#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۱
🌟 میدان مغناطیسی زمین
زمین ما یک هسته آهنی مذاب دارد. این هسته سبب ایجاد میدان مغناطیسی زمین میشود. میدان مغناطیسی زمین یک میدان دوقطبی است. جهت این دوقطبی در داخل زمین از قطب شمال به جنوب و خارج از آن (که میدان سطح زمین را تامین میکند) از قطب جنوب به شمال است. پس قطب N این آهنربا در قطب جنوب و قطب S آن در قطب شمال جغرافیایی است.
میدان مغناطیسی زمین در سطح زمین در حدود ۰.۵ گوس یا ۵۰ میکرو تسلا است که نسبت به میدانهای مغناطیسی آزمایشگاهی میدان کوچکی است؛ ولی همین میدان کوچک نگاهبان زیست روی کره زمین است.
سوال این است که چگونه؟🤔
خورشید و ستارههای دیگر علاوه بر نور، ذراتی باردار و پرانرژی از خود تابش میکنند که به باد خورشیدی یا باد ستارهای موسومند. انرژی و تعداد این ذرات باردار آنقدر زیاد است که امکان زیست در برابر تابش چنین هجمهای از ذرات باردار وجود ندارد.
ولی روی زمین که زیست وجود دارد؟🤔
پاسخ: چون زمین میدان مغناطیسی دارد.
برای ادامه پاسخ، کلماتی کلیدی همچون شعاع لارمور، کمربند وان آلن، و شفق قطبی را در گوگل جستجو کنید؛ یا منتظر پست #آزمایش_امروز فردا شوید.
☕️@Tea_Break
🌟 میدان مغناطیسی زمین
زمین ما یک هسته آهنی مذاب دارد. این هسته سبب ایجاد میدان مغناطیسی زمین میشود. میدان مغناطیسی زمین یک میدان دوقطبی است. جهت این دوقطبی در داخل زمین از قطب شمال به جنوب و خارج از آن (که میدان سطح زمین را تامین میکند) از قطب جنوب به شمال است. پس قطب N این آهنربا در قطب جنوب و قطب S آن در قطب شمال جغرافیایی است.
میدان مغناطیسی زمین در سطح زمین در حدود ۰.۵ گوس یا ۵۰ میکرو تسلا است که نسبت به میدانهای مغناطیسی آزمایشگاهی میدان کوچکی است؛ ولی همین میدان کوچک نگاهبان زیست روی کره زمین است.
سوال این است که چگونه؟🤔
خورشید و ستارههای دیگر علاوه بر نور، ذراتی باردار و پرانرژی از خود تابش میکنند که به باد خورشیدی یا باد ستارهای موسومند. انرژی و تعداد این ذرات باردار آنقدر زیاد است که امکان زیست در برابر تابش چنین هجمهای از ذرات باردار وجود ندارد.
ولی روی زمین که زیست وجود دارد؟🤔
پاسخ: چون زمین میدان مغناطیسی دارد.
برای ادامه پاسخ، کلماتی کلیدی همچون شعاع لارمور، کمربند وان آلن، و شفق قطبی را در گوگل جستجو کنید؛ یا منتظر پست #آزمایش_امروز فردا شوید.
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
ناصر خسرو قبادیانی (بخش نخست)
ابومعین ناصر ابن خسرو ابن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرو در ۹ ذیقعده سال ۳۹۴ه.ق در روستای قبادیان در بلخ در خانواده ثروتمندی که ظاهراً به امور دیوانی و دولتی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود. وی از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان خود پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار شاهان و امیراناز جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید. پس از شکست غزنویان از سلجوقیان ناصرخسرو به مرو و دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
چند تک بیت از ناصرخسرو:
فاسقی بودی به وقت دسترس
پارسا گشتی کنون که مفلسی
به از تنهاییت یاری نباشد
که تنهایی به از بدمهر یاری
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگه دار زبان را
زندان تو آمد پسرا این تن و زندان
زیبا نشود از چه بپوشیش به دیبا
آن به که نگویی چو ندانی سخن ایراک
نا گفته سخن به بود از گفتهی رسوا
☕️@Tea_Break
ناصر خسرو قبادیانی (بخش نخست)
ابومعین ناصر ابن خسرو ابن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرو در ۹ ذیقعده سال ۳۹۴ه.ق در روستای قبادیان در بلخ در خانواده ثروتمندی که ظاهراً به امور دیوانی و دولتی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود. وی از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان خود پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار شاهان و امیراناز جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید. پس از شکست غزنویان از سلجوقیان ناصرخسرو به مرو و دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
چند تک بیت از ناصرخسرو:
فاسقی بودی به وقت دسترس
پارسا گشتی کنون که مفلسی
به از تنهاییت یاری نباشد
که تنهایی به از بدمهر یاری
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگه دار زبان را
زندان تو آمد پسرا این تن و زندان
زیبا نشود از چه بپوشیش به دیبا
آن به که نگویی چو ندانی سخن ایراک
نا گفته سخن به بود از گفتهی رسوا
☕️@Tea_Break
animation.gif
12.7 KB
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
✍ ناصرخسرو قبادیانی (بخش نخست)
🦅 از ماست که بر ماست
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
☕️@Tea_Break
✍ ناصرخسرو قبادیانی (بخش نخست)
🦅 از ماست که بر ماست
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
☕️@Tea_Break
#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
🌟 چرا میدان مغناطیسی زمین نگهبان زیست روی سطح زمین است؟
ذرات تابشی از سطح خورشید همگی یونیزه و باردار هستند. بنابراین طبق قانون لورنتس F=qv×B به آنها نیرویی عمود بر سرعت v و میدان مغناطیسی B وارد میشود. این نیرو باعث میشود که ذرات در اطراف خطوط میدان مغناطیسی، خیلی بالاتر از جو زمین به دام افتاده و نتوانند به سطح زمین برسند ولی میتوانند در امتداد خطوط میدان مغناطیسی حرکت کنند. این خطوط میدان مغناطیسی در دو قطب شمال و جنوب جغرافیایی به سطح زمین میرسند. بنابراین چنین ذراتی میتوانند در دوقطب زمین به جو زمین برسند. وقتی این ذرات باردار وارد جو قطب میشوند، جو آنجا را یونیزه کرده و جو در بازترکیب نور سبز رنگی تابش میکند که تابش ناشی از نیتروژنهای یونیزه است. بنابراین پدیدهای به نام شفق قطبی را در این مناطق مشاهده میکنیم که به دلیل ذکر شده، فقط در جو قطبهای جغرافیایی رخ میدهد.
☕️@Tea_Break
🌟 چرا میدان مغناطیسی زمین نگهبان زیست روی سطح زمین است؟
ذرات تابشی از سطح خورشید همگی یونیزه و باردار هستند. بنابراین طبق قانون لورنتس F=qv×B به آنها نیرویی عمود بر سرعت v و میدان مغناطیسی B وارد میشود. این نیرو باعث میشود که ذرات در اطراف خطوط میدان مغناطیسی، خیلی بالاتر از جو زمین به دام افتاده و نتوانند به سطح زمین برسند ولی میتوانند در امتداد خطوط میدان مغناطیسی حرکت کنند. این خطوط میدان مغناطیسی در دو قطب شمال و جنوب جغرافیایی به سطح زمین میرسند. بنابراین چنین ذراتی میتوانند در دوقطب زمین به جو زمین برسند. وقتی این ذرات باردار وارد جو قطب میشوند، جو آنجا را یونیزه کرده و جو در بازترکیب نور سبز رنگی تابش میکند که تابش ناشی از نیتروژنهای یونیزه است. بنابراین پدیدهای به نام شفق قطبی را در این مناطق مشاهده میکنیم که به دلیل ذکر شده، فقط در جو قطبهای جغرافیایی رخ میدهد.
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
ناصرخسرو قبادیانی (بخش دوم)
ناصرخسرو در سال ۴۴۴ه.ق پس از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و در زادگاهش بلخ، اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلیه نمود ولی بر خلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عدهای تاب تحمل وی را نداشته و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود، به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیرعلی بن اسد، یکی از امیران محلی بدخشان که پیرو فرقه اسماعیلیه بود به بدخشان سفر نمود و باقی بیست تا بیست و پنج عمر خود را یمگان بدخشان سپری نمود.
جانت به سخن باز شود زان که خردمند
از راه سخن بر شود از چاه به جوزا
آنچه نخواهی که بدرویش مکار
وآنچه نخواهی که بشنویش مگوی
ای داده دل و هوش بدین جای سپنجی
بین است که از کبر در این جای نگنجی
گر مملکت روم بگیری چو سکندر
هرگز نشود ملک تو این جای سپنجی
دشمن چو نکو حال شدی گرد تو گردد
زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش
☕️@Tea_Break
ناصرخسرو قبادیانی (بخش دوم)
ناصرخسرو در سال ۴۴۴ه.ق پس از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و در زادگاهش بلخ، اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلیه نمود ولی بر خلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عدهای تاب تحمل وی را نداشته و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود، به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیرعلی بن اسد، یکی از امیران محلی بدخشان که پیرو فرقه اسماعیلیه بود به بدخشان سفر نمود و باقی بیست تا بیست و پنج عمر خود را یمگان بدخشان سپری نمود.
جانت به سخن باز شود زان که خردمند
از راه سخن بر شود از چاه به جوزا
آنچه نخواهی که بدرویش مکار
وآنچه نخواهی که بشنویش مگوی
ای داده دل و هوش بدین جای سپنجی
بین است که از کبر در این جای نگنجی
گر مملکت روم بگیری چو سکندر
هرگز نشود ملک تو این جای سپنجی
دشمن چو نکو حال شدی گرد تو گردد
زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
☕️@Tea_Break
قصیده کامل 👇👇👇
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
☕️@Tea_Break
قصیده کامل 👇👇👇
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشهها ییست نیکو نهاده
مر الفغدن نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگر
مرالفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن
نماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون ما داد موسی قرآن را
نبودهاست دستی بران سامری را
تو را خط قید علوم است و، خاطر
چو زنجیر مر مرکب لشکری را
تو با قید بی اسپ پیش سواران
نباشی سزاوار جز چاکری را
ازین گشتهای، گر بدانی تو، بنده
شه شگنی و میر مازندری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپائی آنجا که مطرب نشیند
سزد گر ببری زبان جری را
صفت چند گوئی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را؟
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن
به سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدان
گزیدهستش از خلق مر رهبری را
کسی را که بسترد آثار عدلش
ز روی زمین صورت جائری را
امام زمانه که هرگز نرانده است
بر شیعتش سامری ساحری را
نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
چو با عدل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را
بشو زی امامی که خط پدرش است
به تعویذ خیرات مر خیبری را
ببین گرت باید که بینی به ظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را
نیارد نظر کرد زی نور علمش
که در دست چشم خرد ظاهری را
اگر ظاهری مردمی را بجستی
به طاعت، برون کردی از سر خری را
ولیکن بقر نیستی سوی دانا
اگر جویدی حکمت باقری را
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟
چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
☕️@Tea_Break
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشهها ییست نیکو نهاده
مر الفغدن نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگر
مرالفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن
نماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون ما داد موسی قرآن را
نبودهاست دستی بران سامری را
تو را خط قید علوم است و، خاطر
چو زنجیر مر مرکب لشکری را
تو با قید بی اسپ پیش سواران
نباشی سزاوار جز چاکری را
ازین گشتهای، گر بدانی تو، بنده
شه شگنی و میر مازندری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپائی آنجا که مطرب نشیند
سزد گر ببری زبان جری را
صفت چند گوئی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را؟
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن
به سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدان
گزیدهستش از خلق مر رهبری را
کسی را که بسترد آثار عدلش
ز روی زمین صورت جائری را
امام زمانه که هرگز نرانده است
بر شیعتش سامری ساحری را
نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
چو با عدل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را
بشو زی امامی که خط پدرش است
به تعویذ خیرات مر خیبری را
ببین گرت باید که بینی به ظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را
نیارد نظر کرد زی نور علمش
که در دست چشم خرد ظاهری را
اگر ظاهری مردمی را بجستی
به طاعت، برون کردی از سر خری را
ولیکن بقر نیستی سوی دانا
اگر جویدی حکمت باقری را
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟
چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این بازی دیشبه
بشمرید، دقیقاً ۱۱ نفر تیم اتلتیک بیلبائو توی محوطه جریمشونن، تمام پیشبینیهاشون رو کردن، به عکسالعمل دروازهبان لحظه گل شدن گل دقت کنید.
😂😂😂😂😂
☕️@Tea_Break
بشمرید، دقیقاً ۱۱ نفر تیم اتلتیک بیلبائو توی محوطه جریمشونن، تمام پیشبینیهاشون رو کردن، به عکسالعمل دروازهبان لحظه گل شدن گل دقت کنید.
😂😂😂😂😂
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختری که متوجه شد مشکلی برای این مرد پیش آمده، با یک واکنش سریع مانع از خودکشی او شد!
بیتفاوت نباشیم ...
☕️@Tea_Break
بیتفاوت نباشیم ...
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
🌟 مفهوم تعادل
طبیعت اطراف ما طبیعتی در حالت تعادل است. حالت تعادل یعنی شرایط موجود مستقل از زمان باشد به طوری که با زمان تغییر نکند.
تعادل بر سه نوع است:
1⃣ تعادل بیتفاوت
2⃣ تعادل پایدار و
3⃣ تعادل ناپایدار.
تعادل بیتفاوت آن است که جسم در یک سطح هم پتانسیل قرار گرفته باشد، مثل آب یک استخر.
تعادل پایدار تعادلیست که اگر سیستم از حالت تعادل خارج شود دوباره به حالت تعادل خود باز خواهد گشت.
تعادل ناپایدار یعنی اگر جسم از نقطه و حالت تعادل خارج شد، تمایلی به بازگشت به حالت قبلی خود ندارد.
در تعادل پایدار، در صورت خروج از تعادل، سیستم در اطراف نقطه تعادل نوسان میکند و میرایی موجود در سیستم دوباره آن را به نقطه تعادل باز میگرداند. حال در اینجا موضوعات گوناگونی پیش میآید از جمله، نوسانات کوچک، نوسانگر هماهنگ ساده، نوسانگر میرا، تشدید و موارد دیگر.
امشب تلاش دارم طرح موضوع کنم، در شبهای بعدی تک تک به هر کدام از مواردی که نامی ازشون آورده شد خواهیم پرداخت.
☕️@Tea_Break
🌟 مفهوم تعادل
طبیعت اطراف ما طبیعتی در حالت تعادل است. حالت تعادل یعنی شرایط موجود مستقل از زمان باشد به طوری که با زمان تغییر نکند.
تعادل بر سه نوع است:
1⃣ تعادل بیتفاوت
2⃣ تعادل پایدار و
3⃣ تعادل ناپایدار.
تعادل بیتفاوت آن است که جسم در یک سطح هم پتانسیل قرار گرفته باشد، مثل آب یک استخر.
تعادل پایدار تعادلیست که اگر سیستم از حالت تعادل خارج شود دوباره به حالت تعادل خود باز خواهد گشت.
تعادل ناپایدار یعنی اگر جسم از نقطه و حالت تعادل خارج شد، تمایلی به بازگشت به حالت قبلی خود ندارد.
در تعادل پایدار، در صورت خروج از تعادل، سیستم در اطراف نقطه تعادل نوسان میکند و میرایی موجود در سیستم دوباره آن را به نقطه تعادل باز میگرداند. حال در اینجا موضوعات گوناگونی پیش میآید از جمله، نوسانات کوچک، نوسانگر هماهنگ ساده، نوسانگر میرا، تشدید و موارد دیگر.
امشب تلاش دارم طرح موضوع کنم، در شبهای بعدی تک تک به هر کدام از مواردی که نامی ازشون آورده شد خواهیم پرداخت.
☕️@Tea_Break
آرامگاه ناصرخسرو در یمگان، بدخشان
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۴
ناصرخسرو قبادیانی (بخش سوم)
وی تمام آثار خویش را در بدخشان به نگارش در آورد و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو در بیا اهالی بدخشان شأن و منزلت خاصی دارد تا حدی که مردم او را با نام «حجت»، «سیدشاه ناصر ولی»، «پیرشاه ناصر» و «پیر کامل» میخوانند. وی سال ۴۸۱ه.ق درگذشت. مزارش در یمگان زیارتگاه است. از ایشان زن و فرزندی نماند چرا که تا پایان عمر مجرد باقی ماند. ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان طراز اول ادبیات پارسی است که در فلسفه و حکمت نیز ید طولایی دارد. آثار وی از گنجینههای ادب و فرهنگ پارسی محسوب میشود.
جهان بازیگری دارد مکن با این جهان بازی
که درمانی به کار او اگرچه نیز پروازی
تنت کان و جان گوهر علم و طاعت
بدین هر دو بگمار تن را و جان را
فردات تهیدست به کنجی بسپارند
هر چند ملک وار کنون بر سر گنجی
☕️@Tea_Break
قصیده بسسسسیار زیبای حج از ناصرخسرو قبادیانی رو در ادامه خدمتتون تقدیم میکنم.🙏😍
👇👇👇👇👇
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۴
ناصرخسرو قبادیانی (بخش سوم)
وی تمام آثار خویش را در بدخشان به نگارش در آورد و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو در بیا اهالی بدخشان شأن و منزلت خاصی دارد تا حدی که مردم او را با نام «حجت»، «سیدشاه ناصر ولی»، «پیرشاه ناصر» و «پیر کامل» میخوانند. وی سال ۴۸۱ه.ق درگذشت. مزارش در یمگان زیارتگاه است. از ایشان زن و فرزندی نماند چرا که تا پایان عمر مجرد باقی ماند. ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان طراز اول ادبیات پارسی است که در فلسفه و حکمت نیز ید طولایی دارد. آثار وی از گنجینههای ادب و فرهنگ پارسی محسوب میشود.
جهان بازیگری دارد مکن با این جهان بازی
که درمانی به کار او اگرچه نیز پروازی
تنت کان و جان گوهر علم و طاعت
بدین هر دو بگمار تن را و جان را
فردات تهیدست به کنجی بسپارند
هر چند ملک وار کنون بر سر گنجی
☕️@Tea_Break
قصیده بسسسسیار زیبای حج از ناصرخسرو قبادیانی رو در ادامه خدمتتون تقدیم میکنم.🙏😍
👇👇👇👇👇
#شعر امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۴
ناصرخسرو قبادیانی
قصیده حج
حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم
جسته از محنت و بلای حجاز
رسته از دوزخ و عذاب الیم
آمده سوی مکه از عرفات
زده لبیک عمره از تنعیم
یافته حج و کرده عمره تمام
باز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال
پای کردم برون ز حد گلیم
مر مرا در میان قافله بود
دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را «بگو که چون رستی
زین سفر کردن به رنج و به بیم
تا ز تو باز ماندهام جاوید
فکرتم را ندامت است ندیم
شاد گشتم بدانکه کردی حج
چون تو کس نیست اندر این اقلیم
باز گو تا چگونه داشتهای
حرمت آن بزرگوار حریم:
چون همی خواستی گرفت احرام
چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
جمله برخود حرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار قدیم؟»
گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک
از سر علم و از سر تعظیم
میشنیدی ندای حق و، جواب
باز دادی چنانکه داد کلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات
ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش
به تو از معرفت رسید نسیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چون میکشتی
گوسفند از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو میرفتی
در حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی
وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو سنگ جمار
همی انداختی به دیو رجیم
از خود انداختی برون یکسر
همه عادات و فعلهای ذمیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو گشتی تو
مطلع بر مقام ابراهیم
کردی از صدق و اعتقاد و یقین
خویشی خویش را به حق تسلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «به وقت طواف
که دویدی به هروله چو ظلیم
از طواف همه ملائکتان
یاد کردی به گرد عرش عظیم؟»
گفت «نی»گفتمش «چو کردی سعی
از صفا سوی مروه بر تقسیم
دیدی اندر صفای خود کونین
شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو گشتی باز
مانده از هجر کعبه بر دل ریم
کردی آنجا به گور مر خود را
همچنانی کنون که گشته رمیم؟»
گفت « از این باب هر چه گفتی تو
من ندانستهام صحیح و سقیم»
گفتم «ای دوست پس نکردی حج
نشدی در مقام محو مقیم
رفتهای مکه دیده، آمده باز
محنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی، پس از این
این چنین کن که کردمت تعلیم»
☕️@Tea_Break
ناصرخسرو قبادیانی
قصیده حج
حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم
جسته از محنت و بلای حجاز
رسته از دوزخ و عذاب الیم
آمده سوی مکه از عرفات
زده لبیک عمره از تنعیم
یافته حج و کرده عمره تمام
باز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال
پای کردم برون ز حد گلیم
مر مرا در میان قافله بود
دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را «بگو که چون رستی
زین سفر کردن به رنج و به بیم
تا ز تو باز ماندهام جاوید
فکرتم را ندامت است ندیم
شاد گشتم بدانکه کردی حج
چون تو کس نیست اندر این اقلیم
باز گو تا چگونه داشتهای
حرمت آن بزرگوار حریم:
چون همی خواستی گرفت احرام
چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
جمله برخود حرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار قدیم؟»
گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک
از سر علم و از سر تعظیم
میشنیدی ندای حق و، جواب
باز دادی چنانکه داد کلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات
ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش
به تو از معرفت رسید نسیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چون میکشتی
گوسفند از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو میرفتی
در حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی
وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو سنگ جمار
همی انداختی به دیو رجیم
از خود انداختی برون یکسر
همه عادات و فعلهای ذمیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو گشتی تو
مطلع بر مقام ابراهیم
کردی از صدق و اعتقاد و یقین
خویشی خویش را به حق تسلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «به وقت طواف
که دویدی به هروله چو ظلیم
از طواف همه ملائکتان
یاد کردی به گرد عرش عظیم؟»
گفت «نی»گفتمش «چو کردی سعی
از صفا سوی مروه بر تقسیم
دیدی اندر صفای خود کونین
شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو گشتی باز
مانده از هجر کعبه بر دل ریم
کردی آنجا به گور مر خود را
همچنانی کنون که گشته رمیم؟»
گفت « از این باب هر چه گفتی تو
من ندانستهام صحیح و سقیم»
گفتم «ای دوست پس نکردی حج
نشدی در مقام محو مقیم
رفتهای مکه دیده، آمده باز
محنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی، پس از این
این چنین کن که کردمت تعلیم»
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۴
🌟 تشدید
اگر جسمی تعادل پایدار داشته، در صورت اعمال یک نیروی خارجی، حول نقطه تعادل خود نوسان میکند و به واسطه وجود میرایی نوسان آن میرا میشود. نکته مهم این که زمان یک رفت و برگشت در اطراف نقطه تعادل به خصوصیات فیزیکی جسم: جنس، شکل و ابعاد آن بستگی دارد.
اگر یک نیروی خارجی بطور پیوسته بر نوسانگر وارد شود، آن را نوسانگر واداشته میگوییم.
اگر نیروی خارجی به صورت نوسانی و با فرکانس ذاتی سیستم یکی شود باعث افزایش دامنه نوسان میشود تا زمانی که میرایی در یک رفت و برگشت برابر با کار اعمال شده ناشی از نیروی خارجی در یک نوسان باشد. در این صورت دامنه نوسان ثابت خواهد ماند. مثال ملموسش تاب دادن کودکان در پارک.
مثلا در این کلیپ فرکانس ذاتی این استخر کوچک به سرعت انتشار موج در آب و ابعاد این استخر بستگی دارد.
حال اگر بخواهیم بالاترین راندمان (تشدید) را داشته باشیم باید نخست میرایی را کم کنیم، دوم باید فرکانس اعمال نیرو را به فرکانس ذاتی سیستم هر چه امکان دارد نزدیکتر کنیم (پدیده تشدید). مثال: موتورهای اتومبیلها
مثال دیگر لرزش شیشه اتاق با صدای خودرو داخل کوچه است.
☕️@Tea_Break
🌟 تشدید
اگر جسمی تعادل پایدار داشته، در صورت اعمال یک نیروی خارجی، حول نقطه تعادل خود نوسان میکند و به واسطه وجود میرایی نوسان آن میرا میشود. نکته مهم این که زمان یک رفت و برگشت در اطراف نقطه تعادل به خصوصیات فیزیکی جسم: جنس، شکل و ابعاد آن بستگی دارد.
اگر یک نیروی خارجی بطور پیوسته بر نوسانگر وارد شود، آن را نوسانگر واداشته میگوییم.
اگر نیروی خارجی به صورت نوسانی و با فرکانس ذاتی سیستم یکی شود باعث افزایش دامنه نوسان میشود تا زمانی که میرایی در یک رفت و برگشت برابر با کار اعمال شده ناشی از نیروی خارجی در یک نوسان باشد. در این صورت دامنه نوسان ثابت خواهد ماند. مثال ملموسش تاب دادن کودکان در پارک.
مثلا در این کلیپ فرکانس ذاتی این استخر کوچک به سرعت انتشار موج در آب و ابعاد این استخر بستگی دارد.
حال اگر بخواهیم بالاترین راندمان (تشدید) را داشته باشیم باید نخست میرایی را کم کنیم، دوم باید فرکانس اعمال نیرو را به فرکانس ذاتی سیستم هر چه امکان دارد نزدیکتر کنیم (پدیده تشدید). مثال: موتورهای اتومبیلها
مثال دیگر لرزش شیشه اتاق با صدای خودرو داخل کوچه است.
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۵
ناصرخسرو قبادیانی (بخش چهارم- بخش آخر)
او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بود و مناعت طبع، بلندی همت، عزت نفس، صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش پیداست. وی در یکی از قصیدههایش میگوید:
به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن تواناست و از سلطان و امیر هراسی ندارد. شعر و کلام او سحر و حلال است. او شکار هوای نفس نمیشود. به یمگان از پی مال و منال نیامده و خود یمگان هم جای دنیویی نیست.
ناصرخسرو جهان فرومایه را به پشیزی نمیخرد. او به آثار منظوم و منثور خویش و علم خویش مینازد. این خصوصیت او گاهی حس خودستایی مغرورانه وی در اشعارش را تداعی میکند.
ای داده دل و هوش به این جای سپنجی
بیم است که از کبر درین جای نگنجی
والله که نباید به ترازوی خرد راست
گر نعمت دنیا را با رنج بسنجی
ور مملکت روم بگیری چو سکندر
هرگز نشود ملک تو این جای سپنجی
فردات تهیدست به کنجی بسپارند
هر چند ملک وار چنین بر سر گنجی
چون روزی تو نانی و یک مشت برنج است؟
از بهر چه چندین به شب و روز به رنجی؟
☕️@Tea_Break
ناصرخسرو قبادیانی (بخش چهارم- بخش آخر)
او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بود و مناعت طبع، بلندی همت، عزت نفس، صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش پیداست. وی در یکی از قصیدههایش میگوید:
به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن تواناست و از سلطان و امیر هراسی ندارد. شعر و کلام او سحر و حلال است. او شکار هوای نفس نمیشود. به یمگان از پی مال و منال نیامده و خود یمگان هم جای دنیویی نیست.
ناصرخسرو جهان فرومایه را به پشیزی نمیخرد. او به آثار منظوم و منثور خویش و علم خویش مینازد. این خصوصیت او گاهی حس خودستایی مغرورانه وی در اشعارش را تداعی میکند.
ای داده دل و هوش به این جای سپنجی
بیم است که از کبر درین جای نگنجی
والله که نباید به ترازوی خرد راست
گر نعمت دنیا را با رنج بسنجی
ور مملکت روم بگیری چو سکندر
هرگز نشود ملک تو این جای سپنجی
فردات تهیدست به کنجی بسپارند
هر چند ملک وار چنین بر سر گنجی
چون روزی تو نانی و یک مشت برنج است؟
از بهر چه چندین به شب و روز به رنجی؟
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط ببینید این ایلان ماسک چیکار داره میکنه!🤔
هیچ کس جرات نداره بگه این مرد نمیتونه
پیشنهاد میکنم حتتتتما ببینید
شگفت انگیزه😳😳😳
☕️@Tea_Break
هیچ کس جرات نداره بگه این مرد نمیتونه
پیشنهاد میکنم حتتتتما ببینید
شگفت انگیزه😳😳😳
☕️@Tea_Break
Céline Marie Claudette Dion (born 30 March 1968) is a Canadian singer. Born into a large family from Charlemagne, Quebec, she emerged as a teen star in her homeland.
☕️@Tea_Break
☕️@Tea_Break