ﻣﺎ ﻧﻪ ﺯﻧﺪگياموﻥ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﻋﮑﺴﻬﺎﺳﺖ،
ﻭ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ داشتناموﻥ ﺑﻪ ﺗﻨﺪﯼ ﺷﻌﺮها
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﺁﺩﻡ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
كه هميشه دلتنگ گذشته ايم.
ﻭ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ داشتناموﻥ ﺑﻪ ﺗﻨﺪﯼ ﺷﻌﺮها
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﺁﺩﻡ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
كه هميشه دلتنگ گذشته ايم.
-دلگرمی تو
بال های مناند
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایهام از کنارم
نگرانم میکند ..
بال های مناند
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایهام از کنارم
نگرانم میکند ..
پر نقش تر از فرش دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره، حوصلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را !
از بس که گره زد به گره، حوصلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را !
حتی کوچکترین حرکت شما
میتونه تو حال و روز یه آدم
تاثیر بذاره
انقدر نسبت به بقیه بیتفاوت نباشید..
میتونه تو حال و روز یه آدم
تاثیر بذاره
انقدر نسبت به بقیه بیتفاوت نباشید..
منم آن شکسته سازی که تو ام نمی نوازی
چه فغان کنم زدستی که گسسته تار ما را
چه فغان کنم زدستی که گسسته تار ما را
-ما تمامِ فاصلهها را
در دلتنگیمان زیستهایم؛
و روزبهروز تاریکیِ چسبیده به سینه
به گلومان نزدیکتر میشود...
در دلتنگیمان زیستهایم؛
و روزبهروز تاریکیِ چسبیده به سینه
به گلومان نزدیکتر میشود...
-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم
در نقش سنگ قطرهء باران اثر نكرد
هركس كه ديد
روى تو
بوسيد
چشمِ من
كارى كه كرد ديدهء ما بى نظر نكرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم
در نقش سنگ قطرهء باران اثر نكرد
هركس كه ديد
روى تو
بوسيد
چشمِ من
كارى كه كرد ديدهء ما بى نظر نكرد
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِقشنگ از کف ِدنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دلِ تنها به چه شوقی پی ِیلدا برود؟
این همه رنگ ِقشنگ از کف ِدنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دلِ تنها به چه شوقی پی ِیلدا برود؟
-با اشکهای مان
تهمت به جاودانگی درد میزدیم،
با دردهایمان
بهتان به عشق!
بیگانگی؛
رسالت ما بود...
تهمت به جاودانگی درد میزدیم،
با دردهایمان
بهتان به عشق!
بیگانگی؛
رسالت ما بود...
ما را مگو حكايت شادی
كه تا به حَشر
ماييم و سينهای كه در آن
ماجرای توست..
كه تا به حَشر
ماييم و سينهای كه در آن
ماجرای توست..