•●Тeχт Fαℓℓ●• pinned «جان ب لب رسيد و جز تو مرا دادرسي نيست.. #ناشناس #رعايت_شعونات_اسلامي :| https://telegram.me/harfbemanbot?start=MjE0ODM3MTE3»
اما حالا،من روی این نیمتخت دراز کشیدهام،از دنیا رانده،حسرتِ خوابی را میکشم که سراغم نمیآید و فقط موقعی سراغم میآید که مفصلهایم از خستگی درد میکند..
-از نظر گشته نهان،
ای همه را جان و جهان
بار دگر رقصکنان بی دل و دستار بیا..
ای همه را جان و جهان
بار دگر رقصکنان بی دل و دستار بیا..
بی تو به سر می نشود با دگری مینشود
هر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشود
اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری
هیچ کسی را ز دلم خود خبری مینشود
هر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشود
اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری
هیچ کسی را ز دلم خود خبری مینشود
من از غبار سفرهای دور میآیم
از امتدادِ شبِ بوف کور میآیم
منم که برزخِ نفرین و آفرین بودم
شهابِ گمشدهای بر کف زمین بودم
از امتدادِ شبِ بوف کور میآیم
منم که برزخِ نفرین و آفرین بودم
شهابِ گمشدهای بر کف زمین بودم
دلمان را
به هر چیزی که خوش می کنیم
امکان از دست دادنش
چندین برابر میشود...
به هر چیزی که خوش می کنیم
امکان از دست دادنش
چندین برابر میشود...
مگر می شود چشمهایت را ندیده گرفت
چشمهایی که
در آفتاب مرداد
می درخشند
و در هوای سبز اردیبهشت
شکوه سبزه زارها را تداعی می کنند
و من که در مسیر یک اردیبهشت تا مرداد
به اندازه ی چند سال پیر می شوم..
چشمهایی که
در آفتاب مرداد
می درخشند
و در هوای سبز اردیبهشت
شکوه سبزه زارها را تداعی می کنند
و من که در مسیر یک اردیبهشت تا مرداد
به اندازه ی چند سال پیر می شوم..
-ﺑﻌﻀﻰﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩﺍﻳﻢ ،
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻰ
ﺣﺮﻓﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻰﺁﻳﺪ
ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻤﻰﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﻢ..!
ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩﺍﻳﻢ ،
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻰ
ﺣﺮﻓﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻰﺁﻳﺪ
ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻤﻰﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﻢ..!
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد...!
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد...!
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
و هیچچیز غمگینتر ازآن نیست؛
که مجبور باشی
جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببوسی…
که مجبور باشی
جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببوسی…
-نگرد نیست! که پیش از تو هر که جست نبود؛
که عشق حادثهای جز تب نخست نبود
برای ما که پر و بال کوچکی داریم
شکستن قفس از ابتدا درست نبود…
که عشق حادثهای جز تب نخست نبود
برای ما که پر و بال کوچکی داریم
شکستن قفس از ابتدا درست نبود…
به چشمات زل زدم اون قهوههای تلخِ بیداری
به اون چشما که از هر چی که هست و نیست، عاصی بود...
به اون چشما که از هر چی که هست و نیست، عاصی بود...