•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
جا ماندم
می‌خواستم پرنده باشم
و پرواز کنم
حال اکنون درخت ام
با عمیق ترین ریشه‌هایم !
جا ماندم..
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمےْ)
- می‌جویمت می‌جویمت
با آنکه پیدا نیستی…
می‌خواهمت می‌خواهمت
هرچند پنهان می‌کنم…
📝
ای منِ ساده،
به این جماعت دل خوش نکن؛
اینجا دنیای منفعت است!
توقع زیادیست
کسی باشد که تو را،
"به خاطر خودت بخواهد"
تو بالاتر از خدا که نیستی!
اینجا خدا را هم
به خاطر وعده هایش می پرستند!
بعد تو، دیوانگی شد زندگی
از جنون، از عشق و عصیان ها بپرس
پرسه های من پر از دلتنگی اند
حال من را از خیابان ها بپرس..
امید دلم در برم بنشین،
تا مگر ز دلم غم برون برود،
وگرنه ز چشم نخفته ي من،
تا سپیده دمان جوي خون برود...
بشتاب مادر، دل دريا كن
چارقد را بادبان و زانوان را ستون
كه در اين شوره زار،
بهشت را هم اگر بكاری،
جوانه نمی‌زند...
ما معمولیا تو رابطمون،
به خاطر ترس از دست دادنش؛
نمیتونیم از حس دوست داشتنمون لذت ببریم!
هیچ وقت کسی را با همه وجودت
دوست نداشته باش، یک تکه از
خودت را نگه دار برای روزهایی
که هیچکسی جز خودت را نداری...
خوش باش؛
ندانی به کجا خواهی رفت...
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد می‌داند که چیست
من همیشه چیزی نیستم و اگر برای مدتی کوتاه چیزی بشوم در تلافی‌اش ماه‌ها هیچ‌ چیز باقی می‌مانم.
تو را دوست داشتم
چنان که انگار تو
آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی!
و تو رنجم دادی
چنان که گویی من
آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم..
سهم من از منِ دیوانه فقط بی تابی ست
از تب عشق به من طعنه ی بیمار زدند!
-تنهایی را باید برد ،
جایی دووور رهایش کرد ؛
و به خانه بازگشت !

البته اگر زودتر از ما نرسیده باشد…
#پیام_ناشناس
مگه میتوان تو را ارزو نکرد

+ هر کدوم از ما یه ارزو داریم ک واسه همیشه ارزو میمونه :)
زنده ام ،هرچه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببینم خطری هم داری؟


زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم

عشق من ، ارّه ی تن تیز تری هم داری؟
يكى هم بود
كه با دامنى از جنس بهار
پا در كفش هاى باغ گيلاس گذاشت...
-گفته بودی که تمامم به وفا!
برو ای شوخ که بس مختصری…
کاش
یک بار هم
ما شکوفه می‌دادیم
ما که این همه هرس شده‌ایم!
شنیده بودم قلبش...
با باطری کار می کند
برای همین کنجکاو نزدیکش شدم!
بعد از سلام و احوال پرسی
شوخ که دیدمش گفتم...
پدر جان شما با این وضع هنوز هم
به حاج خانم عشق می ورزی؟
خندید و گفت: بیشتر اوقات به زنم می گویم...
سمیه من شارژ ندارم
تو دوستم داشته باش...
بیا کمی زندگی را بدويم
شاید
از این همه غم و دلتنـگی
جلو بزنیم ......!