نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همه ی موجودات در سکوت فرو روند تا غوغای وحشتناک درون قلب من هم بلکه پایان یابد..
درسته ابراز علاقه به کسی که دوسش دارین خیلی قشنگه، ولی گاهی وقتا فقط باید یه گوشه وایستی و از دور نگاهش کنی و نگاهش کنی و نگاهش کنی..
دلا چه دیده فرو بسته ای،سپیده دمید!
سری بر آر که خوش عالمی ست عالم صبح..
سری بر آر که خوش عالمی ست عالم صبح..
من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کان چه در وهم من آید تو از آن خوب تری...
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کان چه در وهم من آید تو از آن خوب تری...
چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می آمد..
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می آمد...
لای در باز و باد می آمد..
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می آمد...
دل خوش میکنیمـ
به خوبـ بودن هـایِ گـاه گاهشـ
غافـل از اینکـه دل او پیِ یـار دیگری ستـ ...
کـه هر از گـاهی دلـش هـوایِ مـارا میکنـد ... !
به خوبـ بودن هـایِ گـاه گاهشـ
غافـل از اینکـه دل او پیِ یـار دیگری ستـ ...
کـه هر از گـاهی دلـش هـوایِ مـارا میکنـد ... !
#تُ
صبح شنبه نبودی
غروب جمعه نبودی
وسط هفته نبودی
روز تولدم نبودی
بارون باريد نبودی
تنها موندم نبودی
همش نبودی ...
صبح شنبه نبودی
غروب جمعه نبودی
وسط هفته نبودی
روز تولدم نبودی
بارون باريد نبودی
تنها موندم نبودی
همش نبودی ...
•●Тeχт Fαℓℓ●•
ماييم و ابِ ديده، در كنج غم خزيده..
ماييم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها..
سؤال میکنم از عکس خیرهات به خودم
بگو هنوز دلت تنگ میشود؟ «نه زیاد!»
فاطمه اختصاری
بگو هنوز دلت تنگ میشود؟ «نه زیاد!»
فاطمه اختصاری
میگویند نباید منتظر آدمِ رفته نشست اما...
من میدانم که یکی از همین شبها برمیگردی
با دسته گلِ نرگس
میگویی : "ببخشید...ترافیک بود"
و من همان جا
همه ی این سالهای انتظار را میبخشم...
بگذار بگویند دیوانه ای ؛
میدانم یکی از همین شبها که کلید بیندازم
بوی نرگس پیچیده درون خانه...
من میدانم که یکی از همین شبها برمیگردی
با دسته گلِ نرگس
میگویی : "ببخشید...ترافیک بود"
و من همان جا
همه ی این سالهای انتظار را میبخشم...
بگذار بگویند دیوانه ای ؛
میدانم یکی از همین شبها که کلید بیندازم
بوی نرگس پیچیده درون خانه...