رهسپار خانه سالمندان
این مقاله در اینترنت باعث تفکر راجع به زندگی شده است. مقاله توسط یک خانم نویسنده بازنشسته نوشته شده که احساسش را زمان انتقال به خانه سالمندان به نگارش در آورده است:
دارم به خانه سالمندان میرم. مجبورم. وقتی زندگی به نقطهای میرسه که دیگه قادر به حمایت از خودت نیستی، بچههات به نگهداری از فرزندان خودشان مشغولند و نمیتوانند ازت نگهداری کنند، این تنها راه باقیمانده است.
خانه سالمندان شرایط خوبی داره، اتاقی ساده. همه نوع وسایل سرگرمی، غذا خوشمزه است، خدمات هم خوبه. فضا هم بسیار زیباست اما قیمتش ارزان نیست.
حقوق بازنشستگی من به سختی میتونه این هزینه رو پوشش بده. البته اگه خونه خودم رو بفروشم به راحتی از پس هزینهاش برمیام. میتونم در بازنشستگی خرجش کنم تازه ارث خوبی هم برا پسرم بذارم. پسرم این را خوب میفهمه: «پولها و اموالت باید به خودت لذت بده. ناراحت ما نباش.»
حالا من باید برا رفتن به خونه سالمندان آماده بشم.
به هم ریختن خانه به خیلی چیزها برمیگرده. جعبهها، چمدانها، کابینت و کشوها که پر از لوازم زندگیست: لباسها و لوازم خواب برای تمام فصول.
از جمع کردن خوشم میامد. کلکسیون تمبر، صدها نوع قوری دارم. کلکسیونهای کوچک زیاد، مثل گردنبندهای از سنگ کهربا و چوب گردو و از این قبیل. عاشق کتابم. کتابخانه ام پر از کتابه.
انواع شیشه بطری مشروب مرغوب خارجی. از هر نوع وسایل آشپزخونه چند دست دارم. دیگ و قابلمه و بشقاب و هر چه که میشه در یک آشپزخانه پر تصور کرد. دهها آلبوم پر از عکس و...
به خانه پر از لوازم نگاه میکنم و نگران میشم.
خونه سالمندان تنها یک اتاق با یک کابینت، یک میز، یک تخت، یک کاناپه، یک یخچال، یک تلویزیون، یک گاز و یک ماشین لباسشویی داره. دیگه جایی برای اونهمه وسایلی که یک عمر جمع کردهام نداره.
یک لحظه فکر میکنم مالی که جمع کردهام دیگه متعلق به من نیست.در واقع این مال متعلق به دنیاست. ثروتی هم که در آینده خواهد آمد تعلق به کسی ندارد. قصر چه کسی شهر ممنوعه است؟ امپراطور فکر میکرد قصر متعلق به خودشه ولی امروز متعلق به مردم و جامعه است.
به اینها نگاه میکنید با آنها بازی میکنید از آنها استفاده میکنید ولی نمیتونید آنها را با خودتون به گور ببرید.
میخوام همه اموالم رو ببخشم ولی نمیتونم. هضمش برام مشکله. از طرفی بچهها و نوههایی که برا کارم و جمع آوری اینهمه چیز ارزش قائل باشند کم هستند. میتونم تصور کنم که آنها با اینهمه چیزی که با سختی جمع کردهام چطور برخورد میکنند: همه لباسها و لوازم خواب دور ریخته میشه. عکسهای با ارزش نابود میشه، کتابها فلهای فروخته میشه. کلکسیونهام چی؟ اگه دوستشون نداشته باشی از خودت دورشون میکنی. مبلمان هم با قیمتی بسیار کم فروخته میشه.
درست مثل پایان عمارت قرمز میمونه: تنها یک تکه تمیز سفید بجا میمونه.
از بین کوه لباسی که جمع کرده بودم چند تکه برداشتم، چند تا وسیله آشپزخونه و چند تا از کتابهای مورد علاقهام و چند تا قوری چای. کارت شناسایی و شهروندی و بیمه و سند خونه و البته کارت بانکی. تمام!
این همه متعلقات منه. میرم و با همسایهها خداحافظی میکنم. سه بار سرم را به طرف درب خانه خم میکنم و آن را به دنیا میسپارم.
بله در زندگی، شما روی یک تخت میخوابید و در یک اتاق زندگی میکنید بقیهاش برای تماشا و بازیست.
بالاخره مردم بعد از یک عمر زندگی میفهمند: ما واقعا چیز زیادی نیاز نداریم.
دور خودتان را برا خوشحال شدن شلوغ نکنید.
رقابت برا شهرت و ثروت خنده داره. زندگی بیشتر از یک تختخواب نیست.
افسوس که هر چه بردهام باختنیست
برداشتهها تمام بگذاشتنیست
برداشتهام هر آنچه باید بگذاشت
بگذاشتهام هر آنچه برداشتنیست
دوستان عزیز بالای ۶۰سال به این فکر کنید که در سفر زندگی چه چیزی رو قراره با خودتون ببرین؟
خودتون رو از دست وسایلی که لازم ندارین، خورده نمیشه، پوشیده و استفاده نمیشه نجات بدین.
سالم و شاد باشین.🌹
☕️@Tea_Break
این مقاله در اینترنت باعث تفکر راجع به زندگی شده است. مقاله توسط یک خانم نویسنده بازنشسته نوشته شده که احساسش را زمان انتقال به خانه سالمندان به نگارش در آورده است:
دارم به خانه سالمندان میرم. مجبورم. وقتی زندگی به نقطهای میرسه که دیگه قادر به حمایت از خودت نیستی، بچههات به نگهداری از فرزندان خودشان مشغولند و نمیتوانند ازت نگهداری کنند، این تنها راه باقیمانده است.
خانه سالمندان شرایط خوبی داره، اتاقی ساده. همه نوع وسایل سرگرمی، غذا خوشمزه است، خدمات هم خوبه. فضا هم بسیار زیباست اما قیمتش ارزان نیست.
حقوق بازنشستگی من به سختی میتونه این هزینه رو پوشش بده. البته اگه خونه خودم رو بفروشم به راحتی از پس هزینهاش برمیام. میتونم در بازنشستگی خرجش کنم تازه ارث خوبی هم برا پسرم بذارم. پسرم این را خوب میفهمه: «پولها و اموالت باید به خودت لذت بده. ناراحت ما نباش.»
حالا من باید برا رفتن به خونه سالمندان آماده بشم.
به هم ریختن خانه به خیلی چیزها برمیگرده. جعبهها، چمدانها، کابینت و کشوها که پر از لوازم زندگیست: لباسها و لوازم خواب برای تمام فصول.
از جمع کردن خوشم میامد. کلکسیون تمبر، صدها نوع قوری دارم. کلکسیونهای کوچک زیاد، مثل گردنبندهای از سنگ کهربا و چوب گردو و از این قبیل. عاشق کتابم. کتابخانه ام پر از کتابه.
انواع شیشه بطری مشروب مرغوب خارجی. از هر نوع وسایل آشپزخونه چند دست دارم. دیگ و قابلمه و بشقاب و هر چه که میشه در یک آشپزخانه پر تصور کرد. دهها آلبوم پر از عکس و...
به خانه پر از لوازم نگاه میکنم و نگران میشم.
خونه سالمندان تنها یک اتاق با یک کابینت، یک میز، یک تخت، یک کاناپه، یک یخچال، یک تلویزیون، یک گاز و یک ماشین لباسشویی داره. دیگه جایی برای اونهمه وسایلی که یک عمر جمع کردهام نداره.
یک لحظه فکر میکنم مالی که جمع کردهام دیگه متعلق به من نیست.در واقع این مال متعلق به دنیاست. ثروتی هم که در آینده خواهد آمد تعلق به کسی ندارد. قصر چه کسی شهر ممنوعه است؟ امپراطور فکر میکرد قصر متعلق به خودشه ولی امروز متعلق به مردم و جامعه است.
به اینها نگاه میکنید با آنها بازی میکنید از آنها استفاده میکنید ولی نمیتونید آنها را با خودتون به گور ببرید.
میخوام همه اموالم رو ببخشم ولی نمیتونم. هضمش برام مشکله. از طرفی بچهها و نوههایی که برا کارم و جمع آوری اینهمه چیز ارزش قائل باشند کم هستند. میتونم تصور کنم که آنها با اینهمه چیزی که با سختی جمع کردهام چطور برخورد میکنند: همه لباسها و لوازم خواب دور ریخته میشه. عکسهای با ارزش نابود میشه، کتابها فلهای فروخته میشه. کلکسیونهام چی؟ اگه دوستشون نداشته باشی از خودت دورشون میکنی. مبلمان هم با قیمتی بسیار کم فروخته میشه.
درست مثل پایان عمارت قرمز میمونه: تنها یک تکه تمیز سفید بجا میمونه.
از بین کوه لباسی که جمع کرده بودم چند تکه برداشتم، چند تا وسیله آشپزخونه و چند تا از کتابهای مورد علاقهام و چند تا قوری چای. کارت شناسایی و شهروندی و بیمه و سند خونه و البته کارت بانکی. تمام!
این همه متعلقات منه. میرم و با همسایهها خداحافظی میکنم. سه بار سرم را به طرف درب خانه خم میکنم و آن را به دنیا میسپارم.
بله در زندگی، شما روی یک تخت میخوابید و در یک اتاق زندگی میکنید بقیهاش برای تماشا و بازیست.
بالاخره مردم بعد از یک عمر زندگی میفهمند: ما واقعا چیز زیادی نیاز نداریم.
دور خودتان را برا خوشحال شدن شلوغ نکنید.
رقابت برا شهرت و ثروت خنده داره. زندگی بیشتر از یک تختخواب نیست.
افسوس که هر چه بردهام باختنیست
برداشتهها تمام بگذاشتنیست
برداشتهام هر آنچه باید بگذاشت
بگذاشتهام هر آنچه برداشتنیست
دوستان عزیز بالای ۶۰سال به این فکر کنید که در سفر زندگی چه چیزی رو قراره با خودتون ببرین؟
خودتون رو از دست وسایلی که لازم ندارین، خورده نمیشه، پوشیده و استفاده نمیشه نجات بدین.
سالم و شاد باشین.🌹
☕️@Tea_Break
وقتی داری شنا یاد میگیری، یه درس مهم، موندن روی آبه؛ که احتیاج به هیچ دست و پا زدنی نداره و شرطش آروم بودنه.
گاهی باید واقعا بیخیال شد و رفت گوشهای نشست. باید بیخیالِ دست و پا زدن شد.
گاهی باید بذاریم زندگی کارش رو بکنه.
شاید بعدش آروم آروم برگشتیم به سطح آب ... به زندگی ... بی خفگی.
☕️@Tea_Break
گاهی باید واقعا بیخیال شد و رفت گوشهای نشست. باید بیخیالِ دست و پا زدن شد.
گاهی باید بذاریم زندگی کارش رو بکنه.
شاید بعدش آروم آروم برگشتیم به سطح آب ... به زندگی ... بی خفگی.
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینو دیدید؟ 😯
حرکات جدید ربات های باستن داینامیک
چقدر سریع دارن پیشرفت میکنن.
این ربات بوستون داینامیکس، آمادگی بدنیش از من بیشتره.
شما هم از دیدن این روباتهای بوستون داینامیکس هم ذوق زده میشد هم میترسید ؟
این رباتها واقعاً ترسناکند.
امیدوارم این روباتهای بوستون داینامیکس یه زمونی اینقدر باهوش نشن که فرار کنن از محیط آزمایشگاه
من هر ویدیویی که از روباتهای بوستون داینامیکز میبینم روزی رو تصور میکنم که یه اسلحه دستشونه و دارن شهر به شهر دنیا رو فتح میکنن.
☕️@Tea_Break
حرکات جدید ربات های باستن داینامیک
چقدر سریع دارن پیشرفت میکنن.
این ربات بوستون داینامیکس، آمادگی بدنیش از من بیشتره.
شما هم از دیدن این روباتهای بوستون داینامیکس هم ذوق زده میشد هم میترسید ؟
این رباتها واقعاً ترسناکند.
امیدوارم این روباتهای بوستون داینامیکس یه زمونی اینقدر باهوش نشن که فرار کنن از محیط آزمایشگاه
من هر ویدیویی که از روباتهای بوستون داینامیکز میبینم روزی رو تصور میکنم که یه اسلحه دستشونه و دارن شهر به شهر دنیا رو فتح میکنن.
☕️@Tea_Break
بلوغ فکری، عاطفی، شخصیتی
(بخش نخست)
افرادی که در مسیر زندگی به بلوغ عاطفی، فکری و شخصیتی میرسند، خودبخود، در سکوتی خاص قرار میگیرند که لبریز محبت و مهربانی است.
برای این افراد، قضاوت شدن توسط دیگران اهمیتی ندارد، چون آنان نگران تصویر ذهنی دیگران در مورد خودشان نیستند.
این افراد از میدان مسابقه خارج شدهاند و خود را با دیگران مقایسه نمیکنند. حتی اگر دیگران آنها را بازنده بدانند برایشان اهمیتی ندارد.
افراد بالغ، به نقطهای رسیدهاند که فهمیدهاند زندگی مثل یک بازی برای آمدن و نماندن است.
آنها فهمیدهاند که بهترین مواجهه با زندگی، مهربانی است.
افراد بالغ در مواجههی با دیگران به خوبی و زیبایی افراد اشاره میکنند و دیگران، در مقابل افراد بالغ نسبت به خودشان احساس خوبی پیدا میکنند.
افراد بالغ، اگر انتقادی هم میکنند یک انتقاد عقلانی است و انتقادشان، بر اساس تنش و تخریب نیست.
☕️@Tea_Break
ادامه👇
(بخش نخست)
افرادی که در مسیر زندگی به بلوغ عاطفی، فکری و شخصیتی میرسند، خودبخود، در سکوتی خاص قرار میگیرند که لبریز محبت و مهربانی است.
برای این افراد، قضاوت شدن توسط دیگران اهمیتی ندارد، چون آنان نگران تصویر ذهنی دیگران در مورد خودشان نیستند.
این افراد از میدان مسابقه خارج شدهاند و خود را با دیگران مقایسه نمیکنند. حتی اگر دیگران آنها را بازنده بدانند برایشان اهمیتی ندارد.
افراد بالغ، به نقطهای رسیدهاند که فهمیدهاند زندگی مثل یک بازی برای آمدن و نماندن است.
آنها فهمیدهاند که بهترین مواجهه با زندگی، مهربانی است.
افراد بالغ در مواجههی با دیگران به خوبی و زیبایی افراد اشاره میکنند و دیگران، در مقابل افراد بالغ نسبت به خودشان احساس خوبی پیدا میکنند.
افراد بالغ، اگر انتقادی هم میکنند یک انتقاد عقلانی است و انتقادشان، بر اساس تنش و تخریب نیست.
☕️@Tea_Break
ادامه👇
بلوغ فکری، عاطفی، شخصیتی
(بخش دوم)
افراد بالغ در صورت نیاز نظرشان را اعلام میکنند و سعی بر به کرسی نشاندن نظرشان ندارند. میگویند و عبور میکنند، طرف مقابل بپذیرد یا نپذیرد، در رفتارشان و مهربانیشان تاثیری نمیگذارد.
افراد بالغ، از چسبیدن به سیستمهای فکری و فلسفی و ... فارغند. آنها مطالعه میکنند و با دقت به نظر دیگران توجه میکنند، اما بندهٔ این شخص آن شخص، یا این مکتب و آن مکتب نمیشوند.
افراد بالغ، از کسی بت نمیسازند.
با وارستگی و جدیت خاصی زندگی میکنند که از ژرفای وجودشان آشکار میشود.
افراد بالغ، هم در زندگی هستند هم جدا از زندگی و به افکار و اشیا و اشخاص، نمیچسبند.
افراد بالغ، به رنجهایشان لبخند میزنند و میدانند که زندگی در گذر است.
مهربانی، نشانه بلوغ است.
☕️@Tea_Break
(بخش دوم)
افراد بالغ در صورت نیاز نظرشان را اعلام میکنند و سعی بر به کرسی نشاندن نظرشان ندارند. میگویند و عبور میکنند، طرف مقابل بپذیرد یا نپذیرد، در رفتارشان و مهربانیشان تاثیری نمیگذارد.
افراد بالغ، از چسبیدن به سیستمهای فکری و فلسفی و ... فارغند. آنها مطالعه میکنند و با دقت به نظر دیگران توجه میکنند، اما بندهٔ این شخص آن شخص، یا این مکتب و آن مکتب نمیشوند.
افراد بالغ، از کسی بت نمیسازند.
با وارستگی و جدیت خاصی زندگی میکنند که از ژرفای وجودشان آشکار میشود.
افراد بالغ، هم در زندگی هستند هم جدا از زندگی و به افکار و اشیا و اشخاص، نمیچسبند.
افراد بالغ، به رنجهایشان لبخند میزنند و میدانند که زندگی در گذر است.
مهربانی، نشانه بلوغ است.
☕️@Tea_Break
با چند سال درامد متوسط جامعه، میتوان یک خانه متوسط خرید؟
♦️ایران یکی از کشورهای با بالاترین نسبت قیمت مسکن به درآمد
☕️@Tea_Break
♦️ایران یکی از کشورهای با بالاترین نسبت قیمت مسکن به درآمد
☕️@Tea_Break
عاشورا و عزت
سخنرانی دکتر سروش در جمع دانشجویان سالها پیش انجام شده
این روزها اینقدر وقت صرف موضوعات تکراری میکنیم که شاید بد نباشه یک ساعت هم به یک نگاه متفاوت از این ماجرا بپردازیم.
تحلیلی بسیار زیبا و عقلانی از حادثه عاشورا
عبدالکریم سروش
فایل صوتی👇👇👇
☕️@Tea_Break
سخنرانی دکتر سروش در جمع دانشجویان سالها پیش انجام شده
این روزها اینقدر وقت صرف موضوعات تکراری میکنیم که شاید بد نباشه یک ساعت هم به یک نگاه متفاوت از این ماجرا بپردازیم.
تحلیلی بسیار زیبا و عقلانی از حادثه عاشورا
عبدالکریم سروش
فایل صوتی👇👇👇
☕️@Tea_Break
Ashoora va ezat . 26, 1, 79.m
عاشورا و عزت
سخنرانی دکتر سروش در جمع دانشجویان، سالها پیشتر
تحلیلی بسیار زیبا و عقلانی از حادثه عاشورا
عبدالکریم سروش
فایل صوتی👇👇👇
☕️@Tea_Break
سخنرانی دکتر سروش در جمع دانشجویان، سالها پیشتر
تحلیلی بسیار زیبا و عقلانی از حادثه عاشورا
عبدالکریم سروش
فایل صوتی👇👇👇
☕️@Tea_Break
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#جهان_مکانیک ۱۴۰۰/۵/۲۸
مسئله کپلر و استخراج قانون گرانش عمومی توسط نیوتون، بخش بیست و دوم
این قسمت نشان میدهد که قوانین کپلر چقدر در استخراج قانون گرانش عمومی توسط نیوتون حیاتی بوده است. نیوتون با شروع از این دو قانون (که در کلیپ میبینید) و قدرت بینظیرش در ریاضیات، توانست چند چیز را با هم در آمیزد:
۱- قوانین کپلر
۲- قانون عمومی گرانش
۳- قوانین سه گانه نیوتون
۴- مفهوم اندازه حرکت زاویهای و گشتاور
مهمترین چیزهایی که در این بخش میتوان دید: سخت کوشی فوق العاده نیوتون، قدرتش در ارتباط دادن این مجموعه پدیدهای، قدرت او در ریاضیات و استخراج نتایج درخشانی بود که بخش مهمی به فیزیک تحت عنوان «مکانیک سماوی» (Celestial Mechanics) افزود و نشان داد قوانین حاکم بر زمین و آسمان یکی است.
با وجودی که نیوتون خود فردی بسیار مذهبی بود، ولی با این کار خود بزرگترین ضربه را به کلیسا زد. همواره پس از نیوتون گفته شد که او از خدا یک خدای ساعتساز ساخت، چرا که قوانین حاکم بر آسمانها را نمایان کرد و کائنات دیگر برای بقای خود از آن قوانین تبعیت میکردند و نیازی به حضور مستمر خداوند ندارند.
امیدوارم لذت ببرید🙏
☕️@Tea_Break
مسئله کپلر و استخراج قانون گرانش عمومی توسط نیوتون، بخش بیست و دوم
این قسمت نشان میدهد که قوانین کپلر چقدر در استخراج قانون گرانش عمومی توسط نیوتون حیاتی بوده است. نیوتون با شروع از این دو قانون (که در کلیپ میبینید) و قدرت بینظیرش در ریاضیات، توانست چند چیز را با هم در آمیزد:
۱- قوانین کپلر
۲- قانون عمومی گرانش
۳- قوانین سه گانه نیوتون
۴- مفهوم اندازه حرکت زاویهای و گشتاور
مهمترین چیزهایی که در این بخش میتوان دید: سخت کوشی فوق العاده نیوتون، قدرتش در ارتباط دادن این مجموعه پدیدهای، قدرت او در ریاضیات و استخراج نتایج درخشانی بود که بخش مهمی به فیزیک تحت عنوان «مکانیک سماوی» (Celestial Mechanics) افزود و نشان داد قوانین حاکم بر زمین و آسمان یکی است.
با وجودی که نیوتون خود فردی بسیار مذهبی بود، ولی با این کار خود بزرگترین ضربه را به کلیسا زد. همواره پس از نیوتون گفته شد که او از خدا یک خدای ساعتساز ساخت، چرا که قوانین حاکم بر آسمانها را نمایان کرد و کائنات دیگر برای بقای خود از آن قوانین تبعیت میکردند و نیازی به حضور مستمر خداوند ندارند.
امیدوارم لذت ببرید🙏
☕️@Tea_Break
انسان آنقدر سریع تغییر میکند که طبیعت توانایی تغییر و سازگاری با او را ندارد. این مشکل ما با طبیعت یا شاید برعکس مشکل طبیعت با ماست.
☕️@Tea_Break
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی
غزل شماره ۲۵۵
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
☕️@Tea_Break
غزل شماره ۲۵۵
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجسمههایی بسیار زیبا و قابل تأمل
☕️@Tea_Break
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور یک تماشاچی میتونه در نتیجه بازی تاثیر گذار باشه؟ لطفاً ببینید
تو بازی وست برومویچ و شفیلدیونایتد تو چمپیونشیپ، هوا بارونی و لباسای بازیکن ها خیس بود...
یکی از هواداران وست بروم کت خودش به بازیکنشون میده تا توپ خیس رو خشک کنه و پرتاب اوت بهتری بندازه
یکی از زیبایی های فوتبال رخ میده و پرتاب اوت موفقیت آمیز میشه تا وست بروم به گل برسه👌🏻
☕️@Tea_Break
تو بازی وست برومویچ و شفیلدیونایتد تو چمپیونشیپ، هوا بارونی و لباسای بازیکن ها خیس بود...
یکی از هواداران وست بروم کت خودش به بازیکنشون میده تا توپ خیس رو خشک کنه و پرتاب اوت بهتری بندازه
یکی از زیبایی های فوتبال رخ میده و پرتاب اوت موفقیت آمیز میشه تا وست بروم به گل برسه👌🏻
☕️@Tea_Break
🔺 گزارش ردهبندی اقتصادها براساس آزادی در سال ۲۰۲۱
🔹 ایران در رتبه ۱۶۸ جهان قرار داشته و جزو اقتصادهای بسته محسوب می شود.
☕️@Tea_Break
🔹 ایران در رتبه ۱۶۸ جهان قرار داشته و جزو اقتصادهای بسته محسوب می شود.
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاسخ رئیس کمیسیون بهداشت مجلس در مورد عملکرد دو ساله اخیر ستاد ملی مبارزه با کورونا
☕️@Tea_Break
☕️@Tea_Break
#قانون_اساسی_جمهوری_اسلامی_ایران ۱۴۰۰/۵/۲۹
اصل ۹۵
در مواردی که شورای نگبهان مدت ده روز را برای رسیدگی و اظهار نظر نهایی کافی نداند، میتواند از مجلس شورای اسلامی حداکثر برای ده روز دیگر با ذکر دلیل خواستار تمدید وقت شود.
☕️@Tea_Break
اصل ۹۵
در مواردی که شورای نگبهان مدت ده روز را برای رسیدگی و اظهار نظر نهایی کافی نداند، میتواند از مجلس شورای اسلامی حداکثر برای ده روز دیگر با ذکر دلیل خواستار تمدید وقت شود.
☕️@Tea_Break
ضربالمثل امروز ۱۴۰۰/۵/۳۰
«پیراهن عثمان!»
داستان
پس از کشته شدن عثمان همزمان با توطئه ناکثین همسر عثمان(نائله) پیراهن عثمان را همراه با انگشتان بریده شده خودش که در دفاع از عثمان بریده شده بود و مقداری از ریشهای عثمان که توسط مهاجمین کنده شده بود، توسط “نعمان بن بشیر” به شام فرستاد!
معاویه که منتظر چنین فرصتی بود، دستور داد پیراهن و موی عثمان و انگشتان نائله را به بالای منبر مسجد شام برند و علم کنند. تبلیغات و تهاجم وسیعی در شام و اطراف آن برعلیه قاتلان عثمان انجام شد و مردم را به خونخواهی عثمان فراخواند و لبه تیز اتهام را متوجه امام علی و همراهانش کرد و از احساسات مردم کمال بهره برداری را در شوراندن مردم علیه امام علی نمود بطوری که حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر کنار پیراهن عثمان جمع شدند و اشک ریختند!
“پیراهن عثمان” در بین مسلمانان ضرب المثل شد ومنشا فتنههای بعدی شد و بنیامیه از آن بهره سیاسی فراوان برد که از همین جا زمینه جنگ جمل و صفین و نهروان فراهم آمد.
پیراهن عثمان:
چیزی را بهانه شر و نزاع و بگیر و ببند و تسویه حساب قرار دادن!
☕️@Tea_Break
«پیراهن عثمان!»
داستان
پس از کشته شدن عثمان همزمان با توطئه ناکثین همسر عثمان(نائله) پیراهن عثمان را همراه با انگشتان بریده شده خودش که در دفاع از عثمان بریده شده بود و مقداری از ریشهای عثمان که توسط مهاجمین کنده شده بود، توسط “نعمان بن بشیر” به شام فرستاد!
معاویه که منتظر چنین فرصتی بود، دستور داد پیراهن و موی عثمان و انگشتان نائله را به بالای منبر مسجد شام برند و علم کنند. تبلیغات و تهاجم وسیعی در شام و اطراف آن برعلیه قاتلان عثمان انجام شد و مردم را به خونخواهی عثمان فراخواند و لبه تیز اتهام را متوجه امام علی و همراهانش کرد و از احساسات مردم کمال بهره برداری را در شوراندن مردم علیه امام علی نمود بطوری که حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر کنار پیراهن عثمان جمع شدند و اشک ریختند!
“پیراهن عثمان” در بین مسلمانان ضرب المثل شد ومنشا فتنههای بعدی شد و بنیامیه از آن بهره سیاسی فراوان برد که از همین جا زمینه جنگ جمل و صفین و نهروان فراهم آمد.
پیراهن عثمان:
چیزی را بهانه شر و نزاع و بگیر و ببند و تسویه حساب قرار دادن!
☕️@Tea_Break
این روزا یکی از معضلات زدن واکسن به افرادیه که از آمپول میترسن، اون هم برای خودش سوژه جالبیه😂
اون «دمت گرم، درد نداشت»از همش جالبتره😜😂
☕️@Tea_Break
اون «دمت گرم، درد نداشت»از همش جالبتره😜😂
☕️@Tea_Break