Tea Break(هم‌پیاله)
463 subscribers
4.06K photos
3.23K videos
1.57K files
276 links
مطالبی قابل تامل و زیبا برای رفع خستگی روزانه ...

هر شب بخشی از تاریخ ادبیات به همراه چند بیتی شعر خدمت علاقه‌مندان تقدیم می‌شود. همچنین یک آزمایش فیزیکی خدمت دوستان تقدیم می‌گردد.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید چقدر زیبا به اسطوره‌های ملی احترام گذاشت

ممنون دیرین دیرین🙏
☕️@Tea_Break
لطفاً راهکار پیشنهاد کنید🙏😜😂

تنها بازمانده هواپیمای اوکراینی
حاج عباس از مومنان و معتمدان محل بود که به خانمش گفت:
من جهت یک کار تجاری عازم اوکراین هستم اگر چیزی لازم داری بگو تا برايت بیاورم؟
خانمش گفت: فقط سلامتی، ان شاالله به سلامتی بروی و برگردی.
اخرین لحظه هم حاج عباس به خانمش زنگ زد گفت:
مهماندار میگه باید گوشیتون را خاموش کنید،
هواپیما پرواز کرد و دقایقی نگذشته بود که موشک به آن اصابت کرد و همه مسافران جان باختند، به جز حاج عباس که ... 🤪😂

او اکنون نیازمند راهنمایی سبزتان است که چگونه به خانه برگردد و بچه هایش را ببیند. از همه شما خواهش میکنم اگر راه حلی داريد در قسمت دیدگاهی بگذارید، بفرمائید تا برایشان ارسال کنیم!😄😄

☕️@Tea_Break
مصطفی رحمان دوست

من برنامه کودک تلویزیون را داشتم و راستگو را نمی‌شناختم. یک روز دیدم آخوند جوان کوتاه قدی یک راست آمد کنارم نشست و سلام علیکم و بعد گفت: من آمده‌ام برای بچه‌ها برنامه اجرا کنم. آن روز‌ها کاملا اوضاع انقلابی بود.
منشی داشتم ولی قاعده بر این بود که منشی مانع ورود کسی نشود.
من که دل خوشی از آخوندهای جوان و بی‌تجربه نداشتم که به نام انقلاب مدعی هر کار و تخصصی شده بودند؛ گفتم آقاجان سن و سالی هم نداری که بگویم حاج آقا این کارها به شما نیامده. تلویزیون و تولید در آن دستگاه، حرفه‌ای تخصصی است. همین که دوربین را از استودیو خارج کرده‌اید و جلو منبر گذاشته‌اید کافی است. لطفا بروید به جنگ زید و عمر ادامه دهید و درستان را بخوانید.
اما راستگو میدان را خالی نکرد و گفت: من حاضرم با بهترین هنر پیشه‌ها و مجریان برنامه کودک مسابقه بدهم و فی‌البداهه برنامه اجرا کنم.
پیشنهاد تفریحی خوبی بود.
تا چشم باز کنم دیدم همکاران قرتی تورتکس گروه کودک توی اتاق جمع شده‌اند تا به آخوند جوانی که ادعای فلان و بهمان دارد بخندند.
یک ربع نگذشته بود که راستگو کار خودش را کرد. آنهایی که برای مسخره کردنش آمده بودند هر کدام برای "بهتر" شدن برنامه‌اش پیشنهادی می‌دادند.
راستگو هم کم نمی‌آورد و درباره پیشنهادها اظهار نظر می‌کرد.
راستگو دلش می‌خواست با عبا و عمامه برنامه‌اش را اجرا کند، آنهم هفتگی و مرتب و با حضور بچه‌ها و پخش مستقیم.
من می‌گفتم که فقط یک بار اجرا کن، آنهم تولیدی، نه پخش مستقیم که فیلمش امکان ویراش داشته باشد و حتما با لباس عادی.
اختلاف نظر ما باعث شد که برنامه‌ای تولید نشود.
دو سه هفته بعد آمد و به اجرای بدون عبا و قبا و عمامه و همچنین به تولیدی بودن برنامه و نه پخش مستقیم آن، تن در داد.
من و همراهانم هم قول دادیم که اگر برنامه‌اش را پخش کردیم و گرفت "چند برنامه دیگر!" هم ادامه بدهیم.
چند جلسه با پیراهن شلوار اجرا کرد.
یواش یواش وسط برنامه نصف لباسش را پوشید و خلاصه در برنامه اعلام کرد که روحانی است و ...
باهم دوست شدیم. خیلی هم دعوا می‌کردیم چون اختلاف سلیقه داشتیم. همدیگر را دوست داشتیم. مرا دعوت می‌کرد برای طلبه‌های نو آموز کلاس هایش ادبیات کودکان یا قصه گویی درس بدهم. به خانه هم می‌رفتیم. در روزگاری که بازی‌های کامپیوتری جرم بود، با هم تا صبح آتاری و... بازی می‌کردیم.
جز این روزگار اخیر که پس از درگذشت ناگهانی همسرش دل و دماغی نداشت، با هم زیاد درد دل می‌کردیم و به خاطر اختلاف سلیقه‌های سیاسی و مذهبی به پروپای هم می‌پیچیدیم.
حیف شد که رفت. حالا حالاها جای کار داشت. این سالهای اخیر خیلی اذیتش کردند. خدا لعنتشان کند، آسیب زیادی از دست هم لباس هایش خورد.
کارش به آن جا رسید که محتاج کار شده بود. بی معرفت ها حتی بعضی از شاگردانش چوب لای چرخش می‌گذاشتند.
او که کار خدا پسندانه‌اش را کرد و رفت.
اما این‌ها را برای آنهایی می‌گویم که از امروز در اندوه از دست رفتنش اشک تمساح می‌ریزند و دیروز در پی این بودند نام و نانش را آجر کنند.
خوب است کرونا هست و مراسمی برای جولان این گونه‌ها اتفاق نمی‌افتد.

بگذریم و با یک خاطره تمامش کنم.
بیست و چند سال پیش خانه ما نزدیک فرودگاه مهرآباد بود. شب بود و آماده خواب بودم که تلفن خانه زنگ زد. راستگو بود. گفت میایی مرا از فرودگاه به خانه‌ات ببری؟
سر به سرش گذاشتم که ای بابا تاکسی بگیر و بیا... بگذار آقایان علما و شخصیت‌ها یک بار هم که شده سوار تاکسی شوند و از این حرف‌ها.
شوخی‌هایم که تمام شد گفت بابا جیب علما خالی است. پول ندارم. زود بیا و منتظر جواب من نشد و تلفن را قطع کرد.
سوار پیکان جوانانم شدم و رفتم فرودگاه.
آوردمش خانه. شام هم نخورده بود. نیمرویی روبه راه کردیم و تا اذان صبح تعریف کردیم. صبح پرواز داشت به مشهد. در آنجا هم برنامه داشت.
ماجرا از این قرار بود که از قم رفته بود به چند شهر و آمده بود مهرآباد تهران از آنجا پرواز به شهری و سه روز اجرای برنامه و حاج آقا لطف کردید و خوش آمدید و پرواز به شهر دیگر و شهر بعدی.
در هیچ یک از شهرها به او پول نداده بودند. یک جا یک کیلو چای داده بودند. یک جا یک تخته پتو و...
آن روز ها پول دادن به معلم مدرس و سخنران جماعت زشت بود و این جور نبود که پیش از منبر پاکت داده شده باشد!
خلاصه چای و پتو را که هر دو بسیار به درد بخور بودند و در زمان جنگ نایاب، به ما داد و رفت.
بردمش فرودگاه تا به مشهد برود و کلاس‌هایش را اداره کند و حاج آقا خداحافظی بشنود و برگردد.
بله. حاج آقا خداحافظ.
آنچه را هم که گرفته بودی نبردی. حاج آقا خداحافظ. خوش به حالت که اندوخته‌های نگرفته بسیاری را بردی.

حاج آقا خداحافظ.
☕️@Tea_Break
«#سعدی_امروز ۱۳۹۹/۹/۴»

📚 باب دوم: در اخلاق درویشان
حکایت شماره ۴۴

پیرمردی لطیف در بغداد
دخترک را به کفشدوزی داد

مردک سنگدل چنان بگزید
لب دختر که خون از او بچکید

بامدادان پدر چنان دیدش
پیش داماد رفت و پرسیدش

کای فرومایه این چه دندان است؟
چند خایی لبش؟ نه انبان است

به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جِد از او بردار

خوی بد در طبیعتی که نشست
ندهد جز به وقت مرگ از دست
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از تفکری که بوگاتی رو می‌سازه بیشتر بدونیم
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا صدای علما در نمیاد؟
خدا عوض شده یا دین خدا؟
☕️@Tea_Break
همین مونده که در خصوصی‌ترین امور مردم هم نظر بدن و دخالت کنن🤔

جالبه، مسائل عمومی، خصوصی شده (آموزش، بهداشت، فرهنگ و ...)
و مسائل خصوصی، عمومی🤔
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کمی از ابعاد کیهان بیشتر بدانیم.

آیا ما موجودات مهمی در کائنات هستیم؟ برای پاسخ این سوال این کلیپ رو با هم ببینیم.
☕️@Tea_Break
«#سعدی_امروز ۱۳۹۹/۹/۵»

📚 باب دوم: در اخلاق درویشان
حکایت شماره ۴۶ (بخش نخست)

«پادشاهی به دیده استحقار در طایفه درویشان نظر کرد.
یکی زآن میان به فراست به جای آورد و گفت: ای ملک! ما در این دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر.»

اگر کشور خدای کامران است
وگر درویش حاجتمند نان است

در آن ساعت که خواهند این و آن مرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد

چو رخت از مملکت بربست خواهی
گدایی بهتر است از پادشاهی

«ظاهرِ درویشی جامه ژنده است و موی سِترده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفس مرده.»

نه آنکه بر در دعوی نشیند از خلقی
وگر خلاف کنندش به جنگ برخیزد

اگر ز کوه فرو غلطد آسیا سنگی
نه عارف است که از راه سنگ برخیزد
☕️@Tea_Break
پایان بخش نخست
ادامه 👇👇👇
عشق همین است تنت می‌رود و دلت جایی
میان دستهاى کسی تا ابد جا می‌ماند...
☕️@Tea_Break
تورم مرغی یعنی:
مرغ نقدی: ۳۹۴۵۰
مرغ صرافی : ۳۶،۳۴۰
مرغ دستوری : ۳۴،۱۲۰
مرغ نیمایی : ۱١،۷۰۰
مرغ تهران : ۳۲،۵۰۰
مرغ مشهد : ۳۲،۰۰۰
مرغ بازار آزاد : ۴۰،۰۰۰
نیم مرغ : ۱۸،۹۶۰
ربع مرغ : ۱۰،۰۰۰
مرغ طرح قدیم : ۹،۵۸۰
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تکنیک‌های فوتسالی چققققدر زیبان
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانیت را تعریف کنید

نوع برخورد یک قاضی رو در آمریکا با یک مهاجر سوریه‌ای ببینید فقط😍
واقعاً اونها تو همه چیز از ما جلوترن

خودتون قضاوت کنید
☕️@Tea_Break
انسانیت را تعریف کنید

‏گریگوری پرلمان هستن. ریاضی دان روس. جایزه فیلدز رو قبول نکرد و گفت به نظر خودش چندان هم موفق نیست و نمی خواد مشهور و مثل یه موجود تو باغ وحش باشه (: جایزه ۱میلیون دلاری هزاره رو هم رد کرد چون به نظرش موسسه کلی در انتخابش عادل نبود و باید جایزه رو به شکل مشترک به همیلتون هم می‌داد

+کسایی که زیاد درگیر ریاضی بودن واقعا انسان‌های عجیبی هستند.
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مارادونا میگه من رفته بودم تو کمپ ترک اعتیاد

همه برای خودشون شخصیت مورد علاقشون رو انتخاب می‌کردند و می‌گفتند مثلا من مارلون براندو هستم و چند ساعتی همه او را با آن نام می‌خواندند.
وقتی نوبت به من رسید، من گفتم من مارادونا هستم، همه گفتند: نن نمیشه، گفتم چرا مارادونا نمیشه؟ گفتند چون هیچ کس مارادونا نمیشه.

اونجا توی کمپ ترک اعتیاد تازه فهمیدم چه بلایی سر خودم آوردم😔
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مارادونای تکرار نشدنی!
روحش شاد که کلللی از مردم رو شاد کرد
☕️@Tea_Break
«#سعدی_امروز ۱۳۹۹/۹/۶»

📚 باب دوم: در اخلاق درویشان
حکایت شماره ۴۶ (بخش دوم)

«طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.
هر که بدین صفتها که گفتم موصوف است به حقیقت درویش است وگر در قباست.
اما هرزه‌گردی بی نماز هواپرست هوسباز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رند است وگر در عباست.»

ای درونت برهنه از تقوی
کز برون جامه ریا داری

پرده هفت رنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری
☕️@Tea_Break
پایان
Tea Break(هم‌پیاله)
مارادونا میگه من رفته بودم تو کمپ ترک اعتیاد همه برای خودشون شخصیت مورد علاقشون رو انتخاب می‌کردند و می‌گفتند مثلا من مارلون براندو هستم و چند ساعتی همه او را با آن نام می‌خواندند. وقتی نوبت به من رسید، من گفتم من مارادونا هستم، همه گفتند: نن نمیشه، گفتم…
یه نکته که ذهن آدم رو خیلی درگیر می‌کنه:

مارادونا یا پله رو با افرادی مثل بکن‌باور، رومنیگه، یوهان کرایوف، روناد کومن یا زین‌الدین زیدان مقایسه کنیم می‌بینیم که
۱- مارادونا و پله از نظر سطح کیفیت بازی فردی در فوتبال به مراتب از افرادی که ذکر کردم بالاتر بودند.

۲- پس از دوران بازی خود، هیچگاه نتوانستند در سمت‌های مربیگری و مدیریتی موفق باشند، حتی نتوانستند خودشون رو به درستی مدیریت کنند. در حالی که افراد دیگری رو که اسم بردند در این مورد بسیار موفق بودند.

دلیلش ما هستیم. ما معلم‌ها

در کشور ما به عنوان یک نمونه از کشورهای جهان سوم، به دانش‌آموزان و دانشجویان مشتق، انتگرال، و هزاران مورد تخصصی تدریس می‌شود ولی دریغ از یک درس زندگی، دریغ از یک دوره آموزش مدیریت. تفاوت کشورهای جهان پیشرفته و جهان سوم در اقتصاد نیست، در نوع نگاهه. قطر امروز بالاترین درامد سرانه جهان رو داره ولی رفتار جهان سومی در اون موج می‌زنه.

ماها اگر هم تجربه‌ای در زمینه درس زندگی از اساتیدمون داریم، صرفا از رفتار شخصیشون بوده و هیچ فرایندی در نظام آموزشیمون براش طراحی نشده.


پرورش: مفهومی که کوچکترین توجهی در وزارت آموزش و پرورش به آن نمی‌شه.
حتی رفتارهای ضد پرورشی در عملکرد ما معلمان به ویژه معلمان پرورشی موج می‌زنه، دلیلش هم اینه که معلم‌های پرورشی هم عمومأ آموزش کافی ندیدند و حتی در زمینه کاری خودشون تخصص کافی رو ندارند.

ارادتمند دوستان
☕️@Tea_Break
«#سعدی_امروز ۱۳۹۹/۹/۷»

📚 باب دوم: در اخلاق درویشان
حکایت شماره ۴۷

دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رسته

گفتم: چه بود گیاه ناچیز
تا در صف گل نشیند او نیز؟

بگریست گیاه و گفت خاموش
صحبت نکند کرم فراموش

گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاه باغ اویم؟

من بنده حضرت کریمم
پرورده نعمت قدیمم

گر بی هنرم وگر هنرمند
لطف است امیدم از خداوند

با آن که بضاعتی ندارم
سرمایه طاعتی ندارم

او چاره کار بنده داند
چون هیچ وسیلتش نماند

رسم است که مالکان تحریر
آزاد کنند بنده پیر

ای بار خدای عالم آرای
بر بنده پیر خود ببخشای

سعدی ره کعبه رضا گیر
ای مرد خدا در خدا گیر

بدبخت کسی که سر بتابد
زین در که دری دگر بیابد
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا مسئولینی بی فکرتر از مسئولین مملکت ما در دنیا وجود داره؟
آیا اصلا موضوع معیشت مردم براشون مهمه؟
☕️@Tea_Break