جایی که سایه‌ها ماندگار شدند.
118 subscribers
تکرارِ یک عصر در هر کلمه.
@sandogh1bot
Download Telegram
می‌شود جایی نشست که خورشید هیچوقت برنمی‌گردد؟ من آنجا نشسته‌ام. می‌شود به چیزی خیره شد که فقط یکبار دیده شد و تمام شد؟ من هر روز به آن خیره میشوم. روزی بود، عصری بود، ساعتی بود که همه‌چیز در آن خلاصه شد. حالا فقط ماندن مانده، و این سؤال که چطور بعضی چیزها وقتی می‌روند، تمام خانه را با خودشان خالی می‌کنند..حتی خانه را نه، تمام افق را.
گاهی آدم خسته‌ است، می‌رود می‌خوابد و یادش می‌رود بیدار شود.
همیشه عاشق تصور نادرستی که ازت داشتم می‌مونم.
تمام خیابان‌ها به جایی می‌رسند، به جز خیابانی که من در آن ایستاده‌ام.
کنار پنجره نشسته‌ام. باران نمی‌بارد اما هوا نمناک است. یک لیوان آب کنار دستم، یک کتاب باز روی پاهایم، همان صفحه‌ای که دیشب هم باز بود، صدای رفت و آمد همسایه‌ها را می‌شنوم، صدای تلویزیون از طبقه‌ پایین، صدای زندگی دیگران. و من فقط نگاه می‌کنم به دانه‌های گرد و غبار که توی نور آفتاب می‌رقصند. انگار نه انگار که یک نفر از این اتاق رفته، انگار نه انگار که صندلی روبه‌رو خالی است. حتی غم هم خسته‌ام کرده، نه آنقدر سنگین که بگریی، نه آنقدر سبک که فراموش کنی.‌.فقط یک سنگینی کم‌جان، ته سینه، که با هر نفس آرام‌آرام یادآوری‌ات می‌کند.
این پیامو فوروارد کنید چنلاتون تا بیام بهتون بگم اگر یه طعم یا مزه بودین چی می‌شدین؟⭐️
تا شب هرچقدر فور بشه اوکیه.
مهربونای من پیام چالشو پاک نکنید شب میام لینکاتونو سیو می‌کنم فقط احتمالا یکم طول بکشه چون باید دونه دونه چنلای قشنگتونو ببینم.💕