با من حرف بزن
مجبور نیستی که راست بگویی
فقط کمی مهربان تر از آن چیزی که هستی
بگذار آرام آرام به خواب روم
با رویایی که از این روزمرگی نجاتم دهد
با من حرف بزن
و کاری کن باور کنم فردا روز بهتریست.
مجبور نیستی که راست بگویی
فقط کمی مهربان تر از آن چیزی که هستی
بگذار آرام آرام به خواب روم
با رویایی که از این روزمرگی نجاتم دهد
با من حرف بزن
و کاری کن باور کنم فردا روز بهتریست.
«لاتبحبِما يحزُنک، إلا لِمَن يُسعِدُکَ دائماً»
-آنچه را غمگینت میکند، فاش نکن...
مگر برایآنکه مدامخوشحالتمیسازد!
-آنچه را غمگینت میکند، فاش نکن...
مگر برایآنکه مدامخوشحالتمیسازد!
طلبتَ بيتاً، ففتحتُ لكَ الذراعين...
----------------------
خانهای خواستی؛
به رویت آغوش گشودم...
----------------------
خانهای خواستی؛
به رویت آغوش گشودم...
نمو في قلبي
بهسان زهرة صغيرة
أن تمشي على طول الجدار
غير مرغوب فيه،
لقد وقعت في حبك...
روئیدی در قلب من
بهسان گل کوچکی
که کنار دیوار میروید؛
همینقدر ناخواسته،
عاشقت شدم...
بهسان زهرة صغيرة
أن تمشي على طول الجدار
غير مرغوب فيه،
لقد وقعت في حبك...
روئیدی در قلب من
بهسان گل کوچکی
که کنار دیوار میروید؛
همینقدر ناخواسته،
عاشقت شدم...
در کویِ تو گر کُشته شوم باکی نیست
کو دامنِ عشقی که برو چاکی نیست؟
یک عاشقِ آزاده نبینی به جهان
کز بادِ بلا بر سرِ او خاکی نیست
#خواجه_عبدالله_انصاری
کو دامنِ عشقی که برو چاکی نیست؟
یک عاشقِ آزاده نبینی به جهان
کز بادِ بلا بر سرِ او خاکی نیست
#خواجه_عبدالله_انصاری
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
تو را چه غَم که مرا در غَمَت نگیرَد خواب؟
تو پادشاه کُجا یادِ پاسبان آری ...!
تو پادشاه کُجا یادِ پاسبان آری ...!
خبر ز خویش ندارم، جز اینکه روزی چند
نگاه شوق تو بودم، کنون خیال توام...
نگاه شوق تو بودم، کنون خیال توام...
من یه تک درختِ پیر شوره زار
که پُر از رخوت و بیهودگیام
تو پُر از ستاره و سپیدهای
ای طلوع روز آسودگیام .
که پُر از رخوت و بیهودگیام
تو پُر از ستاره و سپیدهای
ای طلوع روز آسودگیام .
ستاره ى کوچکی در کلمهای بگذار
و به آسمانم روانه کن،
بسیار تاریکم ..
و به آسمانم روانه کن،
بسیار تاریکم ..
یه بخشی از وجودم می خواد زندگی کنه، می خواد تلاش کنه، می خواد کم نیاره، می خواد خوش بین باشه، انرژی مثبت بده، قشنگیارو ببینه. ولی یه بخشی از وجودمم می خواد نباشه، می خواد بهم ثابت کنه همه تلاشام بیهودست، تهش هیچی نیست، تهش پوچه، تهش خالیه، همه چی تاریکه. بعضی وقتا زور یکی به اون یکی می رسه بعضی وقتام زور اون یکی، منم گیر کردم این وسط، نمیدونم واقعا حالم خوبه یا نه.
تو زنی هَستی
که وجودش را با مقیاس
ساعت و روز نمیتوانم بسنجم ،
تو از میلیون ها سال پیش در وجودِ من رِخنه کردی ، تو زنی هستی، برآمده از میوه عشق و رویاهای طلایی
نزار قبانی
که وجودش را با مقیاس
ساعت و روز نمیتوانم بسنجم ،
تو از میلیون ها سال پیش در وجودِ من رِخنه کردی ، تو زنی هستی، برآمده از میوه عشق و رویاهای طلایی
نزار قبانی
عاشقتم
ای بانویی که
عطر العطور و مسک الختامی
ای بانویی که
درخشانترین قصیدهها
و شیواترین سخنها
برای تو گفته شده است
ای بانویی که
عطر العطور و مسک الختامی
ای بانویی که
درخشانترین قصیدهها
و شیواترین سخنها
برای تو گفته شده است