من کار خوب و درست خودمو انجام میدم
شما رو خوشحال کرد، بسیار خوشحال میشم
شما رو ناراحت کرد، بسیار ، بسیار، بسیار متاسفم
اما کماکان کار خوب و درست خودمو انجام میدم
من نیامدم به این دنیا تا دیگران رو راضی و خوشحال نگه دارم.
شما رو خوشحال کرد، بسیار خوشحال میشم
شما رو ناراحت کرد، بسیار ، بسیار، بسیار متاسفم
اما کماکان کار خوب و درست خودمو انجام میدم
من نیامدم به این دنیا تا دیگران رو راضی و خوشحال نگه دارم.
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک ردپا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار میشود
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری!
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار میشود
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری!
من خیانت دیدم
خنجر از دوست خوردم
بغض کردم
زجه زدم
عصبی شدم سیگار کون به کون کشیدم
دیوونه شدم رگ زدم
خون دیدم
جیغ زدم
ولی هیچ کدومش اندازه نبودت درد نداشت...!
خنجر از دوست خوردم
بغض کردم
زجه زدم
عصبی شدم سیگار کون به کون کشیدم
دیوونه شدم رگ زدم
خون دیدم
جیغ زدم
ولی هیچ کدومش اندازه نبودت درد نداشت...!
او
به آزار دل ما
هر چه خواهد آن کند
ما
به فرمان دل او
هر چه گوید آن کنیم...
به آزار دل ما
هر چه خواهد آن کند
ما
به فرمان دل او
هر چه گوید آن کنیم...
گفتم "خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست"
روز و شب هست
هوا هست، نفس هست
زندگی در گذر از رنگ و صدا هست
ولی من
منِ خالی، من بی تو
"طاقت بار فراق این همه ایامم نیست"
گفت و صدا خاطره بود.
روز و شب هست
هوا هست، نفس هست
زندگی در گذر از رنگ و صدا هست
ولی من
منِ خالی، من بی تو
"طاقت بار فراق این همه ایامم نیست"
گفت و صدا خاطره بود.
-من در چشمان تو
خورشید را در آبها
میدیدم
و فرار آهوان را
از خروش رعد
من در چشم تو چیزهایی
میدیدم
که تو هرگز آنها را
ندیدهای…
خورشید را در آبها
میدیدم
و فرار آهوان را
از خروش رعد
من در چشم تو چیزهایی
میدیدم
که تو هرگز آنها را
ندیدهای…
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمی)
ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم وزندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمدو از کنارمان رد شد
هیچ کس واقعاً نمیداند
آخر داستان چه خواهد شد...
خوب بودیم وزندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمدو از کنارمان رد شد
هیچ کس واقعاً نمیداند
آخر داستان چه خواهد شد...
يادم باشد:
حرفی نزنم، كه به كسی بَر بخورد!
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد!...
راهی نروم، كه بیراه باشد!...
خطی ننويسم، كه آزار دهد كسی را!
يادم باشد:
كه روزگار خوش است،
همهچيز رو به راه و بر وفق مراد است
و خوب...
تنها دل ما، دل نيست!...
حرفی نزنم، كه به كسی بَر بخورد!
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد!...
راهی نروم، كه بیراه باشد!...
خطی ننويسم، كه آزار دهد كسی را!
يادم باشد:
كه روزگار خوش است،
همهچيز رو به راه و بر وفق مراد است
و خوب...
تنها دل ما، دل نيست!...
گذشتهای که حالمان را گرفته است
آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را به هم میزند !
چه زندگی خوبی !
آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را به هم میزند !
چه زندگی خوبی !
محبوب من!
بعد از تو گيجم
بى قرارم، خالى ام، منگم
بر داربستى از
« چه خواهد شد؟ »
« چه خواهم كرد؟ »
آونگم....
بعد از تو گيجم
بى قرارم، خالى ام، منگم
بر داربستى از
« چه خواهد شد؟ »
« چه خواهم كرد؟ »
آونگم....
چایی مینوشیدم و یادش افتادم یکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد همه با تعجب نگاهم کردند؛ لبخند تلخی زدم و گفتم: چقدر داغ بود!