حرف را میشود ازحنجره بلعید ونگفت !
واى اگر چشم بخواند؛ غمِ ناپیدا را..
واى اگر چشم بخواند؛ غمِ ناپیدا را..
میگفت چشمات مثلِ فیلمای فارسی میمونه
از اون سیاه سفیدا که دلت میخواد قهرمانِ داستانش باشی!
چشمامو گرد کردمو گفتم نگو که بازم گنجِ قارون دیدی؟! در ضمن جناب، من چشمام سیاه نیست، قهوه ای سیرِ!
بدون اینکه نگاه از چشمام برداره گفت: هووممم، سیر که هستن ولی من سیر نمیشم از این چشما!
نباشن دنیام سیاهِ و باشن سفید!
#بهاره_نظری
از اون سیاه سفیدا که دلت میخواد قهرمانِ داستانش باشی!
چشمامو گرد کردمو گفتم نگو که بازم گنجِ قارون دیدی؟! در ضمن جناب، من چشمام سیاه نیست، قهوه ای سیرِ!
بدون اینکه نگاه از چشمام برداره گفت: هووممم، سیر که هستن ولی من سیر نمیشم از این چشما!
نباشن دنیام سیاهِ و باشن سفید!
#بهاره_نظری
اينكه ديگه ندارمت براي من ناراحت كنندس ولي تو بايد بيشتر ناراحت باشي
چون من يه آدم معموليُ ازدست دادم ولي تو كسيُ كه دوست داشت
#آن_با_كلك
چون من يه آدم معموليُ ازدست دادم ولي تو كسيُ كه دوست داشت
#آن_با_كلك
گـفـتـم بـه دعـا کـه چشـم بـد دور از تـو
ای دوسـت مگـر چشـم بـدت مـن بـودم ؟!
ای دوسـت مگـر چشـم بـدت مـن بـودم ؟!
نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همه ی موجودات در سکوت فرو روند تا غوغای وحشتناک درون قلب من هم بلکه پایان یابد..
درسته ابراز علاقه به کسی که دوسش دارین خیلی قشنگه، ولی گاهی وقتا فقط باید یه گوشه وایستی و از دور نگاهش کنی و نگاهش کنی و نگاهش کنی..
دلا چه دیده فرو بسته ای،سپیده دمید!
سری بر آر که خوش عالمی ست عالم صبح..
سری بر آر که خوش عالمی ست عالم صبح..
من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کان چه در وهم من آید تو از آن خوب تری...
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کان چه در وهم من آید تو از آن خوب تری...
چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می آمد..
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می آمد...
لای در باز و باد می آمد..
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می آمد...
دل خوش میکنیمـ
به خوبـ بودن هـایِ گـاه گاهشـ
غافـل از اینکـه دل او پیِ یـار دیگری ستـ ...
کـه هر از گـاهی دلـش هـوایِ مـارا میکنـد ... !
به خوبـ بودن هـایِ گـاه گاهشـ
غافـل از اینکـه دل او پیِ یـار دیگری ستـ ...
کـه هر از گـاهی دلـش هـوایِ مـارا میکنـد ... !