشوری بیگانه هستی ، میتوانی همه چیز پیرامونت را ببینی و درک کنی، ولی نمیتوانی توضیح دهی به چه چیز احتیاج داری یا چه کمکی میخواهی چون با زبانی که در آن کشور صحبت میکنند ، بیگانه ای ...
همهی ما با چنین مسئلهای روبرو شدهایم !
و همهی ما با شکلی دیوانهایم !
✍🏾 #پائولو_کوئلیو
📕 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
A Family Stroll °
Olafur Arnalds
همه یک روز
به گذشته برمیگردیم
برای کسانی که دوستمان داشتند
و ما رهایشان کردیم
سخت خواهیم گریست..
به گذشته برمیگردیم
برای کسانی که دوستمان داشتند
و ما رهایشان کردیم
سخت خواهیم گریست..
به هر چیزی بیشتر از خودت وابسته شی به همون اندازه کمتر احساس خوشبختی میکنی. خوشبختی، یعنی خودت برای خودت کافی باشی
🌿
🌿
👍2
یهدختره تو امریکنگاتتلنت میگفت: «خیلی مهمه که همه بدونن من فراتر از اتفاقاتِ بدِ زندگیم هستم»
و حقیقتاً تا این سن، هیچ تعریفِ بهتری برای قویبودن پیدا نکردم
و حقیقتاً تا این سن، هیچ تعریفِ بهتری برای قویبودن پیدا نکردم
👍5❤1
میخواهی داد بزنی نمیتوانی. میخواهی از جایت پا شوی در بروی نمیتوانی. کاش زبانت توی دهانت میگشت و میتوانستی با من درد و دل کنی. امّا التماس چشمانت کافی است من التماس چشم را بیش از التماس زبان دوست دارم. من همه ی چیزهای آرام و بیصدا را دوست دارم. التماس زبانی وقیح و زشت میشود.
یک آهوی تیر خورده هیچوقت داد و فریاد راه نمیاندازد و زبانش چیزی ندارد بگوید. فقط نگاه میکند و چشمانش حرف میزند، مثل چشمان تو. همین چشمانی که حالا تب دارد آنها را ذوب میکند.
📕 سنگ صبور
✍🏽 #صادق_چوبک
یک آهوی تیر خورده هیچوقت داد و فریاد راه نمیاندازد و زبانش چیزی ندارد بگوید. فقط نگاه میکند و چشمانش حرف میزند، مثل چشمان تو. همین چشمانی که حالا تب دارد آنها را ذوب میکند.
📕 سنگ صبور
✍🏽 #صادق_چوبک
👍2
تو همیشه اینجا بودی! همینجا پشت درختای آلبالوی قلبم منتظر بهار بودی و برای شکوفه ها دلبری میکردی به گمونم با آفتاب اردیبهشتی قرار داشتی چون از همون جنس بودی، گرماتو حس میکردم! یه خوشی زیرپوستی،مثل آتیش لای برف میدونی؟ من تا به حال اینقدر عمیق قلبی رو برای خودم نداشتم پس منو ببخش اگه از روی ندونم کاری گاهی خطاهایی مرتکب شدم اصلا بیا و تنبیهم کن! به مشق تکرار بودنت، بی خط فاصله با مشکین ترین جوهر لای پلکات تا روزی که هیچ برگ کاغذی باقی نمونه..:)
👍3
اگه تو رابطه هاتون دیدین یه نفر به خاطر یه چیز کوچیک که ارزشش رو نداره خیلی عصبانی شده، بدون که خیلی جاها بخاطر مسائلی که خیلی مهم بوده؛ سکوت کرده، بخشیده، نادیده گرفته، رها کرده و بارها با خودش جنگیده ولی الان دیگه تحمل نداره .
👍4❤2
اگر شرایطِ درست چَتکردن یا تایمِ کافی ندارید
به طرف مقابل اطلاع بدین که یه زمانِ دیگه صحبت میکنید یا حداقل عذرخواهی کنید که دستتون بنده
نصفه نیمه رهاکردنِ چت
یا نیم ساعت یکبار جواب دادن نهایت بیشعوری و توهین به شعور طرف مقابله.
#کنجد🌱
به طرف مقابل اطلاع بدین که یه زمانِ دیگه صحبت میکنید یا حداقل عذرخواهی کنید که دستتون بنده
نصفه نیمه رهاکردنِ چت
یا نیم ساعت یکبار جواب دادن نهایت بیشعوری و توهین به شعور طرف مقابله.
#کنجد🌱
👍8
.
جهان در وضع بسیار بدی است
آدم های وحشی یکدیگر را می خورند
و آدم های متمدن یکدیگر را فریب می دهند،
و این همان است که نامش را گردش جهان گذارده اند ...
➰شوپنهاور
.
جهان در وضع بسیار بدی است
آدم های وحشی یکدیگر را می خورند
و آدم های متمدن یکدیگر را فریب می دهند،
و این همان است که نامش را گردش جهان گذارده اند ...
➰شوپنهاور
👏2
چشم های تو،
زیباترین چشم هایی است
که آدم میتواند ببیند
و نگاهت همه ی آفتاب های یک کهکشان است؛
سپیده دم همه ستاره هاست.
لبان تو،آیینه ای است که از ظرافت روحت حرف میزند
و روحت روح وقار و متانت است.
شاملو
زیباترین چشم هایی است
که آدم میتواند ببیند
و نگاهت همه ی آفتاب های یک کهکشان است؛
سپیده دم همه ستاره هاست.
لبان تو،آیینه ای است که از ظرافت روحت حرف میزند
و روحت روح وقار و متانت است.
شاملو
👍3
«ما فاتَكَ لم يُخلق لكَ وما خُلِقَ لكَ لن يفوتكَ!»
+آنچه را از دست دادی برای تو آفریده نشده و آنچه برای تو آفریده شده است را هرگز از دست نخواهی داد!
+آنچه را از دست دادی برای تو آفریده نشده و آنچه برای تو آفریده شده است را هرگز از دست نخواهی داد!
👍7🥰1
°
گاه آرزو میکنم
ای کاش برای تو پرتوِ آفتاب باشم
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
و خنده را به لبانت باز آرد
پرتوِ خورشیدی که
اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه ی نور کند.
#مارگوت_بیکل
گاه آرزو میکنم
ای کاش برای تو پرتوِ آفتاب باشم
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
و خنده را به لبانت باز آرد
پرتوِ خورشیدی که
اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه ی نور کند.
#مارگوت_بیکل
❤1👍1
گفتم:
میدونی،وقتی آدم دیگه از
همه چی دست میکشه به
آرزوهاش پناه میبره
و توشون زندگی میکنه
پرسید:
پس امیدِ آدما چی میشه؟
گفتم:
آرزوهای آدمو بغل میکنه تا
بلکهروزی برآورده شن
پرسید:
آرزوی تو چیه؟
گفتم:
(تو)تو آرزوی سالهای نیومدهی
منی،برآورده میشی؟
#عارف_محسنی✍🦊
میدونی،وقتی آدم دیگه از
همه چی دست میکشه به
آرزوهاش پناه میبره
و توشون زندگی میکنه
پرسید:
پس امیدِ آدما چی میشه؟
گفتم:
آرزوهای آدمو بغل میکنه تا
بلکهروزی برآورده شن
پرسید:
آرزوی تو چیه؟
گفتم:
(تو)تو آرزوی سالهای نیومدهی
منی،برآورده میشی؟
#عارف_محسنی✍🦊
❤1👍1
ویژگی افراد درونگرا:
_درونگراها به زمان زیادی برای خودشان نیاز دارند
_معاشرت زیاد آنها را خسته میکند
_عملکرد آنها به تنهایی بهتر است
_از کشمکش بیزار هستند
_در انتخاب نقش و شغل بسیار محتاط عمل میکنند
_آنها زمان زیادی را صرف تفکر میکنند
_درونگراها حلقه دوستان نزدیک را خود را دارند
_درونگراها به افراد اطراف خود بسیار دقت میکنند
_درونگراها نوشتن را به صحبت کردن ترجیح میدهند
_آنها افرادی احساساتی هستند
_درونگراها به زمان زیادی برای خودشان نیاز دارند
_معاشرت زیاد آنها را خسته میکند
_عملکرد آنها به تنهایی بهتر است
_از کشمکش بیزار هستند
_در انتخاب نقش و شغل بسیار محتاط عمل میکنند
_آنها زمان زیادی را صرف تفکر میکنند
_درونگراها حلقه دوستان نزدیک را خود را دارند
_درونگراها به افراد اطراف خود بسیار دقت میکنند
_درونگراها نوشتن را به صحبت کردن ترجیح میدهند
_آنها افرادی احساساتی هستند
👍7
وقتی به من رسید خسته بود..
خسته ی راه،خسته ی حرف،خسته ی رفتن،خسته ی ماندن های پُراز مِنّت،
او خسته ی دل بود..
به ظاهر که نگاه میکردی مردی بود محکم واستوار امّا از درون تنها ،،
مغرور بود امّاغمگین..
اخم که میکرد دل زمین وزمان میلرزید ،
امّا خودش به اخمی ویران شده بود...
تنها همدمش شده بود مموری پراز صداهاواهنگهای دل خون کُن،
وسیگارهایِ پی در پی..
او خسته یِ جان شده بود..
#عاطی
#برای_اوکه_دیگرندارمش
هنوز هم از شٌما نوشتن راحتِ جانِ من است
خسته ی راه،خسته ی حرف،خسته ی رفتن،خسته ی ماندن های پُراز مِنّت،
او خسته ی دل بود..
به ظاهر که نگاه میکردی مردی بود محکم واستوار امّا از درون تنها ،،
مغرور بود امّاغمگین..
اخم که میکرد دل زمین وزمان میلرزید ،
امّا خودش به اخمی ویران شده بود...
تنها همدمش شده بود مموری پراز صداهاواهنگهای دل خون کُن،
وسیگارهایِ پی در پی..
او خسته یِ جان شده بود..
#عاطی
#برای_اوکه_دیگرندارمش
هنوز هم از شٌما نوشتن راحتِ جانِ من است
❤1