•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
خوشا رها کردن و رفتن
خوشا پر کشیدن
خوشا رهایی ...!
قربون صدقه های تکراری رو بزارید کنار و وقتی ناراحته،
سعی کنین آرومش کنین، بهش امید بدین،
خوشحالش کنین،
حتی اگه نیازه، با ناراحتیش ناراحتی کنین،
تا وقتی ناراحتیش بهتر نشده رهاش نکنین
ولش نکنین که خودش خوب شه،
بمونین، موندنِ موثر بلد باشین.
باور کن همه بلدن خودشون غصه بخورن و
خودشونم حلش کنن.
وقتی بهت این ارزش داده شده که توی غمش
شریک باشی، فارغ از جایگاهت تو زندگیش
از فرصتی که بهت داده شده استفاده کن.
چون زیاد پیش نمیاد کسی تورو شریک چیزیش بدونه.
این دنیا خودش به اندازه کافی تلخه؛
حداقل ترین کاری که میتونین بکنین
اینه که لااقل خنده رو روی لب هم خشک نکنین.
خنده، خلق شدنیه.
تا میتونین برای هم خلقش کنین.
واي به شبهايم
ديگر نه کوه مانده نه اندوه
ديگر نه عشق مانده و نه مرگ پر شکوه
ديگر نه بيستوني و نه لذت ستوه
وقتي دلي نمانده براي عشق
با من بگوي
بر فرق خود بکوب گلتاج تيشه را
اينک منم
فرهاد کوهکن
فواره اي بلند
و رنگين کمان خون..
‏مگر چه می‌خواهم از وطن؟
‏جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده

‏چه می‌‌خواهم؟
‏جز تکه‌ای آ‌فتاب و
‏بارانی که آهسته ببارد
‏جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود ؟

‏مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کرد؟

می‌پرسی:«واژه‌یِ وطن» به چه معناست؟
خواهند گفت: که خانه است وُ درختِ توت، لانه‌یِ ماکیان است وُ کندوی زنبور، عطرِ نان است وُ آسمانِ نخست...
می‌پرسی:«آیا یک واژه با سه حرف برایِ این همه مضامین وسعت دارد وُ بر ما تنگ آمده است؟»
تو ابرِ ما بودی
اما جای دیگری باریدی
روزهایَم
قطره قطره از عُمرم می‌چکند
و تو آنها را
با پاهایِ گندمگونَت
لَگدمال می‌کنی
چه کنم؟
آیا خود را به آتش بکشم
تا سویِ روشنِ زندگیم را بنگری؟
«الشيء الوحيد الذي يجعلني أقوى كلما انكسرت هو معرفة أن الحياة ستمضي مهما حدث.»

تنها چیزی که بعد از هر شکست باعث قوی شدنم مى‌شود، دانستن این است که زندگی با هر پیشامدی می‌گذرد.

#لاادری
«غمم پیش روست و شادی‌ام پشت سر.»
أینَ یَستَریحُ المُتعَبونَ مِن أنفُسِهِم؟
آن‌ها که از «خودشان» خسته‌اند، کجا خستگی در می‌کنند؟
منِ رند و سه وجب زلف پر از فِر، چه شود...
بشنو اکنون که زیر زخم تبر
این درخت جوان
چه می­گوید:
هر نهالی که برکنند
به جاش
جنگلی سرکشیده، می­روید
های جلاد سروهای جوان!
ای رفیق همیشه ­ی تیشه!
باش تا برکنیم­ ات از ریشه..
افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم ..
‏ای سیم‌تن سیاه‌گیسو
‏کز فکر، سرم سپید کردی
جان چه می‌دانست از دنیا چه‌ها خواهد کشید.
«من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!»
صدای تو
رنگین بود
چون بازی نور
در پرتگاه غروب
یا چون خداحافظی گلها با بهار
‌…
#بیژن_جلالی
«‌‏تنگ مپسند دلی را که در او جا داری»
به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم، به تو می‌اندیشم و زمان را لمس می‌کنم، معلق و بی‌انتها، عُریان. می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم، آسمانم، ستارگان و زمین و گندمِ عطرآگینی که دانه می‌بندد رقصان در جان سبز خویش. از تو عبور می‌کنم چنان که تندری از شب می‌درخشم و فرو می‌ریزم.

احمد شاملو
«تو در غیاب کسی که
دوستش داری، یتیم خواهی ماند،
حتی اگر تمام دنیا تو را در آغُوش بگیرند.»