نظریه سایه گوستاو یونگ چیست؟
سایه یکی از مفاهیم شخصیتی کارل یونگ است که ابعاد ناشناخته وجود انسانی را شامل می شود. همه ما تصاویر و افکاری در ذهن داریم که برای همسان شدن با جوامع انسانی به طور دائم دنبال سرکوب کردن آن ها هستیم. یونگ این افکاری که در ناخوداگاه ما هستند را با عنوان سایه های شخصیت تعریف می کند. یونگ می گوید لازم است نسبت به آن آگاهی پیدا کنیم و به عنوان بُعدی از شخصیت خود بپذیریم. در این مطلب توضیحی درباره مفهوم سایه و نحوه آگاهی پیدا کردن از آن بیان کرده ایم.
@Tea_Break
سایه یکی از مفاهیم شخصیتی کارل یونگ است که ابعاد ناشناخته وجود انسانی را شامل می شود. همه ما تصاویر و افکاری در ذهن داریم که برای همسان شدن با جوامع انسانی به طور دائم دنبال سرکوب کردن آن ها هستیم. یونگ این افکاری که در ناخوداگاه ما هستند را با عنوان سایه های شخصیت تعریف می کند. یونگ می گوید لازم است نسبت به آن آگاهی پیدا کنیم و به عنوان بُعدی از شخصیت خود بپذیریم. در این مطلب توضیحی درباره مفهوم سایه و نحوه آگاهی پیدا کردن از آن بیان کرده ایم.
@Tea_Break
سایه در نظریه یونگ:
سایه بعد حیوانی و روی سیاه شخصیت انسان هاست و می تواند معادل نهاد یا id در نظریه فروید باشد. سایه منبع انرژی ها و افکار خلاق و مخرب ماست. در واقع سایه آن روی شخصیت ماست که همیشه سعی می کنیم از دیگران و جهان بیرون مخفی نگه داریم. چون یا خودمان آن افکار را دوست نداریم یا فکر می کنیم که جامعه دوست نداشته باشد و بخاطر آن ما را طرد می کند. بنابراین ما آنها را به ناخوداگاه خود می فرستیم.
سایه آن امیال ممنوعه و سرکوب شده انسانی است که در ناخودآگاه ما جاخوش کرده اند و ما نسبت به پذیرش آنها مقاومت می کنیم. انگیزه های تهاجمی، تصاویر ذهنی ممنوعه و تابو، تجربیات شرم آور، آرزوهای غیراخلاقی، ترس، رویاپردازی های غیرمنطقی و میل جنسی غیر قابل قبول، نمونه هایی از جنبه های سایه است که در مردم وجود دارد اما آنها به خود اجازه نمی دهند که آن ها را در بر بگیرد.
@Tea_Break
سایه بعد حیوانی و روی سیاه شخصیت انسان هاست و می تواند معادل نهاد یا id در نظریه فروید باشد. سایه منبع انرژی ها و افکار خلاق و مخرب ماست. در واقع سایه آن روی شخصیت ماست که همیشه سعی می کنیم از دیگران و جهان بیرون مخفی نگه داریم. چون یا خودمان آن افکار را دوست نداریم یا فکر می کنیم که جامعه دوست نداشته باشد و بخاطر آن ما را طرد می کند. بنابراین ما آنها را به ناخوداگاه خود می فرستیم.
سایه آن امیال ممنوعه و سرکوب شده انسانی است که در ناخودآگاه ما جاخوش کرده اند و ما نسبت به پذیرش آنها مقاومت می کنیم. انگیزه های تهاجمی، تصاویر ذهنی ممنوعه و تابو، تجربیات شرم آور، آرزوهای غیراخلاقی، ترس، رویاپردازی های غیرمنطقی و میل جنسی غیر قابل قبول، نمونه هایی از جنبه های سایه است که در مردم وجود دارد اما آنها به خود اجازه نمی دهند که آن ها را در بر بگیرد.
@Tea_Break
آیا خصائص بد در ما مفیدند؟
برخی از جنبه های سایه محصول تکامل ما هستند. ما مثل همه حیوانات، غرایزی برای سکس و تجاوز داریم، اما برای انطباق با روحیه اجتماعی امروزی، تمایل به سرکوب آنها داریم. بعضی از جنبه هایسایه نیز محصول تربیت ماست. بعنوان مثال، صفات شخصیتی و انگیزه هایی که موجب ترس، مجازات و انتقاد می شد، سرکوب می شوند و برای توان ادامه زندگی به ناخوداگاه منتقل می شوند. همه ما سایه های شخصیت را داریم و چیزی که ما را از دیگران متمایز می کند، میزان آگاهی ما از آن هاست.
کنترل ناخودآگاه ما توسط سایه می تواند بر رفتارهای مخرب ما تاثیر بگذارد. بطوری که بسیاری از افراد نسبت به رفتار سرکوب شده آگاه هستند اما قادر به کنترل آن نیستند. بسیاری از معتادان و مجرمین، توسط سایه خود هدایت می شوند و حس یک جنگ داخلی را درون خود دارند که روی ناتوانی آنها تاثیر می گذارد. در اکثر مواقع این سایهاست که در مبارزه با معیار های اخلاقی و سوپر ایگو پیروز می شود. یک لحظه بخود می آیند و می خواهند زندگی پاکی داشته باشند و لحظه ای دیگر، سایه آنها، آگاهی ego را باطل می کند وآنها مشتاقانه بدنبال مصرف، تجاوز یا اعمال زننده می روند.
ادامه...
برخی از جنبه های سایه محصول تکامل ما هستند. ما مثل همه حیوانات، غرایزی برای سکس و تجاوز داریم، اما برای انطباق با روحیه اجتماعی امروزی، تمایل به سرکوب آنها داریم. بعضی از جنبه هایسایه نیز محصول تربیت ماست. بعنوان مثال، صفات شخصیتی و انگیزه هایی که موجب ترس، مجازات و انتقاد می شد، سرکوب می شوند و برای توان ادامه زندگی به ناخوداگاه منتقل می شوند. همه ما سایه های شخصیت را داریم و چیزی که ما را از دیگران متمایز می کند، میزان آگاهی ما از آن هاست.
کنترل ناخودآگاه ما توسط سایه می تواند بر رفتارهای مخرب ما تاثیر بگذارد. بطوری که بسیاری از افراد نسبت به رفتار سرکوب شده آگاه هستند اما قادر به کنترل آن نیستند. بسیاری از معتادان و مجرمین، توسط سایه خود هدایت می شوند و حس یک جنگ داخلی را درون خود دارند که روی ناتوانی آنها تاثیر می گذارد. در اکثر مواقع این سایهاست که در مبارزه با معیار های اخلاقی و سوپر ایگو پیروز می شود. یک لحظه بخود می آیند و می خواهند زندگی پاکی داشته باشند و لحظه ای دیگر، سایه آنها، آگاهی ego را باطل می کند وآنها مشتاقانه بدنبال مصرف، تجاوز یا اعمال زننده می روند.
ادامه...
ادامه ...
برای اجتناب از قربانی شدن توسط این بخش تاریک، ما باید از ویژگی های آن آگاه شویم و آنها را به شخصیت هوشیار و خودآگاه خود متصل کنیم. خواسته های نامطلوب را با آغوش باز بپذیریم و به عنوان جنبه های ناخوشایند وجود که باید سرکوب شوند با آنها برخورد نکنیم. باید بدانیم این تمایلات برای حیات ما ضروری هستند و در تمام انسان ها به نحوی وجود دارد. بنابراین نیازی به کامل و بی نقص بودن، وجود ندارد. بلکه باید تبدیل به یک وجود واحد بشویم که جنبه های خیر و شر دارد و با این یکپارچگی، شخصیت آگاهانه و هوشیار خود را توسعه دهیم.
@Tea_Break
برای اجتناب از قربانی شدن توسط این بخش تاریک، ما باید از ویژگی های آن آگاه شویم و آنها را به شخصیت هوشیار و خودآگاه خود متصل کنیم. خواسته های نامطلوب را با آغوش باز بپذیریم و به عنوان جنبه های ناخوشایند وجود که باید سرکوب شوند با آنها برخورد نکنیم. باید بدانیم این تمایلات برای حیات ما ضروری هستند و در تمام انسان ها به نحوی وجود دارد. بنابراین نیازی به کامل و بی نقص بودن، وجود ندارد. بلکه باید تبدیل به یک وجود واحد بشویم که جنبه های خیر و شر دارد و با این یکپارچگی، شخصیت آگاهانه و هوشیار خود را توسعه دهیم.
@Tea_Break
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک برنامه تلویزیونی بسیار آموزنده در صدا و سیمای استان فارس، در آغاز سال نو، برداشت بسیار زیبای یک پژوهشگر از یکی از حکایتهای سعدی (حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان) و انطباق آن با نظریه روانشناس معروف، گوستاو یونگ.
حجم آن کمی زیاد است، ولی قویا توصیه میکنم ببینید
@Tea_Break
حجم آن کمی زیاد است، ولی قویا توصیه میکنم ببینید
@Tea_Break
حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان
بوستان سعدی
باب چهارم در تواضع
بزرگی هنرمند آفاق بود
غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرگی موی کالیدهای
بدی، سرکه در روی مالیدهای
چو ثعبانش آلوده دندان به زهر
گرو برده از زشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی ز بوی پیاز بغل
گره وقت پختن بر ابرو زدی
چو پختند با خواجه زانو زدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست
و گر مردی آبش ندادی به دست
نه گفت اندر او کار کردی نه چوب
شب و روز از او خانه در کند و کوب
گهی خار و خس در ره انداختی
گهی ماکیان در چه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی
نرفتی به کاری که باز آمدی
کسی گفت از این بندهٔ بد خصال
چه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی
که جورش پسندی و بارش کشی
منت بندهٔ خوب و نیکو سیر
به دست آرم، این را به نخاس بر
و گر یک پشیز آورد سر مپیچ
گران است اگر راست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد
بخندید کای یار فرخ نژاد
بد است این پسر طبع و خویش ولیک
مرا زاو طبیعت شود خوی نیک
چو زاو کرده باشم تحمل بسی
توانم جفا بردن از هر کسی
تحمل چو زهرت نماید نخست
ولی شهد گردد چو در طبع رست
@Tea_Break
بوستان سعدی
باب چهارم در تواضع
بزرگی هنرمند آفاق بود
غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرگی موی کالیدهای
بدی، سرکه در روی مالیدهای
چو ثعبانش آلوده دندان به زهر
گرو برده از زشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی ز بوی پیاز بغل
گره وقت پختن بر ابرو زدی
چو پختند با خواجه زانو زدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست
و گر مردی آبش ندادی به دست
نه گفت اندر او کار کردی نه چوب
شب و روز از او خانه در کند و کوب
گهی خار و خس در ره انداختی
گهی ماکیان در چه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی
نرفتی به کاری که باز آمدی
کسی گفت از این بندهٔ بد خصال
چه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی
که جورش پسندی و بارش کشی
منت بندهٔ خوب و نیکو سیر
به دست آرم، این را به نخاس بر
و گر یک پشیز آورد سر مپیچ
گران است اگر راست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد
بخندید کای یار فرخ نژاد
بد است این پسر طبع و خویش ولیک
مرا زاو طبیعت شود خوی نیک
چو زاو کرده باشم تحمل بسی
توانم جفا بردن از هر کسی
تحمل چو زهرت نماید نخست
ولی شهد گردد چو در طبع رست
@Tea_Break
نقش کوروش، اثر ژان فوکه به تصویر کشیده شده، در سال ۱۴۷۰ میلادی
کوروش کبیر یهودیان را آزاد کرده و اجازه بازگشت به اورشلیم و ساخت معبد را میدهد
۷ هفتم آبان، سالروز ورود کوروش بزرگ به بابل میباشد. بر اساس رویدادنامه نبونعید، در ۲۹/۲۸ اکتبر (۷ آبان) سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش وارد بابل شد. در رویدادنامه نبونعید این چنین آمده است:در ماه اَرَخسمنو (Arahsamnu = ماه هشتم)، روز سوم (هفتم آبان ماه) کوروش به بابل اندر آمد. شاخههای سبز در برابر (زیر پای او) گسترده شد.این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست سپاه هخامنشیان و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده است .
@Tea_Break
کوروش کبیر یهودیان را آزاد کرده و اجازه بازگشت به اورشلیم و ساخت معبد را میدهد
۷ هفتم آبان، سالروز ورود کوروش بزرگ به بابل میباشد. بر اساس رویدادنامه نبونعید، در ۲۹/۲۸ اکتبر (۷ آبان) سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش وارد بابل شد. در رویدادنامه نبونعید این چنین آمده است:در ماه اَرَخسمنو (Arahsamnu = ماه هشتم)، روز سوم (هفتم آبان ماه) کوروش به بابل اندر آمد. شاخههای سبز در برابر (زیر پای او) گسترده شد.این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست سپاه هخامنشیان و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده است .
@Tea_Break
یک داستان جالب👌
روزی صلاح الدين ايوبی فرمانده مسلمانان در جنگ های صليبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شايد بتواند پولی برای ادامه جنگ هايش بگيرد...
آن تاجر مبلغ مورد نياز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت كرد!
صلاح الدين موقعی كه خواست از خانه بيرون برود رو به آن مرد نمود و پرسيد: به نظر شما بين سه دين يهود و مسيح و اسلام كه با هم در جنگ هستند حق با كداميك است؟؟؟
آن تاجر بزرگ گفت:
بنشين تا يك داستان برايت بگويم بعد خودت نتيجه گيری كن!
او گفت:
در روزگاران قديم مرد كشاورزی بود كه صاحب يك انگشتر بود و همه ميگفتند اين انگشتر نزد هر كس باشد به كمال انسانيت ميرسد...
خداوند به مرد كشاورز سه پسر داد و وقتی پسران بزرگ شدند پدر آنها از روی آن انگشتر دو تای ديگر دقيقا شبيه اولی درست كرد و به هر كدام از پسرانش يكی از انگشترها را داد
از اين به بعد هر كدام از پسرها می گفتند كه انگشتر اصلی پيش اوست و هميشه با هم دعوا داشتند بر سر اينكه انگشتر اصلی كه باعث كمال انسانيت می شود پيش كداميك از آنهاست...
تا بالاخره تصميم گرفتند براي مشخص شدن انگشتر اصلی پيش قاضی بروند
وقتی شرح ماجرا را برای قاضی گفتند
قاضی گفت:
احتمالا انگشتر اصلی گم شده است چون قرار بر اين بوده كه آن انگشتر پیش هر كس باشد دارای كمالات انسانی باشد!!!!
اما شما سه نفر كه هيچ فرقی با هم نداريد و مدام مشغول ناسزا گويی به يكديگر هستيد...
@Tea_Break
روزی صلاح الدين ايوبی فرمانده مسلمانان در جنگ های صليبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شايد بتواند پولی برای ادامه جنگ هايش بگيرد...
آن تاجر مبلغ مورد نياز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت كرد!
صلاح الدين موقعی كه خواست از خانه بيرون برود رو به آن مرد نمود و پرسيد: به نظر شما بين سه دين يهود و مسيح و اسلام كه با هم در جنگ هستند حق با كداميك است؟؟؟
آن تاجر بزرگ گفت:
بنشين تا يك داستان برايت بگويم بعد خودت نتيجه گيری كن!
او گفت:
در روزگاران قديم مرد كشاورزی بود كه صاحب يك انگشتر بود و همه ميگفتند اين انگشتر نزد هر كس باشد به كمال انسانيت ميرسد...
خداوند به مرد كشاورز سه پسر داد و وقتی پسران بزرگ شدند پدر آنها از روی آن انگشتر دو تای ديگر دقيقا شبيه اولی درست كرد و به هر كدام از پسرانش يكی از انگشترها را داد
از اين به بعد هر كدام از پسرها می گفتند كه انگشتر اصلی پيش اوست و هميشه با هم دعوا داشتند بر سر اينكه انگشتر اصلی كه باعث كمال انسانيت می شود پيش كداميك از آنهاست...
تا بالاخره تصميم گرفتند براي مشخص شدن انگشتر اصلی پيش قاضی بروند
وقتی شرح ماجرا را برای قاضی گفتند
قاضی گفت:
احتمالا انگشتر اصلی گم شده است چون قرار بر اين بوده كه آن انگشتر پیش هر كس باشد دارای كمالات انسانی باشد!!!!
اما شما سه نفر كه هيچ فرقی با هم نداريد و مدام مشغول ناسزا گويی به يكديگر هستيد...
@Tea_Break
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۰ نو آوری که توسط ایرانیان به جهان عرضه شده، البته به زبان یک غیر ایرانی
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
@Tea_Break
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
قیصر امینپور(تولد: ۱۳۳۸/۲/۲٬ فوت: ۱۳۸۶/۸/۸)نویسنده، مدرس دانشگاه وشاعر معاصر ایرانی بود. او یکی ازتأثیرگذارترین شاعران مرد در دوره انقلاب ومنتخب هفتمین همایش چهرههای ماندگار درسال۱۳۸۷شد.
@Tea_Break
@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
زندگینامه
قیصر امینپور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در روستای گتوند (شهرستان امروزی) از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به دنیا آمد. دوره راهنمایی و متوسطه خود را در مدرسه راهنمایی دکتر معین و آیت اله طالقانی دزفول گذراند و در سال ۱۳۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد، ولی پس از مدتی از تحصیل این رشته انصراف داد
قیصر امینپور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۱۳۷۶ از پایاننامه دکترای خود با راهنمایی محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایاننامه در سال ۱۳۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.
او در سال ۱۳۵۸، به همراه سید حسن حسینی از جمله شاعرانی بود که در شکلگیری و استمرار فعالیتهای واحد شعر حوزه هنری تا سال ۱۳۶۶ تأثیرگذار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعرِ هفتهنامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۱۳۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و حدود بیست شعر نیمایی را در بر میگرفت که البته بعضی به اشتباه این اشعار را سپید میپندارند. این کتاب از سوی انتشارات حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.
قیصر امینپور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۱۳۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. امینپور در سال ۱۳۸۲ بهعنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد. وی در سال ۱۳۸۶ بر اثر بیماری کلیه و قلب در بیمارستان دی تهران دار فانی را وداع گفت.
سبک
شعرهای امینپور از حیث بلاغی ارزشمند بوده و بر ظرفیتها و توانمندی زبان فارسی افزودهاست. او توانسته ویژگیهای سبکی و بلاغی شعر کلاسیک و شعر نیمایی را با شعرهایش تلفیق کند. یکی از عواملی که در نهایت، باعث برجستگی سبکی اوست، نوآوری در بلاغت و درک انتظار مخاطبان امروز از شعر است.
@Tea_Break
قیصر امینپور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در روستای گتوند (شهرستان امروزی) از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به دنیا آمد. دوره راهنمایی و متوسطه خود را در مدرسه راهنمایی دکتر معین و آیت اله طالقانی دزفول گذراند و در سال ۱۳۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد، ولی پس از مدتی از تحصیل این رشته انصراف داد
قیصر امینپور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۱۳۷۶ از پایاننامه دکترای خود با راهنمایی محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایاننامه در سال ۱۳۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.
او در سال ۱۳۵۸، به همراه سید حسن حسینی از جمله شاعرانی بود که در شکلگیری و استمرار فعالیتهای واحد شعر حوزه هنری تا سال ۱۳۶۶ تأثیرگذار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعرِ هفتهنامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۱۳۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و حدود بیست شعر نیمایی را در بر میگرفت که البته بعضی به اشتباه این اشعار را سپید میپندارند. این کتاب از سوی انتشارات حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.
قیصر امینپور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۱۳۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. امینپور در سال ۱۳۸۲ بهعنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد. وی در سال ۱۳۸۶ بر اثر بیماری کلیه و قلب در بیمارستان دی تهران دار فانی را وداع گفت.
سبک
شعرهای امینپور از حیث بلاغی ارزشمند بوده و بر ظرفیتها و توانمندی زبان فارسی افزودهاست. او توانسته ویژگیهای سبکی و بلاغی شعر کلاسیک و شعر نیمایی را با شعرهایش تلفیق کند. یکی از عواملی که در نهایت، باعث برجستگی سبکی اوست، نوآوری در بلاغت و درک انتظار مخاطبان امروز از شعر است.
@Tea_Break
Goman
Semko_jahangiri
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
شعر: قیصر امینپور
دکلمه: سمکو جهانگیری
@Tea_Break
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
شعر: قیصر امینپور
دکلمه: سمکو جهانگیری
@Tea_Break
Forwarded from Tea Break(همپیاله)
«گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود»
ا________________________________ا
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشهای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
قیصر امین پور
@Tea_Break
ا________________________________ا
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشهای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
قیصر امین پور
@Tea_Break
حامد صالح دوست
ترانه: یه نشونه
می خونم از عشق
از این دنیا که هرگوشه اش یه قلبی شکسته
یه نفر هست چشم به راه یه نشونه نشسته
که صداتو که هواتو دوست داره
زندگی بی عشق برگ بی درده
آدم عاشق نباشه زندگی نکرده
اونی که عشق رو حس نکرده
همیشه دنبال یه گمشده می گرده
رنگ روزاش عطر شب هاش تلخ و سرده
شب ها بدون تو سیاهن
فرشته ها چه بی پناهن
حیف که لحظه های با تو کوتاهن
زندگی بی عشق برگ بی درده
آدم عاشق نباشه زندگی نکرده
اونی که عشق رو حس نکرده
همیشه دنبال یه گمشده می گرده
رنگ روزاش عطر شب هاش تلخ و سرده
@Tea_Break
ترانه: یه نشونه
می خونم از عشق
از این دنیا که هرگوشه اش یه قلبی شکسته
یه نفر هست چشم به راه یه نشونه نشسته
که صداتو که هواتو دوست داره
زندگی بی عشق برگ بی درده
آدم عاشق نباشه زندگی نکرده
اونی که عشق رو حس نکرده
همیشه دنبال یه گمشده می گرده
رنگ روزاش عطر شب هاش تلخ و سرده
شب ها بدون تو سیاهن
فرشته ها چه بی پناهن
حیف که لحظه های با تو کوتاهن
زندگی بی عشق برگ بی درده
آدم عاشق نباشه زندگی نکرده
اونی که عشق رو حس نکرده
همیشه دنبال یه گمشده می گرده
رنگ روزاش عطر شب هاش تلخ و سرده
@Tea_Break
🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃
🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃🍃
🍃
🌾❣
استادی داریم که همیشه می گوید شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشیتان سیو کنید…
حتی اگر یک نفر را میشناسید که صفت زشتی دارد باز هم شما کنار اسمش برعکسش را بنویسید
بگذارید چشمانتان به زیبا دیدن عادت کند!
او معتقد است تکرار یک زیبایی حتی اگر صادقانه نباشد باور آدم را عوض می کند…
راستش یک روز بدون آنکه متوجه شود به گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود
"شاگرد همیشه خندانم! "
نمیدانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و از آن به بعد انگار دلم میخواهد بیشتر بخندم…
او راست می گوید گاهی یک جمله زیبا خیلی ساده می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد…!
🌹
🌸
🍃🌸🍃
🌺🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
@Tea_Break
🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃
🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃🍃
🍃
🌾❣
استادی داریم که همیشه می گوید شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشیتان سیو کنید…
حتی اگر یک نفر را میشناسید که صفت زشتی دارد باز هم شما کنار اسمش برعکسش را بنویسید
بگذارید چشمانتان به زیبا دیدن عادت کند!
او معتقد است تکرار یک زیبایی حتی اگر صادقانه نباشد باور آدم را عوض می کند…
راستش یک روز بدون آنکه متوجه شود به گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود
"شاگرد همیشه خندانم! "
نمیدانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و از آن به بعد انگار دلم میخواهد بیشتر بخندم…
او راست می گوید گاهی یک جمله زیبا خیلی ساده می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد…!
🌹
🌸
🍃🌸🍃
🌺🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
@Tea_Break