پیشتر در فیزیک دو مقوله و دو حوزه کاری وجود داشت: فیزیک تئوری و فیزیک تجربی. ولی امروزه یک حوزه دیگر نیز به آن اضافه شده تحت عنوان: فیزیک محاسباتی. در این حوزه، ما قوانین حاکم را میدانیم، ولی به واسطه پیچیده بودن آنها و تعداد زیاد پارامترها، نمیتوانیم پاسخ تحلیلی برای آن داشته باشیم. این نقیصه امروز با افزایش سرعت کامپیوترها جبران شده.
در این شبیهسازی میبینیم که قوانین حاکم بر ذرات این شبیهسازی (ستارگان) در داخل این کهکشانها همان قانون گرانش نیوتون است. این یک شبیهسازی بسذرهای است که نشان میدهد تعداد زیادی از کهکشانهای بیشکل در اصل از یک خانوادهاند.
☕️@Tea_Break
در این شبیهسازی میبینیم که قوانین حاکم بر ذرات این شبیهسازی (ستارگان) در داخل این کهکشانها همان قانون گرانش نیوتون است. این یک شبیهسازی بسذرهای است که نشان میدهد تعداد زیادی از کهکشانهای بیشکل در اصل از یک خانوادهاند.
☕️@Tea_Break
دوچرخهسواری مرگ آرام اقتصاد جهانی است
مدیرکل بانکexim که در اغلب کشورها شعبه دارد. اقتصاددانان را به فکر فرو برد زمانی که این جملات را بر زبان آورد:
یک دوچرخهسوار برای اقتصاد کشور فاجعه بار است. زیرا او ماشین نمیخرد، برای خریدماشین وام نمیگیرد.
بیمهای پرداخت نمیکند، سوخت هم نمیخرد. برای نگهداری و تعمیرات دوچرخه هزینهای پرداخت نمیکند، و پولی صرف پارکینگ نمیکند و منجر به تصادفات شدید هم نمیشود.
او به بزرگ راههای چند لاینه نیاز ندارد. به باشگاه ورزشی و داروهای لاغری نیاز ندارد.
افراد سالم برای اقتصاد فایدهای نداشته و لازم نیستند زیرا آنها پولی برای خرید دارو پرداخت نکرده و به بیمارستان و دکتر نیاز ندارند.
دوچرخه سواران هیچ چیز به تولید خالص ملی نخواهند افزود!
در نقطه مقابل هر رستوران مک دونالد علاوه بر افرادی که بطور مستقیم در رستوران کار میکنند، دستکم ۳۰شغل ایجاد میکند؛ ۱۰متخصص قلب ، ۱۰دندانپزشک و ۱۰متخصص تغذیه میباشد.
این مسالهای است که ارزش درنظر گرفته شدن دارد!
ضمیمه: پیاده روی از آن هم بدترست زیرا افراد پیاده حتی همان دوچرخه را هم نمیخرند!
☕️@Tea_Break
مدیرکل بانکexim که در اغلب کشورها شعبه دارد. اقتصاددانان را به فکر فرو برد زمانی که این جملات را بر زبان آورد:
یک دوچرخهسوار برای اقتصاد کشور فاجعه بار است. زیرا او ماشین نمیخرد، برای خریدماشین وام نمیگیرد.
بیمهای پرداخت نمیکند، سوخت هم نمیخرد. برای نگهداری و تعمیرات دوچرخه هزینهای پرداخت نمیکند، و پولی صرف پارکینگ نمیکند و منجر به تصادفات شدید هم نمیشود.
او به بزرگ راههای چند لاینه نیاز ندارد. به باشگاه ورزشی و داروهای لاغری نیاز ندارد.
افراد سالم برای اقتصاد فایدهای نداشته و لازم نیستند زیرا آنها پولی برای خرید دارو پرداخت نکرده و به بیمارستان و دکتر نیاز ندارند.
دوچرخه سواران هیچ چیز به تولید خالص ملی نخواهند افزود!
در نقطه مقابل هر رستوران مک دونالد علاوه بر افرادی که بطور مستقیم در رستوران کار میکنند، دستکم ۳۰شغل ایجاد میکند؛ ۱۰متخصص قلب ، ۱۰دندانپزشک و ۱۰متخصص تغذیه میباشد.
این مسالهای است که ارزش درنظر گرفته شدن دارد!
ضمیمه: پیاده روی از آن هم بدترست زیرا افراد پیاده حتی همان دوچرخه را هم نمیخرند!
☕️@Tea_Break
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#جهان_مکانیک ۱۴۰۰/۶/۲۵
هماهنگی دایرهها، بخش بیست و ششم
این قسمت آخرین بخش از نیمه نخست این برنامه جهان مکانیک است و جمع بندی تمام بخشهای قبلی است که در مورد حرکت سیارات، گرانش و مقاطع مخروطی صحبت میکند. هفته آینده ۱۴۰۰/۷/۱ برنامه جهان مکانیک نخواهیم داشت و از هفته پس از آن ۱۴۰۰/۷/۸ بخش دوم را آغاز خواهیم کرد که ۲۶ قسمت بوده و تا پایان سال به طول خواهد انجامید.
امید که از این سری برنامه «جهان مکانیک» تا اینجا راضی بوده باشید🙏
☕️@Tea_Break
هماهنگی دایرهها، بخش بیست و ششم
این قسمت آخرین بخش از نیمه نخست این برنامه جهان مکانیک است و جمع بندی تمام بخشهای قبلی است که در مورد حرکت سیارات، گرانش و مقاطع مخروطی صحبت میکند. هفته آینده ۱۴۰۰/۷/۱ برنامه جهان مکانیک نخواهیم داشت و از هفته پس از آن ۱۴۰۰/۷/۸ بخش دوم را آغاز خواهیم کرد که ۲۶ قسمت بوده و تا پایان سال به طول خواهد انجامید.
امید که از این سری برنامه «جهان مکانیک» تا اینجا راضی بوده باشید🙏
☕️@Tea_Break
فانفار، بخش نخست
«ساعت ۸ بعدازظهر ۳مرداد طی مراسمی، موسسه نوبنیاد فانفار، واقع در سه راه ونک افتتاح شد. برای شرکت در این مراسم از عدهای از شخصیتهای برجسته مملکتی دعوت به عمل آمد».
این خبر کوتاه در ۱۳۴۳/۵/۱ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و نوید راهاندازی یک پارک شادی را به ساکنان تهران داد. این شهربازی دستکم برای سه دهه موجب شادی، سرگرمی و شکلگیری خاطراتی برای بسیاری از شهروندان پایتخت شد.
برای سه دهه، وقتی خودروها از سر توانیر بالا میآمدند، دل توی دل بچهها نبود تا شاید بتوانند از همانجا دکل بلند و رنگی چرخ فلک فانفار را ببینند که میچرخد و میچرخد و به صدای شادی کسانی که آن بالا بودند گوش خیابان پُر شود.
«فانفار» نخستین پارک شادی تهران نبود؛ پیش از آن در پارک شهر و چندی بعد در خیابان امیریه دو پارک بزرگ تفریحی به راه افتاده بود، اما برای نسلهایی که در دهههای ۴۰، ۵۰ و ۶۰ در تهران زندگی کردند، فانفار چیزی دیگر و جایی دیگر بود. این پارک شادی فرق داشت و از جنس لونا پارک و پارک ارم و مینیسیتی بود. نکته مهم درباره فانفار این بود که درست در دل محله تازه شکلگرفته ونک ساخته شده ...
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
«ساعت ۸ بعدازظهر ۳مرداد طی مراسمی، موسسه نوبنیاد فانفار، واقع در سه راه ونک افتتاح شد. برای شرکت در این مراسم از عدهای از شخصیتهای برجسته مملکتی دعوت به عمل آمد».
این خبر کوتاه در ۱۳۴۳/۵/۱ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و نوید راهاندازی یک پارک شادی را به ساکنان تهران داد. این شهربازی دستکم برای سه دهه موجب شادی، سرگرمی و شکلگیری خاطراتی برای بسیاری از شهروندان پایتخت شد.
برای سه دهه، وقتی خودروها از سر توانیر بالا میآمدند، دل توی دل بچهها نبود تا شاید بتوانند از همانجا دکل بلند و رنگی چرخ فلک فانفار را ببینند که میچرخد و میچرخد و به صدای شادی کسانی که آن بالا بودند گوش خیابان پُر شود.
«فانفار» نخستین پارک شادی تهران نبود؛ پیش از آن در پارک شهر و چندی بعد در خیابان امیریه دو پارک بزرگ تفریحی به راه افتاده بود، اما برای نسلهایی که در دهههای ۴۰، ۵۰ و ۶۰ در تهران زندگی کردند، فانفار چیزی دیگر و جایی دیگر بود. این پارک شادی فرق داشت و از جنس لونا پارک و پارک ارم و مینیسیتی بود. نکته مهم درباره فانفار این بود که درست در دل محله تازه شکلگرفته ونک ساخته شده ...
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
فانفار، بخش دوم
ساخته شده بود و همین سبب میشد بیشتر دیده شود.
ایده فانفار از چرخ فلکی که کنار رودخانه تیمز در لندن قرار داشت گرفته شد، و شاید همین دلیل بود که موجب شد آن چرخ فلک تقریبا بلندش بیش از باقی اسباب و وسایل فانفار به چشم بیاید و در خاطرهها جا خوش کند. آقای اخلاقی، مالک فانفار در سفری به لندن این چرخ فلک را پسندید و تصمیم گرفت چیزی شبیه آن را در تهران بسازد. او زمین مورد نظر را خرید و بعد از آن با شرکتهای سازنده پارکهای شادی وارد مذاکره شد تا تازهترین اسبابهای تفریح و بازی را در فانفار نصب کنند. نام این پارک هم از کلمه پارک شادی در زبان انگلیسی گرفته شده است. فانفار محل شادی بود، و فانفار تهران هم این گونه بود. چرخ فلک، جتهای پرنده، تاب گریز از مرکز، ماشینبرقی، وسایلی برای سرگرمی خانوادهها و کنار آن بساط لاتاری و دستگاه جکپات و مشت زدن بر سر گوریل و بساط شعبدهبازی هم راه افتاده بود. فانفار تا سالها آرزوی تابستانی خیلی از بچهها بود؛ بچههایی که دوست داشتند بر بالای آن چرخ فلک بزرگ بروند و همه تهران را زیر پایشان ببینند.
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
ساخته شده بود و همین سبب میشد بیشتر دیده شود.
ایده فانفار از چرخ فلکی که کنار رودخانه تیمز در لندن قرار داشت گرفته شد، و شاید همین دلیل بود که موجب شد آن چرخ فلک تقریبا بلندش بیش از باقی اسباب و وسایل فانفار به چشم بیاید و در خاطرهها جا خوش کند. آقای اخلاقی، مالک فانفار در سفری به لندن این چرخ فلک را پسندید و تصمیم گرفت چیزی شبیه آن را در تهران بسازد. او زمین مورد نظر را خرید و بعد از آن با شرکتهای سازنده پارکهای شادی وارد مذاکره شد تا تازهترین اسبابهای تفریح و بازی را در فانفار نصب کنند. نام این پارک هم از کلمه پارک شادی در زبان انگلیسی گرفته شده است. فانفار محل شادی بود، و فانفار تهران هم این گونه بود. چرخ فلک، جتهای پرنده، تاب گریز از مرکز، ماشینبرقی، وسایلی برای سرگرمی خانوادهها و کنار آن بساط لاتاری و دستگاه جکپات و مشت زدن بر سر گوریل و بساط شعبدهبازی هم راه افتاده بود. فانفار تا سالها آرزوی تابستانی خیلی از بچهها بود؛ بچههایی که دوست داشتند بر بالای آن چرخ فلک بزرگ بروند و همه تهران را زیر پایشان ببینند.
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
فانفار، بخش پایانی
کودکانی که دلشان پَر میزد برای هیجان ماشین برقی و بوی بلالهای شیر. این کودکان پا به پای فانفار بزرگ میشدند و خاطراتشان را در میان این پارک و آن چرخ فلک و ماشینها میساختند. کسانی هم هستند که تا امروز خاطره تلخ خودکشی زنی جوان را از بالای چرخ فلک از یاد نبردهاند و لابهلای خاطرات خوش بازی گاهی به یاد آن میافتند.
فانفار تهران از اوایل دهه هفتاد شمسی مانند لونا پارک تهران کمکم رها شد و سرانجام نیز کارش به تعطیلی کشید. اعلام شد که این پارک دلیل عدم امنیت تعطیل میشود. برای چندین سال تصویر چرخ فلکی که در حال زنگ زدن بود، تنها خاطره به جایمانده از فانفار تهران بود. این پارک سرانجام در اواخر دهه هفتاد به یکی از وزارتخانهها فروخته شد و ساختمان وزارتخانه جای خاطره پارک شادی را گرفت.
☕️@Tea_Break
پایان
کودکانی که دلشان پَر میزد برای هیجان ماشین برقی و بوی بلالهای شیر. این کودکان پا به پای فانفار بزرگ میشدند و خاطراتشان را در میان این پارک و آن چرخ فلک و ماشینها میساختند. کسانی هم هستند که تا امروز خاطره تلخ خودکشی زنی جوان را از بالای چرخ فلک از یاد نبردهاند و لابهلای خاطرات خوش بازی گاهی به یاد آن میافتند.
فانفار تهران از اوایل دهه هفتاد شمسی مانند لونا پارک تهران کمکم رها شد و سرانجام نیز کارش به تعطیلی کشید. اعلام شد که این پارک دلیل عدم امنیت تعطیل میشود. برای چندین سال تصویر چرخ فلکی که در حال زنگ زدن بود، تنها خاطره به جایمانده از فانفار تهران بود. این پارک سرانجام در اواخر دهه هفتاد به یکی از وزارتخانهها فروخته شد و ساختمان وزارتخانه جای خاطره پارک شادی را گرفت.
☕️@Tea_Break
پایان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه کم از قشنگیهای فیزیک بینید
یه حباب صابون بزرگ درست میکنه بعد زیرش یه حباب کوچکتر درست میکنه و داخلش از گازی که شعله ور بشه میدمه
بعد از اینکه حباب کوچیک و بزرگ یکی میشن ...
بقیشو خودتون ببینید😍
☕️@Tea_Break
یه حباب صابون بزرگ درست میکنه بعد زیرش یه حباب کوچکتر درست میکنه و داخلش از گازی که شعله ور بشه میدمه
بعد از اینکه حباب کوچیک و بزرگ یکی میشن ...
بقیشو خودتون ببینید😍
☕️@Tea_Break
📋 غزل شماره ۳۹۶ حافظ
صبح آخرین جمعه تابستانی شما به زیبایی🌹
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
☕️@Tea_Break
صبح آخرین جمعه تابستانی شما به زیبایی🌹
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
☕️@Tea_Break
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️شرطبندی پاسکال
🔹 گفتگو با #استیون_واینبرگ
.
شرطبندی #پاسکال که بهش برهان شرطبندی یا برهان معقولیت هم میگویند، اینطور تعبیر میکند که حتی اگه نتونیم وجود《خدا》رو اثبات کنیم یا دلیلی برای وجودش پیدا کنیم به نفع مان است که به وجودش ایمان بیاریم تا از ضرر احتمالی (جهنم) جلوگیری کنیم.
☕️@Tea_Break
🔹 گفتگو با #استیون_واینبرگ
.
شرطبندی #پاسکال که بهش برهان شرطبندی یا برهان معقولیت هم میگویند، اینطور تعبیر میکند که حتی اگه نتونیم وجود《خدا》رو اثبات کنیم یا دلیلی برای وجودش پیدا کنیم به نفع مان است که به وجودش ایمان بیاریم تا از ضرر احتمالی (جهنم) جلوگیری کنیم.
☕️@Tea_Break
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قسمت پنجم از سریال شش قسمتی لبه تاریکی، شنبه ۱۴۰۰/۶/۲۷
به مدت شش هفته این سریال رو در روزهای شنبه هر هفته خدمتتون تقدیم میکنم
☕️@Tea_Break
به مدت شش هفته این سریال رو در روزهای شنبه هر هفته خدمتتون تقدیم میکنم
☕️@Tea_Break
ملّا نصرالدین که بود؟
بخش نخست
در مجلس دوستانهای که حرف از طنز و شوخیهای ملانصرالدین به میان آمد، انتظار این بود که دستکم چند نفر از دوستان که در آن مجلس حضور داشتند، ملّا را بشناسند، اما با کمال تعجب متوجه شدم که در آن جمع، نه کسی ملّا را میشناخت و نه میدانستند که یک روزنامهای بوده که در زمان مشروطه برای آگاهی و بیداری ایرانیان در قفقاز منتشر میشده و به ایران می رسید.
همین امر، مرا برآن داشت که مختصری از زندگی و آثار ادبی این شخصیت بزرگ اجتماعی را هرچند ممکن است نتوانم حق مطلب را ادا کنم، بنویسم.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
ملا نصرالدین که هر زمان در مجالس و محاوره ها با دوستان، طنزهای نیش دارش خنده به لبان ما میآورد، که بود؟ و در چه زمانی زندگی میکرد؟
قبل از هرچیز باید بگویم که ملا نصرالدین نام مستعار یک روزنامه نگار و نویسنده ایرانی الاصل و اهل نخجوان آذربایجان بنام «جلیل محمد قلی زاده» بود و مانند هر ایرانی دیگر که خانه و کاشانه پدریاش در جنگ ایران و روس، در پی قرار داد ننگین ترکمنچای و گلستان از کشور ایران جداشده و به کشور تزاری روس الحاق شده بود.
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
بخش نخست
در مجلس دوستانهای که حرف از طنز و شوخیهای ملانصرالدین به میان آمد، انتظار این بود که دستکم چند نفر از دوستان که در آن مجلس حضور داشتند، ملّا را بشناسند، اما با کمال تعجب متوجه شدم که در آن جمع، نه کسی ملّا را میشناخت و نه میدانستند که یک روزنامهای بوده که در زمان مشروطه برای آگاهی و بیداری ایرانیان در قفقاز منتشر میشده و به ایران می رسید.
همین امر، مرا برآن داشت که مختصری از زندگی و آثار ادبی این شخصیت بزرگ اجتماعی را هرچند ممکن است نتوانم حق مطلب را ادا کنم، بنویسم.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
ملا نصرالدین که هر زمان در مجالس و محاوره ها با دوستان، طنزهای نیش دارش خنده به لبان ما میآورد، که بود؟ و در چه زمانی زندگی میکرد؟
قبل از هرچیز باید بگویم که ملا نصرالدین نام مستعار یک روزنامه نگار و نویسنده ایرانی الاصل و اهل نخجوان آذربایجان بنام «جلیل محمد قلی زاده» بود و مانند هر ایرانی دیگر که خانه و کاشانه پدریاش در جنگ ایران و روس، در پی قرار داد ننگین ترکمنچای و گلستان از کشور ایران جداشده و به کشور تزاری روس الحاق شده بود.
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
ملّا نصرالدین که بود؟
بخش دوم
با آنکه چند سالی بعد از جنگ ایران و روس متولد شده بود اما میل به بازگشت به آغوش وطن هیچ زمانی او را رها نمی کرد و مانند هر ایرانی دیگر همیشه دلش یاد وطن می کرد.
میرزا جلیل محمد قلی زاده از شرح حالی که به قلم خود نوشته، از اینکه پدرانش ایرانی بودند، با غرور و مباهات زیاد سخن می گفت و با طنز خود و کاریکاتور هایی که با قلم ریزبین عظیم عظیم زاده به تصویردر می آمد، زخمها را می شکافت و خنده های تلخ و متفکرانه بر لبان خوانندگان نقش می بست که هنوز طنز های گزنده ی او بنام ملا نصرالدین نقل زبان ما در بحث های اجتماعی و سیاسی است.
مدیر روزنامه ملا نصرالدین در ترجمه شرح حال خود نوشته:
*«استبدادی که در برابر ما چون کوه سر کشیده بود، استبداد ظلم پرور کسانی بود که شریعت را (به نفع شاهان قاجار)تعریف کرده بودند»*
حربه و اسلحه ای که ملا نصرالدین برای پیکار چنان ظلم و استبداد وحشتناکی در دست داشت، طنز نیش داری بود که از زبان ملا بیان می کرد و کاریکاتور های عظیم عظیم زاده بود.
یحیی آرین پور در کتاب از *صبا تا نیما*، بیوگرافی جلیل محمد قلی زاده را چنین می نویسند:
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
بخش دوم
با آنکه چند سالی بعد از جنگ ایران و روس متولد شده بود اما میل به بازگشت به آغوش وطن هیچ زمانی او را رها نمی کرد و مانند هر ایرانی دیگر همیشه دلش یاد وطن می کرد.
میرزا جلیل محمد قلی زاده از شرح حالی که به قلم خود نوشته، از اینکه پدرانش ایرانی بودند، با غرور و مباهات زیاد سخن می گفت و با طنز خود و کاریکاتور هایی که با قلم ریزبین عظیم عظیم زاده به تصویردر می آمد، زخمها را می شکافت و خنده های تلخ و متفکرانه بر لبان خوانندگان نقش می بست که هنوز طنز های گزنده ی او بنام ملا نصرالدین نقل زبان ما در بحث های اجتماعی و سیاسی است.
مدیر روزنامه ملا نصرالدین در ترجمه شرح حال خود نوشته:
*«استبدادی که در برابر ما چون کوه سر کشیده بود، استبداد ظلم پرور کسانی بود که شریعت را (به نفع شاهان قاجار)تعریف کرده بودند»*
حربه و اسلحه ای که ملا نصرالدین برای پیکار چنان ظلم و استبداد وحشتناکی در دست داشت، طنز نیش داری بود که از زبان ملا بیان می کرد و کاریکاتور های عظیم عظیم زاده بود.
یحیی آرین پور در کتاب از *صبا تا نیما*، بیوگرافی جلیل محمد قلی زاده را چنین می نویسند:
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
ملّا نصرالدین که بود؟
بخش سوم
«میرزا جلیل فرزند محمد قلی بنیانگذار روزنامه ملا نصرالدین(۱۹۳۲-۱۸۶۹م) در ولایت نخجوان در دهی بنام «نهرم» به دنیا آمد.
پدر و نیاکان وی اصالتا ایرانی بودند. جدش "حسینعلی بنا" در اوایل قرن نوزدهم میلادی از شهر خوی به نخجوان رفته و در آنجا با دختری از همشهریان خود ازدواج کرد. میرزا جلیل خواندن و نوشتن زبان فارسی و آذربایجانی و روسی را در مکتب شهر فرا گرفت و در چهارده یا پانزده سالگی به دارالمعلمین شهر گرجستان (گوری) وارد شد و پس از فراغت از تحصیل، سالها در مدارس محلی به آموزگاری پرداخت. در سال ۱۹۰۴ به تفلیس رفت و در روزنامه شرق روس که مدیر آن "آقا شاه تختی" بود، مشغول نویسندگی شد.»*
میرزا جلیل محمد قلی زاده (ملا نصرالدین) فعالیت ادبی خود را با نوشتن داستانهای کوتاه آغاز کرد.
در داستانهای اولیه خود از قبیل *"صندوق پست، احوال ده دانا باش و داستان زینال"* که پیش از سال ۱۹۰۴ میلادی نوشته، صحنه های جالبی از معیشت و طرز زندگی مسلمانان قفقاز را به تصویر کشیده بود.
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
بخش سوم
«میرزا جلیل فرزند محمد قلی بنیانگذار روزنامه ملا نصرالدین(۱۹۳۲-۱۸۶۹م) در ولایت نخجوان در دهی بنام «نهرم» به دنیا آمد.
پدر و نیاکان وی اصالتا ایرانی بودند. جدش "حسینعلی بنا" در اوایل قرن نوزدهم میلادی از شهر خوی به نخجوان رفته و در آنجا با دختری از همشهریان خود ازدواج کرد. میرزا جلیل خواندن و نوشتن زبان فارسی و آذربایجانی و روسی را در مکتب شهر فرا گرفت و در چهارده یا پانزده سالگی به دارالمعلمین شهر گرجستان (گوری) وارد شد و پس از فراغت از تحصیل، سالها در مدارس محلی به آموزگاری پرداخت. در سال ۱۹۰۴ به تفلیس رفت و در روزنامه شرق روس که مدیر آن "آقا شاه تختی" بود، مشغول نویسندگی شد.»*
میرزا جلیل محمد قلی زاده (ملا نصرالدین) فعالیت ادبی خود را با نوشتن داستانهای کوتاه آغاز کرد.
در داستانهای اولیه خود از قبیل *"صندوق پست، احوال ده دانا باش و داستان زینال"* که پیش از سال ۱۹۰۴ میلادی نوشته، صحنه های جالبی از معیشت و طرز زندگی مسلمانان قفقاز را به تصویر کشیده بود.
☕️@Tea_Break
ادامه 👇
ملّا نصرالدین که بود؟
بخش پایانی
داستانهای "آزادی در ایران"، "قربانعلی بیگ"، "کمدی مرگان"، "کتاب مادرم" و "مجمع دیوانگان" که بعد از نشر روزنامه ملا نصرالدین به قلم آورده، از یادگارهای هنری جاویدانه اوست و بخصوص "کمدی مردگان" در شماره آثار کلاسیک جهان درآمده و با تارتوف مولیر و بازرس گوگول برابری می کند.
دوران دوم نویسندگی جلیل محمد قلی زاده (ملا نصرالدین) با نشر روزنامه ملا نصرالدین آغاز میشود.
*"ملا نصرالدین"* یک روزنامه بود که جمعی از روشنفکران و ترقی خواهان و اربابان فرهنگ و ادب را در پیرامون خود به سر دبیری محمد قلی زاده گرد آورده بود و همراه با مطبوعات دیگر، افکار مردم را بیدار و تبلیغ می کرد.
با شاه ایران و سلطان عثمانی و امیر بخارا و تزار روسیه و اعیان و غارتگران مال و ناموس مردم، پنجه میزد. دولتهای آن زمان را با قوانین ظالمانه آنها به باد ریشخند و استهزا میگرفت و با تعصبات و خرافات کور کورانه مبارزه میکرد.
☕️@Tea_Break
پایان
بخش پایانی
داستانهای "آزادی در ایران"، "قربانعلی بیگ"، "کمدی مرگان"، "کتاب مادرم" و "مجمع دیوانگان" که بعد از نشر روزنامه ملا نصرالدین به قلم آورده، از یادگارهای هنری جاویدانه اوست و بخصوص "کمدی مردگان" در شماره آثار کلاسیک جهان درآمده و با تارتوف مولیر و بازرس گوگول برابری می کند.
دوران دوم نویسندگی جلیل محمد قلی زاده (ملا نصرالدین) با نشر روزنامه ملا نصرالدین آغاز میشود.
*"ملا نصرالدین"* یک روزنامه بود که جمعی از روشنفکران و ترقی خواهان و اربابان فرهنگ و ادب را در پیرامون خود به سر دبیری محمد قلی زاده گرد آورده بود و همراه با مطبوعات دیگر، افکار مردم را بیدار و تبلیغ می کرد.
با شاه ایران و سلطان عثمانی و امیر بخارا و تزار روسیه و اعیان و غارتگران مال و ناموس مردم، پنجه میزد. دولتهای آن زمان را با قوانین ظالمانه آنها به باد ریشخند و استهزا میگرفت و با تعصبات و خرافات کور کورانه مبارزه میکرد.
☕️@Tea_Break
پایان
راز پشمک حاج عبدالله
بخش نخست
حتما نام برند پشمک حاج عبدالله بگوشتون خورده؛
بعدش حتما یه خورده تعجب کردین و یا حتی خندیدین، اما راز نام گذاری این برند چیست؟
حکایت این داستان برمیگرده به دهه ۱۳۳۰ زمانی که بچههای دبستان اکبریه تبریز توی زنگ تفریح از بوفه مدرسه و از فراش مهربون مدرسه پشمک میخریدن.
عبدالله علیزاده معروف به حاج عبدالله مستخدم دبستان اکبریه تبریز بود که اصالتا از روستاهای نزدیک ارس که پس از قحطی و فراگیری بیماری واگیردار وبا ناشی از حمله متفقین، تمام اعضای خانوادش رو از دست داده بود و به تبریز مهاجرت کرده و در این دبستان به عنوان مستخدم کار میکرد.
اما حاج عبداللهِ قصه ما به بچههای مدرسه علاقه زیادی داشت.
چون خودش علاوه بر همسرش داغ سه کودک در همین سنین رو دیده بود.
بچهها زنگ تفریح از بوفه مدرسه پشمک میخریدن و هر کس پول نداشت از حاج عبدالله پشمک قرضی میگرفت.
اما حاج عبدالله با اینکه به همه جنس قرضی میداد اما هیچ دفتر ثبت بدهی نداشت.
رفته رفته بچهها از مهربونی حاج عبدالله سوء استفاده کردند و اصلا پول نمیدادند و برخلاف تصور حاج عبدالله علی رغم درآمد ناچیز فرراشی به
☕️@Tea_Break
ادامه👇
بخش نخست
حتما نام برند پشمک حاج عبدالله بگوشتون خورده؛
بعدش حتما یه خورده تعجب کردین و یا حتی خندیدین، اما راز نام گذاری این برند چیست؟
حکایت این داستان برمیگرده به دهه ۱۳۳۰ زمانی که بچههای دبستان اکبریه تبریز توی زنگ تفریح از بوفه مدرسه و از فراش مهربون مدرسه پشمک میخریدن.
عبدالله علیزاده معروف به حاج عبدالله مستخدم دبستان اکبریه تبریز بود که اصالتا از روستاهای نزدیک ارس که پس از قحطی و فراگیری بیماری واگیردار وبا ناشی از حمله متفقین، تمام اعضای خانوادش رو از دست داده بود و به تبریز مهاجرت کرده و در این دبستان به عنوان مستخدم کار میکرد.
اما حاج عبداللهِ قصه ما به بچههای مدرسه علاقه زیادی داشت.
چون خودش علاوه بر همسرش داغ سه کودک در همین سنین رو دیده بود.
بچهها زنگ تفریح از بوفه مدرسه پشمک میخریدن و هر کس پول نداشت از حاج عبدالله پشمک قرضی میگرفت.
اما حاج عبدالله با اینکه به همه جنس قرضی میداد اما هیچ دفتر ثبت بدهی نداشت.
رفته رفته بچهها از مهربونی حاج عبدالله سوء استفاده کردند و اصلا پول نمیدادند و برخلاف تصور حاج عبدالله علی رغم درآمد ناچیز فرراشی به
☕️@Tea_Break
ادامه👇