تو نيستى ؛
و من مثل چوپانى كه
گله اش را گرگ زده ...
نشسته ام زير درخت دلتنگى ،
و تكيه زدم ؛
به عصاىِ بلندِ خاطراتت ...
تو نيستى ؛
و نبودنت ، يعنى :
گرگ ها هر روز به گله ام
حمله مى كنند ...!
و من مثل چوپانى كه
گله اش را گرگ زده ...
نشسته ام زير درخت دلتنگى ،
و تكيه زدم ؛
به عصاىِ بلندِ خاطراتت ...
تو نيستى ؛
و نبودنت ، يعنى :
گرگ ها هر روز به گله ام
حمله مى كنند ...!
ما همیشه یک نفر را،
پشت صورتمان داریم؛
که بریده از دنیا میخواهد برود،
فرار کند
اما لباسش هربار گیر میکند،
به پوست و لبمان
طوری که آدمها خیال میکنند
داریم میخندیم....
پشت صورتمان داریم؛
که بریده از دنیا میخواهد برود،
فرار کند
اما لباسش هربار گیر میکند،
به پوست و لبمان
طوری که آدمها خیال میکنند
داریم میخندیم....
هرکسی لیاقتِ یه «شانس دوباره» رو داره..
اما نه برایِ یه اشتباه تکراری..
[اما نه برايِ تكرارِ تو]
اما نه برایِ یه اشتباه تکراری..
[اما نه برايِ تكرارِ تو]
از آدمايي كه يك روز ميخوانت، پيگيرتن و
روز بعد باهات سردن، بدم مياد.
تو از همون آدما بودي،
نميدونم چرا عاشقت شدم..
روز بعد باهات سردن، بدم مياد.
تو از همون آدما بودي،
نميدونم چرا عاشقت شدم..
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●•
چرآ کسآېے کہ بہ اندآزھ ېہ دنېآ وآسمون ارزش دآرن(از ھمہ مہم ٺرن)
ھمېشہ نآرآحٺمون مېکنن!؟
ھمېشہ نآرآحٺمون مېکنن!؟
میدونه روزه نمیگیرم منو بیدار کرده پاشو سحری بخور رفتم آشپزخونه میگم چیزی درست نکردی که گریه میکنه میگه بازم یادت رفت من چند ساله مردم ...
ای یار ناسامانِ من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمانِ من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوش بالایِ من، ای دلبرِ رعنایِ من
لعلِ لبت حلوایِ من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بیفتد گردنت
فردا بگیرد دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمانِ من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوش بالایِ من، ای دلبرِ رعنایِ من
لعلِ لبت حلوایِ من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بیفتد گردنت
فردا بگیرد دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
از کسی که دارد میرود
دلگیر نشوید!
او دارد خودش را بازی میکند...!
از آنی دلگیر شوید که
خودش مانده است اما
دلش را خیلی وقت پیش ها
به جای دیگری فرستاده است!
دلگیر نشوید!
او دارد خودش را بازی میکند...!
از آنی دلگیر شوید که
خودش مانده است اما
دلش را خیلی وقت پیش ها
به جای دیگری فرستاده است!
از یه جا به بعد، ما دلمونم مثل سیگار زیر پامون له میکنیم، شما که دیگه جای خود داری
#جدي
#جدي
بعضی وقتا دلت میخواد بهش بگی دلت واسش تنگ شده ولی جلوی خودتو میگیری چون اون دلش واست تنگ نشده