http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Top-fa/image1342.jpg
✅ نگاهی به پروژه بلندپروازانه نیوم
🖋 حسین آجورلو
شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در راستای سند چشمانداز 2030 در 24 اکتبر 2018، از طرح بلندپروازانهای در شمال غرب عربستان سعودی رونمایی کرد که برآورد سرمایهگذاری آن در حدود پانصد میلیارد دلار است. حال سؤالی که ایجاد میشود این است که اهداف عربستان سعودی برای اجرای این طرح چیست و چالشهای پیشِ روی آن کدامند.
پروژه نیوم در مساحتی حدود 26500 کیلومتر مربع در نقطه مشترک مرزی بین عربستان سعودی، مصر و اردن در 460 کیلومتر سواحل خلیج عقبه و دریای سرخ قرار گرفته است. براساس اهداف تعیینشده برای این طرح، این منطقه در آینده قرار است تبدیل به قطب انرژی و آب، حملونقل، بیوتکنولوژی، رسانهها و تولیدات چندرسانهای، سرگرمی و گردشگری و مرکزی برای ایجاد یک زندگی استاندارد با فناوریهای روز بهعنوان الگوی سایر مناطق عربستان و منطقه شود. این ابر شهر هوشمند و دیجیتال داری ویژگیهای زیر است:
1. انسان بهعنوان اولویت در اجرای طرح نیوم؛
2. فراهم کردن زمینه سالم برای رشد نسلهای آینده؛
3. برقراری یک دولت الکترونیک و قابل دسترس؛
4. ایجاد فضای مناسب با محوریت خطوط پرسرعت اینترنت برای آموزش و خدمات؛
5. منطقهای برای رشد خلاقیت؛
6. ایجاد منطقهای با ثبات پایدار با انرژیهای تجدیدپذیر و ساختمانی ایمن و با رعایت اصول زیستمحیطی.
این پروژه برای اجرای تا سال 2025، نیازمند نزدیک پانصد میلیارد دلار سرمایهگذاری است که با سرمایهگذاری ازسوی صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی و سرمایهگذاران سعودی و خارجی تأمین خواهد شد. به گفته شاهزاده محمد بن سلمان، بهدلیل موقعیت خاص این منطقه، نزدیک به هفتاد درصد جمعیت جهان در کمتر از هشت ساعت به این مکان میرسند؛ زیرا این منطقه در نقطه اتصال سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا قرار دارد. به گفته مقامات سعودی، بهجز قوانین اساسی عربستان سعودی، این منطقه از قوانین مالیاتی، گمرکی، قوانین کار و دیگر قوانین تجارتی مستثنی است.
اهمیت این پروژه برای عربستان سعودی بهقدری است که برای پیشبرد آن یکی از مدیران برجسته جهان یعنی کلاوس کلینفیلد آلمانی، مدیر سابق شرکتهای چندملیتی همچون شرکت آلومینیومی آلکوا، مواد شیمیایی بایر، خدمات بانکداری سیتی گروپ، زیمنس، داروسازی نوارتیس و شرکت تولیدات بهداشتی هنکل را بهعنوان مدیر اجرایی این پروژه انتخاب کرده است. عربستان سعودی در انجام طرح بلندپروازانه نیوم بهدنبال اهدافی راهبردی است که عبارتاند از:
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2578.aspx
#بخوانیم
✅ نگاهی به پروژه بلندپروازانه نیوم
🖋 حسین آجورلو
شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در راستای سند چشمانداز 2030 در 24 اکتبر 2018، از طرح بلندپروازانهای در شمال غرب عربستان سعودی رونمایی کرد که برآورد سرمایهگذاری آن در حدود پانصد میلیارد دلار است. حال سؤالی که ایجاد میشود این است که اهداف عربستان سعودی برای اجرای این طرح چیست و چالشهای پیشِ روی آن کدامند.
پروژه نیوم در مساحتی حدود 26500 کیلومتر مربع در نقطه مشترک مرزی بین عربستان سعودی، مصر و اردن در 460 کیلومتر سواحل خلیج عقبه و دریای سرخ قرار گرفته است. براساس اهداف تعیینشده برای این طرح، این منطقه در آینده قرار است تبدیل به قطب انرژی و آب، حملونقل، بیوتکنولوژی، رسانهها و تولیدات چندرسانهای، سرگرمی و گردشگری و مرکزی برای ایجاد یک زندگی استاندارد با فناوریهای روز بهعنوان الگوی سایر مناطق عربستان و منطقه شود. این ابر شهر هوشمند و دیجیتال داری ویژگیهای زیر است:
1. انسان بهعنوان اولویت در اجرای طرح نیوم؛
2. فراهم کردن زمینه سالم برای رشد نسلهای آینده؛
3. برقراری یک دولت الکترونیک و قابل دسترس؛
4. ایجاد فضای مناسب با محوریت خطوط پرسرعت اینترنت برای آموزش و خدمات؛
5. منطقهای برای رشد خلاقیت؛
6. ایجاد منطقهای با ثبات پایدار با انرژیهای تجدیدپذیر و ساختمانی ایمن و با رعایت اصول زیستمحیطی.
این پروژه برای اجرای تا سال 2025، نیازمند نزدیک پانصد میلیارد دلار سرمایهگذاری است که با سرمایهگذاری ازسوی صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی و سرمایهگذاران سعودی و خارجی تأمین خواهد شد. به گفته شاهزاده محمد بن سلمان، بهدلیل موقعیت خاص این منطقه، نزدیک به هفتاد درصد جمعیت جهان در کمتر از هشت ساعت به این مکان میرسند؛ زیرا این منطقه در نقطه اتصال سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا قرار دارد. به گفته مقامات سعودی، بهجز قوانین اساسی عربستان سعودی، این منطقه از قوانین مالیاتی، گمرکی، قوانین کار و دیگر قوانین تجارتی مستثنی است.
اهمیت این پروژه برای عربستان سعودی بهقدری است که برای پیشبرد آن یکی از مدیران برجسته جهان یعنی کلاوس کلینفیلد آلمانی، مدیر سابق شرکتهای چندملیتی همچون شرکت آلومینیومی آلکوا، مواد شیمیایی بایر، خدمات بانکداری سیتی گروپ، زیمنس، داروسازی نوارتیس و شرکت تولیدات بهداشتی هنکل را بهعنوان مدیر اجرایی این پروژه انتخاب کرده است. عربستان سعودی در انجام طرح بلندپروازانه نیوم بهدنبال اهدافی راهبردی است که عبارتاند از:
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2578.aspx
#بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Middle/Tahlil%20Goftemani%20Afganistan.jpg
📚 تحلیل گفتمانی اسلامهای سیاسی در افغانستان
🖋 امانالله شفایی
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ «اسلام سیاسی» مانند بسیاری از مقولههای سیاسی و اجتماعی معنا و مفهومی ثابت و مورد وفاقی ندارد که سبب اصلی آن را میتوان در تصاویر متفاوت و گاه متضادی پیدا کرد که جریانشناسان این حوزه ارائه میدهند. پیشینۀ عمل آن دسته از مسلمانان و گروههایی که اسلام را در مرکز عمل سیاسی خود قرار دادهاند، نیز نشان میدهد که تفاوت ماهوی در اندیشه و عمل آنان وجود دارد و هرچند همۀ آنان خود را اسلامگرا میخوانند اما تصویری یکسان و ثابت از اسلام بهدست نمیدهند. گذشت زمان هم باعث شده تا اشکال جدیدتری از اسلام سیاسی ارائه شود؛ بهنحویکه هرچه بیشتر به نسبیت و سیالیت میل میکند و طیف گستردهای از گروههای اسلامگرا از تندرو گرفته تا محافظهکار را در خود جای میدهد.
برای رفع این بیثباتی مفهومی رهیافتهای متعددی پیشنهاد شده است که دراینبین از نظر نویسنده، رهیافت تحلیل گفتمان میتواند بهترین رهیافت برای نشان دادن انسجام اسلام سیاسی به شکل عام و اسلامگرایی در افغانستان بهشکل خاص باشد. دراینارتباط، اسلام بهعنوان دال برتر اسلامگرایی معاصر درنظر گرفته میشود و بیشتر نوعی فرایند هویتسازی است که جامعۀ اسلامی در مواجهه با «دیگر» مرزهای آن را ترسیم کرده است. درواقع نظریۀ گفتمان بیش از دیگر رهیافتها کمک میکند تا عوامل و ریشههای اسلام سیاسی درک شده و تنوع و تکثر اسلام سیاسی، با ارجاع به یک دال مشترک مرکزی به وحدت برسد. درعینحال، این نظریه، ثبات و تغییر در ماهیت گفتمان اسلام سیاسی را مورد توجه قرار میدهد و از این راه، پویایی و تحول گفتمان مذکور را بهخوبی درمعرض نمایش میگذارد.
با بهرهگیری از این رهیافت نظری، نویسندۀ اثر که خود از کشور افغانستان است و شناختی غنی از تاریخ، مردمان و فرهنگ این کشور دارد، به معرفی اسلامهای سیاسی در افغانستان پرداخته و با بررسی پویاییهای داخلی و خارجی تأثیرگذار، تحلیلی دقیق از اسلام سیاسی در این کشور ارائه داده است.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
📚 تحلیل گفتمانی اسلامهای سیاسی در افغانستان
🖋 امانالله شفایی
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ «اسلام سیاسی» مانند بسیاری از مقولههای سیاسی و اجتماعی معنا و مفهومی ثابت و مورد وفاقی ندارد که سبب اصلی آن را میتوان در تصاویر متفاوت و گاه متضادی پیدا کرد که جریانشناسان این حوزه ارائه میدهند. پیشینۀ عمل آن دسته از مسلمانان و گروههایی که اسلام را در مرکز عمل سیاسی خود قرار دادهاند، نیز نشان میدهد که تفاوت ماهوی در اندیشه و عمل آنان وجود دارد و هرچند همۀ آنان خود را اسلامگرا میخوانند اما تصویری یکسان و ثابت از اسلام بهدست نمیدهند. گذشت زمان هم باعث شده تا اشکال جدیدتری از اسلام سیاسی ارائه شود؛ بهنحویکه هرچه بیشتر به نسبیت و سیالیت میل میکند و طیف گستردهای از گروههای اسلامگرا از تندرو گرفته تا محافظهکار را در خود جای میدهد.
برای رفع این بیثباتی مفهومی رهیافتهای متعددی پیشنهاد شده است که دراینبین از نظر نویسنده، رهیافت تحلیل گفتمان میتواند بهترین رهیافت برای نشان دادن انسجام اسلام سیاسی به شکل عام و اسلامگرایی در افغانستان بهشکل خاص باشد. دراینارتباط، اسلام بهعنوان دال برتر اسلامگرایی معاصر درنظر گرفته میشود و بیشتر نوعی فرایند هویتسازی است که جامعۀ اسلامی در مواجهه با «دیگر» مرزهای آن را ترسیم کرده است. درواقع نظریۀ گفتمان بیش از دیگر رهیافتها کمک میکند تا عوامل و ریشههای اسلام سیاسی درک شده و تنوع و تکثر اسلام سیاسی، با ارجاع به یک دال مشترک مرکزی به وحدت برسد. درعینحال، این نظریه، ثبات و تغییر در ماهیت گفتمان اسلام سیاسی را مورد توجه قرار میدهد و از این راه، پویایی و تحول گفتمان مذکور را بهخوبی درمعرض نمایش میگذارد.
با بهرهگیری از این رهیافت نظری، نویسندۀ اثر که خود از کشور افغانستان است و شناختی غنی از تاریخ، مردمان و فرهنگ این کشور دارد، به معرفی اسلامهای سیاسی در افغانستان پرداخته و با بررسی پویاییهای داخلی و خارجی تأثیرگذار، تحلیلی دقیق از اسلام سیاسی در این کشور ارائه داده است.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Top-fa/image1341.jpg
✅ تداوم اصلاحات و الگوی سوسیالیسم چینی؛ تأملی بر نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین
🖋 محمد زارع
پس از شکست انقلاب فرهنگی چین و رویکار آمدن دنگ شیائوپینگ، فضای سیاسی و اجتماعی این کشور و مسیری که چین باید در آینده بپیماید،با ابهامات زیادی مواجه بود و بهطور کلی میتوان این ابهامات موجود را در میان الیت سیاسی چین در قالب دو رهیافت کسانی که در تلاش برای تداوم همان خط فرهنگی و ایدئولوژیک مائو بودند و کسانی مانند دنگ شیائوپینگ که تلاش داشتند تا مسیر متفاوتی با آنچه مائو اتخاذ کرده بود را برای چین و آینده آن برگزینند, تقسیم نماییم که درنهایت خط فکری دوم توانست مدیریت فضای سیاسی و اجرایی چین را بهدست گیرد. نکته بسیار مهمی که در این نقلوانتقال سیاسی از مائو به دنگ صورت گرفت، آن بود که دنگ شیائوپینگ علیرغم تمامی مشکلات و موانعی که مائو برای وی ایجاد کرده بود، هیچگاه بهصورت انتحاری و نگاهی کاملاً حذفی به مائو و گذشته برخورد نکرد؛ بلکه تلاش کرد تا جایگاه بزرگ و تاریخی مائو و تفکر وی را مورد ستایش قرار دهد. وی تلاش کرد تا نهال نوپای اصلاحات را در چین از همان ابتدا با خطر مواجه نکرده و شاید یکی از دلایل مهم تداوم این مسیر تاکنون؛ مسیری که در نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین در سال 2017 هم درحال جریان و تداوم است، همان برخورد صحیح و درست با گذشته و نگاه «همسازی» برای آینده چین بود. برهمیناساس، میتوان گفت که اساساً درک درست و عمیقی از شناخت فضای سیاسی چین و دوران مائو و دنگ در میان جامعه تحلیلی داخلی کشورمان صورت نگرفته است و تداوم همین درک نادرست میتواند در شناخت مسیر و تحولات آینده چین هم بسیار اثرگذار باشد. تحلیلگران داخلی همواره تلاش داشتهاند تا این دو دوره را کاملاً از یکدیگر تفکیک و سپس مورد بررسی قرار دهند. این درحالی است که اساساً خود دنگ شیائوپینگ هم اعتقاد زیادی به این تفکیک و خطکشی اینگونه نداشت. اگرچه حتماً اختلافاتی در رویکرد و استراتژی دنگ و مائو وجود دارد لیکن دنگ شیائوپینگ همواره تأکید میکند که بدون مائو و بدون تفکر وی اساساً چیزی به نام حزب کمونیست وجود نداشت. ازاینرو، انقلاب و اصلاحات درواقع دو گونه خاص از واکنش چین به شرایطی بود که چین در آن زمان در آن درگیر بود و شاید دقیقاً بههمیندلیل باشد که امروزه شی جین پینگ نیز تأکید میکند که «اصلاحات» درواقع «انقلاب دوم» چین است. البته باید این نکته را بیان داشت که از منظر دنگ شیائوپینگ و دیگر رؤسایجمهور چین تاکنون، انجام اصلاحات بهمعنای غلتیدن چین در آغوش لیبرال ـ دموکراسی غربی نیست؛ بلکه اصلاحات درواقع استراتژی برای حرکت چین به سمت تحقق الگوی «سوسیالیسم چینی» است. آنچه که رصد رفتار الیت سیاسی چین از زمان دنگ تاکنون یعنی نوزدهمین کنگره حزب کمونیست نشان میدهد، دقیقاً تداوم همین نگاه و فرایند است و بههمیندلیل است که رسانههای چینی از شی جین پینگ بهعنوان «ورژن جدید اصلاحات دنگ شیائوپینگ» یاد میکنند. (گفتنی است که پدر شی جین پینگ، رئیسجمهور فعلی چین و دنگ شیائوپینگ سالها در ارتش با یکدیگر همکار بودند وحتی دنگ وی را در همان زمان برای انجام برخی اصلاحات در زیرشاخههای حزبی بهکار گرفته بود). درهرحال، باید گفت که این انتخاب استراتژیک چین و اجماع و وحدت حزب کمونیست برای تداوم آن تاکنون بسیار موفق عمل کرده است. فرایند نوسازی و مدرنیزاسیون چین بهخصوص در حوزه اقتصادی، معجزهای اساسی را تجربه کرده است. رتبه اقتصادی چین در جهان و در زمان آغاز فرایند اصلاحات رتبه یازدهم بود. این کشور در سال 2005 فرانسه را پشتسر گذاشت و به رتبه پنجم رسید.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2576.aspx
#بخوانیم
✅ تداوم اصلاحات و الگوی سوسیالیسم چینی؛ تأملی بر نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین
🖋 محمد زارع
پس از شکست انقلاب فرهنگی چین و رویکار آمدن دنگ شیائوپینگ، فضای سیاسی و اجتماعی این کشور و مسیری که چین باید در آینده بپیماید،با ابهامات زیادی مواجه بود و بهطور کلی میتوان این ابهامات موجود را در میان الیت سیاسی چین در قالب دو رهیافت کسانی که در تلاش برای تداوم همان خط فرهنگی و ایدئولوژیک مائو بودند و کسانی مانند دنگ شیائوپینگ که تلاش داشتند تا مسیر متفاوتی با آنچه مائو اتخاذ کرده بود را برای چین و آینده آن برگزینند, تقسیم نماییم که درنهایت خط فکری دوم توانست مدیریت فضای سیاسی و اجرایی چین را بهدست گیرد. نکته بسیار مهمی که در این نقلوانتقال سیاسی از مائو به دنگ صورت گرفت، آن بود که دنگ شیائوپینگ علیرغم تمامی مشکلات و موانعی که مائو برای وی ایجاد کرده بود، هیچگاه بهصورت انتحاری و نگاهی کاملاً حذفی به مائو و گذشته برخورد نکرد؛ بلکه تلاش کرد تا جایگاه بزرگ و تاریخی مائو و تفکر وی را مورد ستایش قرار دهد. وی تلاش کرد تا نهال نوپای اصلاحات را در چین از همان ابتدا با خطر مواجه نکرده و شاید یکی از دلایل مهم تداوم این مسیر تاکنون؛ مسیری که در نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین در سال 2017 هم درحال جریان و تداوم است، همان برخورد صحیح و درست با گذشته و نگاه «همسازی» برای آینده چین بود. برهمیناساس، میتوان گفت که اساساً درک درست و عمیقی از شناخت فضای سیاسی چین و دوران مائو و دنگ در میان جامعه تحلیلی داخلی کشورمان صورت نگرفته است و تداوم همین درک نادرست میتواند در شناخت مسیر و تحولات آینده چین هم بسیار اثرگذار باشد. تحلیلگران داخلی همواره تلاش داشتهاند تا این دو دوره را کاملاً از یکدیگر تفکیک و سپس مورد بررسی قرار دهند. این درحالی است که اساساً خود دنگ شیائوپینگ هم اعتقاد زیادی به این تفکیک و خطکشی اینگونه نداشت. اگرچه حتماً اختلافاتی در رویکرد و استراتژی دنگ و مائو وجود دارد لیکن دنگ شیائوپینگ همواره تأکید میکند که بدون مائو و بدون تفکر وی اساساً چیزی به نام حزب کمونیست وجود نداشت. ازاینرو، انقلاب و اصلاحات درواقع دو گونه خاص از واکنش چین به شرایطی بود که چین در آن زمان در آن درگیر بود و شاید دقیقاً بههمیندلیل باشد که امروزه شی جین پینگ نیز تأکید میکند که «اصلاحات» درواقع «انقلاب دوم» چین است. البته باید این نکته را بیان داشت که از منظر دنگ شیائوپینگ و دیگر رؤسایجمهور چین تاکنون، انجام اصلاحات بهمعنای غلتیدن چین در آغوش لیبرال ـ دموکراسی غربی نیست؛ بلکه اصلاحات درواقع استراتژی برای حرکت چین به سمت تحقق الگوی «سوسیالیسم چینی» است. آنچه که رصد رفتار الیت سیاسی چین از زمان دنگ تاکنون یعنی نوزدهمین کنگره حزب کمونیست نشان میدهد، دقیقاً تداوم همین نگاه و فرایند است و بههمیندلیل است که رسانههای چینی از شی جین پینگ بهعنوان «ورژن جدید اصلاحات دنگ شیائوپینگ» یاد میکنند. (گفتنی است که پدر شی جین پینگ، رئیسجمهور فعلی چین و دنگ شیائوپینگ سالها در ارتش با یکدیگر همکار بودند وحتی دنگ وی را در همان زمان برای انجام برخی اصلاحات در زیرشاخههای حزبی بهکار گرفته بود). درهرحال، باید گفت که این انتخاب استراتژیک چین و اجماع و وحدت حزب کمونیست برای تداوم آن تاکنون بسیار موفق عمل کرده است. فرایند نوسازی و مدرنیزاسیون چین بهخصوص در حوزه اقتصادی، معجزهای اساسی را تجربه کرده است. رتبه اقتصادی چین در جهان و در زمان آغاز فرایند اصلاحات رتبه یازدهم بود. این کشور در سال 2005 فرانسه را پشتسر گذاشت و به رتبه پنجم رسید.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2576.aspx
#بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Middle/JameSiyasatEghtesad.jpg
📚 جامعه، سیاست و اقتصاد در چین امروز
🖋 ابوالفضل علمائیفر
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ «پررنگ شدن نقش و تأثیرگذاری چین در عرصۀ نظام بینالملل و برآمدن آن در قامت یک قدرت نوظهور و پیشرفت شگرف اقتصادی این کشور در ظرف زمانی سیساله دیری است که سبب شده است مبحث «چینشناسی» در سطح جهانی، از یک تفنن علمی و دانشگاهی خارج و بهصورت یک «ضرورت» خودنمایی کند؛ هرچند که این مهم بهرغم سطح بالای تعاملات کشورمان با این کشور مورد کممهری قرار گرفته است و وجود پژوهشهای انگشتشمار دراینخصوص خود گواهی است به این مهم.
دراینمیان، نکتهای که باید به آن توجه ویژه داشت ویژگیهای منحصربهفرد جامعۀ چین و سرعت تحولات آن در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؛ زیرا کامیابیها و ناکامیها، چالشها و فرصتهای «چین امروز» هم بهلحاظ نوع و هم ازمنظر شدت و حدت با دهههای گذشته دگرگونیهای بسیاری را تجربه کردهاند؛ ازاینرو، بازنویسی و ترجمۀ متونی که سالها از نگارش آنها میگذرد بههیچوجه نمیتواند راهگشای فهم چین تحت حاکمیت نخبگان نسل پنجم باشد. برایناساس، در کتاب حاضر تلاش شده است تا با ارائۀ جدیدترین مسائل مطرح در حوزههای سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ چین امروز، تصویری نسبتاً روشن از چین دهۀ دوم قرن بیستم نشان داده شود. نویسندگانی در این اثر به نگارش دست بردهاند که علاوهبر آشنایی با حوزههای پیشگفته، عموماً سالهای متمادی را در این کشور زیسته و از نزدیک جامعۀ چینی را درک و لمس کردهاند. برایناساس، امید است که این کتاب گامی مؤثر باشد در عرصۀ شناخت عمیقتر چین امروز.
در اینجا پیش از همه بر خود فرض میدانم علاوهبر تمام نویسندگان و پدیدآوردگان این اثر، از مسئولان فرهیختۀ مؤسسۀ فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران تشکر کنم. بیتردید این مؤسسه از پیشگامان تقویت متون پژوهشی در حوزۀ چینشناسی در کشورمان بوده است. همچنین تشکر میکنم از کلیۀ دوستان و چینشناسانی که در شکلگیری و پربار شدن مباحث این کتاب کمکهای شایانی کردند. همچنین تأثیر سؤالات و چالشهای علمی دانشجویان در کلاسهای درس دانشکدۀ روابط بینالملل را نباید در غنای این اثر نادیده گرفت؛ ازاینرو، صمیمانه از همۀ آنان تشکر میکنم.
در پایان، سپاس بیپایان من نثار روح فداکار مادرم که در آستانۀ چاپ این کتاب و در ایام فاطمیه رخ در نقاب خاک کشید و مرا در تعزیت فقدان خویش رها ساخت.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
📚 جامعه، سیاست و اقتصاد در چین امروز
🖋 ابوالفضل علمائیفر
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ «پررنگ شدن نقش و تأثیرگذاری چین در عرصۀ نظام بینالملل و برآمدن آن در قامت یک قدرت نوظهور و پیشرفت شگرف اقتصادی این کشور در ظرف زمانی سیساله دیری است که سبب شده است مبحث «چینشناسی» در سطح جهانی، از یک تفنن علمی و دانشگاهی خارج و بهصورت یک «ضرورت» خودنمایی کند؛ هرچند که این مهم بهرغم سطح بالای تعاملات کشورمان با این کشور مورد کممهری قرار گرفته است و وجود پژوهشهای انگشتشمار دراینخصوص خود گواهی است به این مهم.
دراینمیان، نکتهای که باید به آن توجه ویژه داشت ویژگیهای منحصربهفرد جامعۀ چین و سرعت تحولات آن در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؛ زیرا کامیابیها و ناکامیها، چالشها و فرصتهای «چین امروز» هم بهلحاظ نوع و هم ازمنظر شدت و حدت با دهههای گذشته دگرگونیهای بسیاری را تجربه کردهاند؛ ازاینرو، بازنویسی و ترجمۀ متونی که سالها از نگارش آنها میگذرد بههیچوجه نمیتواند راهگشای فهم چین تحت حاکمیت نخبگان نسل پنجم باشد. برایناساس، در کتاب حاضر تلاش شده است تا با ارائۀ جدیدترین مسائل مطرح در حوزههای سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ چین امروز، تصویری نسبتاً روشن از چین دهۀ دوم قرن بیستم نشان داده شود. نویسندگانی در این اثر به نگارش دست بردهاند که علاوهبر آشنایی با حوزههای پیشگفته، عموماً سالهای متمادی را در این کشور زیسته و از نزدیک جامعۀ چینی را درک و لمس کردهاند. برایناساس، امید است که این کتاب گامی مؤثر باشد در عرصۀ شناخت عمیقتر چین امروز.
در اینجا پیش از همه بر خود فرض میدانم علاوهبر تمام نویسندگان و پدیدآوردگان این اثر، از مسئولان فرهیختۀ مؤسسۀ فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران تشکر کنم. بیتردید این مؤسسه از پیشگامان تقویت متون پژوهشی در حوزۀ چینشناسی در کشورمان بوده است. همچنین تشکر میکنم از کلیۀ دوستان و چینشناسانی که در شکلگیری و پربار شدن مباحث این کتاب کمکهای شایانی کردند. همچنین تأثیر سؤالات و چالشهای علمی دانشجویان در کلاسهای درس دانشکدۀ روابط بینالملل را نباید در غنای این اثر نادیده گرفت؛ ازاینرو، صمیمانه از همۀ آنان تشکر میکنم.
در پایان، سپاس بیپایان من نثار روح فداکار مادرم که در آستانۀ چاپ این کتاب و در ایام فاطمیه رخ در نقاب خاک کشید و مرا در تعزیت فقدان خویش رها ساخت.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Top-fa/image1338.jpg
✅ بررسی روابط تجاری چین و پاکستان
🖋 حسین عسگریان
روابط تجاری یک عنصر حیاتی روابط دوجانبه میان کشورها محسوب میشود. جهانی شدن عمدتاً ازطریق تجارت تکوین مییابد. تجارت میتواند منبع همگرایی و واگرایی و اختلاف میان کشورها شود. همچنین افزایش تجارت دوجانبه میتواند منجربه کاهش تنش میان رقبایی مثل پاکستان و هند و همچنین کره شمالی و جنوبی گردد.
دو کشور چین و پاکستان در بسیاری از ابعاد دارای روابط محکمی با یکدیگر هستند؛ اما حجم تجارت میان این دو کشور تا حد بسیاری همچنان اندک باقی مانده است و تا اوایل دهه اول قرن حاضر شاهد ایجاد یک مشارکت اقتصادی میان آنها نبودهایم. دراینمیان، توافق تجارت آزاد چین ـ پاکستان (FTA) که در ژوئیه 2007 اجرایی شد، بعد جدیدی در ارتباط تجاری دو کشور را نشان داده است. استدلال اصلی این نوشتار این است که علیرغم روابط دیپلماتیک و دفاعی بسیار قوی میان چین و پاکستان اما روابط اقتصادی و تجاری میان دو طرف برای دههها همچنان ضعیف باقی مانده است. بااینحال، بعد از امضاء توافق تجارت آزاد (FTA) تجارت دوجانبه افزایش یافته است. این امر بعد از پیشنهاد کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) در سال 2013 و اجرای رسمی آن در سال 2015 ارتقاء بیشتری یافته است. پروژه بندر گوادر عامل دیگری در افزایش روابط تجاری دو کشور بوده و تحت سناریو پیشِ رو انتظار میرود که مسیر تجارت دوجانبه با سرعت بیشتری رشد کند. در این متن، روابط استراتژیک و دیپلماتیک عمیقاً مودتآمیز میان پاکستان و چین میتواند تجارت دوجانبه را ارتقا داده و به دگردیسی اقتصاد پاکستان کمک کند.
در این متن تلاش میشود موضوعاتی مثل پویاییها در روابط تجاری دوجانبه میان چین و پاکستان، دلایل عدم تناسب میان روابط تجاری با روابط دفاعی و استراتژیک میان دو کشور تا سال 2007، اینکه چگونه توافق تجارت آزاد (FTA) و کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) بر روابط تجاری تأثیرگذار خواهد بود و نهایتاً اینکه چگونه میتوان روابط تجاری میان دو کشور را ارتقا داد، مورد بررسی قرار گیرد.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2569.aspx
#بخوانیم
✅ بررسی روابط تجاری چین و پاکستان
🖋 حسین عسگریان
روابط تجاری یک عنصر حیاتی روابط دوجانبه میان کشورها محسوب میشود. جهانی شدن عمدتاً ازطریق تجارت تکوین مییابد. تجارت میتواند منبع همگرایی و واگرایی و اختلاف میان کشورها شود. همچنین افزایش تجارت دوجانبه میتواند منجربه کاهش تنش میان رقبایی مثل پاکستان و هند و همچنین کره شمالی و جنوبی گردد.
دو کشور چین و پاکستان در بسیاری از ابعاد دارای روابط محکمی با یکدیگر هستند؛ اما حجم تجارت میان این دو کشور تا حد بسیاری همچنان اندک باقی مانده است و تا اوایل دهه اول قرن حاضر شاهد ایجاد یک مشارکت اقتصادی میان آنها نبودهایم. دراینمیان، توافق تجارت آزاد چین ـ پاکستان (FTA) که در ژوئیه 2007 اجرایی شد، بعد جدیدی در ارتباط تجاری دو کشور را نشان داده است. استدلال اصلی این نوشتار این است که علیرغم روابط دیپلماتیک و دفاعی بسیار قوی میان چین و پاکستان اما روابط اقتصادی و تجاری میان دو طرف برای دههها همچنان ضعیف باقی مانده است. بااینحال، بعد از امضاء توافق تجارت آزاد (FTA) تجارت دوجانبه افزایش یافته است. این امر بعد از پیشنهاد کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) در سال 2013 و اجرای رسمی آن در سال 2015 ارتقاء بیشتری یافته است. پروژه بندر گوادر عامل دیگری در افزایش روابط تجاری دو کشور بوده و تحت سناریو پیشِ رو انتظار میرود که مسیر تجارت دوجانبه با سرعت بیشتری رشد کند. در این متن، روابط استراتژیک و دیپلماتیک عمیقاً مودتآمیز میان پاکستان و چین میتواند تجارت دوجانبه را ارتقا داده و به دگردیسی اقتصاد پاکستان کمک کند.
در این متن تلاش میشود موضوعاتی مثل پویاییها در روابط تجاری دوجانبه میان چین و پاکستان، دلایل عدم تناسب میان روابط تجاری با روابط دفاعی و استراتژیک میان دو کشور تا سال 2007، اینکه چگونه توافق تجارت آزاد (FTA) و کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) بر روابط تجاری تأثیرگذار خواهد بود و نهایتاً اینکه چگونه میتوان روابط تجاری میان دو کشور را ارتقا داد، مورد بررسی قرار گیرد.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2569.aspx
#بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/GreatpowerJeopolitic.jpg
📚 قدرتهای بزرگ و ژئوپلیتیک
🖋 آحارون کلایمان
✒️ مهناز محمدیزادگان
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ قدرت کلیدیترین مفهوم در ادبیات روابط بینالملل به شمار میآید، چراکه از یک سو میتوان گفت پربسامدترین واژهای است که در نوشتارهای این رشته به کار میرود و از سوی دیگر، به عنوان مهمترین استعارهای مطرح میشود که سایر مفاهیم را در چنبرة خود قرار میدهد؛ در همین چارچوب، هم ملاک شناسایی کنشگران در بافت جهانی همانا قدرت آنهاست، بهگونهای که دولتْ از آن جهت کنشگر اصلی در روابط بینالملل محسوب میشود که بیش از سایر کنشگرانْ قدرت در آن تمرکز یافته است، و هم دستهبندی و ردهبندی دولتها برحسب «قدرت» آنها صورت میگیرد.
کتاب «قدرتهای بزرگ و ژئوپولیتیک: امور بینالمللی در یک دنیایِ در حالِ تجدید توازن» نیز در همین چهارچوب قابل ارزیابی است. این کتاب با سه رویکرد مقایسهای، تاریخی، و نظری به بررسی پویشهای قدرت در سده بیست و یکم میپردازد. این کتاب از یک سو توضیح میدهد که چگونه طیف جدیدی از قدرتهای میانه و قدرتهای منطقهای به شیوههای متفاوتی به موازنهسازی در برابر سیطره امریکا برخاستهاند، و از سوی دیگر، در رهگذر همین تبیین، میکوشد آن نواحی ژئوپولیتیکی را که بیشترین نقش را در ثباتِ بین المللیِ آینده خواهند داشت، شناسایی نماید.
کتاب حاضر با مبنا قرار دادن رخدادها و رویدادهای بینالمللی و منطقهای که نظم جهانی فعلی را به چالش میکشند، تلاش دارد تا ذهن دانشجویان رشته روابط بینالملل و همچنین تحلیلگران و سیاستگذران را متوجه پیچیدگیهای پدیدههای بینالمللی کند. این پیچیدگی به دو نکته اساسی و توصیه منتهی میشود: الف) درک دقیقی از تحول مفاهیم برای فهم بهتر پدیدهها و رویدادهای این حوزه مطالعاتی؛ ب) جستجو برای یافتن ابزارهای مناسب جهت مدیریت این پدیدهها و رویدادها. البته این دو نتیجه ارتباطی منطقی و درهم تنیده با هم دارند زیرا مفاهیم نه تنها چارچوب فکری را شکل میدهند، بلکه ابزارها را نیز تحت تاثیر قرار میدهند. برای مثال مفهومی مانند بازدارندگی به عنوان یکی از ابزارهای موجود برای موازنهسازی در دنیای به سرعت در حال تغییر، نمیتواند همواره متکی به بازدارندگی هستهای و نظامی باشد، زیرا شاید شرایط پیچیده فعلی، بازدارندگی نرم و غیر نظامی را به عنوان ابزاری مناسب به کشورهای جهان تحمیل کند.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
📚 قدرتهای بزرگ و ژئوپلیتیک
🖋 آحارون کلایمان
✒️ مهناز محمدیزادگان
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ قدرت کلیدیترین مفهوم در ادبیات روابط بینالملل به شمار میآید، چراکه از یک سو میتوان گفت پربسامدترین واژهای است که در نوشتارهای این رشته به کار میرود و از سوی دیگر، به عنوان مهمترین استعارهای مطرح میشود که سایر مفاهیم را در چنبرة خود قرار میدهد؛ در همین چارچوب، هم ملاک شناسایی کنشگران در بافت جهانی همانا قدرت آنهاست، بهگونهای که دولتْ از آن جهت کنشگر اصلی در روابط بینالملل محسوب میشود که بیش از سایر کنشگرانْ قدرت در آن تمرکز یافته است، و هم دستهبندی و ردهبندی دولتها برحسب «قدرت» آنها صورت میگیرد.
کتاب «قدرتهای بزرگ و ژئوپولیتیک: امور بینالمللی در یک دنیایِ در حالِ تجدید توازن» نیز در همین چهارچوب قابل ارزیابی است. این کتاب با سه رویکرد مقایسهای، تاریخی، و نظری به بررسی پویشهای قدرت در سده بیست و یکم میپردازد. این کتاب از یک سو توضیح میدهد که چگونه طیف جدیدی از قدرتهای میانه و قدرتهای منطقهای به شیوههای متفاوتی به موازنهسازی در برابر سیطره امریکا برخاستهاند، و از سوی دیگر، در رهگذر همین تبیین، میکوشد آن نواحی ژئوپولیتیکی را که بیشترین نقش را در ثباتِ بین المللیِ آینده خواهند داشت، شناسایی نماید.
کتاب حاضر با مبنا قرار دادن رخدادها و رویدادهای بینالمللی و منطقهای که نظم جهانی فعلی را به چالش میکشند، تلاش دارد تا ذهن دانشجویان رشته روابط بینالملل و همچنین تحلیلگران و سیاستگذران را متوجه پیچیدگیهای پدیدههای بینالمللی کند. این پیچیدگی به دو نکته اساسی و توصیه منتهی میشود: الف) درک دقیقی از تحول مفاهیم برای فهم بهتر پدیدهها و رویدادهای این حوزه مطالعاتی؛ ب) جستجو برای یافتن ابزارهای مناسب جهت مدیریت این پدیدهها و رویدادها. البته این دو نتیجه ارتباطی منطقی و درهم تنیده با هم دارند زیرا مفاهیم نه تنها چارچوب فکری را شکل میدهند، بلکه ابزارها را نیز تحت تاثیر قرار میدهند. برای مثال مفهومی مانند بازدارندگی به عنوان یکی از ابزارهای موجود برای موازنهسازی در دنیای به سرعت در حال تغییر، نمیتواند همواره متکی به بازدارندگی هستهای و نظامی باشد، زیرا شاید شرایط پیچیده فعلی، بازدارندگی نرم و غیر نظامی را به عنوان ابزاری مناسب به کشورهای جهان تحمیل کند.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Top-fa/image1318.jpg
✅ چشمانداز 2030 ناقص #عربستان سعودی
🖋حسامالدین حجتزاده
براساس طرح کلان اقتصادی ـ اجتماعی حکومت عربستان سعودی موسوم به «چشمانداز 2030» که محمد بن سلمان، نایب وقت ولیعهد این کشور اواخر آوریل 2016 آن را رسماً اعلام کرد، قرار است با یک سرمایهگذاری عظیم 150 میلیارد دلاری ساختار اقتصاد عربستان کاملاً متحول شده و به وابستگی این کشور به استخراج و صادرات نفت پایان داده شود. همچنین براساس این طرح یک صندوق مستقل برای ذخیره دارایی و ثروتها ایجاد میشود و به موازات کاستن از نقش بخش دولتی و دیوانسالاری اداری در اقتصاد این کشور، قرار است بخش خصوصی عربستان تقویت شود تا بهتدریج پس از سال 2030، شرکتهای خصوصی سعودی سکان اداره اقتصاد را بهدست گرفته و رشد اقتصادی آن را مدیریت کنند. در اولین گام، ریاض قصد دارد برای راهاندازی صندوق مستقل دارایی خودش، پنج درصد از سهام شرکت نفتی سعودی ـ آمریکایی «آرامکو» را در قالب اوراق قرضه به متقاضیان عرضه کند.
صندوق بینالمللی پول (IMF) ضمن استقبال از ابتکار جدید سعودیها در زمینه اعلام برنامه فوری برای جبران کسری بودجه عربستان، هشدار داده است که این کشور باید به ابهامات درخصوص چشمانداز 2030 پاسخ دهد؛ ازجمله اینکه ریاض چطور میخواهد درطول چهارده سال، تحولی عظیم و دور از دسترس را در عرصه اقتصاد رقم بزند که به رشد زیاد اقتصادی عربستان، کاهش وابستگی به نفت و افزایش نقشآفرینی بخش خصوصی این کشور در اقتصاد آن منجر شود.
ریاض پیشازاین در مسیر اجرای 9 طرح توسعه پنجساله بین سالهای 1970 تا 2014، هزاران میلیاردها دلار از درآمدهای خود را بیهوده صرف کرد و اکنون نود درصد از کل بودجه سالیانه عربستان وابسته به درآمدهای نفتی است. بههمیندلیل، «IMF» در عملی بودن چشمانداز 2030 سعودی تردید جدی دارد.
درهمینحال، برخی کارشناسان بازار سرمایه و اقتصاددانان براینباورند که اقدامات شتابزدهای مثل فروش پنج درصد از سهام آرامکو نهتنها دردی از اقتصاد نفتی عربستان دوا نمیکند، بلکه چشمانداز نامطلوب اقتصاد آل سعود را تیرهتر از گذشته خواهد کرد؛ مگر آنکه ریاض هرچه زودتر درآمدزایی از منابع غیرنفتی را آغاز کند؛ زیرا درآمد حاصل از فروش اوراق قرضه عمومی معادل کاهش سالیانه نرخ داراییهای نقدی عربستان است.
برمبنای همین تحلیلها، چشمانداز 2030 عربستان سعودی به چهار دلیل محکوم به شکست است: 1. این طرح یک اَبَر پروژه است؛ 2. تمرکز آن روی موضوعات اقتصادی است و توسعه سیاسی در این طرح نادیده گرفته شده است؛ 3. با هدف کسب دستاوردها در قالب اجرای این طرح، با چالشها بهطور سطحی برخورد میشود؛ و 4. اصل کلیدی کسب درآمدهای غیرنفتی در چشمانداز مذکور بهعنوان یک هدف جایگزین و نه اصلی مدنظر قرار گرفته است.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2542.aspx
#بخوانیم
✅ چشمانداز 2030 ناقص #عربستان سعودی
🖋حسامالدین حجتزاده
براساس طرح کلان اقتصادی ـ اجتماعی حکومت عربستان سعودی موسوم به «چشمانداز 2030» که محمد بن سلمان، نایب وقت ولیعهد این کشور اواخر آوریل 2016 آن را رسماً اعلام کرد، قرار است با یک سرمایهگذاری عظیم 150 میلیارد دلاری ساختار اقتصاد عربستان کاملاً متحول شده و به وابستگی این کشور به استخراج و صادرات نفت پایان داده شود. همچنین براساس این طرح یک صندوق مستقل برای ذخیره دارایی و ثروتها ایجاد میشود و به موازات کاستن از نقش بخش دولتی و دیوانسالاری اداری در اقتصاد این کشور، قرار است بخش خصوصی عربستان تقویت شود تا بهتدریج پس از سال 2030، شرکتهای خصوصی سعودی سکان اداره اقتصاد را بهدست گرفته و رشد اقتصادی آن را مدیریت کنند. در اولین گام، ریاض قصد دارد برای راهاندازی صندوق مستقل دارایی خودش، پنج درصد از سهام شرکت نفتی سعودی ـ آمریکایی «آرامکو» را در قالب اوراق قرضه به متقاضیان عرضه کند.
صندوق بینالمللی پول (IMF) ضمن استقبال از ابتکار جدید سعودیها در زمینه اعلام برنامه فوری برای جبران کسری بودجه عربستان، هشدار داده است که این کشور باید به ابهامات درخصوص چشمانداز 2030 پاسخ دهد؛ ازجمله اینکه ریاض چطور میخواهد درطول چهارده سال، تحولی عظیم و دور از دسترس را در عرصه اقتصاد رقم بزند که به رشد زیاد اقتصادی عربستان، کاهش وابستگی به نفت و افزایش نقشآفرینی بخش خصوصی این کشور در اقتصاد آن منجر شود.
ریاض پیشازاین در مسیر اجرای 9 طرح توسعه پنجساله بین سالهای 1970 تا 2014، هزاران میلیاردها دلار از درآمدهای خود را بیهوده صرف کرد و اکنون نود درصد از کل بودجه سالیانه عربستان وابسته به درآمدهای نفتی است. بههمیندلیل، «IMF» در عملی بودن چشمانداز 2030 سعودی تردید جدی دارد.
درهمینحال، برخی کارشناسان بازار سرمایه و اقتصاددانان براینباورند که اقدامات شتابزدهای مثل فروش پنج درصد از سهام آرامکو نهتنها دردی از اقتصاد نفتی عربستان دوا نمیکند، بلکه چشمانداز نامطلوب اقتصاد آل سعود را تیرهتر از گذشته خواهد کرد؛ مگر آنکه ریاض هرچه زودتر درآمدزایی از منابع غیرنفتی را آغاز کند؛ زیرا درآمد حاصل از فروش اوراق قرضه عمومی معادل کاهش سالیانه نرخ داراییهای نقدی عربستان است.
برمبنای همین تحلیلها، چشمانداز 2030 عربستان سعودی به چهار دلیل محکوم به شکست است: 1. این طرح یک اَبَر پروژه است؛ 2. تمرکز آن روی موضوعات اقتصادی است و توسعه سیاسی در این طرح نادیده گرفته شده است؛ 3. با هدف کسب دستاوردها در قالب اجرای این طرح، با چالشها بهطور سطحی برخورد میشود؛ و 4. اصل کلیدی کسب درآمدهای غیرنفتی در چشمانداز مذکور بهعنوان یک هدف جایگزین و نه اصلی مدنظر قرار گرفته است.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2542.aspx
#بخوانیم
ابرار معاصر تهران, [۰۹.۰۴.۱۹ ۰۹:۱۷]
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/CultureGlobal.jpg
📚 تمدنها و نظم جهانی
🖋فرد دالمیر، عارف کایاپینار، و اسماعیل یایلاجی
✒️دکتر عبدالمجید سیفی و شهرزاد مفتوح
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ قلمفرساییهای نظری و هم مباحث تجربی و حتی هنجاری در ادبیات روابط بینالملل بهعنوان یک رشتة دانشگاهی آشکار میسازند که پژوهندگان روابط بینالملل، عرصة دانشپژوهیِ آن را معمولاً برحسب سه دسته از مفاهیم به بحث میگذارند. نخست، مفاهیمی که ناظر بر کلِ عرصة زندگی انسانی است که در نظریههای مختلف روابط بینالملل با عناوینی ازقبیل نظام بینالمللی، نظام جهانی، نظام جهانگستر(Global System) ، یا اجتماع جهانی (Global Community) از آنها یاد میشود. دوم، مفاهیمی که ناظر بر بخشی از کل عرصة زندگی انسانی است که در مطالعات منطقهای با واژگانی ازقبیل منطقه (Region)، ناحیه (Area)، یا قاره (Continent) مطرح میشوند. و سوم، مفاهیمی که ناظر بر مهمترین سازمان سیاسیِ شکلدهنده به حیات انسانی است که در مطالعات دولت تبلور مییابد. این سه دسته از مفاهیم عمدتاً صبغهای سیاسی و جغرافیایی دارند؛ ولی تحولات شتابنده در تمامی ساحتهای حیات انسانی که بیش از همه ناشی از پایان جنگ سرد، گسترش فناوریهای اطلاعات و ارتباطات و جهانی شدن بوده است، بهویژه در سه دهۀ اخیر برخی از دانشپژوهان را بر آن داشته تا در اندیشهپردازیهای خود، این قبیل مفاهیم را درنوردند؛ بهگونهایکه یا به بازسازیِ آنها روی آورند یا طرح مفاهیم جدیدی را دراندازند.
دراینمیان، یکی از مفاهیمی که بیشازپیش مورد توجه و واکاوی قرار گرفته، «تمدن» است. در همین چهارچوب، این کتاب با درنوردیدن قالبهای رشتۀ روابط بینالملل میکوشد نقش تمدنها در حیات انسانی و سهم آنها در شکلدهی به نظم در سطحی جهانگستر را مورد ارزیابی قرار دهد. نویسندگان این کتاب مباحث خود را حول سه محور مهم سامان دادهاند: نخست، بستر ژئوپلیتیکی تمدنها؛ دوم، نقش مناظرههای تمدنی در ادبیات پسااستعماری؛ و سوم، نقش تفاوتهای ایدئولوژیکی و منطقهای در شکلیابیِ نظمهای جهانی. کتاب، حاصل یک همایش بینالمللی با هدف احیاء جایگاه مطالعات میان فرهنگی و میان رشتهای برای تإمل در باب نقش تمدنها در نظم جهانی موجود بوده است. بهعبارتیدیگر، هدف همایش پیگیری نظری طرح و برنامهای جهت تأمل در باب نظم عادلانه و پایدار جهان بوده است.
نویسندگان مقالات کتاب تمدنها و نظم جهانی تلاش دارند تا محور مغفولمانده در ادبیات تمدنی، یعنی اشتباهات جدی در نادیده گرفتن جایگاه دیگر تمدنها را بهعنوان نقطۀ بحرانی این حوزۀ مطالعاتی نشان دهند؛ اشتباهاتی که از زمان آگاهی نسبت به وجود اولین تمدنهای باستانی با نگاه متصلب و حذفی به دیگر تمدنها تا به امروز تکرار شده است.
کتاب حاضر یک بررسی گسترده دربارۀ منازعۀ مفهومی از برداشتهای مختلف درمورد مفهوم تمدن است. نقد نگاه واحدانگارانه به تمدن و همچنین دعوت به کثرتگرایی درفهم تاریخی ـ تحلیلی از تمدنها در این کتاب، دعوت به بازبینی مفهومی تمدن برای درک بهتر نظم جهانی جدید است. بههمیندلیل است که اتخاذ نگاه چندقطبی به نظم جهان، نقد نگاه حذفی به دیگر تمدنها و فرار از تقلیلگرایی تکعلتی در تحلیل تمدنها، موضوع محوری آن است.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/CultureGlobal.jpg
📚 تمدنها و نظم جهانی
🖋فرد دالمیر، عارف کایاپینار، و اسماعیل یایلاجی
✒️دکتر عبدالمجید سیفی و شهرزاد مفتوح
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ قلمفرساییهای نظری و هم مباحث تجربی و حتی هنجاری در ادبیات روابط بینالملل بهعنوان یک رشتة دانشگاهی آشکار میسازند که پژوهندگان روابط بینالملل، عرصة دانشپژوهیِ آن را معمولاً برحسب سه دسته از مفاهیم به بحث میگذارند. نخست، مفاهیمی که ناظر بر کلِ عرصة زندگی انسانی است که در نظریههای مختلف روابط بینالملل با عناوینی ازقبیل نظام بینالمللی، نظام جهانی، نظام جهانگستر(Global System) ، یا اجتماع جهانی (Global Community) از آنها یاد میشود. دوم، مفاهیمی که ناظر بر بخشی از کل عرصة زندگی انسانی است که در مطالعات منطقهای با واژگانی ازقبیل منطقه (Region)، ناحیه (Area)، یا قاره (Continent) مطرح میشوند. و سوم، مفاهیمی که ناظر بر مهمترین سازمان سیاسیِ شکلدهنده به حیات انسانی است که در مطالعات دولت تبلور مییابد. این سه دسته از مفاهیم عمدتاً صبغهای سیاسی و جغرافیایی دارند؛ ولی تحولات شتابنده در تمامی ساحتهای حیات انسانی که بیش از همه ناشی از پایان جنگ سرد، گسترش فناوریهای اطلاعات و ارتباطات و جهانی شدن بوده است، بهویژه در سه دهۀ اخیر برخی از دانشپژوهان را بر آن داشته تا در اندیشهپردازیهای خود، این قبیل مفاهیم را درنوردند؛ بهگونهایکه یا به بازسازیِ آنها روی آورند یا طرح مفاهیم جدیدی را دراندازند.
دراینمیان، یکی از مفاهیمی که بیشازپیش مورد توجه و واکاوی قرار گرفته، «تمدن» است. در همین چهارچوب، این کتاب با درنوردیدن قالبهای رشتۀ روابط بینالملل میکوشد نقش تمدنها در حیات انسانی و سهم آنها در شکلدهی به نظم در سطحی جهانگستر را مورد ارزیابی قرار دهد. نویسندگان این کتاب مباحث خود را حول سه محور مهم سامان دادهاند: نخست، بستر ژئوپلیتیکی تمدنها؛ دوم، نقش مناظرههای تمدنی در ادبیات پسااستعماری؛ و سوم، نقش تفاوتهای ایدئولوژیکی و منطقهای در شکلیابیِ نظمهای جهانی. کتاب، حاصل یک همایش بینالمللی با هدف احیاء جایگاه مطالعات میان فرهنگی و میان رشتهای برای تإمل در باب نقش تمدنها در نظم جهانی موجود بوده است. بهعبارتیدیگر، هدف همایش پیگیری نظری طرح و برنامهای جهت تأمل در باب نظم عادلانه و پایدار جهان بوده است.
نویسندگان مقالات کتاب تمدنها و نظم جهانی تلاش دارند تا محور مغفولمانده در ادبیات تمدنی، یعنی اشتباهات جدی در نادیده گرفتن جایگاه دیگر تمدنها را بهعنوان نقطۀ بحرانی این حوزۀ مطالعاتی نشان دهند؛ اشتباهاتی که از زمان آگاهی نسبت به وجود اولین تمدنهای باستانی با نگاه متصلب و حذفی به دیگر تمدنها تا به امروز تکرار شده است.
کتاب حاضر یک بررسی گسترده دربارۀ منازعۀ مفهومی از برداشتهای مختلف درمورد مفهوم تمدن است. نقد نگاه واحدانگارانه به تمدن و همچنین دعوت به کثرتگرایی درفهم تاریخی ـ تحلیلی از تمدنها در این کتاب، دعوت به بازبینی مفهومی تمدن برای درک بهتر نظم جهانی جدید است. بههمیندلیل است که اتخاذ نگاه چندقطبی به نظم جهان، نقد نگاه حذفی به دیگر تمدنها و فرار از تقلیلگرایی تکعلتی در تحلیل تمدنها، موضوع محوری آن است.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
#اینستکس به مثابه تلاشی هویتساز برای #اروپا
دکتر علی اسمعیلی اردکانی
پژوهشگر ارشد مسائل اروپا و فراآتلانتیک
اگر تمام اهداف آمریکا و متحدین منطقهایاش مانند عربستان و اسرائیل را ذیل مفهوم امنیتی کردن یا امنیتی نمایی کردن ایران و هدف آن را صورتبندی تمام فعالیتهای منطقهای ایران به عنوان یک اقدام بیثباتساز در نظر بگیریم، برجام تلاش برای غیرامنیتی کردن ایران در جامعه بینالمللی بود. ایران به خوبی میدانست که زمان مورد نیاز برای بازگشت به وضعیت قبل از تحریمهایی که از اواسط دهه هشتاد شمسی آغاز شده بود، بیش از ده سال است، با این حال اهمیت غیر امنیتی کردن ایران به عنوان آغاز یک فرایند همسو و ضروری با اصل تعامل سازنده با جهان باعث شد تا برجام به نتیجه برسد.
فرایند فوق تا زمان خروج آمریکا از برجام خوب پیش رفت تا جایی که در اسناد بالادستی امنیتی 2017اروپا از ایران به عنوان ستون ثبات بخش منطقه خاورمیانه یاد شد. بعد از این اروپاییها دستور کارهای امنیتی خود در خاورمیانه را با در نظر گرفتن همراهی ایران تنظیم کردند. روی کار آمدن ترامپ به عنوان یک شخصیت مدیریتی متفاوت در کنار همراه شدن یک تیم ضد ایرانی و همکار با دستگاههای اطلاعاتی– امنیتی اسرائیل مانند جان بولتون و مایک پمپئو باعث شد تا آمریکا از برجام خارج و این فرایند مختل شود.
اروپاییها نیز که از ابتدای بحث خروج توسط امریکا موضعی سخت در قبال این کشور در پیش گرفته بودند، در ادامه چند تلاش و برنامه را برای جلوگیری از یکه تازی آمریکا جهت از بین بردن بزرگترین دستاورد سیاسی اروپا در پیش گرفتند. اروپاییها در ابتدا عنوان کردند از سیاست آمریکا در قبال ایران بعد از برجام تبعیت نمیکنند و اروپا کار خود را به عنوان یک طرف برجام در رابطه با ایران ادامه خواهد داد. در ادامه آنها به دنبال گرفتن معافیت برای کشورهای اروپایی بودند. وقتی مورد فوق به انجام نرسید بحث معافیت شرکتهای بزرگ اروپا با استثنائات آمریکا مطرح شد. در ادامه هنگامی که آمریکا با این استثنائات موافقت نکرد، بحث قوانین مسدود کننده مطرح شد. بعد از اینکه این قوانین هم موثر نیفتاد، اروپاییها بحث اعطای وام کلان به ایران را مطرح کردند. وقتی طرح وام ها به نتیجه نرسید موضوع ثبت اس پی وی (spv) مطرح شد. اما همین سازوکار وقتی به مرحله ثبت و اعلام رسید، ماهیتی بشردوستانه پیدا کرد. به شکلی که در بیانه سه کشور اروپایی آمده است «این تجارت در ابتدا بر بخشهای بسیار ضروری برای مردم ایران مثل دارو، دستگاههای پزشکی و کالاهای کشاورزی- غذایی تمرکز میکند».
نتیجهگیری فرایند طی شده فوق را میتوان به عنوان ضعف اروپاییها ترجمه کرد. ضعفی که بر اساس آن اروپا اراده انجام کار و حفظ مناسبات مرتبط با برجام را دارد، اما توانایی آن را ندارد.
دلایل اروپا برای ثبت سازوکار اینستکس
به نظر نگارنده اروپا برای ثبت و نهایی کردن اینستکس دلایلی دارد که از ابتدا و بعد از امضای برجام همواره در ذهن رهبران و نخبگان اروپایی مطرح بود، اما به مرور و پس از کارشنکی آمریکا و فشار اسرائیلیها روز به روز این دلایل تحت تاثیر قرار گرفت.
- امنیتی: از جمله دلایل امنیتی اروپا به عنوان یک اولویت ضروری این بود که: ۱. طبق ادعای اروپاییها ایران به فضای ابهام هسته ای برنگردد و غنیسازی را شروع نکند. ۲. میزانی از ارتباط دیپلماتیک و تجاری با ایران حفظ شود تا شاید فعالیتهای منطقهای و توسعه برنامه موشکی ایران تحت کنترل قرار بگیرد. ۳. پیوست شفافسازی مالی در اینستکس میتواند طبق ادعاهای آمریکایی، برای رصد فعالیتهای منطقهای ایران مفید و سازنده باشد.
- سیاسی: پیامهای سیاسی زیادی میتوان برای تلاش اروپاییها در ثبت اینستکس مطرح کرد، اما به طور خلاصه سه مورد روشن در این ارتباط وجود دارد: 1. ثبت و راه اندازی اینستکس پیامی روشن و سیاسی به آمریکا بود که اروپا تا حدی از استقلال امنیتی، راهبردی و اقتصادی برخوردار است. ۲. پیام روشن به ایران در این باره که اروپا توانایی حفظ برجام را دارد. ۳. پیامی بینالمللی به سایر کشورها بود که اروپا به عنوان یک بازیگر مستقل جهانی توانایی حفاظت از تعهدات بینالمللیاش را داراست.
- اقتصادی: این وجه از سایر مؤلفهها به نظر کمرنگتر میآید: 1. ایجاد فضای مناسبی برای شرکتهای کوچک و متوسط اروپایی که بتوانند فارغ از فشارهای آمریکایی به تجارت با ایران بپردازند. 2. در صورت تغییر شرایط سیاسی بینالمللی درباره ایران، اروپا فضای بازگشت به بازار هشتاد میلیونی ایران را داشته باشد.
دکتر علی اسمعیلی اردکانی
پژوهشگر ارشد مسائل اروپا و فراآتلانتیک
اگر تمام اهداف آمریکا و متحدین منطقهایاش مانند عربستان و اسرائیل را ذیل مفهوم امنیتی کردن یا امنیتی نمایی کردن ایران و هدف آن را صورتبندی تمام فعالیتهای منطقهای ایران به عنوان یک اقدام بیثباتساز در نظر بگیریم، برجام تلاش برای غیرامنیتی کردن ایران در جامعه بینالمللی بود. ایران به خوبی میدانست که زمان مورد نیاز برای بازگشت به وضعیت قبل از تحریمهایی که از اواسط دهه هشتاد شمسی آغاز شده بود، بیش از ده سال است، با این حال اهمیت غیر امنیتی کردن ایران به عنوان آغاز یک فرایند همسو و ضروری با اصل تعامل سازنده با جهان باعث شد تا برجام به نتیجه برسد.
فرایند فوق تا زمان خروج آمریکا از برجام خوب پیش رفت تا جایی که در اسناد بالادستی امنیتی 2017اروپا از ایران به عنوان ستون ثبات بخش منطقه خاورمیانه یاد شد. بعد از این اروپاییها دستور کارهای امنیتی خود در خاورمیانه را با در نظر گرفتن همراهی ایران تنظیم کردند. روی کار آمدن ترامپ به عنوان یک شخصیت مدیریتی متفاوت در کنار همراه شدن یک تیم ضد ایرانی و همکار با دستگاههای اطلاعاتی– امنیتی اسرائیل مانند جان بولتون و مایک پمپئو باعث شد تا آمریکا از برجام خارج و این فرایند مختل شود.
اروپاییها نیز که از ابتدای بحث خروج توسط امریکا موضعی سخت در قبال این کشور در پیش گرفته بودند، در ادامه چند تلاش و برنامه را برای جلوگیری از یکه تازی آمریکا جهت از بین بردن بزرگترین دستاورد سیاسی اروپا در پیش گرفتند. اروپاییها در ابتدا عنوان کردند از سیاست آمریکا در قبال ایران بعد از برجام تبعیت نمیکنند و اروپا کار خود را به عنوان یک طرف برجام در رابطه با ایران ادامه خواهد داد. در ادامه آنها به دنبال گرفتن معافیت برای کشورهای اروپایی بودند. وقتی مورد فوق به انجام نرسید بحث معافیت شرکتهای بزرگ اروپا با استثنائات آمریکا مطرح شد. در ادامه هنگامی که آمریکا با این استثنائات موافقت نکرد، بحث قوانین مسدود کننده مطرح شد. بعد از اینکه این قوانین هم موثر نیفتاد، اروپاییها بحث اعطای وام کلان به ایران را مطرح کردند. وقتی طرح وام ها به نتیجه نرسید موضوع ثبت اس پی وی (spv) مطرح شد. اما همین سازوکار وقتی به مرحله ثبت و اعلام رسید، ماهیتی بشردوستانه پیدا کرد. به شکلی که در بیانه سه کشور اروپایی آمده است «این تجارت در ابتدا بر بخشهای بسیار ضروری برای مردم ایران مثل دارو، دستگاههای پزشکی و کالاهای کشاورزی- غذایی تمرکز میکند».
نتیجهگیری فرایند طی شده فوق را میتوان به عنوان ضعف اروپاییها ترجمه کرد. ضعفی که بر اساس آن اروپا اراده انجام کار و حفظ مناسبات مرتبط با برجام را دارد، اما توانایی آن را ندارد.
دلایل اروپا برای ثبت سازوکار اینستکس
به نظر نگارنده اروپا برای ثبت و نهایی کردن اینستکس دلایلی دارد که از ابتدا و بعد از امضای برجام همواره در ذهن رهبران و نخبگان اروپایی مطرح بود، اما به مرور و پس از کارشنکی آمریکا و فشار اسرائیلیها روز به روز این دلایل تحت تاثیر قرار گرفت.
- امنیتی: از جمله دلایل امنیتی اروپا به عنوان یک اولویت ضروری این بود که: ۱. طبق ادعای اروپاییها ایران به فضای ابهام هسته ای برنگردد و غنیسازی را شروع نکند. ۲. میزانی از ارتباط دیپلماتیک و تجاری با ایران حفظ شود تا شاید فعالیتهای منطقهای و توسعه برنامه موشکی ایران تحت کنترل قرار بگیرد. ۳. پیوست شفافسازی مالی در اینستکس میتواند طبق ادعاهای آمریکایی، برای رصد فعالیتهای منطقهای ایران مفید و سازنده باشد.
- سیاسی: پیامهای سیاسی زیادی میتوان برای تلاش اروپاییها در ثبت اینستکس مطرح کرد، اما به طور خلاصه سه مورد روشن در این ارتباط وجود دارد: 1. ثبت و راه اندازی اینستکس پیامی روشن و سیاسی به آمریکا بود که اروپا تا حدی از استقلال امنیتی، راهبردی و اقتصادی برخوردار است. ۲. پیام روشن به ایران در این باره که اروپا توانایی حفظ برجام را دارد. ۳. پیامی بینالمللی به سایر کشورها بود که اروپا به عنوان یک بازیگر مستقل جهانی توانایی حفاظت از تعهدات بینالمللیاش را داراست.
- اقتصادی: این وجه از سایر مؤلفهها به نظر کمرنگتر میآید: 1. ایجاد فضای مناسبی برای شرکتهای کوچک و متوسط اروپایی که بتوانند فارغ از فشارهای آمریکایی به تجارت با ایران بپردازند. 2. در صورت تغییر شرایط سیاسی بینالمللی درباره ایران، اروپا فضای بازگشت به بازار هشتاد میلیونی ایران را داشته باشد.
ادامه مقاله صفحه دوم
محدودیتهای اینستکس:
محدودیتهای فنی، سیاسی، اقتصادی، زیرساختی و .. زیادی میتوان برای اینستکس در نظر گرفت. اما به طور خلاصه میتوان از سه دسته محدودیت نام برد:1. محدودیتهای بینالمللی، 2. محدودیتهای اروپایی و 3. محدودیتهای دوجانبه در روابط ایران و اروپا
در ادامه به طور خلاصه به این موارد اشاره خواهد شد:
1. محدودیتهای بینالمللی
الف) چهار قانون وجود دارد که از طریق آن آمریکا میتواند در صورت اراده، فشارهای لازم و مدنظرش را بر سازوکار اینستکس وارد کند:
1. قانون کاهش تهدیدات سال 2012: طبق این قانون درآمدهای نفتی ایرانی نمیتواند در موسسات اقتصادی بینالمللی هزینه و یا حتی به ایران بازگردانده شود.
2. قانون اختیارات اقتصادی در شرایط اضطراری بینالمللی سال 1977: تمام دارایی ایران حتی بانک مرکزی میتواند مسدود شود.
3. لایحه جامع تحریمها: طبق این قانون راههای محدودیتهای سرمایه گذاری در ایران تشریح شدهاست.
4. قانون کمیسیون بورس اوراق بهادار آمریکا: طبق این قانون تمام شرکتهای اروپایی فعال در آمریکا موظف به ارائه گزارش سالانه درباره نحوه ارتباطشان با کشورهایی مثل ایران هستند.
ب) انفعال چین و روسیه در مقابل یکجانبهگرایی آمریکا.
2. محدودیتهای اروپایی
الف) بی میلی شرکتهای اروپایی به تجارت با ایران حتی قبل از اینستکس و بعد از امضای برجام
ب) خوب نبودن حال اروپای منسجم و یکپارچه.
ج) کارکشتگی و سرعت بالای آمریکاییها در اقدامهای تحریمی علیه ایران در مقابل کندی اقدامات اروپاییان برای ثبت و نهایی کردن یک سازوکار ویژه مالی
3. محدودیتهای دوجانبه ایران و اروپا
از منظر ایران میتوان به موارد فوق محدودیتهایی مانند درخواست رعایت حد اعلای استانداردهای مبارزه با پولشویی، رعایت حد اعلای استانداردهای مبارزه با تامین مالی تروریسم، رعایت نظام تحریمی اروپا (هستهای و غیرهستهای) به عنوان پیش نیازهای کاربا اینستکس را نیز اضافه کرد.
نتیجه؛ چه باید کرد؟
نتیجه آنکه اروپای بیمار کنونی با همه مسائل و مشکلات خود، هر چند با اولویتی امنیتی پیگیر حفظ حداقلهایی از انتظارات ایران از برجام است. این تلاش های علیرغم بحران های اروپای در مساله برگزیت، در مساله بحران های مالی منطقه یورو، بحرانهای سیاسی با روسیه، بحران سرریز مسائل دولت های فرومانده مانند به این قاره و نهایتا فشارهای اقتصادی امریکا ادامه داشته است.
در این شرایط ایران باید با نگاهی عملگرایانه و در عین حال هوشیارانه نسبت به تفکیک میان موضوعات برجامی از موضوعات غیربرجامی، از روزنههای موجود اقتصادی و دیپلماتیک در رابطه با این موجودیت بهرهبرداری کند. به عبارتی دیگر سازوکار اینستکس با وجود همه ضعفها و معایب خود باید به عنوان روزنهای در نظر گرفته شود که توسط بخشهای تخصصی دولت مانند بانک مرکزی، وزارت خارجه و کارگروههای تخصصی وزارت صنعت، معدن و تجارت و همچنین ایدههای بخش خصوصی به عنوان یک پنجره ارتباطی ارتقا یابد تا بتوان بر اساس آن روزنه تجارت بینالمللی هر چند با محوریت شرکتهای کوچک و بزرگ ایران و اروپا ادامه پیدا کند. از سویی دیگر تثبیت و گسترش این سازوکار با اضافه شدن سایر کشورهای جهان به آن میتواند به عنوان یک سنت بینالمللی در نظر گرفته شود که مهمترین کارویژه آن نوعی مبارزه با یکجانبهگرایی آمریکا خواهد بود.
#اینستکس
#کانال_ویژه_مالی
#یکجانبه_گرایی
#بخوانیم
محدودیتهای اینستکس:
محدودیتهای فنی، سیاسی، اقتصادی، زیرساختی و .. زیادی میتوان برای اینستکس در نظر گرفت. اما به طور خلاصه میتوان از سه دسته محدودیت نام برد:1. محدودیتهای بینالمللی، 2. محدودیتهای اروپایی و 3. محدودیتهای دوجانبه در روابط ایران و اروپا
در ادامه به طور خلاصه به این موارد اشاره خواهد شد:
1. محدودیتهای بینالمللی
الف) چهار قانون وجود دارد که از طریق آن آمریکا میتواند در صورت اراده، فشارهای لازم و مدنظرش را بر سازوکار اینستکس وارد کند:
1. قانون کاهش تهدیدات سال 2012: طبق این قانون درآمدهای نفتی ایرانی نمیتواند در موسسات اقتصادی بینالمللی هزینه و یا حتی به ایران بازگردانده شود.
2. قانون اختیارات اقتصادی در شرایط اضطراری بینالمللی سال 1977: تمام دارایی ایران حتی بانک مرکزی میتواند مسدود شود.
3. لایحه جامع تحریمها: طبق این قانون راههای محدودیتهای سرمایه گذاری در ایران تشریح شدهاست.
4. قانون کمیسیون بورس اوراق بهادار آمریکا: طبق این قانون تمام شرکتهای اروپایی فعال در آمریکا موظف به ارائه گزارش سالانه درباره نحوه ارتباطشان با کشورهایی مثل ایران هستند.
ب) انفعال چین و روسیه در مقابل یکجانبهگرایی آمریکا.
2. محدودیتهای اروپایی
الف) بی میلی شرکتهای اروپایی به تجارت با ایران حتی قبل از اینستکس و بعد از امضای برجام
ب) خوب نبودن حال اروپای منسجم و یکپارچه.
ج) کارکشتگی و سرعت بالای آمریکاییها در اقدامهای تحریمی علیه ایران در مقابل کندی اقدامات اروپاییان برای ثبت و نهایی کردن یک سازوکار ویژه مالی
3. محدودیتهای دوجانبه ایران و اروپا
از منظر ایران میتوان به موارد فوق محدودیتهایی مانند درخواست رعایت حد اعلای استانداردهای مبارزه با پولشویی، رعایت حد اعلای استانداردهای مبارزه با تامین مالی تروریسم، رعایت نظام تحریمی اروپا (هستهای و غیرهستهای) به عنوان پیش نیازهای کاربا اینستکس را نیز اضافه کرد.
نتیجه؛ چه باید کرد؟
نتیجه آنکه اروپای بیمار کنونی با همه مسائل و مشکلات خود، هر چند با اولویتی امنیتی پیگیر حفظ حداقلهایی از انتظارات ایران از برجام است. این تلاش های علیرغم بحران های اروپای در مساله برگزیت، در مساله بحران های مالی منطقه یورو، بحرانهای سیاسی با روسیه، بحران سرریز مسائل دولت های فرومانده مانند به این قاره و نهایتا فشارهای اقتصادی امریکا ادامه داشته است.
در این شرایط ایران باید با نگاهی عملگرایانه و در عین حال هوشیارانه نسبت به تفکیک میان موضوعات برجامی از موضوعات غیربرجامی، از روزنههای موجود اقتصادی و دیپلماتیک در رابطه با این موجودیت بهرهبرداری کند. به عبارتی دیگر سازوکار اینستکس با وجود همه ضعفها و معایب خود باید به عنوان روزنهای در نظر گرفته شود که توسط بخشهای تخصصی دولت مانند بانک مرکزی، وزارت خارجه و کارگروههای تخصصی وزارت صنعت، معدن و تجارت و همچنین ایدههای بخش خصوصی به عنوان یک پنجره ارتباطی ارتقا یابد تا بتوان بر اساس آن روزنه تجارت بینالمللی هر چند با محوریت شرکتهای کوچک و بزرگ ایران و اروپا ادامه پیدا کند. از سویی دیگر تثبیت و گسترش این سازوکار با اضافه شدن سایر کشورهای جهان به آن میتواند به عنوان یک سنت بینالمللی در نظر گرفته شود که مهمترین کارویژه آن نوعی مبارزه با یکجانبهگرایی آمریکا خواهد بود.
#اینستکس
#کانال_ویژه_مالی
#یکجانبه_گرایی
#بخوانیم
موسسه مطالعاتی ابرار معاصر تهران "روز قانون اساسی پاکستان" را به مردم و دولت این کشور تبریک می گوید و ضمن آرزوی توفیق برای دولت پاکستان امیدوار است همکاری های میان تهران و اسلام آباد در آینده گسترش و توسعه یابد.
قانون اساسی "جمهوری اسلامی پاکستان" در ۱۰ آوریل ۱۹۷۳ برابر با ۲۱ فروردین ۱۳۵۲ به تصویب رسید.
#رویداد
@TehranInstitute
قانون اساسی "جمهوری اسلامی پاکستان" در ۱۰ آوریل ۱۹۷۳ برابر با ۲۱ فروردین ۱۳۵۲ به تصویب رسید.
#رویداد
@TehranInstitute
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/581100.jpg
✅ کدام کشور میتواند همکار اصلی ایران در توسعه بندر چابهار باشد؟
🖋 مجید رئوفی
با وجود پهلو گرفتن اولین کشتی هندی از کاندلای هند در چابهار، هندیها سرعت لازم برای توسعه این بندر اقیانوسی ایران را نشان ندادهاند. چین هم که تمرکزش بر توسعه گوادر پاکستان است، نیمنگاهی به چابهار و حضور ایران در ابتکار یک کمربند ـ یک جاده دارد. ژاپن بازیگر جدیدی است که تمایلش برای مشارکت در توسعه چابهار را علنی کرده است. دراینمیان، اولویت ایران برای همکاری در توسعه چابهار و مسیرهای حملونقلی شرق ایران با کدامیک از این سه کشور خواهد بود؟
یک سال پس از سفر نارندرا مودی به ایران و عقد قرارداد توسعه چابهار که با صفت تاریخساز همراه شد، نخستوزیر هند در بازدیدی از ایالت گاجرات، نوید پیوستن هند و ایران از کاندلا تا چابهار را اعلام کرد. چند روز پس از آن، اولین کشتی کانتینری از بندر کاندلا هندوستان در بندر شهید کلانتری چابهار پهلو گرفت؛ اما چشماندازی که طی سالهای گذشته برای توسعه چابهار و کریدور حملونقلی که از چابهار به افغانستان و همچنین آسیای مرکزی، قفقاز، روسیه و اروپا در قالب کریدور شمال ـ جنوب ترسیم شده، فراتر از این اتفاق تاریخی و نمادین است.
درواقع توسعه بنادر چابهار و خطوط حملونقلی شرق ایران از چابهار تا مشهد را باید بهصورت یک پکیج دید که احداثشان باید به شکل موازی پیش برود تا ایران بتواند از این موقعیت ویژه خود بهرهمند شود؛ اما در هر دو مورد، تکلیف سرمایهگذاران خارجی مشخص نشده است. ازسویی هند سالهاست که اعلام کرده در این مسیر با ایران مشارکت میکند و ازسوی چین هم صحبتهایی درباره حضور در چابهار مطرح شده است.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2456.aspx
#بخوانیم
✅ کدام کشور میتواند همکار اصلی ایران در توسعه بندر چابهار باشد؟
رقابت هند، چین و ژاپن برای سرمایهگذاری در چابهار🖋 مجید رئوفی
با وجود پهلو گرفتن اولین کشتی هندی از کاندلای هند در چابهار، هندیها سرعت لازم برای توسعه این بندر اقیانوسی ایران را نشان ندادهاند. چین هم که تمرکزش بر توسعه گوادر پاکستان است، نیمنگاهی به چابهار و حضور ایران در ابتکار یک کمربند ـ یک جاده دارد. ژاپن بازیگر جدیدی است که تمایلش برای مشارکت در توسعه چابهار را علنی کرده است. دراینمیان، اولویت ایران برای همکاری در توسعه چابهار و مسیرهای حملونقلی شرق ایران با کدامیک از این سه کشور خواهد بود؟
یک سال پس از سفر نارندرا مودی به ایران و عقد قرارداد توسعه چابهار که با صفت تاریخساز همراه شد، نخستوزیر هند در بازدیدی از ایالت گاجرات، نوید پیوستن هند و ایران از کاندلا تا چابهار را اعلام کرد. چند روز پس از آن، اولین کشتی کانتینری از بندر کاندلا هندوستان در بندر شهید کلانتری چابهار پهلو گرفت؛ اما چشماندازی که طی سالهای گذشته برای توسعه چابهار و کریدور حملونقلی که از چابهار به افغانستان و همچنین آسیای مرکزی، قفقاز، روسیه و اروپا در قالب کریدور شمال ـ جنوب ترسیم شده، فراتر از این اتفاق تاریخی و نمادین است.
درواقع توسعه بنادر چابهار و خطوط حملونقلی شرق ایران از چابهار تا مشهد را باید بهصورت یک پکیج دید که احداثشان باید به شکل موازی پیش برود تا ایران بتواند از این موقعیت ویژه خود بهرهمند شود؛ اما در هر دو مورد، تکلیف سرمایهگذاران خارجی مشخص نشده است. ازسویی هند سالهاست که اعلام کرده در این مسیر با ایران مشارکت میکند و ازسوی چین هم صحبتهایی درباره حضور در چابهار مطرح شده است.
🔹 ادامه این #مقاله را در تارنمای ما بخوانید:
🔗 http://www.tisri.org/default-2456.aspx
#بخوانیم
http://www.tisri.org/Upload/Modules/Contents/asset0/Sliders/Middle/Syria%20Crisis.jpg
📚بحران سوریه و بازیگران منطقهای
🖋 سیدعلی نجات
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ هدف از نگارش این کتاب، بررسی نقش بازیگران منطقهای در بحران سوریه است؛ ازهمینرو، در کتاب حاضر به نقش پنج بازیگر منطقهای تأثیرگذار در بحران سوریه، یعنی ترکیه، عربستان سعودی، قطر، رژیم صهیونیستی، و جمهوری اسلامی ایران بهصورت مقایسهای و هرکدام در فصلی جداگانه پرداخته میشود. پرسش اصلی کتاب این است که نقش بازیگران منطقهای در بحران سوریه چیست. فرضیة پژوهش این است که رقابت، تضاد منافع، و دیدگاههای متعارض بازیگران منطقهای موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است.
پرسشهای دیگر پژوهش نیز عبارتاند از: طیفبندی معارضان و حامیان داخلی نظام سوریه به چه شکل است؟ رویکرد سیاست خارجی بازیگران منطقهای درقبال بحران سوریه چه بوده است؟ بازیگران منطقهای برای پیشبرد اهداف خود در بحران سوریه چه سازکارهایی را اتخاذ کردهاند؟ دلایل اتخاذ رویکردهای مختلف بازیگران منطقهای در بحران سوریه چیست؟ بحران سوریه چه چالشها و فرصتهایی را برای بازیگران منطقهای دربرداشته است؟ و درنهایت، سناریوهای پیشِ روی بحران سوریه کداماند؟
بهمنظور پاسخ به پرسشهای بالا، مطالب کتاب در هشت فصل تنظیم شده است: فصل اول «چهارچوب نظری» را نشان میدهد که در آن، پس از بررسی مفاهیم، اصول و مفروضات نظریة موازنة قدرت به موازنة قدرت منطقهای و ماهیت ائتلافها و محورهای منطقة غرب آسیا پرداخته میشود. در فصل دوم با عنوان «تحولات سوریه» موضوعاتی چون: تحولات تاریخی ـ سیاسی سوریه، موقعیت ژئوپلیتیک سوریه در منطقة غرب آسیا، نحوة شکلگیری بحران سوریه، اصلاحات سیاسی صورتگرفته در سوریه، سطوح تحلیل بحران، و تقسیمبندی معارضان و حامیان نظام سوریه بررسی میشوند.
در فصل سوم با عنوان «ترکیه و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط ترکیه و سوریه به رویکرد سیاست خارجی ترکیه درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای ترکیه در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی ترکیه در بحران سوریه، و درنهایت، چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای ترکیه پرداخته میشود. در فصل چهارم با عنوان «عربستان سعودی و بحران سوریه»، روابط عربستان سعودی و سوریه، رویکرد سیاست خارجی عربستان سعودی درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای عربستان سعودی در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی عربستان سعودی در بحران سوریه، و چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای عربستان سعودی بررسی میشود. در فصل پنجم با عنوان «قطر و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط دو طرف، رویکرد سیاست خارجی قطر درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای قطر در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی قطر در بحران سوریه، و درنهایت، چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای قطر شرح داده میشود. فصل ششم با عنوان «رژیم صهیونیستی و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط رژیم صهیونیستی و سوریه، به رویکرد سیاست خارجی رژیم صهیونیستی درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای رژیم صهیونیستی در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی رژیم صهیونیستی در بحران سوریه، و چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای رژیم صهیونیستی پرداخته است.
در فصل هفتم با عنوان «جمهوری اسلامی ایران و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط ایران و سوریه، مقولاتی چون: رویکرد سیاست خارجی ایران درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای ایران در بحران سوریه، دلایل حمایت ایران از نظام سوریه، و چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای ایران بررسی میشوند. در فصل هشتم نیز به سناریوهای پیشِ روی بحران سوریه پرداخته میشود. بخش پایانی کتاب نیز به یافتهها و نتیجهگیری اختصاص دارد.
امید میرود که این کتاب مورد توجه کارشناسان و علاقمندان به موضوع بحران سوریه قرار گیرد.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
📚بحران سوریه و بازیگران منطقهای
🖋 سیدعلی نجات
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ هدف از نگارش این کتاب، بررسی نقش بازیگران منطقهای در بحران سوریه است؛ ازهمینرو، در کتاب حاضر به نقش پنج بازیگر منطقهای تأثیرگذار در بحران سوریه، یعنی ترکیه، عربستان سعودی، قطر، رژیم صهیونیستی، و جمهوری اسلامی ایران بهصورت مقایسهای و هرکدام در فصلی جداگانه پرداخته میشود. پرسش اصلی کتاب این است که نقش بازیگران منطقهای در بحران سوریه چیست. فرضیة پژوهش این است که رقابت، تضاد منافع، و دیدگاههای متعارض بازیگران منطقهای موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است.
پرسشهای دیگر پژوهش نیز عبارتاند از: طیفبندی معارضان و حامیان داخلی نظام سوریه به چه شکل است؟ رویکرد سیاست خارجی بازیگران منطقهای درقبال بحران سوریه چه بوده است؟ بازیگران منطقهای برای پیشبرد اهداف خود در بحران سوریه چه سازکارهایی را اتخاذ کردهاند؟ دلایل اتخاذ رویکردهای مختلف بازیگران منطقهای در بحران سوریه چیست؟ بحران سوریه چه چالشها و فرصتهایی را برای بازیگران منطقهای دربرداشته است؟ و درنهایت، سناریوهای پیشِ روی بحران سوریه کداماند؟
بهمنظور پاسخ به پرسشهای بالا، مطالب کتاب در هشت فصل تنظیم شده است: فصل اول «چهارچوب نظری» را نشان میدهد که در آن، پس از بررسی مفاهیم، اصول و مفروضات نظریة موازنة قدرت به موازنة قدرت منطقهای و ماهیت ائتلافها و محورهای منطقة غرب آسیا پرداخته میشود. در فصل دوم با عنوان «تحولات سوریه» موضوعاتی چون: تحولات تاریخی ـ سیاسی سوریه، موقعیت ژئوپلیتیک سوریه در منطقة غرب آسیا، نحوة شکلگیری بحران سوریه، اصلاحات سیاسی صورتگرفته در سوریه، سطوح تحلیل بحران، و تقسیمبندی معارضان و حامیان نظام سوریه بررسی میشوند.
در فصل سوم با عنوان «ترکیه و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط ترکیه و سوریه به رویکرد سیاست خارجی ترکیه درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای ترکیه در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی ترکیه در بحران سوریه، و درنهایت، چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای ترکیه پرداخته میشود. در فصل چهارم با عنوان «عربستان سعودی و بحران سوریه»، روابط عربستان سعودی و سوریه، رویکرد سیاست خارجی عربستان سعودی درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای عربستان سعودی در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی عربستان سعودی در بحران سوریه، و چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای عربستان سعودی بررسی میشود. در فصل پنجم با عنوان «قطر و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط دو طرف، رویکرد سیاست خارجی قطر درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای قطر در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی قطر در بحران سوریه، و درنهایت، چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای قطر شرح داده میشود. فصل ششم با عنوان «رژیم صهیونیستی و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط رژیم صهیونیستی و سوریه، به رویکرد سیاست خارجی رژیم صهیونیستی درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای رژیم صهیونیستی در بحران سوریه، دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی رژیم صهیونیستی در بحران سوریه، و چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای رژیم صهیونیستی پرداخته است.
در فصل هفتم با عنوان «جمهوری اسلامی ایران و بحران سوریه»، پس از بررسی روابط ایران و سوریه، مقولاتی چون: رویکرد سیاست خارجی ایران درقبال بحران سوریه از 2011 تا 2016، سازکارهای ایران در بحران سوریه، دلایل حمایت ایران از نظام سوریه، و چالشها و فرصتهای بحران سوریه برای ایران بررسی میشوند. در فصل هشتم نیز به سناریوهای پیشِ روی بحران سوریه پرداخته میشود. بخش پایانی کتاب نیز به یافتهها و نتیجهگیری اختصاص دارد.
امید میرود که این کتاب مورد توجه کارشناسان و علاقمندان به موضوع بحران سوریه قرار گیرد.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
📚 محور چین ـ پاکستان؛ ژئوپلیتیک نوین آسیا
🖋 اندرو اسمال
✒️ محمدحسین دهقانیان
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ چین و پاکستان همیشه متحدان نزدیک بودهاند و این راوبط سنتی در پی همکاریهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و متغیرهای مختلف ابعاد تازه و گستردهای پیدا کرده است.با نگاهی به شعارهایی از قبیل «روابط دو کشور بلندتر از کوه، عمیق تر از دریا و شیرین تر از عسل» تمایل دو کشور به تعمیق روابط را میتوان احساس نمود.محور چین و پاکستان همچنین یک نقش مرکزی در ژئوپلیتیک آسیا، از خیزش هند تا چشماندازهای افغانستان پس از آمریکا،و از تهدید تروریسم هستهای تا نقشه جدید معادن، بندرها و خطوط لوله، ایفاء مینمایند. چین بزرگترین امید اقتصادی پاکستان و قابل اطمینانترین شریک نظامی این کشور محسوب میگردد. پاکستان نیز در قلب بلندپروازیهای ژئواستراتژیک چین، از برخاستن به عنوان یک قدرت دریایی جهانی تا برنامه های کلان برای مسیر جاده ابریشم جدید که حوزه های انرژی خاورمیانه و بازارهای اروپا را به کلانشهرهای آسیای شرقی پیوند میدهد، قرار دارد. پاکستان همچنین میدان نبردی برای مقابله چین با ستیزهجویان اسلامگرا قلمداد میگردد. برای دههها است که دو کشور دیگری را دوستی برای تمام فصول خوانده است اما درباره فهم روابط دو کشور قدمهای کوچکی برداشته شده است. در واقع رمز و رازها و ادعاهای مخدوش درباره مناسبات چین و پاکستان گاهی مواقع موجب شده است که ناظران خارجی به سختی بتوانند ارزیابی درستی از ابعاد مختلف روابط دو کشور ارائه دهند. کتاب حاضر با نگاهی عمیق به بررسی پیامدهای روابط چین با پاکستان بر غرب، هند، افغانستان و بر آسیا به عنوان یک کل پرداخته است. بر این اساس نویسنده درصدد برآمده است تا برخی از روایات پشت صحنه حساسترین جنبههای روابط دو کشور از جمله حمایت پکن از برنامه هستهای پاکستان، چگونگی پرداختن چین به طالبان، برنامهریزی نظامی چین برای بحران در پاکستان و ... را مورد بررسی قرار دهد. از دخالت چین در جنگهای جنوب آسیا تا تلاشهای دولت اوباما برای حفظ همکاری چین در ایجاد ثبات در منطقه، از معضلات فزاینده چین در مواجهه میان پیگیری رقابت استراتژیکاش با هند و ایالات متحده آمریکا تا نگاه چین به تهدیدات تروریستی که در حال تبدیل به جدیترین معضل امنیتی برای ثابت داخلی این کشور میگردد، همگی از جمله موضوعاتی است که در این کتاب مورد برسی قرار گرفته است. نویسنده در این کتاب مخاطب را با انبوهی از دادهها که نتیجه سفر به کشورهای چین، پاکستان، هند، افغانستان، ایالات متحده آمریکا و مصاحبه با مقامات رسمی و غیررسمی این کشورها میباشد مواجه نموده است. در مجموع کتاب حاضر مجموعهای بسیار ارشمند در مطالعه روابط میان چین و پاکستان و تأثیر این روابط بر پویاییهای منطقهای و جهانی میباشد.
مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران امیدوار است انتشار کتاب حاضر شناخت بهتری را از پویاییهای سیاست خارجی دو کشور چین و پاکستان و تعاملات میان این دو کشور در اختیار مخاطبان قرار دهد.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
🖋 اندرو اسمال
✒️ محمدحسین دهقانیان
📇 مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران
✅ چین و پاکستان همیشه متحدان نزدیک بودهاند و این راوبط سنتی در پی همکاریهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و متغیرهای مختلف ابعاد تازه و گستردهای پیدا کرده است.با نگاهی به شعارهایی از قبیل «روابط دو کشور بلندتر از کوه، عمیق تر از دریا و شیرین تر از عسل» تمایل دو کشور به تعمیق روابط را میتوان احساس نمود.محور چین و پاکستان همچنین یک نقش مرکزی در ژئوپلیتیک آسیا، از خیزش هند تا چشماندازهای افغانستان پس از آمریکا،و از تهدید تروریسم هستهای تا نقشه جدید معادن، بندرها و خطوط لوله، ایفاء مینمایند. چین بزرگترین امید اقتصادی پاکستان و قابل اطمینانترین شریک نظامی این کشور محسوب میگردد. پاکستان نیز در قلب بلندپروازیهای ژئواستراتژیک چین، از برخاستن به عنوان یک قدرت دریایی جهانی تا برنامه های کلان برای مسیر جاده ابریشم جدید که حوزه های انرژی خاورمیانه و بازارهای اروپا را به کلانشهرهای آسیای شرقی پیوند میدهد، قرار دارد. پاکستان همچنین میدان نبردی برای مقابله چین با ستیزهجویان اسلامگرا قلمداد میگردد. برای دههها است که دو کشور دیگری را دوستی برای تمام فصول خوانده است اما درباره فهم روابط دو کشور قدمهای کوچکی برداشته شده است. در واقع رمز و رازها و ادعاهای مخدوش درباره مناسبات چین و پاکستان گاهی مواقع موجب شده است که ناظران خارجی به سختی بتوانند ارزیابی درستی از ابعاد مختلف روابط دو کشور ارائه دهند. کتاب حاضر با نگاهی عمیق به بررسی پیامدهای روابط چین با پاکستان بر غرب، هند، افغانستان و بر آسیا به عنوان یک کل پرداخته است. بر این اساس نویسنده درصدد برآمده است تا برخی از روایات پشت صحنه حساسترین جنبههای روابط دو کشور از جمله حمایت پکن از برنامه هستهای پاکستان، چگونگی پرداختن چین به طالبان، برنامهریزی نظامی چین برای بحران در پاکستان و ... را مورد بررسی قرار دهد. از دخالت چین در جنگهای جنوب آسیا تا تلاشهای دولت اوباما برای حفظ همکاری چین در ایجاد ثبات در منطقه، از معضلات فزاینده چین در مواجهه میان پیگیری رقابت استراتژیکاش با هند و ایالات متحده آمریکا تا نگاه چین به تهدیدات تروریستی که در حال تبدیل به جدیترین معضل امنیتی برای ثابت داخلی این کشور میگردد، همگی از جمله موضوعاتی است که در این کتاب مورد برسی قرار گرفته است. نویسنده در این کتاب مخاطب را با انبوهی از دادهها که نتیجه سفر به کشورهای چین، پاکستان، هند، افغانستان، ایالات متحده آمریکا و مصاحبه با مقامات رسمی و غیررسمی این کشورها میباشد مواجه نموده است. در مجموع کتاب حاضر مجموعهای بسیار ارشمند در مطالعه روابط میان چین و پاکستان و تأثیر این روابط بر پویاییهای منطقهای و جهانی میباشد.
مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران امیدوار است انتشار کتاب حاضر شناخت بهتری را از پویاییهای سیاست خارجی دو کشور چین و پاکستان و تعاملات میان این دو کشور در اختیار مخاطبان قرار دهد.
برای سفارش این کتاب به نشانه زیر پیام دهید:
🔗 @abrarmoaser
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ موسسه ابرار معاصر تهران برگزار می کند:
🖌 اولین دوره جشنواره سراسری "انتخاب تحلیلگر برتر در حوزه سیاست خارجی"
📢 مهلت ارسال مقالات تا ۲۰ اردیبهشت ماه تمدید شد.
زمان برگزاری جشنواره: ۳۰ اردیبهشت ماه
@TehranInstitute
🖌 اولین دوره جشنواره سراسری "انتخاب تحلیلگر برتر در حوزه سیاست خارجی"
📢 مهلت ارسال مقالات تا ۲۰ اردیبهشت ماه تمدید شد.
زمان برگزاری جشنواره: ۳۰ اردیبهشت ماه
@TehranInstitute
✅ موسسه مطالعاتی ابرار معاصر تهران برگزار می کند:
🖋 کارگاه آموزشی ابزارهای تحلیل در سیاست خارجی
زمان: سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۸
مکان: تهران خیابان فاطمی، بعد از چهارراه سیندخت، روبروی سازمان شیلات، پلاک ۳۰۹
🔗 جهت ثبت نام با شماره ۸۸۵۲۷۴۶۹ تماس حاصل فرمایید.
@TehranInstitute
🖋 کارگاه آموزشی ابزارهای تحلیل در سیاست خارجی
زمان: سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۸
مکان: تهران خیابان فاطمی، بعد از چهارراه سیندخت، روبروی سازمان شیلات، پلاک ۳۰۹
🔗 جهت ثبت نام با شماره ۸۸۵۲۷۴۶۹ تماس حاصل فرمایید.
@TehranInstitute
✅ موسسه مطالعاتی ابرار معاصر تهران برگزار می کند:
سومین پیش نشست کنفرانس بین المللی یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل؛ مدیریت تکانه های ناشی از تحریم و رفتار دول مختلف بر حوزه انرژی ایران
زمان: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
ساعت: ۹ تا ۱۳
مکان: سالن همایش دانشکده نفت
#رویداد
@TehranInstitute
سومین پیش نشست کنفرانس بین المللی یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل؛ مدیریت تکانه های ناشی از تحریم و رفتار دول مختلف بر حوزه انرژی ایران
زمان: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
ساعت: ۹ تا ۱۳
مکان: سالن همایش دانشکده نفت
#رویداد
@TehranInstitute
✅ موسسه مطالعاتی ابرار معاصر تهران با تاکید بر بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی برگزار می کند:
اولین دوره جشنواره سراسری
تحلیل گر برتر در حوزه سیاست خارجی
📚محورهای جشنواره:
۱. نظمها و نظامات سیاسی ـ امنیتی منطقهای و بینالمللی
۲. نظمها و نظامات دفاعی ـ نظامی منطقهای و بینالمللی
۳. نظمها و نظامات اقتصاد سیاسی منطقهای و بینالمللی
۴. نظمها و نظامات حقوقی منطقهای و بینالمللی
۵. مقاومت منطقهای و بینالمللی
۶. انسجام اسلامی و منطقهای
۷. جرائم سازمانیافته منطقهای و بینالمللی
🖊 حجم مقالات: ۳۵۰۰ تا ۴۵۰۰ کلمه
چکیده: ۲۵۰ تا ۳۰۰ کلمه
🖊 آخرین مهلت ارسال مقالات:
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
🖊 اعلام نتایج و برگزاری جشنواره:
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
🖊 دبیرخانه جشنواره:
تهران، خیابان مطهری، خیابان شهید سرافراز، کوچه یکم، پلاک ۲۱
☎️ شماره تماس: ۸۸۷۵۶۲۰۴
📧 ایمیل دبیرخانه:
tahlilgarbartar@tisri.org
#فراخوان
@TehranInstitute
اولین دوره جشنواره سراسری
تحلیل گر برتر در حوزه سیاست خارجی
📚محورهای جشنواره:
۱. نظمها و نظامات سیاسی ـ امنیتی منطقهای و بینالمللی
۲. نظمها و نظامات دفاعی ـ نظامی منطقهای و بینالمللی
۳. نظمها و نظامات اقتصاد سیاسی منطقهای و بینالمللی
۴. نظمها و نظامات حقوقی منطقهای و بینالمللی
۵. مقاومت منطقهای و بینالمللی
۶. انسجام اسلامی و منطقهای
۷. جرائم سازمانیافته منطقهای و بینالمللی
🖊 حجم مقالات: ۳۵۰۰ تا ۴۵۰۰ کلمه
چکیده: ۲۵۰ تا ۳۰۰ کلمه
🖊 آخرین مهلت ارسال مقالات:
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
🖊 اعلام نتایج و برگزاری جشنواره:
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
🖊 دبیرخانه جشنواره:
تهران، خیابان مطهری، خیابان شهید سرافراز، کوچه یکم، پلاک ۲۱
☎️ شماره تماس: ۸۸۷۵۶۲۰۴
📧 ایمیل دبیرخانه:
tahlilgarbartar@tisri.org
#فراخوان
@TehranInstitute
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️ سناتور جمهوریخواه راند پاول که عضو کمیته روابط خارجی سنا از ایالت کنتاکی است در جلسهای با مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا به تندی از خارج شدن آمریکا از توافق اتمی انتقاد کرده و بی توجهی ایالات متحده به جاه طلبی هسته ای عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی و توجه به توان هسته ای ایران را دلیل اصلی عدم اعتماد ایران معرفی میکند.
#دیدگاه
@TehranInstitute
#دیدگاه
@TehranInstitute