•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
چقد روزايي كه تو نيستي مزخرفه!
-آیدای عزیز من
هرچه بیشتر می‌بینمت
احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود.
دیروز چند لحظه‌ی کوتاه بیشتر ندیدمت تمام شب تنها و بی‌هدف
در خیابانهای تاریک و خلوت این اطراف
راه رفتم وبه تو فکر کردم
#خداي_كوچك_من
‏کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را؟!
از پاییز همین یک صندلیِ دو نفره‌یِ چوبی ما را بس، که رها شویم از هر آنچه که نامش را دلتنگی نهادیم...
چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید
چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید
چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید
تو این هوای سرد
چایی
اون
من
عشق و
یه دنیا حرف
دیگه چی میخوام از این دنیا؟!
صبح است و ‌..
غزل می چکد از لحنِ نگاهت..
به کجای جهان پناه ببرم
که نبودنت مهم نباشد..؟!
من به نومیدی خود معتادم
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی!
خنده می بینی ولی
از گریه ی دل غافلی !

خانه ی ما
اندرون ابر است و بیرون آفتاب..
گر من به غمِ عشقِ تو
نسپارم دل
دل را چه کنم؟
بهرِ چه می دارم دل.....!!
دلم گرفته و روی شانه‌های خودم گریه می‌کنم.
ای کاش
کسی می‌آمد و غم‌ها را
از قلب اهالیِ زمین برمی‌داشت...!
-مستم کُن آنچنان که ندانم زِ بیخودی
در عرصه‌ی خیال، که آمد، کدام رفت!
-هاتفی از گوشه‌ی می‌خانه
دوش گفت:

«ببخشند گنه؛ می بنوش!»
-از میان تمام چیزهایی که دیده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به دیدن‌اش ادامه دهم
از میان تمام چیزهایی که لمس کرده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به لمس کردنش ادامه دهم.

خنده‌ی نارنج طعمت را دوست دارم.

چه باید کنم ای عشق؟
هیچ خبرم نیست که رسمِ عاشقی چگونه بوده است
هیچ نمی‌دانم که عشق‌های دیگر چه سان‌اند؟
من با نگاه کردن به تو
با عشق ورزیدن به تو زنده‌ام.

عاشق بودن، ذاتِ من است…
بین ما من دیوارم
خرابم کن ...
بی تو
من در بیهودگی‌ام ..
من کار خوب و درست خودمو انجام میدم
شما رو خوشحال کرد، بسیار خوشحال میشم
شما رو ناراحت کرد، بسیار ، بسیار، بسیار متاسفم
اما کماکان کار خوب و درست خودمو انجام میدم
من نیامدم به این دنیا تا دیگران رو راضی و خوشحال نگه دارم.
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک ردپا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار میشود
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری!