و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من، از من خشنود شود و به معصیت من، از من خشم گیرد. پس او خود در بند من است تا من چه کنم.
-از ياد تو برنداشتم دست هنوز
دل هست به ياد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبيب پرسد گوييد
بيمار غمت را نفسى هست هنوز
دل هست به ياد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبيب پرسد گوييد
بيمار غمت را نفسى هست هنوز
-مىپنداشتم كه تنهايى،
ديگر دست از جان من نخواهد كشید؛
و خستگى،
ديگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع كردی
و عشق باز آمد،
شعر شكوفه كرد
و كبوتر شادى بال زنان بازگشت؛
تنهايى و خستگى بر خاک ریخت.
با توام،
و آينههاى خالى
از تصویرهاى مهر و امید سرشار مىشوند…
#خدای_کوچک_من
ديگر دست از جان من نخواهد كشید؛
و خستگى،
ديگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع كردی
و عشق باز آمد،
شعر شكوفه كرد
و كبوتر شادى بال زنان بازگشت؛
تنهايى و خستگى بر خاک ریخت.
با توام،
و آينههاى خالى
از تصویرهاى مهر و امید سرشار مىشوند…
#خدای_کوچک_من
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-غم آمده
غم آمده
انگشت بر در میزند؛
هر ضربهی انگشت او
بر سینه خنجر میزند...
ای دل بکش یا کشته شو
غم را در اینجا ره مده!
گر غم در اینجا پا نهد؛
آتش به جان در میزند...
از غم نیاموزی چرا؛
ای دلربا رسم وفا!
غم با همه بیگانگی،
هر شب به ما سر میزند...
غم آمده
انگشت بر در میزند؛
هر ضربهی انگشت او
بر سینه خنجر میزند...
ای دل بکش یا کشته شو
غم را در اینجا ره مده!
گر غم در اینجا پا نهد؛
آتش به جان در میزند...
از غم نیاموزی چرا؛
ای دلربا رسم وفا!
غم با همه بیگانگی،
هر شب به ما سر میزند...
گفتی که "از نهانِ دلت با خبر نی اَم" ؛
تو در دلی ، کدام نهان بر تو فاش نیست ؟!
تو در دلی ، کدام نهان بر تو فاش نیست ؟!
صدای تو از کدام آب گذشته بود
یا در کجا باریده بود
که همراه ریحانها و سوسنها
به سوی من میآمد؟
صدای تو
چگونه از آمدن من گذشته بود
که آن را در آسمانها میشنیدم.
یا در کجا باریده بود
که همراه ریحانها و سوسنها
به سوی من میآمد؟
صدای تو
چگونه از آمدن من گذشته بود
که آن را در آسمانها میشنیدم.
تو ﻧﺒﻮﺩﯼ
ﺳﮑﻮﺕ
ﭼﻮﻥ ﺁﻭﺍﺯﯼ ﻣﺮﺩﻩ
ﺳﺎﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻣﺎ ، ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺑﻪ ﺗﭙﻪای ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽِ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ...
ﺳﮑﻮﺕ
ﭼﻮﻥ ﺁﻭﺍﺯﯼ ﻣﺮﺩﻩ
ﺳﺎﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻣﺎ ، ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺑﻪ ﺗﭙﻪای ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽِ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ...
که بَرَد از منِ بی دل بَرِ جانان خبری؟
یا که آرد ز نسیمِ سر کویش اثری؟
ای صبا، صبح دمی بر سر کویش بگذر
تا معطر شود آفاق، ز تو هر سحری
یا که آرد ز نسیمِ سر کویش اثری؟
ای صبا، صبح دمی بر سر کویش بگذر
تا معطر شود آفاق، ز تو هر سحری
خستگی سینهٔ ما را
خیالت مرهم است !
ای به هجران خسته مارا
خسته را مرهم فرست..
خیالت مرهم است !
ای به هجران خسته مارا
خسته را مرهم فرست..
ای دریغا که پس از آن همه جان بازیها،
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز...
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز...
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی