ﺩﺭ ﺟَرﯾﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏِ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﻭ ﺣﺮﮐﺎﺕ
ﺑﺮ ﭘﻠﻪﻫﺎﯼ ﻣﺘﺮﻭﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮﺳﯿﺘﯽ
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﻢ
ﻭ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥﺍﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺤﻮ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﺩﺭ ﺣﻔﺮﻩﺍﯼ ﭘﺮﺧﻢ ﻭ ﭘﯿﭻ
ﮐﻪ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﻫﯿﺎﻫﻮﯼ ﯾﮏﺷﻨﺒﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧگ ﺳﺎﮐﺖِ ﻧﺎﻗﻮﺱ ﺳﯿﺎﻩِ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺭﺳﯿﺪ
ﻣﺎ ﺣﺸﺮﺍﺗﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﻭﺯ ﻫﺸﺘﻢ
ﻏﺮﻭﺏ ﮐﻨﺪ...
👤 لدو ايوو
@Textsick
ﺑﺮ ﭘﻠﻪﻫﺎﯼ ﻣﺘﺮﻭﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮﺳﯿﺘﯽ
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﻢ
ﻭ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥﺍﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺤﻮ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﺩﺭ ﺣﻔﺮﻩﺍﯼ ﭘﺮﺧﻢ ﻭ ﭘﯿﭻ
ﮐﻪ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﻫﯿﺎﻫﻮﯼ ﯾﮏﺷﻨﺒﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧگ ﺳﺎﮐﺖِ ﻧﺎﻗﻮﺱ ﺳﯿﺎﻩِ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺭﺳﯿﺪ
ﻣﺎ ﺣﺸﺮﺍﺗﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﻭﺯ ﻫﺸﺘﻢ
ﻏﺮﻭﺏ ﮐﻨﺪ...
👤 لدو ايوو
@Textsick
وقتي خودم حالم داغون بود و از درد داشتم ميمردم؛
دوستم يه سر درد ساده داشت، هركار كردم تا خوب بشه، شد،
اون روز حالش خوب شد..
اما وقتي اون حالش داغون شد، نگا نكرد ببينه منم داغونم يا نه، بيخيال شد كلا، رفت و ديگه پشتشم نگا نكرد..جالبه شايد من توقعم زياده،
شايد من نبايد اسم خيليارو رفيق ميذاشتم
@textsick🚬
دوستم يه سر درد ساده داشت، هركار كردم تا خوب بشه، شد،
اون روز حالش خوب شد..
اما وقتي اون حالش داغون شد، نگا نكرد ببينه منم داغونم يا نه، بيخيال شد كلا، رفت و ديگه پشتشم نگا نكرد..جالبه شايد من توقعم زياده،
شايد من نبايد اسم خيليارو رفيق ميذاشتم
@textsick🚬
من می تونم باهات تو کافه بشینم، بگم و بخندم، باهات ساعت ها قدم بزنم، درد و دل هات رو گوش کنم و هر کمکی از دستم بر بیاد واست انجام بدم و در قبال این ها چیزی ازت نخوام، در واقع من می تونم یه دوست خیلی خوب واست باشم، به شرط اینکه تو هیچ وقت حرف از دوست داشتن نزنی، اینجوری کار سخت میشه!
به نظرم اگه یه روز حقیقتا احساس کنی که خودت رو دوست داری باید نسبت به خودت و کارهایی که انجام میدی متعهد بشی و دربند اصول خاص خودت زندگی کنی، چه برسه به روزی که با کسی دیگه حرف از دوست داشتن بزنی، مسئولیت دوست داشتن خیلی سنگینه.
👤 روزبه معین
@Textsick
به نظرم اگه یه روز حقیقتا احساس کنی که خودت رو دوست داری باید نسبت به خودت و کارهایی که انجام میدی متعهد بشی و دربند اصول خاص خودت زندگی کنی، چه برسه به روزی که با کسی دیگه حرف از دوست داشتن بزنی، مسئولیت دوست داشتن خیلی سنگینه.
👤 روزبه معین
@Textsick