همیشه در جانم بودی،
در لبانم،
در چشمانم،
در سَرم،
رنج و اشتیاقم بودی،
و آن چیز شگفتی که انسان به یاد میآورد تا زندگی کند و بازگردد.
قدرتی عجیبی دارم که تاکنون همانندش را نیافتم، قدرت رویا پردازی و تصورت، هنگامی که منظرهای یا واژهای را بشنوم و با خودم از آن حرف بزنم جواب تو را در گوشم میشنوم، گویی کنار من ایستادهای و دستت در دست من است
از نامهی غسان کنفانی به غاده السمان
در لبانم،
در چشمانم،
در سَرم،
رنج و اشتیاقم بودی،
و آن چیز شگفتی که انسان به یاد میآورد تا زندگی کند و بازگردد.
قدرتی عجیبی دارم که تاکنون همانندش را نیافتم، قدرت رویا پردازی و تصورت، هنگامی که منظرهای یا واژهای را بشنوم و با خودم از آن حرف بزنم جواب تو را در گوشم میشنوم، گویی کنار من ایستادهای و دستت در دست من است
از نامهی غسان کنفانی به غاده السمان
یک شب هایی باید زیاده روی کرد ، در مستی ، در غم ، در دوست داشتن ؛ در هر آنچه که همیشه محتاط بودهای ...
همگی لبخندش را دوست داشتند. حتی شیوهی راه رفتنش را دوست داشتند؛ برمیگشتند و با چشمانشان او را دنبال میکردند تا ببینند چگونه راه میرود و ستایشش کنند.
زمانهایی پیش میآید عزیز دلم که متقاعد میشوم برای هیچگونه ارتباط انسانی مناسب نیستم.
فرانتس کافکا - نامه به فلیسه
فرانتس کافکا - نامه به فلیسه
میگویند دانته آلیگیری، شاعر و نویسنده کمدی الهی، لوحی بر دروازه خانهاش کوبید که بر آن نوشته بود:
“دنیا دوزخ است” و زندگی “قلمرو رنج
جاودانه”
“دنیا دوزخ است” و زندگی “قلمرو رنج
جاودانه”
ز عشق تــــو شدم رسوا و بدنـــام
بده بــــاد سحر ؛ بـــر یـــــار پیغام
غریقی گشته محزون در دل موج
چنان مرغی گرفتـــار است در دام
#سجاد_رضایی (محزون کنارتخته ای)
بده بــــاد سحر ؛ بـــر یـــــار پیغام
غریقی گشته محزون در دل موج
چنان مرغی گرفتـــار است در دام
#سجاد_رضایی (محزون کنارتخته ای)
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟
و چه خواهد آمد بر سر ما
با این دل های پراکنده؟
هوشنگ ابتهاج
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟
و چه خواهد آمد بر سر ما
با این دل های پراکنده؟
هوشنگ ابتهاج
الهی! مرا در قلب کسی سنگین قرار نده،
و از هرکس آرزوی دور بودنم را دارد دورم بگردان؛
حتی اگر آن شخص در قلبم بسیار عزیز باشد...
و از هرکس آرزوی دور بودنم را دارد دورم بگردان؛
حتی اگر آن شخص در قلبم بسیار عزیز باشد...
یا رب چه بودم و به کجا رفتهام که من
هر گه به یاد خویش رسم ، گریه میکنم
هر گه به یاد خویش رسم ، گریه میکنم
Forwarded from Deep Feeling 🍌
"أیتها اللحظات السعیدة التي لم تأت بعد
هل لك أن تسلکي، درباً مختصراً قبل
أن تشیخ قلوبنا...!"
ای لحظاتِ خوش که هنوز از راه نرسیدهاید
آیا نمیشود راهِ کوتاهتری در پیش بگیرید؟
قبل از اینکه دلهایمان فرتوت شوند...؟
#نزار_قبانی
هل لك أن تسلکي، درباً مختصراً قبل
أن تشیخ قلوبنا...!"
ای لحظاتِ خوش که هنوز از راه نرسیدهاید
آیا نمیشود راهِ کوتاهتری در پیش بگیرید؟
قبل از اینکه دلهایمان فرتوت شوند...؟
#نزار_قبانی
هر بار که پس از
یک جدایی طولانی میبوسمت
حس میکنم نامهی عاشقانهی سرآسیمهای
را در صندوق پستی سرخی میاندازم!
یک جدایی طولانی میبوسمت
حس میکنم نامهی عاشقانهی سرآسیمهای
را در صندوق پستی سرخی میاندازم!
شکسته قــــامت دل از جدایی
چه میـــدانی ز درد ِ بی وفایی
تو که بر باد دادی عمر محزون
کجـــا بـا داغِ این دل همنوایی
#سجاد_رضایی
چه میـــدانی ز درد ِ بی وفایی
تو که بر باد دادی عمر محزون
کجـــا بـا داغِ این دل همنوایی
#سجاد_رضایی
دیگران تنها شادیات را میپسندند؛ اما من دوست دارم غمگینترین بخش از وجودت را در آغوش بکشم؛ زیرا که غمهایت مقدار بیشتری از تو را در خود دارند.