بيا ای خسته خاطر دوست؛
ای مانند من دل كنده و غمگين
من اينجا بس دلم تنگ است...
ای مانند من دل كنده و غمگين
من اينجا بس دلم تنگ است...
مشکل اینجاست که خدا همیشه یک قدم از ما جلوتره. هر مرحلهای که جلو میریم، میبینیم قبلا یک بگایی به بهترین شکل ممکن طراحی شده و منتظر ماست.
#جدي
[ميلي پينكمن]
#جدي
[ميلي پينكمن]
عادت داشت نوک خودکار
را بین لبهایش بگیرد.
یک روز جامدادیاش را دزدیدم
و تمام خودکارهایش را بوسیدم.
میدانم صورت خوشی ندارد ولی
عصر خودمانییی بود...
فقط من و خودکارها..
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید
چرا لبهایم آبی شده
میخواستم بگویم برای اینکه
او آبی مینویسد.
همیشه آبی ...
را بین لبهایش بگیرد.
یک روز جامدادیاش را دزدیدم
و تمام خودکارهایش را بوسیدم.
میدانم صورت خوشی ندارد ولی
عصر خودمانییی بود...
فقط من و خودکارها..
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید
چرا لبهایم آبی شده
میخواستم بگویم برای اینکه
او آبی مینویسد.
همیشه آبی ...
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●•
حال خوبمو همونے بد کرد کہ
یک روزے حال بدشو خوب کردم
یک روزے حال بدشو خوب کردم
همیشه باید به خودم یادآوری کنم: یوسف گمگشته باز نخواهد گشت به کنعان، هیچوقت. تازه اینهایی که کنارم هستن هم خواهند رفت.
#شب_خوش
#شب_خوش
همچو كابوسی بودی..
در انتهای يك خوابِ شيرين و عميق!
به همان اندازه ناگاه..
به همان اندازه بی رحم..
در انتهای يك خوابِ شيرين و عميق!
به همان اندازه ناگاه..
به همان اندازه بی رحم..
هیچکس خودتو دوست نداره
همه بسته به نیازِ اون دورشون میخوانت
اینو میتونی وقتی بفهمی که یه کار مخالف میلشون انجام بدی!
#جدي
همه بسته به نیازِ اون دورشون میخوانت
اینو میتونی وقتی بفهمی که یه کار مخالف میلشون انجام بدی!
#جدي
-شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود؛
که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد!
که هی سه نقطه بچینی
اگر... ولی... شاید...
کسی نمی آید،
نه! کسی نمی آید...
که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد!
که هی سه نقطه بچینی
اگر... ولی... شاید...
کسی نمی آید،
نه! کسی نمی آید...
در ابتدا تکان ِ دست هایت بود
در هوا
و بعد
پیراهنت در باد
و بعدتر دلم بود
که مثل بچه گربه ای
در مواجهه با یک سگ می لرزید.
در هوا
و بعد
پیراهنت در باد
و بعدتر دلم بود
که مثل بچه گربه ای
در مواجهه با یک سگ می لرزید.