•●Тeχт Fαℓℓ●•
128 subscribers
734 photos
41 videos
5 files
16 links
●••••●••••●••••●••••●•••••●

می‌خوانَم می‌خوانَم‌ می‌خوانَم،
تو خواندَنِ مَنی..🖤

●••••●••••●••••●••••●•••••●
📩Cantact Us: @mmdbnv | @unknown_dc

پيشنهاد و انتقاداتون رو با ما درميون بذاريد❤️
Download Telegram
مثل شیری که شده عاشق چشمان غزال
بی رمق کرده مرا ناز دو چشمان شما ...
|چيزى از بهشت كم ندارد|
|آغــــــــــــــوش تـــــــــــــو|
#DC | @Text_Fall
#💚
من انقد دوسِت داشتم که آخرش دلِتو زد..
کاش
به تو دلبسته شدن
این همه اندوه نداشت.....
خواب اگر نبود
چقدر آدم ها دق می کردند!
همان هایی ک به شوقِ دیدار کسی
چشم هایشان را می بندند...!
گفتی مرا به خنده: خوش باد روزگاران
کس بی تو خوش نباشد،
رو قصه‌ی دگر کن..!
جرم ما محرومان
هيچ گاه ثابت نمى شود
چون كارگرى ،
اثر انگشتمان را
ساييده است...!
یه تریلی آرزوی محال دارم...
-تنها برای گریه بغل خواستم…
نبود!.
|تو همان اتفاق ناگوارى|
|كه براى دلم افتادى...|
#DC | @Text_Fall
با خاطراتِ زيادى زندگى مى‌كنيم كه اگر به خودشان بود، تا حالا هزار بار از خاطرمان رفته بودند. اما ما نگه‌شان مى‌داريم. مُدام مرورشان مى‌كنيم. همان يك لحظه‌ى كوچك كه روزى قلبمان را به نفس‌نفس انداخته. همان خاطره‌هاى ناچيزِ دوست‌داشتنى كه مسكنِ زخمهاى روزمرگى‌اند ...

#آن_با_كلك
نمیدانم الان کجای دنیا هستی!
در آغوش دیگری در آرامشی یا به گفته ی خودت تنها با زندگی میجنگی...
اما هرکجا هستی میدانم بدون من در آرامش به سر میبری...
من هم در تکاپوی رسیدن به آرامش هر شب خود را قصاص میکنم!اما به احترام خاطرات خوشی که سیاهشان کردی امروز را با دوست داشتنت سپری میکنم...

#آن_با_كلك
بر زلف چون كمندش، اي دل مپيچ ك انجا؛
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت...
و بعد..
خنده ات به یادم آمد
گفتم که:
اگر بودی،
باز دوستت می داشتم...
این بار وقتی آمدی دستانت را
روی قلبم بگذار تا بفهمی این دل
با دیدن ت نمی‌تپد،
می‌لرزد! ♥️
|به لب رسيده جان كجايى...|
#DC | @Text_Fall
من
هر شب
از تو برای خودم
حرف میزنم
غمگین میشوم،بغض میکنم
مدام به خودم دلداری میدهم
آرام باش آخر این قصه
کلاغ ها هم به خانه هایشان بر میگردند
امان از این دل
عقل ندارد،نمی فهمد
یعنی دوست داشتن من،
آنقدر سخت است که
حتی یک شب هم
نمیتوانی آخر قصه ام را
واقعی تمام کنی...؟!

#آن_با_كلك
یک دم آهسته گذر در سر زلفش ای باد
که ز هر پیچ و خمش، دل سر دل می ریزد...
دروغ هاشو جمع میکردم‌ میزاشتم رو‌هم باهاشون واسه خودم یه خونه میساختم....خونه ای چوبی با یه شومینه.....با این حال که میسوزوند ولی دوست داشتم‌ بیشتر بهش نزدیک بشم...نمیدونم انگار روم‌ نمیشد به روش بیارم... شاید دوست داشتنم ‌ نمیذاشت باور کنم اون روزی که بارون گرفت‌و پیشم بود و نمیخندید از با من بودن سیر شده ....
چرا واقعا ادم به یه درجه ای میرسه که‌ هیچی نگه اونم آروم آروم قدماشو تندتر کنه و تو هم‌ فقط قدماشو بشماری یک دو صد هزار تا یه نقطه بشه و بعد دیگه نبینیش ...

#آن_با_كلك
کاش الان تو فاصله چند متری ازت نشسته بودم دستم رو میزدم زیر چونم و غرق تماشات میشدم...

#آن_با_كلك
از غم عشقت دل شیدا شکست
شیشه ی می در شب یلدا شکست...