نوشتگاه
3.91K subscribers
12.4K photos
2.65K videos
40 files
545 links
اولين پست كانال
https://telegram.me/textplace/2
Download Telegram
شبیه سرباز تک تیر انداز
روی برجک
تو را هدف می گیرم
نگاهم را شلیک می کنم
قلب خودم تیر می کشد
نگاه خودم درد می گیرد

...
امیرعلی غنی


@TextPlace
#دلبر چش کوچولوی من
رابطه ی عشقم به تو و حضور تو در کنارم به گرمی آتيش می مونه برام
اما به خصوصیات یخ
،همچون آتش که همیشه افروخته و جاوید
همچون یخ که وقتی تو دستام میگیرم زود آب میشه و ناپدید
. . .
مهدي
@textplace
شايد اشتباهمان این بود که میخواستیم بداخلاق نباشیم
مجبور شدیم به روی خیلي ها بخندیم...

@textplace
باران که میبارد... باید آغوشی باشد ، موسیقی ، بوی خاک ، سرمای هوا...
باران که میبارد ...باید کسی باشد از جنسِ تو ، شانه به شانه با قدم های آهسته ؛ محو یکدیگر ...

شهرزاد_قاف

@textplace
فانتزی ترین کارت پستال سال،طراحی خواهد شد
اگر
تصویرش،
تو و من را نشان دهد
زمانی که
رها تر از خیال
و
سبک تر از قاصدک
در ساحل دریا،پا برهنه قدم میزنیم
عطر زلفت،رایحه ای خاص به آن میبخشد.
تازه عکاس،بهترین جایزه را تصاحب خواهد کرد چرا که در اثرش
با رقص گیسوی پریشانت،باد را هم نقاشی کرده
مهدی فرخی فر

@TextPlace
من به عجايب بعد از نبودنت عادت كردم
اتفاقي كه چند سالي است مي افتد
آنقدر نميايي كه پادشاه فصل ها خسته ميشود
آنقدر سرد ميشود
آنقدر دور ميشود
كه زمستان از راه ميرسد
برف ميبارد
عجايب بعد از نبودنت به همين جا ختم نميشود
روزهايي كه حالشان معلوم نيست
نه خوب اند و نه بد
عجيب اند
وقت استجابت دعا تورا خواستم
برف آمد
خدا هم ميخواست بگويد... بگذريم
خودت را خوب گرم نگه دار
#زهراراد
@textplace
‏اگه پدر یامادر شدين اين قدر مهربون باشيد كه دخترتون به جاى اين از مزاحماش بترسه بيادو بهتون بگه.

بن بست_رامش

@TextPlace
از ع ش ق راه دور می ترسم،فکر کن برای نزدیک شدن به هم کیلومتر به کیلومتر مسیر بین مان را زینت مهر بستان می کند
بعد در دل دو فرهنگ سوا تونل سادگی را بنا می نهیم، مگر بهم برسیم و بهم می رسیم !
و میان
ترکیب شدن عطر آغوش مان
فاصله آب می رود
راه دور محو می شود
در این هنگامه چوپان مجنون عشق مان
که جز دوری؛
سوادی نیاموخته ، سرگردانی آغاز می کند

و ما بدون عشق مانده ایم
چشم به راه آن همه حجم مسافت
پس دوباره؛
هر کدام جداگانه می رویم ته ته چاه درون ..

و که می داند عمق هر آدم چقدر دور است ?
تا کجا ? تا کدام سنت ? تا کدام مقصد ?
...
آراسته محمدیان

@TextPlace
از وقتی تو رفتی دیگر فال نمی گیرم
حتما حافظ هم میگوید
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
مینو

@TextPlace
ماه خاموش شد و زلف یار در هواست
شب تاریک شد و سیمای معشوق دلنواست

نخوابیده ام تا که از راز عشق دم زنم
چو شب دیده ام سوی دیگر ره زنم

کویر است و دستان پر مهر او شهر من
شب است و میان شبم چشم او ماه من

میان تماشای آن دردانه شهر عشق
بسر شد تمام شبم با خیال تماشای عشق

چو باد آمد و خورد به زلفش دلم تاب برد
که با رفتنش عقل و عشقم به تاراج برد

چو خورشید بتابید ز درز درخت سپید
بتابید نوری بر منو حس خوش را برید

که حالا چو بیدار شدم یار نیست
مرا مرهم درد و دل بی تاب نیست

چه شد تا که شمس بر جهان شد طلوع
همه گم شدن پیش که امد طلوع

که لعنت بر این روشنایی و نور
بشد یار من تاریکی و عشق من دفن ز گور
مرتضا

@TextPlace
وقتی که فقط یک دختر بچه بودم از تاریکی و ارتفاع میترسیدم

کاش دختربچه می ماندم
بزرگتر که شدم
یک ترس به ترس هایم اضافه شد!
ترس از نبودن" تو"
بدترین ترس دنیایم بود!
آمده بودی که بمانی
اصلا رفتنت قرارمان نبود!
قول داده بودیم اگر فقط خدا نخواست نباشیم
راستش را بگو؟
تو نخواستی یا خدا ؟
میدانی
تو آرزویم بودی
تمام آرزویم...
من از آن دست آدمهام که آرزوهایم "آرزو" می ماند!
کاش فقط دلخوشی ام بودی
کاش آرزو نمی ماندی ...

پریسا.ف

@TextPlace
لازم نیست برای خودکشی کردن
شاهرگتو بزنی،
خودتو خفه کنی یا
سیانور بخوری....

کافیه فقط موزیکی گوش بدی که تو را یاد خاطراتت و نوستالژیای زندگیت بندازه
اونوقت دیگه خود به خود کارت تمومه

مهدی ذاکرزاده


@TextPlace
ديشب باز خواب تو را ديدم پيراهن حريري به تن داشتي درست مانند دلت سپيد موهاي پريشان خرمايي ات را دور گردنت ريخته بودي وچه بي پروا برايم مي خواندي مانند همان دخترك شادي كه شب ها زير نور مهتاب شعرهاي عاشقانه در گوشم مي خواند
همان روزها بود كه عاشقت شدم
دل به صورت زيباي وپري گونت نسپردم دل به آن قلب صاف وبي ريا سپردم
مي دانستم اين چشمان معصوم مرا به بهشت خواهند برد جايي كه زندگي بي انتهاست جايي كه مي توانم زنده باشم در هواي نفس هايش
دلم مي خواهد هميشه خواب باشم تا شايد بهانه اي باشد كه تو بيايي به روياهايم
سراپا همه پاكي من

نسيم پاييزي
@textplace
وقتی یه بچه زمین میخوره یحتمل چند تا آدم بزرگ سریع میرن سراغشُ از زمین بلندش میکنن،بوسش میکنن،نازش میکننُ بهش میگن:عیب نداره عزیزم،دستتو بده من بلندت میکنم
ولی وقتی همون بچه بزرگ میشه اگه هزار بارم تو زندگیش زمین بخوره هیچکس نمیاد دستشو بگیره،بلندش کنه،نازش کنه،بوسش کنه،اصلا هیچ کس نمیفهمه
کاش ازاین به بعد اگه کسیُ دیدیم که ناراحته،تو خودشه، ازش فقط یه سوال بپرسیم:زمین خوردی؟اگه گفت آره یه دستی به سرش بکشیم بوسش کنیم بگیم عیب نداره عزیزم ,دستتو بده من بلندت میکنم...
مرجان میرمهدی

@TextPlace
فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی، اگه یکی پیدا شه و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟ درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟ یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟
نه! به هیچی فکر نمی کنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود که باهاش دوست شدی، نگو اون لیاقت تو رو نداشت، من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟ من تیر خورده بودم، اونم نه یکی، چند تا...


آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین

@textplace
چه ماندن ها که قرار بود رفتنی باشند و چه رفتن ها که به اجبار ماندنی شدند .
راستی کار دنیا چگونه است ؟!
مانند مادری است که کودکش هر چه را می خواهد به او نمی دهد .
از بس که لجباز است این دنیای حسود !
شاید زود بود برایش که مادری کند !
#مونا_شادطبع

@TextPlace
من همان جوهر تمام شده ی خودکار
من همان برگ ریخته شده از درخت
من همان کاغذ تمام شده ی دفترم
و تو...
آغاز یک صبح
شروع یک ارزو
و طلوع یک خورشید ،
که باز هم تازه میشوی و امید میدهی..

الهام_اصلانی


@TextPlace
آنکه این بند دلم را رَسته
غم به آفاق تنم پیوسته
آنکه بیهوده خرامان میشد
مست،ساکت،دَمَکی جان میشد
آنکه اغواگر چشمانم بود
که اگر بود دلم ساحره بود
اندکی زود بگفتا بدرود
که اگر بود دلم باکره بود
هانیه کلهر

@TextPlace
ميداني بهتر از جان!
ميخواهم رسم دنيا را به خاطرت بر هم زنم
و تمامی قوانين عشق را به سخره بگيرم ...

قرارمان باشد
وقت بي وقتي
پس از تبعيد دلم از نگاهت
ان هنگام كه نبودنت ، نيامدنت با تمام وجودم عجين گشته

آري

تقاص گناه
قبل از گناه

خدا رو چه ديدي
شايد اين بار اثر كند ...
و تو براي من بماني!!!

گلرو.ش


@TextPlace
ما آدمهای شدیدا اتفاقی هستیم
از اتفاق الکترونها جهان افتاد روی دستمان و تا به خودمان بجنبیم از اتفاقی جهش وار تشریف فرما شدیم
ناگهان سیبی افتاد و همه ی اتفاق هارا میخکوب کرد ...همینطوری خواسته یا از سر شوربختی بعضیا نا خواسته هی بدنیا آمدیم و هی گند زدیم ...و سرانجام از اتفاق مردییم ...

الناز کاوه

@TextPlace
دوست داشتن هم زمان دارد تاريخ دارد
جوانك كه بودم فكر مي كردم عشق بي انتهاست.
بي مقدمه مي آيد وماندگار مي شود ولي حالا مي دانم كه دل هم تاريخ دارد
بعضي وقت ها ديگر نمي توان آپ تو ديت اش كرد
اگر نخواهد ديگر دل نمي ماند
محكم لبانش را مي بندد وديگر هيچ نمي گويد
كاش حواسم به دلم مي ماند كاش مي دانستم اين تكه گوشت هم خسته مي شود
اگر بي قرار شود بي خيال دنيا وهرچه قرار است مي شود
مي زند زير كاسه عاشقي ومي رود
كجايش را نمي دانم فقط مي رود كه خلاص شود
دل است ديگر از جنس ديگري است حساس است
پاي عشقش خوب مي ماند ولي واي به روزي كه بي وفايي ببيند ،بند بند اش را تكه تكه مي كند كه يادش برود چه بوده وچه كرده
اصلا يادش برود اسمي را كه رويش نوشته بود !
ولي گفتم تاريخ دارد بعد آن ديگر اسمش دل نيست
تمام شد كار اين تكه گوشت
ديگر نمي تواند عاشق باشد


نسيم پاييزي
@textplace