Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۸» 📚 باب اول: در سیرت پادشاهان حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت) «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند…
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۸»
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۹»
(اگر قسمت اول رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت)
«باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون؛ وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست، تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟»
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۲ قسمت دیگر
(اگر قسمت اول رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت)
«باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون؛ وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست، تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟»
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۲ قسمت دیگر
📚 شعر بینظیر ریشه در خاک
✍ نویسنده و شاعر: فریدون مشیری
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من تورا بدرود خواهد گفت ...
تو را تزویر غم خواران ز پا افکندست😔
☕️@Tea_Break
این شعر زیبا رو به خاطر ماجراهای اخیری که پیش آمده تقدیم شما میکنم👇👇👇
✍ نویسنده و شاعر: فریدون مشیری
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من تورا بدرود خواهد گفت ...
تو را تزویر غم خواران ز پا افکندست😔
☕️@Tea_Break
این شعر زیبا رو به خاطر ماجراهای اخیری که پیش آمده تقدیم شما میکنم👇👇👇
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
4_6017165932344901974.mp4
11.2 MB
«فریدون مشیری» شاعرِ نامی، روزنامهنگار و نویسنده خوش ذوق ایرانی است.
او با وجود همه تلخیها تا پایان عمر در ایران ماند.
شعرِ «ریشه در خاک» را از او میشنویم
@Tea_Break
او با وجود همه تلخیها تا پایان عمر در ایران ماند.
شعرِ «ریشه در خاک» را از او میشنویم
@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚠️ کمبود عظیم شرم در کشور!
مسئولین شرم ندارند
👎 که ارزش پول ملی کشور نه آهسته و پیوسته بلکه با سرعت و پیوسته سقوط میکند و همچنان توجیه میکنند
برخی سخنرانان و تریبون داران
👎 شرم ندارند درحالیکه وضعیت کشور را می بیند شعارها و وعدهها را بلندتر تکرار میکنند.
و همه کسانی که به سرنوشت میهن و هموطنان خود فکر نمیکنند
👎 و در فرایند خراب کردن مملکت خود مشارکت میکنند تا خانههایشان اندکی آبادتر شود شرم ندارند
☕️@Tea_Break
مسئولین شرم ندارند
👎 که ارزش پول ملی کشور نه آهسته و پیوسته بلکه با سرعت و پیوسته سقوط میکند و همچنان توجیه میکنند
برخی سخنرانان و تریبون داران
👎 شرم ندارند درحالیکه وضعیت کشور را می بیند شعارها و وعدهها را بلندتر تکرار میکنند.
و همه کسانی که به سرنوشت میهن و هموطنان خود فکر نمیکنند
👎 و در فرایند خراب کردن مملکت خود مشارکت میکنند تا خانههایشان اندکی آبادتر شود شرم ندارند
☕️@Tea_Break
دزدی مرتبا به دهكدهای ميزد،
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ بجا ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ گفت: ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ میکرد.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ای ﻣﺮﺩﻡ، ﺩﺯﺩ ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ!
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ...
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ. ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ میﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ میگفت: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ!
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ میترﺳﯿﺪﻧﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ، ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ، ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
☕️@Tea_Break
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ بجا ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ گفت: ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ میکرد.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ای ﻣﺮﺩﻡ، ﺩﺯﺩ ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ!
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ...
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ. ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ میﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ میگفت: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ!
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ میترﺳﯿﺪﻧﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ، ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ، ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
☕️@Tea_Break
۵ دقیقه پس از تولدتان
نام، ملیت و دین شما را تعیین میکنند
و شما همه زندگیتان را صرفِ دفاع از چیزهایی میکنید که خودتان هیچ نقشی در انتخابشان نداشتهاید!🤔
☕️@Tea_Break
نام، ملیت و دین شما را تعیین میکنند
و شما همه زندگیتان را صرفِ دفاع از چیزهایی میکنید که خودتان هیچ نقشی در انتخابشان نداشتهاید!🤔
☕️@Tea_Break
Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۸» 📚 باب اول: در سیرت پادشاهان حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت) «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند…
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۸»
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت)
Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۹» (اگر قسمت اول رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید) 📚 باب اول: در سیرت پادشاهان حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت) «باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون؛ وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون…
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۹»
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۲۰»
(اگر قسمتهای اول و دوم رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت سوم(از ۴ قسمت)
«ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟
گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست»
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۱ قسمت دیگر
(اگر قسمتهای اول و دوم رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت سوم(از ۴ قسمت)
«ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟
گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست»
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۱ قسمت دیگر
این استاده عااااااااااااااااااااااااالیه =)))))))))
دانشجویانی که میخوان گروه بزنن برای تقلب حتما مطالعه کنن 😂😂😂
☕️@Tea_Break
دانشجویانی که میخوان گروه بزنن برای تقلب حتما مطالعه کنن 😂😂😂
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید چه ایرانی داریم که اونها در موردش چهها میگن.
پتانسیلهایی که داره میگه رو خیلی از ماها بهش واقف نیستیم
ببینید اینها چیزهاییست که ما باید برای جذب توریست خودمون تبلیغات کنیم ولی حیف، حیف که ...
☕️@Tea_Break
پتانسیلهایی که داره میگه رو خیلی از ماها بهش واقف نیستیم
ببینید اینها چیزهاییست که ما باید برای جذب توریست خودمون تبلیغات کنیم ولی حیف، حیف که ...
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تنها چین از ما نفت میخرد
معاون اقتصادي وزارت خارجه:
🔹کشوري که در اين مقطع بطور رسمي از ما نفت ميخرد ملت ما فراموشش نخواهند کرد.
این شبکه ۲ پخش شده🤔
☕️@Tea_Break
معاون اقتصادي وزارت خارجه:
🔹کشوري که در اين مقطع بطور رسمي از ما نفت ميخرد ملت ما فراموشش نخواهند کرد.
این شبکه ۲ پخش شده🤔
☕️@Tea_Break
شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد.
آسیابان گفت: ۲ روز دیگر آردها آماده است، شیخ با لحنی آمرانه گفت: گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم خرت تبدیل به سنگ شود.
آسیابان در جواب گفت: اگر نفسی به این گیرایی داری، دعا کن گندم خودت آرد شود!
ای کاش ما هم بجای این که بیش از ۴۰ سال برای دیگران آرزوی مرگ کنیم برای خوشبختی خودمان دعائی میکردیم...!
☕️@Tea_Break
آسیابان گفت: ۲ روز دیگر آردها آماده است، شیخ با لحنی آمرانه گفت: گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم خرت تبدیل به سنگ شود.
آسیابان در جواب گفت: اگر نفسی به این گیرایی داری، دعا کن گندم خودت آرد شود!
ای کاش ما هم بجای این که بیش از ۴۰ سال برای دیگران آرزوی مرگ کنیم برای خوشبختی خودمان دعائی میکردیم...!
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۸»
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت)
«یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند»
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۳ قسمت دیگر
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت اول(از ۴ قسمت)
«یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند»
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۳ قسمت دیگر
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۱۹»
(اگر قسمت اول رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت)
«باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون؛ وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست، تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟»
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۲ قسمت دیگر
(اگر قسمت اول رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت دوم(از ۴ قسمت)
«باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون؛ وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست، تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟»
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۲ قسمت دیگر
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۲۰»
(اگر قسمتهای اول و دوم رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت سوم(از ۴ قسمت)
«ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟
گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست»
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۱ قسمت دیگر
(اگر قسمتهای اول و دوم رو نخوندید، به کانال مراجعه کنید)
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت سوم(از ۴ قسمت)
«ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟
گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست»
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
☕️@Tea_Break
ادامه دارد ... ۱ قسمت دیگر
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۴/۲۱»
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت چهارم(از ۴ قسمت)
«ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد، روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند؛ قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد»
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
☕️@Tea_Break
قسمت آخر
📚 باب اول: در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۶، قسمت چهارم(از ۴ قسمت)
«ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد، روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند؛ قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد»
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
☕️@Tea_Break
قسمت آخر
Audio
📚 گلستان سعدی
📑 در سیرت پادشاهان
📜 حکایت ششم
✉️ نام حکایت: پادشاه جورپیشه
📅 تاریخ: ۱۳۹۹/۴/۲۱
☕️@Tea_Break
📑 در سیرت پادشاهان
📜 حکایت ششم
✉️ نام حکایت: پادشاه جورپیشه
📅 تاریخ: ۱۳۹۹/۴/۲۱
☕️@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تست بنز برای اتومبیل ضد گلوله مرسدس بنز Gclass
☕️@Tea_Break
☕️@Tea_Break