اما نیم شبی من خواهم رفت؛
از دنیایی که مال من نیست
از زمینی که به بیهوده مرا بدان بستهاند
و تو آنگاه خواهی دانست، خون سبز من!
خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالیست
و تو آنگاه خواهی دانست،
پرندهی کوچک قفس خالی و منتظر من
خواهی دانست که تنها ماندهای با روح خودت
و بی کسیات را دردناکتر خواهی چشید زیر دندان غمات
غمی که من میبرم
غمی که من میکشم...
از دنیایی که مال من نیست
از زمینی که به بیهوده مرا بدان بستهاند
و تو آنگاه خواهی دانست، خون سبز من!
خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالیست
و تو آنگاه خواهی دانست،
پرندهی کوچک قفس خالی و منتظر من
خواهی دانست که تنها ماندهای با روح خودت
و بی کسیات را دردناکتر خواهی چشید زیر دندان غمات
غمی که من میبرم
غمی که من میکشم...
Forwarded from •●Тeχт Fαℓℓ●•
مشكل ازونجا شروع شد ك هيچكدوم از اونا ك ادعا داشتن، نيومدن حالِ ناخوشمون و خوش كنن.
#شبت_بي_درد
#شبت_بي_درد
بیا کز عشق تو دیوانه گشتم؛
وگر شهري بدم ویرانه گشتم...
ز عشق تو ز خان و مان بریدم٬
به درد عشق تو همخانه گشتم...
وگر شهري بدم ویرانه گشتم...
ز عشق تو ز خان و مان بریدم٬
به درد عشق تو همخانه گشتم...
من بيدار بمونم تا صبح، منتظر پيامِ تو،
كه آخرم تو بري با يكي ديگه تلفن صحبت كني؟؟:)
كه آخرم تو بري با يكي ديگه تلفن صحبت كني؟؟:)