زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت
که عهد، عهد غم است و زمان، زمان سكوت..
که عهد، عهد غم است و زمان، زمان سكوت..
و من بلند پروازترین پرندهی جهانم
که کوچ میکنم به سمت تو
به امید آنکه
در نقطهای از این دنیا
چشم به آسمان
منتظر آمدنم باشی
و آنوقت که من پیدایت کنم
به خاطر تو؛
از فراز آسمان، سقوط میکنم
تا در آغوشت
بلند پروازترین پرندهی جهان بمانم...!
@Text_Fall
که کوچ میکنم به سمت تو
به امید آنکه
در نقطهای از این دنیا
چشم به آسمان
منتظر آمدنم باشی
و آنوقت که من پیدایت کنم
به خاطر تو؛
از فراز آسمان، سقوط میکنم
تا در آغوشت
بلند پروازترین پرندهی جهان بمانم...!
@Text_Fall
•●Тeχт Fαℓℓ●•
تو همانى كه دلم لكـ زده لبخندش را...
او ك هرگز نتوان يافت همانندش را..:)
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بارکشم
نه دست صبر که درآستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرارکشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش درکنار کشم...
به طاقتی که ندارم کدام بارکشم
نه دست صبر که درآستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرارکشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش درکنار کشم...
صبحِ من مانند شب،دل ناخوش است از هجر یار..
آخر ای صبحِ غمین،دست از سرِ عاشق بِدار...
#به_همين_صبح_قسم
@Text_Fall
آخر ای صبحِ غمین،دست از سرِ عاشق بِدار...
#به_همين_صبح_قسم
@Text_Fall
ببخشید،
قلب من انگار،
حوالی بی تفاوتی شما،
دارد جان می دهد!
تنها، اگر می شود،
جان دادنش را تماشا نکنید!
آخر،
من از مهربانی های شما،
زیاد برایش قصه خوانده ام ...
#آن_با_كلك
@Text_Fall
قلب من انگار،
حوالی بی تفاوتی شما،
دارد جان می دهد!
تنها، اگر می شود،
جان دادنش را تماشا نکنید!
آخر،
من از مهربانی های شما،
زیاد برایش قصه خوانده ام ...
#آن_با_كلك
@Text_Fall
در عشق تو عقل سرنگون گشت..
جان نيز خلاصه ي جنون گشت...
خود حال دلم چگونه گويم..
كان كار به جان رسيده چون گشت...
جان نيز خلاصه ي جنون گشت...
خود حال دلم چگونه گويم..
كان كار به جان رسيده چون گشت...
بر خاك درت به زاري زار..
از بس كه به خون بگشت خون گشت...
خون دل ماست يا دل ماست..
خوني كه ز ديده ها برون گشت...
از بس كه به خون بگشت خون گشت...
خون دل ماست يا دل ماست..
خوني كه ز ديده ها برون گشت...
درمان چه طلب كنم كه عشقت..
ما را سوي درد رهنمون گشت...
آن مرغ كه بود زيركش نام..
در دام بلاي تو زبون گشت...
ما را سوي درد رهنمون گشت...
آن مرغ كه بود زيركش نام..
در دام بلاي تو زبون گشت...
لختي پر و بال زد به اخر..
از پاي فتاد و سرنگون گشت...
تا دور شدم من از در تو..
از ناله دلم چو ارغنون گشت...
از پاي فتاد و سرنگون گشت...
تا دور شدم من از در تو..
از ناله دلم چو ارغنون گشت...
تا قوت عشق تو بديدم..
سرگشتگيم بسي فزون گشت...
تا درد تو را خريد عطار..
قد الفش بسان نون گشت...
عطار كه بود كشته ي تو..
درياب كه كشته تر كنون گشت...
سرگشتگيم بسي فزون گشت...
تا درد تو را خريد عطار..
قد الفش بسان نون گشت...
عطار كه بود كشته ي تو..
درياب كه كشته تر كنون گشت...
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمےْ🖤)
- خزان به رنگ غم در آمد، نمي آيي
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمےْ🖤)
- دقيقه هاي بي قراري به جانم نشسته، نمي آيي