Tea Break(هم‌پیاله)
464 subscribers
4.06K photos
3.23K videos
1.57K files
276 links
مطالبی قابل تامل و زیبا برای رفع خستگی روزانه ...

هر شب بخشی از تاریخ ادبیات به همراه چند بیتی شعر خدمت علاقه‌مندان تقدیم می‌شود. همچنین یک آزمایش فیزیکی خدمت دوستان تقدیم می‌گردد.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر، همیشه پدر است، به بزرگی یک پدر😍💪
آیا مفهومی بزرگتر از پدر می‌شناسیم؟😢
☕️@Tea_Break
راز پشمک حاج عبدالله
بخش نخست

حتما نام برند پشمک حاج عبدالله بگوشتون خورده؛
بعدش حتما یه خورده تعجب کردین و یا حتی خندیدین، اما راز نام گذاری این برند چیست؟

حکایت این داستان برمیگرده به دهه ۱۳۳۰ زمانی که بچه‌های دبستان اکبریه تبریز توی زنگ تفریح از بوفه مدرسه و از فراش مهربون مدرسه پشمک می‌خریدن.
عبدالله علیزاده معروف به حاج عبدالله مستخدم دبستان اکبریه تبریز بود که اصالتا از روستاهای نزدیک ارس که پس از قحطی و فراگیری بیماری واگیردار وبا ناشی از حمله متفقین، تمام اعضای خانوادش رو از دست داده بود و به تبریز مهاجرت کرده و در این دبستان به عنوان مستخدم کار می‌کرد.
اما حاج عبداللهِ قصه ما به بچه‌های مدرسه علاقه زیادی داشت.
چون خودش علاوه بر همسرش داغ سه کودک در همین سنین رو دیده بود.
بچه‌ها زنگ تفریح از بوفه مدرسه پشمک می‌خریدن و هر کس پول نداشت از حاج عبدالله پشمک قرضی می‌گرفت.
اما حاج عبدالله با اینکه به همه جنس قرضی می‌داد اما هیچ دفتر ثبت بدهی نداشت.
رفته رفته بچه‌ها از مهربونی حاج عبدالله سوء استفاده کردند و اصلا پول نمی‌دادند و برخلاف تصور حاج عبدالله علی رغم درآمد ناچیز فرراشی به
☕️@Tea_Break
ادامه👇
راز پشمک حاج عبدالله
بخش پایانی

هیچ کس «نه» نمی‌گفت. تا اینکه مدیرمدرسه با دیدن بچه‌های پشمک به دست در زنگ تفریح از این قضیه باخبر شد و سر همه کلاس‌ها و با صحبت‌های دلسوزانه همه رو توجیه کرد.
با این وجود هنوز تعدادی شیطنت می‌کردند و پشمک مفتکی از حاج عبدالله می‌گرفتند.
این منوال تا اوایل دهه چهل ادامه داشت تا اینکه در اواخر خردادماه ۴۱ حاج عبدالله به دلیل بیماری و کهولت سن درگذشت.

حاج عبدالله با اینکه توی تبریز غریب بود اما یکی از باشکوهترین تشییع جنازه ها رو داشت.
انبوهی از جمعیت که اکثرا جوان بودند، حاج عبدالله بابای مهربون مدرسه رو تا قبرستان قدیم تبریز بدرقه کردند.
جالبتر اینکه هر پنج شنبه سر قبر حاج عبدالله و برای شادی روحش پشمک پخش می‌کردند و این منوال تا اوایل دهه ۵۰ ادامه داشت.
بله بچه‌ها داشتند قرضشان را ادا می‌کردند.
احسان البرزی و علی‌مردان طاهری موسسان پشمک حاج عبدالله دو تن از همان کودکانی بودند که خیلی وقت‌ها بابت خوردن پشمک پول به حاج عبدالله نداده بودند.
🌹🌹🌹
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

☕️@Tea_Break
مسئله اصلی آن چیزی نیستم که آدم به آن ایمان دارد
بلکه آن چیزی است که می‌داند...

مردم خیلی زیاد ایمان دارند
و خیلی کم می‌دانند!

برتولت برشت
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام به دوستان هم پیاله‌ای
صبحتون بخیر، امروز ۱۴۰۰/۶/۳۰ روزهای آخر تابستانه و دیگه پاییز فصل بهار کار و آموزش داره خودش رو نمایان می‌کنه.

این روزهای زیبا بر شما مبارک😍
☕️@Tea_Break
▪️«مهم نیست که چه اتفاقی برای شما رخ داده، آنچه در واکنش به آن اتفاق انجام می‌دهید مهم است».

اپیکتتوس
☕️@Tea_Break
فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران خیابان ایران (خیابان عین الدوله) به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدانمتولد شد، و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سال‌های اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش بهمشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران ‌کودکی… از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی… در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»
@Tea_Break
تحصیلات

مشیری هم‌زمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگرافمشغول تحصیل گردید. روزها به کار می‌پرداخت و شب‌ها به تحصیل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد می‌کرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می‌پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سال‌های پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سال‌ها با مجلهٔ سخن به سردبیری پرویز ناتل خانلری همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد.

سرودن شعر

مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه می‌گوید: «چهارپاره‌هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آن‌ها بحث می‌کردیم و بر آن تکیه می‌کردیم.»


موسیقی

مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج،سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه در رادیو ایران در آن سال‌ها داشت. علاقه به موسیقی در مشیری به گونه‌ای بوده‌است که هر بارسازی نواخته می‌شده مایه آن را می‌گفته، مایه‌شناسی‌اش را می‌دانسته، بلکه می‌گفته از چه ردیفی است و چه گوشه‌ای، و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته‌ترین قطعات موسیقی ایران کاملاً درست و همراه با دقت تخصصی بوده‌است.

فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نیوجرسی به‌طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

معروفترین اثر وی شعر «کوچه» نام دارد که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله «روشنفکر» چاپ شد. این شعر از زیباترین و عاشقانه‌ترین شعرهای نو زبان فارسی است.

با توجه به علاقه‌ای که وی به عرفان و تصوف ایرانی داشت، مجموعه‌ای از ۱۰۰ ماجرا منسوب به ابو سعید ابوالخیر را باعنوان «یکسو نگریستن و یکسان نگریستن» و با مقدمه‌ای به قلم جواد نوربخش در اوایل دهه ۱۳۴۰ منتشر نمود.
@Tea_Break
تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد و 
اشک من تو را بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده ست.
دلت را خارخارِ ناامیدی سخت آزرده ست.
غمِ این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است!

تو با خون و عرق، این جنگلِ پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگِ این چمن پیوندِ پنهان است.

تو را این ابرِ ظلمت گسترِ بی رحمِ بی باران،
تو را این خشک سالی های پی در پی،
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران،
تو را تزویر غمخواران،
ز پا افکند
تو را هنگامهء شوم شغالان،
بانگ بی تعطیل زاغان،
در ستوه آورد.

تو با پیشانیِ پاکِ نجیبِ خویش،
که از آن سویِ گندم زار،
طلوع با شکوهش خوش تر از صد تاج خورشید است؛
تو با آن گونه های سوخته از آفتابِ دشت،
تو با آن چهرهء افروخته از آتش غیرت،
ـ که در چشمان من والاتر از صد جامِ جمشید است،
تو با چشمانِ غم باری،
ـ که روزی چشمه جوشان شادی بود و، ـ
اینک حسرت و افسوس، بر آن
سایه افکنده ست خواهی رفت.
و اشکِ من تو را بدرورد خواهد گفت!


من اینجا ریشه در خاکم.
من اینجا عاشقِ این خاکِ اگر آلوده یا پاکم.
من اینجا تا نفس باقی ست می مانم.
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم!
امیدِ روشنایی گر چه در این تیره گی ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی
گل بر می افشانم.
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید.
سرود فتح می خوانم،
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت!
@Tea_Break
دربارهٔ مشیری از زبان عبد الحسین زرین‌کوب

عبدالحسین زرین‌کوب در بارهٔ شعر مشیری می‌نویسد: «در طی سال‌ها شاعری، فریدون از میان هزاران فراز و نشیب روز، از میان هزاران شور و هیجان و رنج و درد هرروزینه آنچه را به روز تعلق دارد، به دست روزگاران می‌سپارد و به قلمرو افسانه‌های قرون روانه می‌کند. چهل سالی – بیش و کم – هست که او با همین زبان بی‌پیرایهٔ خویش، واژه واژه با همزبانان خویش همدلی دارد… زبانی خوش‌آهنگ، گرم و دلنواز. خالی از پیچ و خم‌های بیان ادیبانهٔ شاعران دانشگاه‌پرورد و در همان حال خالی از تأثیر ترجمه‌های شتاب‌آمیز شعرهای آزمایشی نو راهان غرب.»
@Tea_Break
ريشه در خاك
فریدون مشیری
مقدمه خود فریدون مشیری خیلی زیباست
@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز ۳۰ شهریور زادروز تولد فریدون مشیری، شاعری بسیار دوست داشتنی و بی پیرایه.

«فریدون مشیری» شاعرِ نامی، روزنامه‌نگار و نویسنده خوش ذوق ایرانی است.
او با وجود همه تلخی‌ها تا پایان عمر در ایران ماند.
شعرِ «ریشه در خاک» را از او می‌شنویم
@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درس‌های زندگی توسط این معلم😍

چه چیزهایی در زندگی اولویت دارند؟
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمثیل زیبایی از این که
نگرانی یا اضطراب با ما چه می‌کند!
☕️@Tea_Break
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مروری کوتاه بر دوستی و رفتار متقابل زیگموند فروید (روانشناس) و کارل گوستاو یونگ (روانپزشک) نسبت به یکدیگر


امیدوارم لذت ببرید
☕️@Tea_Break
■ یک سیب افتاد و جهان از قانون جاذبه با خبر شد
میلیون ها جسد افتاد ولی بشر معنی انسانیت را درک نکرد

👤 چارلز اسپنسر چاپلین
☕️@Tea_Break
▪️بزرگ ترین راز رژیم پادشاهی فریفتن انسان‌ها و عطای نام دین به ترسی است که به نحوی آنها را به بند می‌کشد.

که با همان تهوری برای بندگی شان می‌جنگند که گویی برای رستگاریشان و این را که جانشان را برای یک نفر بنام پادشاه فدا می‌کنند، نه مایه‌ی شرم که بالاترین افتخار تلقی می‌کنند.

📚 اخلاق
باروخ اسپینوزا
☕️@Tea_Break