پس چشم به راهت خواهم ماند
چون خانه ای متروک
که بیایی و در من زندگی کنی
که بیایی و درد بگیرد پنجره هایم ...
چون خانه ای متروک
که بیایی و در من زندگی کنی
که بیایی و درد بگیرد پنجره هایم ...
باران که می زند آدم ها
بد قول می شوند!
یکی مدرسه اش دیر می شود
یکی، قرارِ کاری اش
یکی، قرارِ عاشقی اش
یکی، قرارِ آمدنش
یکی، قرارِ فراموش شدنش..
بد قول می شوند!
یکی مدرسه اش دیر می شود
یکی، قرارِ کاری اش
یکی، قرارِ عاشقی اش
یکی، قرارِ آمدنش
یکی، قرارِ فراموش شدنش..
محبوب من!
تمام چیزی که ذهنم را مشغول کرده
این است که حال تو
و حال چشمهایت
خوب باشد...
تمام چیزی که ذهنم را مشغول کرده
این است که حال تو
و حال چشمهایت
خوب باشد...
انقدر نداشتمتت که تموم جونم درد میکنه، دلم، دلم از همه جونم بیشتر درد میکنه! همه ملت بدن درد میگیرن وقتی بهشون نمیرسه، من فکر درد گرفتم انقدر که خواستمت و نبودی!
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
•●Тeχт Fαℓℓ●•
من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه... من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه... من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه... من بودم اون کوهی ک ب چشمای ت کوچیکه...
شده تا حالا که یه نُت بره رو مخت نتونی ولش کنی؟ شده یهو یه نُت دیگه ایی قاطیش شه و گند بزنه بهش؟ شده که کوتاه نیای سعی کنی تمرکز کنی فقط روی اون قسمتش که دوست داری؟
دوست داشتن یه آدمِ دیگه غیر از خودتم
دقیقا همینه!
اینکه سعی کنی تمرکز کنی روی
اون قسمتاییش که دیوونت کرده
اینکه تمرکز کنی
روی اون قسمتاییش که دوست داری
خیلی سخته!
ولی اگه تونستی...
اون نُت
اون آدم
همونیه؛
که باید باشه...
دوست داشتن یه آدمِ دیگه غیر از خودتم
دقیقا همینه!
اینکه سعی کنی تمرکز کنی روی
اون قسمتاییش که دیوونت کرده
اینکه تمرکز کنی
روی اون قسمتاییش که دوست داری
خیلی سخته!
ولی اگه تونستی...
اون نُت
اون آدم
همونیه؛
که باید باشه...
کسی با سکوتش
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان...
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان...
نمیدانم چرا اما
به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی
به حالِ خویش می گریم
به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی
به حالِ خویش می گریم
•●Тeχт Fαℓℓ●•
ما تیره کوکبان همه زاغان ماتمیم پرواز کرده بلبل عیش از میان ما..
ما خط عمر خویش
به شبها نوشتهایم..
به شبها نوشتهایم..
ما همه در یک کشتی هستیم که هر ساعت یک سوراخ جدید درش پیدا میشه و درحالی که همه با نگرانی بههم نگاه میکنیم، ناخدا و خدمه از کشتی مجاور با بلندگو اعلام میکنن «هیچ نگران نباشید.»
-پیر نمیشدیم
اگر خورشیدی که رفته بود
برنمیگشت
اگر دختری را
که سالها پیش دوست داشتیم
دوباره در خیابانها نمیدیدیم…
اگر خورشیدی که رفته بود
برنمیگشت
اگر دختری را
که سالها پیش دوست داشتیم
دوباره در خیابانها نمیدیدیم…