This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسرار اَزَل را نه تو دانی و نمن
وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نمن
هست از پس پرده گفتوگوی من وتو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نمن
✍️خیام، رباعی ۱۱
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
✍️ابوسعید ابوالخیر
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش ازپی صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
✍️خیام رباعی۱۶۳
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
درجمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و درخواب شدند
✍️خیام رباعی۵۴
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید باز
پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمیآیی باز
✍️خیام رباعی۱۱۱
آن قصر که جمشید درو جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
✍️خیام رباعی۷
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که باطرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
✍️خیام رباعی۶۶
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی بادهی گلرنگ نمی شاید زیست
این سبزه ...
☕️@Tea_Break
وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نمن
هست از پس پرده گفتوگوی من وتو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نمن
✍️خیام، رباعی ۱۱
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
✍️ابوسعید ابوالخیر
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش ازپی صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
✍️خیام رباعی۱۶۳
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
درجمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و درخواب شدند
✍️خیام رباعی۵۴
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید باز
پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمیآیی باز
✍️خیام رباعی۱۱۱
آن قصر که جمشید درو جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
✍️خیام رباعی۷
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که باطرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
✍️خیام رباعی۶۶
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی بادهی گلرنگ نمی شاید زیست
این سبزه ...
☕️@Tea_Break
Tea Break(همپیاله)
حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان بوستان سعدی باب چهارم در تواضع بزرگی هنرمند آفاق بود غلامش نکوهیده اخلاق بود از این خفرگی موی کالیدهای بدی، سرکه در روی مالیدهای چو ثعبانش آلوده دندان به زهر گرو برده از زشت رویان شهر مدامش به روی آب چشم سبل دویدی ز…
دوستان عزیز، امروز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ هستش، از روز اول اردیبهشت که روز بزرگداشت سعدی علیه الرحمه هستش یک ماه گذشته و ما یک ماه هست که روزمون رو با سخن سعدی آغاز میکنیم.
بازخورد خوبی از علاقمندان گرفته شده، اگر نکتهای در مورد بهبود این کار دارید به ادمین کانال خبر دهید، با تشکر🙏
بازخورد خوبی از علاقمندان گرفته شده، اگر نکتهای در مورد بهبود این کار دارید به ادمین کانال خبر دهید، با تشکر🙏
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان
بوستان سعدی
باب چهارم در تواضع
بزرگی هنرمند آفاق بود
غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرگی موی کالیدهای
بدی، سرکه در روی مالیدهای
چو ثعبانش آلوده دندان به زهر
گرو برده از زشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی ز بوی پیاز بغل
گره وقت پختن بر ابرو زدی
چو پختند با خواجه زانو زدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست
و گر مردی آبش ندادی به دست
نه گفت اندر او کار کردی نه چوب
شب و روز از او خانه در کند و کوب
گهی خار و خس در ره انداختی
گهی ماکیان در چه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی
نرفتی به کاری که باز آمدی
کسی گفت از این بندهٔ بد خصال
چه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی
که جورش پسندی و بارش کشی
منت بندهٔ خوب و نیکو سیر
به دست آرم، این را به نخاس بر
و گر یک پشیز آورد سر مپیچ
گران است اگر راست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد
بخندید کای یار فرخ نژاد
بد است این پسر طبع و خویش ولیک
مرا زاو طبیعت شود خوی نیک
چو زاو کرده باشم تحمل بسی
توانم جفا بردن از هر کسی
تحمل چو زهرت نماید نخست
ولی شهد گردد چو در طبع رست
@Tea_Break
بوستان سعدی
باب چهارم در تواضع
بزرگی هنرمند آفاق بود
غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرگی موی کالیدهای
بدی، سرکه در روی مالیدهای
چو ثعبانش آلوده دندان به زهر
گرو برده از زشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی ز بوی پیاز بغل
گره وقت پختن بر ابرو زدی
چو پختند با خواجه زانو زدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست
و گر مردی آبش ندادی به دست
نه گفت اندر او کار کردی نه چوب
شب و روز از او خانه در کند و کوب
گهی خار و خس در ره انداختی
گهی ماکیان در چه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی
نرفتی به کاری که باز آمدی
کسی گفت از این بندهٔ بد خصال
چه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی
که جورش پسندی و بارش کشی
منت بندهٔ خوب و نیکو سیر
به دست آرم، این را به نخاس بر
و گر یک پشیز آورد سر مپیچ
گران است اگر راست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد
بخندید کای یار فرخ نژاد
بد است این پسر طبع و خویش ولیک
مرا زاو طبیعت شود خوی نیک
چو زاو کرده باشم تحمل بسی
توانم جفا بردن از هر کسی
تحمل چو زهرت نماید نخست
ولی شهد گردد چو در طبع رست
@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۲»
📚 باب هشتم گلستان: در آداب صحبت
✍ سعدی شیرازی
بخش ۷
سه چیز پایدار نماند:
۱- مال بی تجارت
۲- علم بی بحث
۳- ملک بی سیاست
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم گلستان: در آداب صحبت
✍ سعدی شیرازی
بخش ۷
سه چیز پایدار نماند:
۱- مال بی تجارت
۲- علم بی بحث
۳- ملک بی سیاست
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۳»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش اول
مال از بهر آسایش عمرست نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت.
مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش اول
مال از بهر آسایش عمرست نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت.
مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۴»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۸
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
به دولت تو گنه میکند به انبازی
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۸
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
به دولت تو گنه میکند به انبازی
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۵»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۳
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخوَرد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپاپی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۳
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخوَرد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپاپی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۶»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۹
به دوستي پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خيالی مبدل شود و اين بخوابی متغير گردد
معشوق هزار دوست را دل ندهی
ور میدهی آن دل بجدائی بنهی
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۹
به دوستي پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خيالی مبدل شود و اين بخوابی متغير گردد
معشوق هزار دوست را دل ندهی
ور میدهی آن دل بجدائی بنهی
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۷»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۰
هر آن سرّی که در سر داری با دوست در میان منه. چه دانی که وقتی دشمن گردد. و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان. که باشد که وقتی دوست شود.
رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه. وگرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد. همچنین مسلسل.
خامشی به که ضمیر دل خویش
با کسی گفتن و گفتن که مگوی
ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد نتوان بستن جوی
سخنی در نهان نباید گفت
که بر انجمن نشاید گفت
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۰
هر آن سرّی که در سر داری با دوست در میان منه. چه دانی که وقتی دشمن گردد. و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان. که باشد که وقتی دوست شود.
رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه. وگرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد. همچنین مسلسل.
خامشی به که ضمیر دل خویش
با کسی گفتن و گفتن که مگوی
ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد نتوان بستن جوی
سخنی در نهان نباید گفت
که بر انجمن نشاید گفت
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۸»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۲
سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
میان دو کس جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت هیزم کش است
کنند این و آن خوش دگرباره دل
وی اندر میان کوربخت و خجل
میان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در میان سوختن
در سخن با دوستان آهسته باش
تا ندارد دشمن خونخوار گوش
پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۲
سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
میان دو کس جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت هیزم کش است
کنند این و آن خوش دگرباره دل
وی اندر میان کوربخت و خجل
میان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در میان سوختن
در سخن با دوستان آهسته باش
تا ندارد دشمن خونخوار گوش
پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۹»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۲۱
بدخوی در دست ِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگ ِ عقوبت ِ او خلاص نیابد.
اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی
ز دست خوی بد خویش در بلا باشد
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۲۱
بدخوی در دست ِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگ ِ عقوبت ِ او خلاص نیابد.
اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی
ز دست خوی بد خویش در بلا باشد
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۰»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۸
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
به دولت تو گنه میکند به انبازی
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۸
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
به دولت تو گنه میکند به انبازی
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۱»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۱
دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید، مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قویتر گردد. و گفتهاند: بر دوستی دوستان اعتماد نیست؛ تا به تملق دشمنان چه رسد. و هر که دشمن کوچک را حقیر میدارد، بدان ماند که آتش اندک را مُهمَل میگذارد.
امروز بکُش چو میتوان کشت
کآتش چو بلند شد جهان سوخت
مگذار که زه کند کمان را
دشمن که به تیر میتوان دوخت
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۱
دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید، مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قویتر گردد. و گفتهاند: بر دوستی دوستان اعتماد نیست؛ تا به تملق دشمنان چه رسد. و هر که دشمن کوچک را حقیر میدارد، بدان ماند که آتش اندک را مُهمَل میگذارد.
امروز بکُش چو میتوان کشت
کآتش چو بلند شد جهان سوخت
مگذار که زه کند کمان را
دشمن که به تیر میتوان دوخت
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۲»
«روز معلم بر همه مبارک» روز معلم مخصوص معلمها نیست، مخصوص همست👌
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۲
سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
میان دو کس جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت هیزم کش است
کنند این و آن خوش دگرباره دل
وی اندر میان کوربخت و خجل
میان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در میان سوختن
در سخن با دوستان آهسته باش
تا ندارد دشمن خونخوار گوش
پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش
☕️@Tea_Break
«روز معلم بر همه مبارک» روز معلم مخصوص معلمها نیست، مخصوص همست👌
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۲
سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
میان دو کس جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت هیزم کش است
کنند این و آن خوش دگرباره دل
وی اندر میان کوربخت و خجل
میان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در میان سوختن
در سخن با دوستان آهسته باش
تا ندارد دشمن خونخوار گوش
پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۳»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۳
هر که با دشمنان صلح میکند سر آزار دوستان دارد.
بشوی ای خردمند از آن دوست دست
که با دشمنانت بود هم نشست
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۳
هر که با دشمنان صلح میکند سر آزار دوستان دارد.
بشوی ای خردمند از آن دوست دست
که با دشمنانت بود هم نشست
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۴»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۴
چون در امضای کاری متردد باشی آن طرف اختیار کن که بی آزارتر باشد.
با مردم سهل خوی، دشخوار مگوی
با آن که در صلح زند، جنگ مجوی
تا کار به زر برمیآید جان در خطر افکندن نشاید.
عرب گوید: آخر الحیل السیف
چو دست از همه حیلتی در گسست
حلال است بردن به شمشیر دست
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۴
چون در امضای کاری متردد باشی آن طرف اختیار کن که بی آزارتر باشد.
با مردم سهل خوی، دشخوار مگوی
با آن که در صلح زند، جنگ مجوی
تا کار به زر برمیآید جان در خطر افکندن نشاید.
عرب گوید: آخر الحیل السیف
چو دست از همه حیلتی در گسست
حلال است بردن به شمشیر دست
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۵»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۷
نصيحت از دشمن پذيرفتن خطاست وليکن شنيدن رواست تا بخلاف آن کار کني که عين صوابست
حذر کن زانچه دشمن گويد آن کن
که بر زانو زني دست تغابن
گرت راهي نمايد راست چون تير
از آن برگرد و راه دست چپ گير
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۷
نصيحت از دشمن پذيرفتن خطاست وليکن شنيدن رواست تا بخلاف آن کار کني که عين صوابست
حذر کن زانچه دشمن گويد آن کن
که بر زانو زني دست تغابن
گرت راهي نمايد راست چون تير
از آن برگرد و راه دست چپ گير
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۶»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۸
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
درشتی و نرمی بههمدر به است
چو فاصد که جراح و مرهمنه است
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که زائل کند قدر ِ خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلّت دهد
شبانی با پدر گفت ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند.
بگفتا: نیکمردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ ِ تیز دندان
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۸
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
درشتی و نرمی بههمدر به است
چو فاصد که جراح و مرهمنه است
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که زائل کند قدر ِ خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلّت دهد
شبانی با پدر گفت ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند.
بگفتا: نیکمردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ ِ تیز دندان
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز۱۳۹۹/۲/۱۷»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۹
دو کس دشمن ملک و دین اند :
پادشاه بی حلم و زاهد بی علم
بر سر ملک مباد آن ملک فرمانده
که خدا را نبود بنده ی فرمان بردار
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۱۹
دو کس دشمن ملک و دین اند :
پادشاه بی حلم و زاهد بی علم
بر سر ملک مباد آن ملک فرمانده
که خدا را نبود بنده ی فرمان بردار
☕️@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«سعدی امروز ۱۳۹۹/۲/۱۸»
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۲۰
پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نمانَد. آتش ِ خشم، اول در خداوند ِ خشم اوفتد، پس آنگه زبانه به خصم رسد، یا نرسد!
نشاید بنیآدم ِ خاکزاد
که در سر کنَد کبر و تندی و باد
تو را با چنین گرمی و سرکشی
نپندارم از خاکی، از آتشی
در خاک ِ بیلقان برسیدم به عابدی
گفتم: مرا به تربیت از جهل پاک کن
گفتا: برو چو خاک تحمل کن ای فقیه
یا هر چه خواندهای همه در زیر ِ خاک کن
☕️@Tea_Break
📚 باب هشتم: در آداب صحبت
بخش ۲۰
پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نمانَد. آتش ِ خشم، اول در خداوند ِ خشم اوفتد، پس آنگه زبانه به خصم رسد، یا نرسد!
نشاید بنیآدم ِ خاکزاد
که در سر کنَد کبر و تندی و باد
تو را با چنین گرمی و سرکشی
نپندارم از خاکی، از آتشی
در خاک ِ بیلقان برسیدم به عابدی
گفتم: مرا به تربیت از جهل پاک کن
گفتا: برو چو خاک تحمل کن ای فقیه
یا هر چه خواندهای همه در زیر ِ خاک کن
☕️@Tea_Break