حال ما را چه کسی میفهمد؟!
ما آدم های تنها...
ما آدم های به خود پناه برده را!!
ما آدم های تنها...
ما آدم های به خود پناه برده را!!
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟
آخر این گردش ما، نیز به پایان آید
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان
لاجرم سینهٔ من، کلبهٔ احزان آید..
آخر این گردش ما، نیز به پایان آید
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان
لاجرم سینهٔ من، کلبهٔ احزان آید..
هر شب
به تو فکر میکنم
و تنهایی
همچون تاری
محکم به دورم پیچ و تاب میخورد..
به تو فکر میکنم
و تنهایی
همچون تاری
محکم به دورم پیچ و تاب میخورد..
جا ماندم
میخواستم پرنده باشم
و پرواز کنم
حال اکنون درخت ام
با عمیق ترین ریشههایم !
جا ماندم..
میخواستم پرنده باشم
و پرواز کنم
حال اکنون درخت ام
با عمیق ترین ریشههایم !
جا ماندم..
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمےْ)
- میجویمت میجویمت
با آنکه پیدا نیستی…
میخواهمت میخواهمت
هرچند پنهان میکنم…
با آنکه پیدا نیستی…
میخواهمت میخواهمت
هرچند پنهان میکنم…
📝
ای منِ ساده،
به این جماعت دل خوش نکن؛
اینجا دنیای منفعت است!
توقع زیادیست
کسی باشد که تو را،
"به خاطر خودت بخواهد"
تو بالاتر از خدا که نیستی!
اینجا خدا را هم
به خاطر وعده هایش می پرستند!
ای منِ ساده،
به این جماعت دل خوش نکن؛
اینجا دنیای منفعت است!
توقع زیادیست
کسی باشد که تو را،
"به خاطر خودت بخواهد"
تو بالاتر از خدا که نیستی!
اینجا خدا را هم
به خاطر وعده هایش می پرستند!
بعد تو، دیوانگی شد زندگی
از جنون، از عشق و عصیان ها بپرس
پرسه های من پر از دلتنگی اند
حال من را از خیابان ها بپرس..
از جنون، از عشق و عصیان ها بپرس
پرسه های من پر از دلتنگی اند
حال من را از خیابان ها بپرس..
امید دلم در برم بنشین،
تا مگر ز دلم غم برون برود،
وگرنه ز چشم نخفته ي من،
تا سپیده دمان جوي خون برود...
تا مگر ز دلم غم برون برود،
وگرنه ز چشم نخفته ي من،
تا سپیده دمان جوي خون برود...
بشتاب مادر، دل دريا كن
چارقد را بادبان و زانوان را ستون
كه در اين شوره زار،
بهشت را هم اگر بكاری،
جوانه نمیزند...
چارقد را بادبان و زانوان را ستون
كه در اين شوره زار،
بهشت را هم اگر بكاری،
جوانه نمیزند...
ما معمولیا تو رابطمون،
به خاطر ترس از دست دادنش؛
نمیتونیم از حس دوست داشتنمون لذت ببریم!
به خاطر ترس از دست دادنش؛
نمیتونیم از حس دوست داشتنمون لذت ببریم!
هیچ وقت کسی را با همه وجودت
دوست نداشته باش، یک تکه از
خودت را نگه دار برای روزهایی
که هیچکسی جز خودت را نداری...
دوست نداشته باش، یک تکه از
خودت را نگه دار برای روزهایی
که هیچکسی جز خودت را نداری...
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد میداند که چیست
حال تنها گرد، تنها گرد میداند که چیست
من همیشه چیزی نیستم و اگر برای مدتی کوتاه چیزی بشوم در تلافیاش ماهها هیچ چیز باقی میمانم.
تو را دوست داشتم
چنان که انگار تو
آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی!
و تو رنجم دادی
چنان که گویی من
آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم..
چنان که انگار تو
آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی!
و تو رنجم دادی
چنان که گویی من
آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم..
سهم من از منِ دیوانه فقط بی تابی ست
از تب عشق به من طعنه ی بیمار زدند!
از تب عشق به من طعنه ی بیمار زدند!
-تنهایی را باید برد ،
جایی دووور رهایش کرد ؛
و به خانه بازگشت !
البته اگر زودتر از ما نرسیده باشد…
جایی دووور رهایش کرد ؛
و به خانه بازگشت !
البته اگر زودتر از ما نرسیده باشد…