•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
واي به شبهايم
ديگر نه کوه مانده نه اندوه
ديگر نه عشق مانده و نه مرگ پر شکوه
ديگر نه بيستوني و نه لذت ستوه
وقتي دلي نمانده براي عشق
با من بگوي
بر فرق خود بکوب گلتاج تيشه را
اينک منم
فرهاد کوهکن
فواره اي بلند
و رنگين کمان خون..
‏مگر چه می‌خواهم از وطن؟
‏جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده

‏چه می‌‌خواهم؟
‏جز تکه‌ای آ‌فتاب و
‏بارانی که آهسته ببارد
‏جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود ؟

‏مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کرد؟

می‌پرسی:«واژه‌یِ وطن» به چه معناست؟
خواهند گفت: که خانه است وُ درختِ توت، لانه‌یِ ماکیان است وُ کندوی زنبور، عطرِ نان است وُ آسمانِ نخست...
می‌پرسی:«آیا یک واژه با سه حرف برایِ این همه مضامین وسعت دارد وُ بر ما تنگ آمده است؟»
تو ابرِ ما بودی
اما جای دیگری باریدی
روزهایَم
قطره قطره از عُمرم می‌چکند
و تو آنها را
با پاهایِ گندمگونَت
لَگدمال می‌کنی
چه کنم؟
آیا خود را به آتش بکشم
تا سویِ روشنِ زندگیم را بنگری؟
«الشيء الوحيد الذي يجعلني أقوى كلما انكسرت هو معرفة أن الحياة ستمضي مهما حدث.»

تنها چیزی که بعد از هر شکست باعث قوی شدنم مى‌شود، دانستن این است که زندگی با هر پیشامدی می‌گذرد.

#لاادری
«غمم پیش روست و شادی‌ام پشت سر.»
أینَ یَستَریحُ المُتعَبونَ مِن أنفُسِهِم؟
آن‌ها که از «خودشان» خسته‌اند، کجا خستگی در می‌کنند؟
منِ رند و سه وجب زلف پر از فِر، چه شود...
بشنو اکنون که زیر زخم تبر
این درخت جوان
چه می­گوید:
هر نهالی که برکنند
به جاش
جنگلی سرکشیده، می­روید
های جلاد سروهای جوان!
ای رفیق همیشه ­ی تیشه!
باش تا برکنیم­ ات از ریشه..
افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم ..
‏ای سیم‌تن سیاه‌گیسو
‏کز فکر، سرم سپید کردی
جان چه می‌دانست از دنیا چه‌ها خواهد کشید.
«من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!»
صدای تو
رنگین بود
چون بازی نور
در پرتگاه غروب
یا چون خداحافظی گلها با بهار
‌…
#بیژن_جلالی
«‌‏تنگ مپسند دلی را که در او جا داری»
به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم، به تو می‌اندیشم و زمان را لمس می‌کنم، معلق و بی‌انتها، عُریان. می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم، آسمانم، ستارگان و زمین و گندمِ عطرآگینی که دانه می‌بندد رقصان در جان سبز خویش. از تو عبور می‌کنم چنان که تندری از شب می‌درخشم و فرو می‌ریزم.

احمد شاملو
«تو در غیاب کسی که
دوستش داری، یتیم خواهی ماند،
حتی اگر تمام دنیا تو را در آغُوش بگیرند.»
همیشه در جانم بودی،
در لبانم،
در چشمانم،
در سَرم،
رنج و اشتیاقم بودی،
و آن چیز شگفتی که انسان به یاد می‌آورد تا زندگی کند و بازگردد.
قدرتی عجیبی دارم که تاکنون همانندش را نیافتم، قدرت رویا پردازی و تصورت، هنگامی که منظره‌ای یا واژه‌ای را بشنوم و با خودم از آن حرف بزنم جواب تو را در گوشم می‌شنوم، گویی کنار من ایستاده‌ای و دستت در دست من است

از نامه‌ی غسان کنفانی به غاده السمان
یک شب هایی باید زیاده روی کرد ، در مستی ، در غم ، در دوست داشتن ؛ در هر آنچه که همیشه محتاط بوده‌ای ...
گفتا " زِ که نالیم؟

که از ماست که بر ماست..."