گفتی كه چو خورشيد زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می كشم از پنجره سر
اندوه كه خورشيد شدی تنگ غروب
افسوس كه مهتاب شدی وقت سحر...
چون ماه شبی می كشم از پنجره سر
اندوه كه خورشيد شدی تنگ غروب
افسوس كه مهتاب شدی وقت سحر...
-خشکیده توی چشم من امید
ماسیده بر لبان تو خنده
نه روزهای خوب تو آمد
نه آخرین نجات دهنده…
ماسیده بر لبان تو خنده
نه روزهای خوب تو آمد
نه آخرین نجات دهنده…
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●• (-/حمےْ🖤)