زنده ام ،هرچه زدی تیغه به شریان نرسید
خیز بردار ببینم خطری هم داری؟
زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم
عشق من ، ارّه ی تن تیز تری هم داری؟
خیز بردار ببینم خطری هم داری؟
زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم
عشق من ، ارّه ی تن تیز تری هم داری؟
شنیده بودم قلبش...
با باطری کار می کند
برای همین کنجکاو نزدیکش شدم!
بعد از سلام و احوال پرسی
شوخ که دیدمش گفتم...
پدر جان شما با این وضع هنوز هم
به حاج خانم عشق می ورزی؟
خندید و گفت: بیشتر اوقات به زنم می گویم...
سمیه من شارژ ندارم
تو دوستم داشته باش...
با باطری کار می کند
برای همین کنجکاو نزدیکش شدم!
بعد از سلام و احوال پرسی
شوخ که دیدمش گفتم...
پدر جان شما با این وضع هنوز هم
به حاج خانم عشق می ورزی؟
خندید و گفت: بیشتر اوقات به زنم می گویم...
سمیه من شارژ ندارم
تو دوستم داشته باش...
یاد آن عهد که دل
در خم گیسوي تو بود
شبِ من، موي تو و
روزِ خوشم، روي تو بود..
در خم گیسوي تو بود
شبِ من، موي تو و
روزِ خوشم، روي تو بود..
•●Тeχт Fαℓℓ●•
مست كن مرا با بوسه اى از شراب لبانت...
مهم نیست که دیگر پول نداریم
شرابمان که به آخر رسید
میرویم زیر باران
و این بار
از بوسههای خیس
مست میشویم...
شرابمان که به آخر رسید
میرویم زیر باران
و این بار
از بوسههای خیس
مست میشویم...
•●Тeχт Fαℓℓ●•
مهم نیست که دیگر پول نداریم شرابمان که به آخر رسید میرویم زیر باران و این بار از بوسههای خیس مست میشویم...
تو بیا با هم دوباره در شب سرخ ستاره آسمانی از کبوترها بپاشیم
#پیام_ناشناس
مدتهاست حالی از من نمیپرسی
تا مبادا بگویم : خوب نیستم و رفاقت مجبورت کند همراهِ درد این دل شوی.
میدانم برای بد حالی های من وقت نداری؛
اما بپرس
قول میدهم پاسخ را کوتاه کنم
و بگویم خوبم.
بپرس.
میخواهم فقط کمی دلم
قرص شود که هنوز مرا در خاطرت داری...
#ناشناس
+خوبی؟:|
مدتهاست حالی از من نمیپرسی
تا مبادا بگویم : خوب نیستم و رفاقت مجبورت کند همراهِ درد این دل شوی.
میدانم برای بد حالی های من وقت نداری؛
اما بپرس
قول میدهم پاسخ را کوتاه کنم
و بگویم خوبم.
بپرس.
میخواهم فقط کمی دلم
قرص شود که هنوز مرا در خاطرت داری...
#ناشناس
+خوبی؟:|
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمےْ)
ما ترکیدیم دیگه آقا, پنهون که نمیشه کرد, خراب شدیم رو خودمون ولی زور میزنیم سرپا واسیم که نگن کم اورد باخت
دروغ که نمیشه گفت
پاره ایم مث سگ...
دروغ که نمیشه گفت
پاره ایم مث سگ...
📝
ما آدمهایی نبودیم
که یکی را بدرقه نکرده
در را رویِ دیگری باز کنیم،
که تاوان دوست نداشته شدن هایمان را از دوست داشته شدن هایِ دیگران بگیریم...
ما آدمهایی نبودیم که دوستت دارم را حس نکرده رویِ زبان بیاوریم،
که دستهایمان هر روز خطوطِ کف دست یکی را از بر شود و
آسمانِ چشم هایمان آیینه ی هزار نفر بوده باشد.
ما آدمهایی بودیم؛
که به جز لبهایمان تک تک سلول هایمان دوستت دارم را فریاد میزد،
که دستهامان حافظه داشت
و نقاب بی تفاوتیمان آنقدر بزرگ نبود که کفافِ پوشاندنِ دلتنگی هایمان برایِ یکی که نبود را بدهد...
ما آدمهایی بودیم؛
که تنهاییمان را دو دستی چسبیده بودیم
و با دوستت دارم های گفته و نداشته
تنهایی کسی را عمیق تر نکرده بودیم و
بی کسی را عضو جدانشدنی روزهایش...
ما آدمهایی بودیم
که بلد نبودند اول کسی را به بودن عادت بدهند و بعد مزه نبودن را به آنها بچشانند...
ما جایگزین کردن را بلد بودیم،شاید بیشتر از هرکس
ما ولی فقط
دلمان نمیخواست
دلمان با یکی باشد و جسممان کنارِ دیگری نفس هایِ پر از بغض بکشد،
ما فقط نمیخواستیم چشم کسی جز خودمان برایِ همیشه از عشق بترسد...
#مخاطب_نوشتههایم
ما آدمهایی نبودیم
که یکی را بدرقه نکرده
در را رویِ دیگری باز کنیم،
که تاوان دوست نداشته شدن هایمان را از دوست داشته شدن هایِ دیگران بگیریم...
ما آدمهایی نبودیم که دوستت دارم را حس نکرده رویِ زبان بیاوریم،
که دستهایمان هر روز خطوطِ کف دست یکی را از بر شود و
آسمانِ چشم هایمان آیینه ی هزار نفر بوده باشد.
ما آدمهایی بودیم؛
که به جز لبهایمان تک تک سلول هایمان دوستت دارم را فریاد میزد،
که دستهامان حافظه داشت
و نقاب بی تفاوتیمان آنقدر بزرگ نبود که کفافِ پوشاندنِ دلتنگی هایمان برایِ یکی که نبود را بدهد...
ما آدمهایی بودیم؛
که تنهاییمان را دو دستی چسبیده بودیم
و با دوستت دارم های گفته و نداشته
تنهایی کسی را عمیق تر نکرده بودیم و
بی کسی را عضو جدانشدنی روزهایش...
ما آدمهایی بودیم
که بلد نبودند اول کسی را به بودن عادت بدهند و بعد مزه نبودن را به آنها بچشانند...
ما جایگزین کردن را بلد بودیم،شاید بیشتر از هرکس
ما ولی فقط
دلمان نمیخواست
دلمان با یکی باشد و جسممان کنارِ دیگری نفس هایِ پر از بغض بکشد،
ما فقط نمیخواستیم چشم کسی جز خودمان برایِ همیشه از عشق بترسد...
#مخاطب_نوشتههایم
دلم گرفته
و آرام گریه میکنم
آنقدر که صدایم
از دهانم بیرون نمیزند...
ناله ام
تنها
گنجشکها را میپَرانَد
دلم گرفته
و روی شانه های خودم گریه میکنم...
و آرام گریه میکنم
آنقدر که صدایم
از دهانم بیرون نمیزند...
ناله ام
تنها
گنجشکها را میپَرانَد
دلم گرفته
و روی شانه های خودم گریه میکنم...
•●Тeχт Fαℓℓ●•
دلم گرفته و آرام گریه میکنم آنقدر که صدایم از دهانم بیرون نمیزند... ناله ام تنها گنجشکها را میپَرانَد دلم گرفته و روی شانه های خودم گریه میکنم...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان فریاد برمی آورد که امید و آرزو اورا فریفتهاند تا اینکه عاقبت در آغوش مرگ به رقص درآید آه چه مخلوق حریص و سیری ناپذیریست این انسان...