آنوره دو بالزاک
در یک نمایشگاه نقاشی، بالزاک در مقابل تابلویی قرار میگیرد که دشتی را نشان میدهد که خانه کوچکی را در میان گرفته است. از دودکش خانه دود بلند شده است.
در این خانه زندگی جریان دارد. بالزاک از نقاش سؤال میکند: «چند نفر در این خانه زندگی میکنند؟»
«خوب... شاید یک خانوار»
«چند بچه دارند؟»
نقاش با خودش فکر میکند و بعد اعلام میکند: «سه نفر»
«چند سالهاند؟»
«شاید هشت، ده و دوازده سال»
این سؤال و جوابها برای مدتی ادامه پیدا میکند تا زمانی که نقاش کلافه میگوید:
«آقای بالزاک! این خانه کوچکی در پسزمینه نقاشی است. مهم نیست چند نفر در آن زندگی میکنند. من که به همه جزئیات فکر نکردهام.»
بالزاک همدردی میکند: «میدانم که به این چیزها اهمیتی نمیدهی. روشن است که نمیدانی چند کودک در این خانه زندگی میکند و چند خروس در حیاط جلویی میپلکد و مادر خانه برای ناهار چه پخته است و آیا پدر میتواند جهیزیه برای دخترش جور کند یا خیر. این را میدانم چون دودی که از دودکش بیرون میآید و جریان زندگی برایم باورپذیر و واقعی نیست. اگر این جزئیات را میدانستی دود بهتری میکشیدی و نقاشیت بهتر میشد.»
☕️@Tea_Break
در یک نمایشگاه نقاشی، بالزاک در مقابل تابلویی قرار میگیرد که دشتی را نشان میدهد که خانه کوچکی را در میان گرفته است. از دودکش خانه دود بلند شده است.
در این خانه زندگی جریان دارد. بالزاک از نقاش سؤال میکند: «چند نفر در این خانه زندگی میکنند؟»
«خوب... شاید یک خانوار»
«چند بچه دارند؟»
نقاش با خودش فکر میکند و بعد اعلام میکند: «سه نفر»
«چند سالهاند؟»
«شاید هشت، ده و دوازده سال»
این سؤال و جوابها برای مدتی ادامه پیدا میکند تا زمانی که نقاش کلافه میگوید:
«آقای بالزاک! این خانه کوچکی در پسزمینه نقاشی است. مهم نیست چند نفر در آن زندگی میکنند. من که به همه جزئیات فکر نکردهام.»
بالزاک همدردی میکند: «میدانم که به این چیزها اهمیتی نمیدهی. روشن است که نمیدانی چند کودک در این خانه زندگی میکند و چند خروس در حیاط جلویی میپلکد و مادر خانه برای ناهار چه پخته است و آیا پدر میتواند جهیزیه برای دخترش جور کند یا خیر. این را میدانم چون دودی که از دودکش بیرون میآید و جریان زندگی برایم باورپذیر و واقعی نیست. اگر این جزئیات را میدانستی دود بهتری میکشیدی و نقاشیت بهتر میشد.»
☕️@Tea_Break
جروبحث با خانمها شبیه خواندن توافقنامه لایسنس نرمافزاره.
آخرش بیخیال همه چی میشی و دکمه «قبول» رو میزنی😜😂
☕️@Tea_Break
آخرش بیخیال همه چی میشی و دکمه «قبول» رو میزنی😜😂
☕️@Tea_Break
از کوره در رفتن یعنی چی؟
این عبارت از اصطلاحات رایج در میان آهنگران است. در کورهی آهنگری که برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن (برای ساختن ابزار و آلات گوناگون) روشن میشود، لازم است که درجهی حرارت کوره آرام آرام بالا رود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته شده و ذوب شود، زیرا سنگ آهن این خاصیت را دارد که اگر به یکباره در حرارت شدید قرار بگیرد ناگهان با صداهای مهیبی منفجر شده و قطعات آن به بیرون کوره پرتاب شود.
از این رو برای توصیف رفتار غیر طبیعی افراد خشمگین که از کورهی اعتدال خارج شده عبارت «از کوره در رفتن» رو به کار میبرند.
☕️@Tea_Break
این عبارت از اصطلاحات رایج در میان آهنگران است. در کورهی آهنگری که برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن (برای ساختن ابزار و آلات گوناگون) روشن میشود، لازم است که درجهی حرارت کوره آرام آرام بالا رود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته شده و ذوب شود، زیرا سنگ آهن این خاصیت را دارد که اگر به یکباره در حرارت شدید قرار بگیرد ناگهان با صداهای مهیبی منفجر شده و قطعات آن به بیرون کوره پرتاب شود.
از این رو برای توصیف رفتار غیر طبیعی افراد خشمگین که از کورهی اعتدال خارج شده عبارت «از کوره در رفتن» رو به کار میبرند.
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۱
صائب تبریزی معروفترین شاعر سبک هندی(بخش ششم- بخش آخر)
صائب سبکی را به کمال رسانید که چند سده پس از او، سبک هندی نامیده شد. او «اسلوب معادله» یا «مدعا مثل» را بیش از دیگر شاعران هم روزگارش به کار برده است. نازکی خیال و لطافت اندیشه و مضمون سازی ظریف و معنیهای بیگانه و باریک در شعر وی پیاپی دیده میشود. ابیات غزل وی استقلال معنایی دارند و در یک غزل از چندین موضوع سخن به میان آورده است.
صائب را «شاعر تک بیتها» نیز خواندهاند.
با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
سیری از خرمن نباشد دیدهی غربال را
روزی تن پروران از روزه جز کاهش نشد
آسیا بی دانه چون گردید، سائیدن گرفت
ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
آتش امان نمیدهد آتش پرست را
تا تو را دیدم، رفت عقل و هوش من
میشود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
☕️@Tea_Break
توضیح مفیدی درباره اسلوب معادله از یکی از اساتید ادبیات👇👇👇
صائب تبریزی معروفترین شاعر سبک هندی(بخش ششم- بخش آخر)
صائب سبکی را به کمال رسانید که چند سده پس از او، سبک هندی نامیده شد. او «اسلوب معادله» یا «مدعا مثل» را بیش از دیگر شاعران هم روزگارش به کار برده است. نازکی خیال و لطافت اندیشه و مضمون سازی ظریف و معنیهای بیگانه و باریک در شعر وی پیاپی دیده میشود. ابیات غزل وی استقلال معنایی دارند و در یک غزل از چندین موضوع سخن به میان آورده است.
صائب را «شاعر تک بیتها» نیز خواندهاند.
با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
سیری از خرمن نباشد دیدهی غربال را
روزی تن پروران از روزه جز کاهش نشد
آسیا بی دانه چون گردید، سائیدن گرفت
ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
آتش امان نمیدهد آتش پرست را
تا تو را دیدم، رفت عقل و هوش من
میشود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
☕️@Tea_Break
توضیح مفیدی درباره اسلوب معادله از یکی از اساتید ادبیات👇👇👇
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۱
صائب تبریزی (بخش ششم)
اسلوب معادله
🌸🌱🌺☘🌸🌱ه
اسلوب معادله: یعنی آوردن بیتی که دو مصراع
آن مثال و مصداق هم باشند.
که خود دارای چند شرط است!
1⃣ هر مصرع کامل باشد.
2⃣ مصرع دوم کامل کننده ی مصرع نخست نباشد.
3⃣ مصرع دوم دلیل مصرع نخست نباشد.
4⃣ مصرع دوم وابستهی مصرع نخست نباشد و
هر مصرع به موضوعی جداگانه بپردازد.
5⃣ دو مصرع فقط از نظر معنی یکدیگر را تایید کنند.
6⃣ اگر مصرعهای اول و دوم را جابجا کنیم فرقی در معنا و مصداق ایجاد نشود.
7⃣ در مصرع دوم هیچ حرف ربط وابسته سازی نداشته باشیم (که ،تا ،اگر و....) که در این صورت،مصرع دوم، وابستهی مصرع نخست خواهد شد و شرط چهار نقض میگردد
مثال نقض شرط چهار
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی «که» دید؟
🌸🌱🌺🌸🌱🌺ه
اسلوب معادله
مثال:
من اگر خوبم اگر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود، عاقبت کار که کشت
حافظ
🌺🌸🌱🌺🌸🌱ه
مثال:
دود اگربالا نشیند، کسر شأن شعله نیست!
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
صائب
🌸🌱🌺🌸🌱🌺ه
نکته:
ازبهترین نمونههای اسلوب معادله در
اشعار فارسی، تکبیتهای صائب تبریزی است!
🌸🌸🌸🌸🌸🌸ه
محمدرضا(مهرداد) شیرزاد
☕️@Tea_Break
صائب تبریزی (بخش ششم)
اسلوب معادله
🌸🌱🌺☘🌸🌱ه
اسلوب معادله: یعنی آوردن بیتی که دو مصراع
آن مثال و مصداق هم باشند.
که خود دارای چند شرط است!
1⃣ هر مصرع کامل باشد.
2⃣ مصرع دوم کامل کننده ی مصرع نخست نباشد.
3⃣ مصرع دوم دلیل مصرع نخست نباشد.
4⃣ مصرع دوم وابستهی مصرع نخست نباشد و
هر مصرع به موضوعی جداگانه بپردازد.
5⃣ دو مصرع فقط از نظر معنی یکدیگر را تایید کنند.
6⃣ اگر مصرعهای اول و دوم را جابجا کنیم فرقی در معنا و مصداق ایجاد نشود.
7⃣ در مصرع دوم هیچ حرف ربط وابسته سازی نداشته باشیم (که ،تا ،اگر و....) که در این صورت،مصرع دوم، وابستهی مصرع نخست خواهد شد و شرط چهار نقض میگردد
مثال نقض شرط چهار
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی «که» دید؟
🌸🌱🌺🌸🌱🌺ه
اسلوب معادله
مثال:
من اگر خوبم اگر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود، عاقبت کار که کشت
حافظ
🌺🌸🌱🌺🌸🌱ه
مثال:
دود اگربالا نشیند، کسر شأن شعله نیست!
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
صائب
🌸🌱🌺🌸🌱🌺ه
نکته:
ازبهترین نمونههای اسلوب معادله در
اشعار فارسی، تکبیتهای صائب تبریزی است!
🌸🌸🌸🌸🌸🌸ه
محمدرضا(مهرداد) شیرزاد
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا مارو از شر قضاوت زود دیگران دور کن🙏
☕️@Tea_Break
☕️@Tea_Break
#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۱
🌟 میدان مغناطیسی زمین
زمین ما یک هسته آهنی مذاب دارد. این هسته سبب ایجاد میدان مغناطیسی زمین میشود. میدان مغناطیسی زمین یک میدان دوقطبی است. جهت این دوقطبی در داخل زمین از قطب شمال به جنوب و خارج از آن (که میدان سطح زمین را تامین میکند) از قطب جنوب به شمال است. پس قطب N این آهنربا در قطب جنوب و قطب S آن در قطب شمال جغرافیایی است.
میدان مغناطیسی زمین در سطح زمین در حدود ۰.۵ گوس یا ۵۰ میکرو تسلا است که نسبت به میدانهای مغناطیسی آزمایشگاهی میدان کوچکی است؛ ولی همین میدان کوچک نگاهبان زیست روی کره زمین است.
سوال این است که چگونه؟🤔
خورشید و ستارههای دیگر علاوه بر نور، ذراتی باردار و پرانرژی از خود تابش میکنند که به باد خورشیدی یا باد ستارهای موسومند. انرژی و تعداد این ذرات باردار آنقدر زیاد است که امکان زیست در برابر تابش چنین هجمهای از ذرات باردار وجود ندارد.
ولی روی زمین که زیست وجود دارد؟🤔
پاسخ: چون زمین میدان مغناطیسی دارد.
برای ادامه پاسخ، کلماتی کلیدی همچون شعاع لارمور، کمربند وان آلن، و شفق قطبی را در گوگل جستجو کنید؛ یا منتظر پست #آزمایش_امروز فردا شوید.
☕️@Tea_Break
🌟 میدان مغناطیسی زمین
زمین ما یک هسته آهنی مذاب دارد. این هسته سبب ایجاد میدان مغناطیسی زمین میشود. میدان مغناطیسی زمین یک میدان دوقطبی است. جهت این دوقطبی در داخل زمین از قطب شمال به جنوب و خارج از آن (که میدان سطح زمین را تامین میکند) از قطب جنوب به شمال است. پس قطب N این آهنربا در قطب جنوب و قطب S آن در قطب شمال جغرافیایی است.
میدان مغناطیسی زمین در سطح زمین در حدود ۰.۵ گوس یا ۵۰ میکرو تسلا است که نسبت به میدانهای مغناطیسی آزمایشگاهی میدان کوچکی است؛ ولی همین میدان کوچک نگاهبان زیست روی کره زمین است.
سوال این است که چگونه؟🤔
خورشید و ستارههای دیگر علاوه بر نور، ذراتی باردار و پرانرژی از خود تابش میکنند که به باد خورشیدی یا باد ستارهای موسومند. انرژی و تعداد این ذرات باردار آنقدر زیاد است که امکان زیست در برابر تابش چنین هجمهای از ذرات باردار وجود ندارد.
ولی روی زمین که زیست وجود دارد؟🤔
پاسخ: چون زمین میدان مغناطیسی دارد.
برای ادامه پاسخ، کلماتی کلیدی همچون شعاع لارمور، کمربند وان آلن، و شفق قطبی را در گوگل جستجو کنید؛ یا منتظر پست #آزمایش_امروز فردا شوید.
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
ناصر خسرو قبادیانی (بخش نخست)
ابومعین ناصر ابن خسرو ابن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرو در ۹ ذیقعده سال ۳۹۴ه.ق در روستای قبادیان در بلخ در خانواده ثروتمندی که ظاهراً به امور دیوانی و دولتی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود. وی از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان خود پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار شاهان و امیراناز جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید. پس از شکست غزنویان از سلجوقیان ناصرخسرو به مرو و دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
چند تک بیت از ناصرخسرو:
فاسقی بودی به وقت دسترس
پارسا گشتی کنون که مفلسی
به از تنهاییت یاری نباشد
که تنهایی به از بدمهر یاری
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگه دار زبان را
زندان تو آمد پسرا این تن و زندان
زیبا نشود از چه بپوشیش به دیبا
آن به که نگویی چو ندانی سخن ایراک
نا گفته سخن به بود از گفتهی رسوا
☕️@Tea_Break
ناصر خسرو قبادیانی (بخش نخست)
ابومعین ناصر ابن خسرو ابن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرو در ۹ ذیقعده سال ۳۹۴ه.ق در روستای قبادیان در بلخ در خانواده ثروتمندی که ظاهراً به امور دیوانی و دولتی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود. وی از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان خود پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار شاهان و امیراناز جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید. پس از شکست غزنویان از سلجوقیان ناصرخسرو به مرو و دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
چند تک بیت از ناصرخسرو:
فاسقی بودی به وقت دسترس
پارسا گشتی کنون که مفلسی
به از تنهاییت یاری نباشد
که تنهایی به از بدمهر یاری
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگه دار زبان را
زندان تو آمد پسرا این تن و زندان
زیبا نشود از چه بپوشیش به دیبا
آن به که نگویی چو ندانی سخن ایراک
نا گفته سخن به بود از گفتهی رسوا
☕️@Tea_Break
animation.gif
12.7 KB
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
✍ ناصرخسرو قبادیانی (بخش نخست)
🦅 از ماست که بر ماست
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
☕️@Tea_Break
✍ ناصرخسرو قبادیانی (بخش نخست)
🦅 از ماست که بر ماست
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
☕️@Tea_Break
#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
🌟 چرا میدان مغناطیسی زمین نگهبان زیست روی سطح زمین است؟
ذرات تابشی از سطح خورشید همگی یونیزه و باردار هستند. بنابراین طبق قانون لورنتس F=qv×B به آنها نیرویی عمود بر سرعت v و میدان مغناطیسی B وارد میشود. این نیرو باعث میشود که ذرات در اطراف خطوط میدان مغناطیسی، خیلی بالاتر از جو زمین به دام افتاده و نتوانند به سطح زمین برسند ولی میتوانند در امتداد خطوط میدان مغناطیسی حرکت کنند. این خطوط میدان مغناطیسی در دو قطب شمال و جنوب جغرافیایی به سطح زمین میرسند. بنابراین چنین ذراتی میتوانند در دوقطب زمین به جو زمین برسند. وقتی این ذرات باردار وارد جو قطب میشوند، جو آنجا را یونیزه کرده و جو در بازترکیب نور سبز رنگی تابش میکند که تابش ناشی از نیتروژنهای یونیزه است. بنابراین پدیدهای به نام شفق قطبی را در این مناطق مشاهده میکنیم که به دلیل ذکر شده، فقط در جو قطبهای جغرافیایی رخ میدهد.
☕️@Tea_Break
🌟 چرا میدان مغناطیسی زمین نگهبان زیست روی سطح زمین است؟
ذرات تابشی از سطح خورشید همگی یونیزه و باردار هستند. بنابراین طبق قانون لورنتس F=qv×B به آنها نیرویی عمود بر سرعت v و میدان مغناطیسی B وارد میشود. این نیرو باعث میشود که ذرات در اطراف خطوط میدان مغناطیسی، خیلی بالاتر از جو زمین به دام افتاده و نتوانند به سطح زمین برسند ولی میتوانند در امتداد خطوط میدان مغناطیسی حرکت کنند. این خطوط میدان مغناطیسی در دو قطب شمال و جنوب جغرافیایی به سطح زمین میرسند. بنابراین چنین ذراتی میتوانند در دوقطب زمین به جو زمین برسند. وقتی این ذرات باردار وارد جو قطب میشوند، جو آنجا را یونیزه کرده و جو در بازترکیب نور سبز رنگی تابش میکند که تابش ناشی از نیتروژنهای یونیزه است. بنابراین پدیدهای به نام شفق قطبی را در این مناطق مشاهده میکنیم که به دلیل ذکر شده، فقط در جو قطبهای جغرافیایی رخ میدهد.
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
ناصرخسرو قبادیانی (بخش دوم)
ناصرخسرو در سال ۴۴۴ه.ق پس از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و در زادگاهش بلخ، اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلیه نمود ولی بر خلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عدهای تاب تحمل وی را نداشته و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود، به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیرعلی بن اسد، یکی از امیران محلی بدخشان که پیرو فرقه اسماعیلیه بود به بدخشان سفر نمود و باقی بیست تا بیست و پنج عمر خود را یمگان بدخشان سپری نمود.
جانت به سخن باز شود زان که خردمند
از راه سخن بر شود از چاه به جوزا
آنچه نخواهی که بدرویش مکار
وآنچه نخواهی که بشنویش مگوی
ای داده دل و هوش بدین جای سپنجی
بین است که از کبر در این جای نگنجی
گر مملکت روم بگیری چو سکندر
هرگز نشود ملک تو این جای سپنجی
دشمن چو نکو حال شدی گرد تو گردد
زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش
☕️@Tea_Break
ناصرخسرو قبادیانی (بخش دوم)
ناصرخسرو در سال ۴۴۴ه.ق پس از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و در زادگاهش بلخ، اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلیه نمود ولی بر خلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عدهای تاب تحمل وی را نداشته و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود، به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیرعلی بن اسد، یکی از امیران محلی بدخشان که پیرو فرقه اسماعیلیه بود به بدخشان سفر نمود و باقی بیست تا بیست و پنج عمر خود را یمگان بدخشان سپری نمود.
جانت به سخن باز شود زان که خردمند
از راه سخن بر شود از چاه به جوزا
آنچه نخواهی که بدرویش مکار
وآنچه نخواهی که بشنویش مگوی
ای داده دل و هوش بدین جای سپنجی
بین است که از کبر در این جای نگنجی
گر مملکت روم بگیری چو سکندر
هرگز نشود ملک تو این جای سپنجی
دشمن چو نکو حال شدی گرد تو گردد
زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش
☕️@Tea_Break
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
☕️@Tea_Break
قصیده کامل 👇👇👇
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
☕️@Tea_Break
قصیده کامل 👇👇👇
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشهها ییست نیکو نهاده
مر الفغدن نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگر
مرالفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن
نماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون ما داد موسی قرآن را
نبودهاست دستی بران سامری را
تو را خط قید علوم است و، خاطر
چو زنجیر مر مرکب لشکری را
تو با قید بی اسپ پیش سواران
نباشی سزاوار جز چاکری را
ازین گشتهای، گر بدانی تو، بنده
شه شگنی و میر مازندری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپائی آنجا که مطرب نشیند
سزد گر ببری زبان جری را
صفت چند گوئی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را؟
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن
به سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدان
گزیدهستش از خلق مر رهبری را
کسی را که بسترد آثار عدلش
ز روی زمین صورت جائری را
امام زمانه که هرگز نرانده است
بر شیعتش سامری ساحری را
نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
چو با عدل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را
بشو زی امامی که خط پدرش است
به تعویذ خیرات مر خیبری را
ببین گرت باید که بینی به ظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را
نیارد نظر کرد زی نور علمش
که در دست چشم خرد ظاهری را
اگر ظاهری مردمی را بجستی
به طاعت، برون کردی از سر خری را
ولیکن بقر نیستی سوی دانا
اگر جویدی حکمت باقری را
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟
چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
☕️@Tea_Break
قصیده بسیار معروف ناصرخسرو
قصیده شماره ۶
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار ماندهاست بیهیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختنسر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشهها ییست نیکو نهاده
مر الفغدن نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگر
مرالفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن
نماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون ما داد موسی قرآن را
نبودهاست دستی بران سامری را
تو را خط قید علوم است و، خاطر
چو زنجیر مر مرکب لشکری را
تو با قید بی اسپ پیش سواران
نباشی سزاوار جز چاکری را
ازین گشتهای، گر بدانی تو، بنده
شه شگنی و میر مازندری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپائی آنجا که مطرب نشیند
سزد گر ببری زبان جری را
صفت چند گوئی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را؟
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن
به سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدان
گزیدهستش از خلق مر رهبری را
کسی را که بسترد آثار عدلش
ز روی زمین صورت جائری را
امام زمانه که هرگز نرانده است
بر شیعتش سامری ساحری را
نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
چو با عدل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را
بشو زی امامی که خط پدرش است
به تعویذ خیرات مر خیبری را
ببین گرت باید که بینی به ظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را
نیارد نظر کرد زی نور علمش
که در دست چشم خرد ظاهری را
اگر ظاهری مردمی را بجستی
به طاعت، برون کردی از سر خری را
ولیکن بقر نیستی سوی دانا
اگر جویدی حکمت باقری را
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟
چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این بازی دیشبه
بشمرید، دقیقاً ۱۱ نفر تیم اتلتیک بیلبائو توی محوطه جریمشونن، تمام پیشبینیهاشون رو کردن، به عکسالعمل دروازهبان لحظه گل شدن گل دقت کنید.
😂😂😂😂😂
☕️@Tea_Break
بشمرید، دقیقاً ۱۱ نفر تیم اتلتیک بیلبائو توی محوطه جریمشونن، تمام پیشبینیهاشون رو کردن، به عکسالعمل دروازهبان لحظه گل شدن گل دقت کنید.
😂😂😂😂😂
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختری که متوجه شد مشکلی برای این مرد پیش آمده، با یک واکنش سریع مانع از خودکشی او شد!
بیتفاوت نباشیم ...
☕️@Tea_Break
بیتفاوت نباشیم ...
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آزمایش_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۳
🌟 مفهوم تعادل
طبیعت اطراف ما طبیعتی در حالت تعادل است. حالت تعادل یعنی شرایط موجود مستقل از زمان باشد به طوری که با زمان تغییر نکند.
تعادل بر سه نوع است:
1⃣ تعادل بیتفاوت
2⃣ تعادل پایدار و
3⃣ تعادل ناپایدار.
تعادل بیتفاوت آن است که جسم در یک سطح هم پتانسیل قرار گرفته باشد، مثل آب یک استخر.
تعادل پایدار تعادلیست که اگر سیستم از حالت تعادل خارج شود دوباره به حالت تعادل خود باز خواهد گشت.
تعادل ناپایدار یعنی اگر جسم از نقطه و حالت تعادل خارج شد، تمایلی به بازگشت به حالت قبلی خود ندارد.
در تعادل پایدار، در صورت خروج از تعادل، سیستم در اطراف نقطه تعادل نوسان میکند و میرایی موجود در سیستم دوباره آن را به نقطه تعادل باز میگرداند. حال در اینجا موضوعات گوناگونی پیش میآید از جمله، نوسانات کوچک، نوسانگر هماهنگ ساده، نوسانگر میرا، تشدید و موارد دیگر.
امشب تلاش دارم طرح موضوع کنم، در شبهای بعدی تک تک به هر کدام از مواردی که نامی ازشون آورده شد خواهیم پرداخت.
☕️@Tea_Break
🌟 مفهوم تعادل
طبیعت اطراف ما طبیعتی در حالت تعادل است. حالت تعادل یعنی شرایط موجود مستقل از زمان باشد به طوری که با زمان تغییر نکند.
تعادل بر سه نوع است:
1⃣ تعادل بیتفاوت
2⃣ تعادل پایدار و
3⃣ تعادل ناپایدار.
تعادل بیتفاوت آن است که جسم در یک سطح هم پتانسیل قرار گرفته باشد، مثل آب یک استخر.
تعادل پایدار تعادلیست که اگر سیستم از حالت تعادل خارج شود دوباره به حالت تعادل خود باز خواهد گشت.
تعادل ناپایدار یعنی اگر جسم از نقطه و حالت تعادل خارج شد، تمایلی به بازگشت به حالت قبلی خود ندارد.
در تعادل پایدار، در صورت خروج از تعادل، سیستم در اطراف نقطه تعادل نوسان میکند و میرایی موجود در سیستم دوباره آن را به نقطه تعادل باز میگرداند. حال در اینجا موضوعات گوناگونی پیش میآید از جمله، نوسانات کوچک، نوسانگر هماهنگ ساده، نوسانگر میرا، تشدید و موارد دیگر.
امشب تلاش دارم طرح موضوع کنم، در شبهای بعدی تک تک به هر کدام از مواردی که نامی ازشون آورده شد خواهیم پرداخت.
☕️@Tea_Break
آرامگاه ناصرخسرو در یمگان، بدخشان
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۴
ناصرخسرو قبادیانی (بخش سوم)
وی تمام آثار خویش را در بدخشان به نگارش در آورد و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو در بیا اهالی بدخشان شأن و منزلت خاصی دارد تا حدی که مردم او را با نام «حجت»، «سیدشاه ناصر ولی»، «پیرشاه ناصر» و «پیر کامل» میخوانند. وی سال ۴۸۱ه.ق درگذشت. مزارش در یمگان زیارتگاه است. از ایشان زن و فرزندی نماند چرا که تا پایان عمر مجرد باقی ماند. ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان طراز اول ادبیات پارسی است که در فلسفه و حکمت نیز ید طولایی دارد. آثار وی از گنجینههای ادب و فرهنگ پارسی محسوب میشود.
جهان بازیگری دارد مکن با این جهان بازی
که درمانی به کار او اگرچه نیز پروازی
تنت کان و جان گوهر علم و طاعت
بدین هر دو بگمار تن را و جان را
فردات تهیدست به کنجی بسپارند
هر چند ملک وار کنون بر سر گنجی
☕️@Tea_Break
قصیده بسسسسیار زیبای حج از ناصرخسرو قبادیانی رو در ادامه خدمتتون تقدیم میکنم.🙏😍
👇👇👇👇👇
#شعر_امروز ۱۳۹۹/۱۱/۱۴
ناصرخسرو قبادیانی (بخش سوم)
وی تمام آثار خویش را در بدخشان به نگارش در آورد و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو در بیا اهالی بدخشان شأن و منزلت خاصی دارد تا حدی که مردم او را با نام «حجت»، «سیدشاه ناصر ولی»، «پیرشاه ناصر» و «پیر کامل» میخوانند. وی سال ۴۸۱ه.ق درگذشت. مزارش در یمگان زیارتگاه است. از ایشان زن و فرزندی نماند چرا که تا پایان عمر مجرد باقی ماند. ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان طراز اول ادبیات پارسی است که در فلسفه و حکمت نیز ید طولایی دارد. آثار وی از گنجینههای ادب و فرهنگ پارسی محسوب میشود.
جهان بازیگری دارد مکن با این جهان بازی
که درمانی به کار او اگرچه نیز پروازی
تنت کان و جان گوهر علم و طاعت
بدین هر دو بگمار تن را و جان را
فردات تهیدست به کنجی بسپارند
هر چند ملک وار کنون بر سر گنجی
☕️@Tea_Break
قصیده بسسسسیار زیبای حج از ناصرخسرو قبادیانی رو در ادامه خدمتتون تقدیم میکنم.🙏😍
👇👇👇👇👇