•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک ردپا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار میشود
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری!
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم..
من‌ خیانت دیدم
خنجر از دوست خوردم
بغض کردم
زجه زدم
عصبی شدم سیگار کون به کون کشیدم
دیوونه شدم رگ زدم
خون دیدم
جیغ زدم
ولی هیچ کدومش اندازه نبودت درد نداشت...!
ای نَسیم سحر آرامگه یار کجاست...
پاییز
مانند الکل میماند
خوب باشی خوب تر می شوی
بد باشی نابود می شوی.
‏او
به آزار دل ما
هر چه خواهد آن کند
ما
به فرمان دل او
هر چه گوید آن کنیم...
گفتم "خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست"
روز و شب هست
هوا هست، نفس هست
زندگی در گذر از رنگ و صدا هست
ولی من
منِ خالی، من بی تو
"طاقت بار فراق این همه ایامم نیست"
گفت و صدا خاطره بود.
-من در چشمان تو
خورشید را در آبها
میدیدم
و فرار آهوان را
از خروش رعد

من در چشم تو چیزهایی
میدیدم
که تو هرگز آنها را
ندیده‌ای…
از کاسه ی شکسته نخیزد
صدا درست

احوال ما مپرس
که ما دلشکسته ایم..
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمی)
‏ساده بودیم و سخت بر ما رفت
‏خوب بودیم وزندگی بد شد
‏آنکه باید به دادمان برسد
‏آمدو از کنارمان رد شد
‏هیچ کس واقعاً نمیداند
‏آخر داستان چه خواهد شد...
يادم باشد:
حرفی‌ نزنم، كه به كسی‌ بَر بخورد!
نگاهی‌ نكنم كه دل كسی‌ بلرزد!...
راهی‌ نروم، كه بیراه باشد!...
خطی‌ ننويسم، كه آزار دهد كسی‌ را!
يادم باشد:
كه روزگار خوش است،
همه‌چيز رو به راه و بر وفق مراد است
و خوب...
تنها دل ما، دل نيست!...
‏گذشته‌ای که حالمان را گرفته است
‏آینده‌ای که حالی برای رسیدنش نداریم
‏و حالی که حالمان را به هم می‌زند !
‏چه زندگی خوبی !
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد
وقت است که بازآیی..
محبوب من!

بعد از تو گيجم
بى قرارم، خالى ام، منگم
بر داربستى از
« چه خواهد شد؟ »
« چه خواهم كرد؟ »
آونگم....
مِی را چه اثر به پیشِ چشمت ؟!
‌درغیاب تو ڪسی شاد ندیدست مرا...
چایی مینوشیدم و یادش افتادم یکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد همه با تعجب نگاهم کردند؛ لبخند تلخی زدم و گفتم: چقدر داغ بود!
چه نشاط باده بخشد
به منِ خراب بی تو

به دل گرفته مانَد
قدحِ شراب بی تو

تو چنان رمیدی از من
که به خواب هم نیایی

به کدام امیدواری
بروم به خواب بی تو؟
-درونِ خلوتِ ما، غیر درنمی‌گنجد

برو! که هر که نه یارِ من است
بارِ من است