حال من
حال هوا
حال خیابان های منتهی به تو
حال خورشید از پشت کوه آمده
حال ماه رو به خواب
حال چهارشنبه ی آخر آذر
خاکستری _ سربی است.
روزها؛
قبل از سلام و لبخند و بوسه ی صبحگاهی؛
چشم هایت را می خواهند نارنجی...
#الیما
نارنجی سلام
@TextPlace
حال هوا
حال خیابان های منتهی به تو
حال خورشید از پشت کوه آمده
حال ماه رو به خواب
حال چهارشنبه ی آخر آذر
خاکستری _ سربی است.
روزها؛
قبل از سلام و لبخند و بوسه ی صبحگاهی؛
چشم هایت را می خواهند نارنجی...
#الیما
نارنجی سلام
@TextPlace
من قافیه بارانم از برق نگاه تو
شیدا و پریشانم از چشم خمارتو
من زندگیم بسته به یک تار ز موی تو
زندگی نیست گر شود سرد نگاه تو
من زنده به شیرینیِ لبخند و صدای تو
جانم برود گر نتوان دیدنِ روی تو
#تینا_ناطقی
@TextPlace
شیدا و پریشانم از چشم خمارتو
من زندگیم بسته به یک تار ز موی تو
زندگی نیست گر شود سرد نگاه تو
من زنده به شیرینیِ لبخند و صدای تو
جانم برود گر نتوان دیدنِ روی تو
#تینا_ناطقی
@TextPlace
Forwarded from مجله هنرى ژوان🕊
زندگی میگفت
از هرچیز
مقداری به جا میماند !
دانههای قهوه در شیشه ،
چند سیگار در پاکت ،
و کمی درد در آدمی ...
تورگوت اویار
@zhuanchannel
از هرچیز
مقداری به جا میماند !
دانههای قهوه در شیشه ،
چند سیگار در پاکت ،
و کمی درد در آدمی ...
تورگوت اویار
@zhuanchannel
دقيقا به اين شكل متن رو بفرستيد
متن
اسمتون
#شمافرستادين
به غير از اين باشه منتشر نميشه
لطفا اگر نويسنده ى متن شما نيستين اسمتون رو زيرش ننويسيد
حتما هشتگ #شمافرستادين رو انتهاى متن ذكر كنيد
ضمنا اين صفحه متعلق به خودتونه
سعى كنيد به دوستاتون معرفى كنيد تا افراد بيشترى نوشته هاتون رو بخونن
متن
اسمتون
#شمافرستادين
به غير از اين باشه منتشر نميشه
لطفا اگر نويسنده ى متن شما نيستين اسمتون رو زيرش ننويسيد
حتما هشتگ #شمافرستادين رو انتهاى متن ذكر كنيد
ضمنا اين صفحه متعلق به خودتونه
سعى كنيد به دوستاتون معرفى كنيد تا افراد بيشترى نوشته هاتون رو بخونن
من را به زمین بسته اند.
دانه دانه انگشتهای پایم را به زمین میخ کرده اند. میخهایی از جنس ترسهایم. وگرنه چمدانم آماده است . چیز زیادی لازم نیست. پر از عشقش میکنم . چند دانه شجاعت بردارم کافیست. چمدانم پر میشود. انوقت در را باز میکنم و می روم.
اما میخ ها انگشهایم را به زمین محکم کرده اند و من از ترسهایم ضعیف ترم . مادر بودن بزرگترین میخ است. یکی درین پا و یکی در آن پا . و دختر بودن هم بعد از آن... و زن بودن ...
پاهایم را که نگاه میکنم می نشینم همانجا دم در . چمدانم را رها میکنم . بازش میکنم و نگاهش میکنم. ساعتها و ساعتها . بعد برمیگردم. لباسها را مرتب میکنم. غذا سرگرمم میکند . دستمال را برمیدارم و میخها را گردگیری میکنم. شجاعت را در چمدان میگذارم و در کمد جا میدهم .
و مادر بودن یعنی مخلوق ترسها بودن...
سارا فرهادنیا
@TextPlace
دانه دانه انگشتهای پایم را به زمین میخ کرده اند. میخهایی از جنس ترسهایم. وگرنه چمدانم آماده است . چیز زیادی لازم نیست. پر از عشقش میکنم . چند دانه شجاعت بردارم کافیست. چمدانم پر میشود. انوقت در را باز میکنم و می روم.
اما میخ ها انگشهایم را به زمین محکم کرده اند و من از ترسهایم ضعیف ترم . مادر بودن بزرگترین میخ است. یکی درین پا و یکی در آن پا . و دختر بودن هم بعد از آن... و زن بودن ...
پاهایم را که نگاه میکنم می نشینم همانجا دم در . چمدانم را رها میکنم . بازش میکنم و نگاهش میکنم. ساعتها و ساعتها . بعد برمیگردم. لباسها را مرتب میکنم. غذا سرگرمم میکند . دستمال را برمیدارم و میخها را گردگیری میکنم. شجاعت را در چمدان میگذارم و در کمد جا میدهم .
و مادر بودن یعنی مخلوق ترسها بودن...
سارا فرهادنیا
@TextPlace
من پُر از ابرم و تو شاعر ِ بارانی ها
عاشق ِ لحن ِ توام حینِ غزلخوانی ها
هنرت، شاعری ات، طبعِ بلندت شده است
شغل ِ محبوب ِ همه بچه دبستانی ها
هرکسی دید تورا بی سرو سامان شد و رفت
مثل ویران شدن دولت سامانی ها
شک نکن گر ببرد عطر تورا روزی باد
فکر یوسُف برود از سر کنعانی ها
آنچنان منظره ی ساحل ِ تو دیدن داشت
که دگر محو تو شد کشتی ِ یونانی ها
این ترافیک خبر می دهد از آمدنت
باز بیرون زده ای شاعر ِ تهرانی ها
مرگ مشکوک زیاد است و نمی دانی که
شهر از عشق تو پر می شود از جانی ها
@TextPlace
عاشق ِ لحن ِ توام حینِ غزلخوانی ها
هنرت، شاعری ات، طبعِ بلندت شده است
شغل ِ محبوب ِ همه بچه دبستانی ها
هرکسی دید تورا بی سرو سامان شد و رفت
مثل ویران شدن دولت سامانی ها
شک نکن گر ببرد عطر تورا روزی باد
فکر یوسُف برود از سر کنعانی ها
آنچنان منظره ی ساحل ِ تو دیدن داشت
که دگر محو تو شد کشتی ِ یونانی ها
این ترافیک خبر می دهد از آمدنت
باز بیرون زده ای شاعر ِ تهرانی ها
مرگ مشکوک زیاد است و نمی دانی که
شهر از عشق تو پر می شود از جانی ها
@TextPlace
چه خوب گفت نیوتن :
هر عملی عکس العملی دارد، عکس العمل حضور تو در زندگیم ، نفس کشیدن من است. اکسیژن خاصیتی ندارد.دلیل نفس هایم تویی...
مسعود عبدالهی
@TextPlace
هر عملی عکس العملی دارد، عکس العمل حضور تو در زندگیم ، نفس کشیدن من است. اکسیژن خاصیتی ندارد.دلیل نفس هایم تویی...
مسعود عبدالهی
@TextPlace
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم
خیلی سخت است
اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است
و امروز می خواهم
برای آخرین بار بگویم
دوستت دارم
#شل_سیلوراستاین
@TextPlace
خیلی سخت است
اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است
و امروز می خواهم
برای آخرین بار بگویم
دوستت دارم
#شل_سیلوراستاین
@TextPlace
سلام آدم جان؛
می خواهم امروز برایت دعایی من کنم
می خواهم به درگاه خدا
از دل، بر تو دعایی من کنم
آخر امروز
چکاوک آواز خوش می خواند
همه قفس ها خالی و
درهایشان همه با هم،
نوای آزاد گشتی می خوانند
در خانه ها به شادی باز است
همه پنجره ها رو به تجلی باز است
پدران دیگر دست به خالی،
باز نمی آیند به خانه ها.
صدای عاشقی پر شده در خانه ها
هر بی سر و پایی نام عاشق ندارد
عشق خیال نیست و
عاشق و معشوق هوای دل هم دارند.
دیگر کسی از کسی کینه ای بر دل ندارد،
همه جان ها ز هم خبر دارند.
می دانی آدم جان،
رود ترانه جدایی دیگر نمی خواند
بر سر خود پلی ساخته است و
دیگر می داند،
که برادر از برادر به کوچک بهانه ای
مزرعه اش از خشم جدا نکرده
دل کسی از آن یکی قهر نکرده
دیگر کسی فال نمی خرد از سر چهار راهی...
چون که حافظ تاسیس کرده،
در هر خانه ای، میخانه ای.
ضرابخانه ها همه تعطیل شده
پرچمی از صلح
شعله های جنگ را خاموش کرده
همه گزینه جز سلام و دوستی،
از روی همه میز ها گم گشته
به گلدان روی میز ها،
گل ها بی خار گشته
دیگر مادری جدا نیست از دخترش
پسری هیز نیست بر خواهر برادرش
لیبل و برچسب ناحق
دیگر نمی زند، آدم به آدم دیگری
فقط قاضی حکم می کند بر هر آدم دگری
چراغ قرمز ها،
خط قرمز شده اند کلا
خط قرمز ها،
تا نشکستن دل هر آدمی عقب نشسته اند کلا
به اقاقی دیگر کسی نمی گوید
چرا از های دهان
هوی عشق می دهی کلا
پر پرواز کسی نمی شکند هرگز
دیگر حق اعتراضی
ضایع نمی شود هرگز
خلاصه آدم جان من؛
می خواهم برایت امروز، دعایی من کنم
این خیال ها که گفتم را
از اصرار بر دعا در دنیا
برایت بسازم و محیایت کنم
راستی آدم جان؛
نگویی مگر می شود این ها با دعایی
نکند شک کنی، بر اثر هر دعایی
دست به دستم دهی
دیگر هیچ دستی، بی صدا نیست
با دعای من دست به یک شو
دعایی کن
چون هیچ دعایی بی اثر نیست
احسان
@TextPlace
می خواهم امروز برایت دعایی من کنم
می خواهم به درگاه خدا
از دل، بر تو دعایی من کنم
آخر امروز
چکاوک آواز خوش می خواند
همه قفس ها خالی و
درهایشان همه با هم،
نوای آزاد گشتی می خوانند
در خانه ها به شادی باز است
همه پنجره ها رو به تجلی باز است
پدران دیگر دست به خالی،
باز نمی آیند به خانه ها.
صدای عاشقی پر شده در خانه ها
هر بی سر و پایی نام عاشق ندارد
عشق خیال نیست و
عاشق و معشوق هوای دل هم دارند.
دیگر کسی از کسی کینه ای بر دل ندارد،
همه جان ها ز هم خبر دارند.
می دانی آدم جان،
رود ترانه جدایی دیگر نمی خواند
بر سر خود پلی ساخته است و
دیگر می داند،
که برادر از برادر به کوچک بهانه ای
مزرعه اش از خشم جدا نکرده
دل کسی از آن یکی قهر نکرده
دیگر کسی فال نمی خرد از سر چهار راهی...
چون که حافظ تاسیس کرده،
در هر خانه ای، میخانه ای.
ضرابخانه ها همه تعطیل شده
پرچمی از صلح
شعله های جنگ را خاموش کرده
همه گزینه جز سلام و دوستی،
از روی همه میز ها گم گشته
به گلدان روی میز ها،
گل ها بی خار گشته
دیگر مادری جدا نیست از دخترش
پسری هیز نیست بر خواهر برادرش
لیبل و برچسب ناحق
دیگر نمی زند، آدم به آدم دیگری
فقط قاضی حکم می کند بر هر آدم دگری
چراغ قرمز ها،
خط قرمز شده اند کلا
خط قرمز ها،
تا نشکستن دل هر آدمی عقب نشسته اند کلا
به اقاقی دیگر کسی نمی گوید
چرا از های دهان
هوی عشق می دهی کلا
پر پرواز کسی نمی شکند هرگز
دیگر حق اعتراضی
ضایع نمی شود هرگز
خلاصه آدم جان من؛
می خواهم برایت امروز، دعایی من کنم
این خیال ها که گفتم را
از اصرار بر دعا در دنیا
برایت بسازم و محیایت کنم
راستی آدم جان؛
نگویی مگر می شود این ها با دعایی
نکند شک کنی، بر اثر هر دعایی
دست به دستم دهی
دیگر هیچ دستی، بی صدا نیست
با دعای من دست به یک شو
دعایی کن
چون هیچ دعایی بی اثر نیست
احسان
@TextPlace
شبیه سرباز تک تیر انداز
روی برجک
تو را هدف می گیرم
نگاهم را شلیک می کنم
قلب خودم تیر می کشد
نگاه خودم درد می گیرد
...
امیرعلی غنی
@TextPlace
روی برجک
تو را هدف می گیرم
نگاهم را شلیک می کنم
قلب خودم تیر می کشد
نگاه خودم درد می گیرد
...
امیرعلی غنی
@TextPlace
#دلبر چش کوچولوی من
رابطه ی عشقم به تو و حضور تو در کنارم به گرمی آتيش می مونه برام
اما به خصوصیات یخ
،همچون آتش که همیشه افروخته و جاوید
همچون یخ که وقتی تو دستام میگیرم زود آب میشه و ناپدید
. . .
مهدي
@textplace
رابطه ی عشقم به تو و حضور تو در کنارم به گرمی آتيش می مونه برام
اما به خصوصیات یخ
،همچون آتش که همیشه افروخته و جاوید
همچون یخ که وقتی تو دستام میگیرم زود آب میشه و ناپدید
. . .
مهدي
@textplace
باران که میبارد... باید آغوشی باشد ، موسیقی ، بوی خاک ، سرمای هوا...
باران که میبارد ...باید کسی باشد از جنسِ تو ، شانه به شانه با قدم های آهسته ؛ محو یکدیگر ...
شهرزاد_قاف
@textplace
باران که میبارد ...باید کسی باشد از جنسِ تو ، شانه به شانه با قدم های آهسته ؛ محو یکدیگر ...
شهرزاد_قاف
@textplace
فانتزی ترین کارت پستال سال،طراحی خواهد شد
اگر
تصویرش،
تو و من را نشان دهد
زمانی که
رها تر از خیال
و
سبک تر از قاصدک
در ساحل دریا،پا برهنه قدم میزنیم
عطر زلفت،رایحه ای خاص به آن میبخشد.
تازه عکاس،بهترین جایزه را تصاحب خواهد کرد چرا که در اثرش
با رقص گیسوی پریشانت،باد را هم نقاشی کرده
مهدی فرخی فر
@TextPlace
اگر
تصویرش،
تو و من را نشان دهد
زمانی که
رها تر از خیال
و
سبک تر از قاصدک
در ساحل دریا،پا برهنه قدم میزنیم
عطر زلفت،رایحه ای خاص به آن میبخشد.
تازه عکاس،بهترین جایزه را تصاحب خواهد کرد چرا که در اثرش
با رقص گیسوی پریشانت،باد را هم نقاشی کرده
مهدی فرخی فر
@TextPlace
من به عجايب بعد از نبودنت عادت كردم
اتفاقي كه چند سالي است مي افتد
آنقدر نميايي كه پادشاه فصل ها خسته ميشود
آنقدر سرد ميشود
آنقدر دور ميشود
كه زمستان از راه ميرسد
برف ميبارد
عجايب بعد از نبودنت به همين جا ختم نميشود
روزهايي كه حالشان معلوم نيست
نه خوب اند و نه بد
عجيب اند
وقت استجابت دعا تورا خواستم
برف آمد
خدا هم ميخواست بگويد... بگذريم
خودت را خوب گرم نگه دار
#زهراراد
@textplace
اتفاقي كه چند سالي است مي افتد
آنقدر نميايي كه پادشاه فصل ها خسته ميشود
آنقدر سرد ميشود
آنقدر دور ميشود
كه زمستان از راه ميرسد
برف ميبارد
عجايب بعد از نبودنت به همين جا ختم نميشود
روزهايي كه حالشان معلوم نيست
نه خوب اند و نه بد
عجيب اند
وقت استجابت دعا تورا خواستم
برف آمد
خدا هم ميخواست بگويد... بگذريم
خودت را خوب گرم نگه دار
#زهراراد
@textplace
‏اگه پدر یامادر شدين اين قدر مهربون باشيد كه دخترتون به جاى اين از مزاحماش بترسه بيادو بهتون بگه.
بن بست_رامش
@TextPlace
بن بست_رامش
@TextPlace
از ع ش ق راه دور می ترسم،فکر کن برای نزدیک شدن به هم کیلومتر به کیلومتر مسیر بین مان را زینت مهر بستان می کند
بعد در دل دو فرهنگ سوا تونل سادگی را بنا می نهیم، مگر بهم برسیم و بهم می رسیم !
و میان
ترکیب شدن عطر آغوش مان
فاصله آب می رود
راه دور محو می شود
در این هنگامه چوپان مجنون عشق مان
که جز دوری؛
سوادی نیاموخته ، سرگردانی آغاز می کند
و ما بدون عشق مانده ایم
چشم به راه آن همه حجم مسافت
پس دوباره؛
هر کدام جداگانه می رویم ته ته چاه درون ..
و که می داند عمق هر آدم چقدر دور است ?
تا کجا ? تا کدام سنت ? تا کدام مقصد ?
...
آراسته محمدیان
@TextPlace
بعد در دل دو فرهنگ سوا تونل سادگی را بنا می نهیم، مگر بهم برسیم و بهم می رسیم !
و میان
ترکیب شدن عطر آغوش مان
فاصله آب می رود
راه دور محو می شود
در این هنگامه چوپان مجنون عشق مان
که جز دوری؛
سوادی نیاموخته ، سرگردانی آغاز می کند
و ما بدون عشق مانده ایم
چشم به راه آن همه حجم مسافت
پس دوباره؛
هر کدام جداگانه می رویم ته ته چاه درون ..
و که می داند عمق هر آدم چقدر دور است ?
تا کجا ? تا کدام سنت ? تا کدام مقصد ?
...
آراسته محمدیان
@TextPlace
از وقتی تو رفتی دیگر فال نمی گیرم
حتما حافظ هم میگوید
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
مینو
@TextPlace
حتما حافظ هم میگوید
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
مینو
@TextPlace
ماه خاموش شد و زلف یار در هواست
شب تاریک شد و سیمای معشوق دلنواست
نخوابیده ام تا که از راز عشق دم زنم
چو شب دیده ام سوی دیگر ره زنم
کویر است و دستان پر مهر او شهر من
شب است و میان شبم چشم او ماه من
میان تماشای آن دردانه شهر عشق
بسر شد تمام شبم با خیال تماشای عشق
چو باد آمد و خورد به زلفش دلم تاب برد
که با رفتنش عقل و عشقم به تاراج برد
چو خورشید بتابید ز درز درخت سپید
بتابید نوری بر منو حس خوش را برید
که حالا چو بیدار شدم یار نیست
مرا مرهم درد و دل بی تاب نیست
چه شد تا که شمس بر جهان شد طلوع
همه گم شدن پیش که امد طلوع
که لعنت بر این روشنایی و نور
بشد یار من تاریکی و عشق من دفن ز گور
مرتضا
@TextPlace
شب تاریک شد و سیمای معشوق دلنواست
نخوابیده ام تا که از راز عشق دم زنم
چو شب دیده ام سوی دیگر ره زنم
کویر است و دستان پر مهر او شهر من
شب است و میان شبم چشم او ماه من
میان تماشای آن دردانه شهر عشق
بسر شد تمام شبم با خیال تماشای عشق
چو باد آمد و خورد به زلفش دلم تاب برد
که با رفتنش عقل و عشقم به تاراج برد
چو خورشید بتابید ز درز درخت سپید
بتابید نوری بر منو حس خوش را برید
که حالا چو بیدار شدم یار نیست
مرا مرهم درد و دل بی تاب نیست
چه شد تا که شمس بر جهان شد طلوع
همه گم شدن پیش که امد طلوع
که لعنت بر این روشنایی و نور
بشد یار من تاریکی و عشق من دفن ز گور
مرتضا
@TextPlace
وقتی که فقط یک دختر بچه بودم از تاریکی و ارتفاع میترسیدم
کاش دختربچه می ماندم
بزرگتر که شدم
یک ترس به ترس هایم اضافه شد!
ترس از نبودن" تو"
بدترین ترس دنیایم بود!
آمده بودی که بمانی
اصلا رفتنت قرارمان نبود!
قول داده بودیم اگر فقط خدا نخواست نباشیم
راستش را بگو؟
تو نخواستی یا خدا ؟
میدانی
تو آرزویم بودی
تمام آرزویم...
من از آن دست آدمهام که آرزوهایم "آرزو" می ماند!
کاش فقط دلخوشی ام بودی
کاش آرزو نمی ماندی ...
پریسا.ف
@TextPlace
کاش دختربچه می ماندم
بزرگتر که شدم
یک ترس به ترس هایم اضافه شد!
ترس از نبودن" تو"
بدترین ترس دنیایم بود!
آمده بودی که بمانی
اصلا رفتنت قرارمان نبود!
قول داده بودیم اگر فقط خدا نخواست نباشیم
راستش را بگو؟
تو نخواستی یا خدا ؟
میدانی
تو آرزویم بودی
تمام آرزویم...
من از آن دست آدمهام که آرزوهایم "آرزو" می ماند!
کاش فقط دلخوشی ام بودی
کاش آرزو نمی ماندی ...
پریسا.ف
@TextPlace
لازم نیست برای خودکشی کردن
شاهرگتو بزنی،
خودتو خفه کنی یا
سیانور بخوری....
کافیه فقط موزیکی گوش بدی که تو را یاد خاطراتت و نوستالژیای زندگیت بندازه
اونوقت دیگه خود به خود کارت تمومه
مهدی ذاکرزاده
@TextPlace
شاهرگتو بزنی،
خودتو خفه کنی یا
سیانور بخوری....
کافیه فقط موزیکی گوش بدی که تو را یاد خاطراتت و نوستالژیای زندگیت بندازه
اونوقت دیگه خود به خود کارت تمومه
مهدی ذاکرزاده
@TextPlace