•●Тeχт Fαℓℓ●•
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه... من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه... من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه... من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
شده تا حالا که یه نُت بره رو مخت نتونی ولش کنی؟ شده یهو یه نُت دیگه ایی قاطیش شه و گند بزنه بهش؟ شده که کوتاه نیای سعی کنی تمرکز کنی فقط روی اون قسمتش که دوست داری؟
دوست داشتن یه آدمِ دیگه غیر از خودتم
دقیقا همینه!
اینکه سعی کنی تمرکز کنی روی
اون قسمتاییش که دیوونت کرده
اینکه تمرکز کنی
روی اون قسمتاییش که دوست داری
خیلی سخته!
ولی اگه تونستی...
اون نُت
اون آدم
همونیه؛
که باید باشه...
دوست داشتن یه آدمِ دیگه غیر از خودتم
دقیقا همینه!
اینکه سعی کنی تمرکز کنی روی
اون قسمتاییش که دیوونت کرده
اینکه تمرکز کنی
روی اون قسمتاییش که دوست داری
خیلی سخته!
ولی اگه تونستی...
اون نُت
اون آدم
همونیه؛
که باید باشه...
کسی با سکوتش
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان...
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان...
نمیدانم چرا اما
به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی
به حالِ خویش می گریم
به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی
به حالِ خویش می گریم
•●Тeχт Fαℓℓ●•
ما تیره کوکبان همه زاغان ماتمیم پرواز کرده بلبل عیش از میان ما..
ما خط عمر خویش
به شبها نوشتهایم..
به شبها نوشتهایم..
ما همه در یک کشتی هستیم که هر ساعت یک سوراخ جدید درش پیدا میشه و درحالی که همه با نگرانی بههم نگاه میکنیم، ناخدا و خدمه از کشتی مجاور با بلندگو اعلام میکنن «هیچ نگران نباشید.»
-پیر نمیشدیم
اگر خورشیدی که رفته بود
برنمیگشت
اگر دختری را
که سالها پیش دوست داشتیم
دوباره در خیابانها نمیدیدیم…
اگر خورشیدی که رفته بود
برنمیگشت
اگر دختری را
که سالها پیش دوست داشتیم
دوباره در خیابانها نمیدیدیم…
می رسد دلدار و من عمری ست از خود رفته ام
یک نگاه واپسین، ای شوق! برگردان مرا...
یک نگاه واپسین، ای شوق! برگردان مرا...
دوست من! تو هيچ دوستى ندارى
حتى بهترين دوستت هم دوست تو
نيست.حتى من كه دوست خطابت
كردم دوستتو نيستم.حتى خودت
هم دوسـت كسى نيسـتى. آدم ها
مى آيند و میروند. امروز دستت
را ميگيرند و فردا اسمت يادشان
نيسـت.. ذات انسان همين اسـت؛
تنها، «نيمه كاره» و فـراموشكار.
حتى بهترين دوستت هم دوست تو
نيست.حتى من كه دوست خطابت
كردم دوستتو نيستم.حتى خودت
هم دوسـت كسى نيسـتى. آدم ها
مى آيند و میروند. امروز دستت
را ميگيرند و فردا اسمت يادشان
نيسـت.. ذات انسان همين اسـت؛
تنها، «نيمه كاره» و فـراموشكار.
ﻣﺎ ﻧﻪ ﺯﻧﺪگياموﻥ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﻋﮑﺴﻬﺎﺳﺖ،
ﻭ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ داشتناموﻥ ﺑﻪ ﺗﻨﺪﯼ ﺷﻌﺮها
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﺁﺩﻡ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
كه هميشه دلتنگ گذشته ايم.
ﻭ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ داشتناموﻥ ﺑﻪ ﺗﻨﺪﯼ ﺷﻌﺮها
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﺁﺩﻡ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
كه هميشه دلتنگ گذشته ايم.
-دلگرمی تو
بال های مناند
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایهام از کنارم
نگرانم میکند ..
بال های مناند
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایهام از کنارم
نگرانم میکند ..