•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
•●Тeχт Fαℓℓ●• pinned «جان ب لب رسيد و جز تو مرا دادرسي نيست.. #ناشناس #رعايت_شعونات_اسلامي :| https://telegram.me/harfbemanbot?start=MjE0ODM3MTE3»
اما حالا،من روی این نیم‌تخت دراز کشیده‌ام،از دنیا رانده،حسرتِ خوابی را می‌کشم که سراغم نمی‌آید و فقط موقعی سراغم می‌آید که مفصل‌هایم از خستگی درد می‌کند..‌
-از نظر گشته نهان،
ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص‌کنان بی دل و دستار بیا..
بی تو به سر می نشود با دگری می‌نشود
هر چه کنم عشق بیان بی‌جگری می‌نشود
اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری
هیچ کسی را ز دلم خود خبری می‌نشود
من از غبار سفرهای دور می‌آیم
از امتدادِ شبِ بوف کور می‌آیم
منم که برزخِ نفرین و آفرین بودم
شهابِ گمشده‌ای بر کف زمین بودم
دلمان را
به هر چیزی که خوش می کنیم
امکان از دست دادنش
چندین برابر میشود‌‌...
برای دیدن آن خوب،آن خجستهٔ مطلوب
چقدر باید از این روزهای بد، بشمارم ؟
مگر می شود چشمهایت را ندیده گرفت
چشمهایی که
در آفتاب مرداد
می درخشند
و در هوای سبز اردیبهشت
شکوه سبزه زارها را تداعی می کنند
و من که در مسیر یک اردیبهشت تا مرداد
به اندازه ی چند سال پیر می شوم..
خم‌ابرو‌و‌مژگونت‌مرا‌کشت...
#خدای_کوچک_من
-ﺑﻌﻀﻰ‌ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻳﻢ ،
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻰ
ﺣﺮﻓﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻰ‌ﺁﻳﺪ
ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻤﻰ‌ﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﻢ..!
•●Тeχт Fαℓℓ●• pinned «خم‌ابرو‌و‌مژگونت‌مرا‌کشت... #خدای_کوچک_من»
بايد خنديد و گرنه مصيبت ما را از پنجره به بيرون پرت مى‌كند!
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد...!
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
و هیچ‌چیز غمگین‌تر ازآن نیست؛
که مجبور باشی
جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببوسی…
دلخوش به جمع کردن یک مُشت آرزو
این شادی حقیر! همین است زندگی ...
-نگرد نیست! که پیش از تو هر که جست نبود؛
که عشق حادثه‌ای جز تب نخست نبود

برای ما که پر و بال کوچکی داریم
شکستن قفس از ابتدا درست نبود…
شیره ی انگوره تیل کال تو
منقل و بافوره تیل کال تو
مشتک سر تاویه سیت حال مو
تا که منه ایجوره تیل کال تو
به چشمات زل زدم اون قهوه‌های تلخِ بیداری
به اون چشما که از هر چی که هست و نیست، عاصی بود...
آنکه می‌خندد
هنوز خبر هولناک را
نشنیده است...
کجاست بارشی از ابرِ مهربان صدایت؟