+میدونی روزی که فهمیدم دوست دارم بدترین روز زندگیم بود ...
روزی که فهمیدم حاضری واسه کسی که جلورومه همه کاری کنم ...
در واقع حاضر بودم واسه کسی که همه چیزمو ازم گرفته بود همه چیمو بدم ...
آروم انگشتشو زیر چشمایی که هنوزم میتونست سرماشو حس کنه کشید
+اولین باری که تو چشمات نگاه کردم اصلا به اینکه میتونن باهام چیکار کنن فکر نکرده بودم ...
پوزخندی زد
شاید حماقت بنظر برسه ولی من هرروز بخاطر دیدن همینا از خواب بیدار میشدم
انگشت خونیش راهشو به سمت لبایی که الان به سفیدی میزدن پیدا کرد
+اولین باری که لباتو دیدم نمیدونستم به جز تحقیر کردنم کار دیگه ایم میتونن بکنن ... البته بازم فکر نکنم کاری بتونن بکنن این همیشه من بودم که تو خواب میبوسیدمشون
لباش رو به لبای فرد روبه روش نزدیک کرد و بوسه ی آرومی روش کاشت
نگاهش از انگشتای خونیش به سمت تکه های آینه ی شکسته روی زمین کشیده شد
+و شاید اولین بار که به خودم تو آینه نگاه کردم ... اصلا به این فکر نمی افتادم که میتونم قاتل کسی باشم که عاشقانه دوسش دارم ...
- #ChanBaek - #EXO
༄ #Shin
روزی که فهمیدم حاضری واسه کسی که جلورومه همه کاری کنم ...
در واقع حاضر بودم واسه کسی که همه چیزمو ازم گرفته بود همه چیمو بدم ...
آروم انگشتشو زیر چشمایی که هنوزم میتونست سرماشو حس کنه کشید
+اولین باری که تو چشمات نگاه کردم اصلا به اینکه میتونن باهام چیکار کنن فکر نکرده بودم ...
پوزخندی زد
شاید حماقت بنظر برسه ولی من هرروز بخاطر دیدن همینا از خواب بیدار میشدم
انگشت خونیش راهشو به سمت لبایی که الان به سفیدی میزدن پیدا کرد
+اولین باری که لباتو دیدم نمیدونستم به جز تحقیر کردنم کار دیگه ایم میتونن بکنن ... البته بازم فکر نکنم کاری بتونن بکنن این همیشه من بودم که تو خواب میبوسیدمشون
لباش رو به لبای فرد روبه روش نزدیک کرد و بوسه ی آرومی روش کاشت
نگاهش از انگشتای خونیش به سمت تکه های آینه ی شکسته روی زمین کشیده شد
+و شاید اولین بار که به خودم تو آینه نگاه کردم ... اصلا به این فکر نمی افتادم که میتونم قاتل کسی باشم که عاشقانه دوسش دارم ...
- #ChanBaek - #EXO
༄ #Shin
آسمون قرمز، ابرهای سیاه
میپرسم از خودم چرا همه چی اینطوری شد؟
وقتی به گذشته نگاه میکنم رد پاهای کمرنگی از حضور اون تو زندگیم میبینم.
قبل از اینکه دیر بشه
قبل از اینکه کاملا محو شی
من نمیتونم تحمل کنم که نیستی
قبل از اینکه دیرتر بشه
من نمیزارم
دستهامو باز میکنم
و امیدوارم قبل از اینکه درد وحشتناک برخورد به زمینو حس کنم سکته کنم و بمیرم
من فقط خیلی از درد میترسم
_من و او
- ME
༄ #Shin
میپرسم از خودم چرا همه چی اینطوری شد؟
وقتی به گذشته نگاه میکنم رد پاهای کمرنگی از حضور اون تو زندگیم میبینم.
قبل از اینکه دیر بشه
قبل از اینکه کاملا محو شی
من نمیتونم تحمل کنم که نیستی
قبل از اینکه دیرتر بشه
من نمیزارم
دستهامو باز میکنم
و امیدوارم قبل از اینکه درد وحشتناک برخورد به زمینو حس کنم سکته کنم و بمیرم
من فقط خیلی از درد میترسم
_من و او
- ME
༄ #Shin
دود پیچیده فضای خفه بار رو خفه تر کرده بود. پسر مسئول بار با نگرانی به دوست صمیمیش که روی پیشخوان تقریبا بیهوش شده بود نگاهی انداخت. دوستش عزیزش جفت پا خودشو توی دردسری انداخته بود که مسلما تنها کاری که میتونست بکنه پاک کردن صورت مسئله بود چون اون مصیبت هیچ راه حلی نداشت. دستاشو دو طرف میزی که مدت کوتاهی روش چرت زده بود گذاشت و سعی کرد بلند شد. بی توجه به دوست صمیمیش که داشت لیوان هارو خشک میکرد ولی ذهنش یجای دیگه (احتمالا پیش اون) بود بلند شد و از در خارج شد. بدهی پشت بدهی. حس میکرد الانه که محتوزات هرچند کم شکمش رو به بیرون بریزه پس خودش رو محکم به ملت توی راهرو میکوبید تا رد شه. یکی دستشو با شتاب کشید طوری که حس کرد الانه که دستش از جا دربیاد.
_هیییی چتهههه؟؟؟
سر پسری که یه نخ سیگار گوشه لبش جا کرده بود فریاد زد. پسر در حالی که پوزخندی روی لب داشت به صورت سرخ و ورم کرده هوسوک نگاه کرد.
+انگار خیلی عجله داری... خب متاسفانه تو به من خوردی و کفشمم له کردی.
هوسوک با حس اینکه محتویات دقیقا توی گلوش جمع شدن سریع تا کمر خم شد.
_باشه باشه ببخشید.
و پشت کرد تا بره ولی...
+هی هی کجا میری؟؟
هوسوک خسته به صورت خبیث پسر نگاه کرد، حس میکرد دیگه نمیتونه تحمل کنه.
_لطفا بزارید برم.
+فقط در صورتی که کفش عزیزم و تمیز کنی
_چ-چی؟
+واضح گفتم
هوسوک واقعا گیج شده بود و حالشم وخیم تر شده بود. خم شد و سعی کرد با آستیناش اون کفش براق و براق تر کنه. ولی عوضش دستاش دو طرف زمینو چسبیدن و بالا آورد. اون روی کفش گرون قیمت مین یونگی رئیس باند مافیای زیرزمینی سئول بالا آورده بود!
- #Sope - #BTS
༄ #Shin
_هیییی چتهههه؟؟؟
سر پسری که یه نخ سیگار گوشه لبش جا کرده بود فریاد زد. پسر در حالی که پوزخندی روی لب داشت به صورت سرخ و ورم کرده هوسوک نگاه کرد.
+انگار خیلی عجله داری... خب متاسفانه تو به من خوردی و کفشمم له کردی.
هوسوک با حس اینکه محتویات دقیقا توی گلوش جمع شدن سریع تا کمر خم شد.
_باشه باشه ببخشید.
و پشت کرد تا بره ولی...
+هی هی کجا میری؟؟
هوسوک خسته به صورت خبیث پسر نگاه کرد، حس میکرد دیگه نمیتونه تحمل کنه.
_لطفا بزارید برم.
+فقط در صورتی که کفش عزیزم و تمیز کنی
_چ-چی؟
+واضح گفتم
هوسوک واقعا گیج شده بود و حالشم وخیم تر شده بود. خم شد و سعی کرد با آستیناش اون کفش براق و براق تر کنه. ولی عوضش دستاش دو طرف زمینو چسبیدن و بالا آورد. اون روی کفش گرون قیمت مین یونگی رئیس باند مافیای زیرزمینی سئول بالا آورده بود!
- #Sope - #BTS
༄ #Shin
شات هارو پشت هم بالا میرفت.
-هونگجونگ؟؟؟
با صدایی که شنید در حالی که پوزخند میزد با لحن کشیده گفت: اووووه سانگهواااا
-چه غلطی داری میکنی روانی؟؟؟ پاشو پاشو ببرمت خوابگاه.
+نمیخوام، دوسم نداره.
درحالی که سرش پایین بود هزیون وار گفت.
-کی دوست نداره؟ چرا چرت و پرت میگی؟
+تو
و با صدای بلند قهقهه زد.
-خدایا خودت.
دستشو دور بدن دوستش پیچید و تکیشو به خودش داد.
+چرا دوسم نداری ها؟
هونگجونگ درحالی که انگشتشو تا ته توی لپ نرم سانگهوا فرو برده بود پرسید.
-هوف خدایا چند شات خوردی هونگی؟
+اوووو خیلی سخت بود فراموش کردنت. هه
نخودی خندید و خودش رسما ول کرد روی بدن سانگهوا.
+سا... سانگی
درحالی که نوک دماغش قرمز شده بود و خودشو به سانگهوا میمالید گفت.
+چیه نی نی؟
سانگهوا خم شد تا بهتر صورت هونگجونگ و ببینه.
-فک کنم دوست دارم
و بعد لبشو روی لبای بهترین دوستش گذاشت.
- #SeongJoong - #Ateez
༄ #Shin
-هونگجونگ؟؟؟
با صدایی که شنید در حالی که پوزخند میزد با لحن کشیده گفت: اووووه سانگهواااا
-چه غلطی داری میکنی روانی؟؟؟ پاشو پاشو ببرمت خوابگاه.
+نمیخوام، دوسم نداره.
درحالی که سرش پایین بود هزیون وار گفت.
-کی دوست نداره؟ چرا چرت و پرت میگی؟
+تو
و با صدای بلند قهقهه زد.
-خدایا خودت.
دستشو دور بدن دوستش پیچید و تکیشو به خودش داد.
+چرا دوسم نداری ها؟
هونگجونگ درحالی که انگشتشو تا ته توی لپ نرم سانگهوا فرو برده بود پرسید.
-هوف خدایا چند شات خوردی هونگی؟
+اوووو خیلی سخت بود فراموش کردنت. هه
نخودی خندید و خودش رسما ول کرد روی بدن سانگهوا.
+سا... سانگی
درحالی که نوک دماغش قرمز شده بود و خودشو به سانگهوا میمالید گفت.
+چیه نی نی؟
سانگهوا خم شد تا بهتر صورت هونگجونگ و ببینه.
-فک کنم دوست دارم
و بعد لبشو روی لبای بهترین دوستش گذاشت.
- #SeongJoong - #Ateez
༄ #Shin
+من فلیکس دوست دارم
-تو خیلی بیجا کردییی
با شنيدن فریاد پدرش درحالی که یه قطره اشک لرزون روی گونش چکیده شد فریاد کشید: دوسش داااارم
مادرش دستهاشو روی دهنش گذاشته بود تا میزان شوک زده بودنشو نشون بده. پسرش دیوونه شده بود.
-راه بیوفت... میریم پیش روانشناس.
+نمیخوام من روانی نیستم.
هیونجین با شدت دستشو کشید و از در بیرون رفت. با دو خودشو به اونطرف باغ طویلشون رسوند.
×هیون؟
با شنیدن صدای نرم و رسای عشقش لبخند نرمی روی لباش نشست و سمت فلیکس رفت و جفت دستشو دو طرف صورت ظریف پسر گذاشت.
+برام مهم نيست اونا چی میگن... من عاشقتم و تا تهش باهاتم.
و برای اثبات حرفش جلوی عشقش زانو زد و اون حلقه نازک نقره ای رنگ و جلوی چشمای ستاره بارون پسر گرفت.
- #HyunLix - #Straykids
༄ #Shin
-تو خیلی بیجا کردییی
با شنيدن فریاد پدرش درحالی که یه قطره اشک لرزون روی گونش چکیده شد فریاد کشید: دوسش داااارم
مادرش دستهاشو روی دهنش گذاشته بود تا میزان شوک زده بودنشو نشون بده. پسرش دیوونه شده بود.
-راه بیوفت... میریم پیش روانشناس.
+نمیخوام من روانی نیستم.
هیونجین با شدت دستشو کشید و از در بیرون رفت. با دو خودشو به اونطرف باغ طویلشون رسوند.
×هیون؟
با شنیدن صدای نرم و رسای عشقش لبخند نرمی روی لباش نشست و سمت فلیکس رفت و جفت دستشو دو طرف صورت ظریف پسر گذاشت.
+برام مهم نيست اونا چی میگن... من عاشقتم و تا تهش باهاتم.
و برای اثبات حرفش جلوی عشقش زانو زد و اون حلقه نازک نقره ای رنگ و جلوی چشمای ستاره بارون پسر گرفت.
- #HyunLix - #Straykids
༄ #Shin
-پیس... پیسسس
+چیه چته؟؟
سولار با اخم پرسید.
-شنیدی میگن یه تازه وارد داریم؟
سولار: نه... کیه؟؟
+کنجکاو شدی نه؟
دوست عزیزش نخودی خندید و با ناز موهای حالت دار سبزشو پشت گوشش انداخت.
+اسمشو هیچ کس نمیدونه... اما میگن تامبویه.
با نیشی که تا بناگوش باز بود با ذوق گفت طوری که انگار همین الان اون فرد جای سولار نشسته بود. سولار آروم توی سر دوست عزیزش زد و زیر لب زمزمه کرد: خوبه همجنسگرا نیستی و اینطوری واکنش میدی.
+پوووف
و بلاخره با شنیدن آه دوستش لبخند پیروزی روی لبش نشست.
پشت خودکار و به آرومی تو دهنش فرو برد. تاره وارد... تازه وارد... تازه وارد...
"تقتق"
مثل همه بچه های دیگه سرشو بلند کرد و به در ورودی خیره شد. در به آرومی باز شد و دختری با موهای بلوند و کت چرم و شلوار لی زاپ دار و نیم بوت های مشکی وارد شد. درحالی که نگاهش میخ روی سولار بود لبای خوش فرمش از هم فاصله گرفت و چند ثانیه بعد صدای رسا و کلفتش توی فضا پیچید.
_من مونبیولم.
- #MoonSa - #BTS
༄ #Shin
+چیه چته؟؟
سولار با اخم پرسید.
-شنیدی میگن یه تازه وارد داریم؟
سولار: نه... کیه؟؟
+کنجکاو شدی نه؟
دوست عزیزش نخودی خندید و با ناز موهای حالت دار سبزشو پشت گوشش انداخت.
+اسمشو هیچ کس نمیدونه... اما میگن تامبویه.
با نیشی که تا بناگوش باز بود با ذوق گفت طوری که انگار همین الان اون فرد جای سولار نشسته بود. سولار آروم توی سر دوست عزیزش زد و زیر لب زمزمه کرد: خوبه همجنسگرا نیستی و اینطوری واکنش میدی.
+پوووف
و بلاخره با شنیدن آه دوستش لبخند پیروزی روی لبش نشست.
پشت خودکار و به آرومی تو دهنش فرو برد. تاره وارد... تازه وارد... تازه وارد...
"تقتق"
مثل همه بچه های دیگه سرشو بلند کرد و به در ورودی خیره شد. در به آرومی باز شد و دختری با موهای بلوند و کت چرم و شلوار لی زاپ دار و نیم بوت های مشکی وارد شد. درحالی که نگاهش میخ روی سولار بود لبای خوش فرمش از هم فاصله گرفت و چند ثانیه بعد صدای رسا و کلفتش توی فضا پیچید.
_من مونبیولم.
- #MoonSa - #BTS
༄ #Shin